کلاه گشادی که «رادیو فردا» سر کارشناس خود گذاشت!

میثم بهروش، خبرنگار و تحلیلگر رسانه های ضدانقلاب در رشته توئیتی به کلاهبرداری رادیو فردا و عدم پرداخت دستمزد وی پس از فعالیت در این رسانه پرداخته است.

 اخبار بین الملل- بهروش در این خصوص نوشته است:

 «اکنون بیش از یک سال است که #رادیوفردا علیرغم قرار قبلی، حق‌الزحمه حدود ۱۰-۱۲ مصاحبه مرا پرداخت نمیکند و با افراد مرتبط بسیاری از جمله جمی فلای، رئیس و بنجامین هرمان مشاور کل رادیو اروپای آزاد مکاتبه کردم.

ماجرا ساده است: تماس گرفته‌اند برای مصاحبه و تحلیل، پرسیده‌ام آیا حق‌الزحمه پرداخت می‌کنید، گفته‌اند بله طبیعتا (چندین بار)، من هم پذیرفته و همکاری کرده‌ام. مدتی بعد که حق‌الزحمه را پیگیری کردم، "هماهنگ‌کننده" امور اداری، این فرم را ارسال کرد. تا اینجا همه چیز تقریبا عادی‌ست؛ یعنی رادیو فردا حتی تا مرحله ارسال قرارداد همکاری آزاد (Freelance Agreement) پیش رفت، ولی در نهایت به طرز بسیار مشکوک، پرسش‌برانگیز و ناگهانی، خودشان از امضای آن منصرف شدند! چرا؟ در این پاسخ به "یادآوری" من درباره پرداخت، نیوشا (محمدحسین) بقراطی دلایل بودجه‌ای را مطرح می‌کند.

 

اما چرا بحث "دلایل بودجه‌ای" می‌لنگد و صرفا پوششی‌ست برای مخفی‌کردن دلیل اصلی امتناع رادیوفردا از پرداخت حق‌الزحمه من؟ اولا بسیاری دیگر از تحلیلگران و روزنامه‌نگاران آزاد که با رادیو فردا همکاری میکنند حق‌الزحمه میگیرند. چرا در مورد آنها مشکل بودجه وجود ندارد؟ ملاک گزینش چیست؟

ثانیا، چرا مشکل بودجه تا پیش از ارسال قرارداد همکاری وجود نداشت و یهویی به وجود آمد؟ چرا حتی مسئول/هماهنگ‌کننده امور اداری -که فرم مذکور را ارسال کرد- از مشکل بودجه خبر نداشت؟ اگر مشکل بودجه دارید، چرا هنگام تماس‌ برای مصاحبه مکررا تاکید میکنید که مشکلی برای پرداخت وجود ندارد؟

ثالثا، آنطور که من دریافته‌ام رادیو فردا مشکل جدی بودجه ندارد. دست‌کم به ضرس قاطع می‌توان گفت که مشکلات بودجه‌اش -اگر هم وجود داشته باشد- در حدی نیست که نتواند دستمزد چندصد دلاری یک تحلیل‌گر آزاد را پرداخت کند. و همانطور که گفتم، چرا به دیگران پرداخت می‌کنند، به من نه؟

در نهایت، تنها توضیح محتمل و معقولی که برای عدم پرداخت باقی می‌ماند این است که مدیریت جدید رادیو فردا  -مهدی پرپنچی، نیوشا بقراطی و غیره- به لحاظ شخصی و سیاسی از من خوششان نمی‌آید، و همینطور من‌عندی و به طور دلبخواهی تصمیم گرفته‌اند دستمزد مرا ندهند. به همین سادگی و قلدرمابی!


جالبتر اینکه همین رادیو فردا که اینطور در روز روشن حق روزنامه‌نگار آزاد را میخورد، صبح تا شب دارد سنگ کارگران و معلمان معترض و حقوق‌نگرفته را به سینه میزند! چطور "دلایل بودجه‌ای" در آن مورد پذیرفته نیست ولی به خودتان که میرسد دلیلی کاملا مشروع میشود؟! (حالا دروغ بودنشان بماند).»

اما سانسور، حذف، برخورد و کلاهبرداری با کارشناسان و خبرنگاران در رایو فردا مسبوق به سابقه بوده است و در ابتدای سال 98 نیز، آرش حسن نیا و آرش صالحی، دو تن از روزنامه نگاران موثر این رسانه به دلیل انتشار اخبار مربوط به فساد در پتروشیمی و نقش مرجان شیخ الاسلامی، همسر مهدی خلجی از فعالان اپوزیسیون در این پرونده، از کار بیکار شدند!

حسن نیا چندی پس از اخراج، در توئیتی با اشاره به فساد و زد بندهای بخش تاجیک رادیو فردا، نوشت:«عباس جوادی،از مدیران ارشد رادیو اروپای آزاد همراه با رئیس بخش تاجیک، حدود یک ماه قبل،پس از انتشار گزارش‌هایی از «زد و بند» این رادیو با دولت تاجیکستان،(به اجبار) بازنشسته شد. جوادی بیش از ده سال پیش،در دوره‌ای پرحاشیه رئیس رادیوفردا بود.عباس جوادی، معرف مهدی پرپنچی به مدیران رادیو اروپای آزاد برای ریاست بر رادیوفردا و حامی او برای در دست گرفتن این پست بود تا گزینه مورد حمایت اکثریت تحریریه، در این مسیر ناکام بماند.»

همچنین این دو خبرنگار اخراجی در توئیتی «رادیو فردا» را رسانه ای قلابی خواندند.

به نظر می رسد پس از روی کار آمدن مهدی پرپنچی در اردیبهشت ماه سال 97 به عنوان مدیر رادیو فردا، سانسور و حذف خبرنگاران شدت گرفته و عملا دیکتاتوری کوچکی در رسانه وزارت خارجه آمریکا به وجود آمده است.