«نه» به احیای جسم برجام

بعد از روی کار آمدن دولت بایدن، دولت غربگرای حسن روحانی ذوق‌زدگی خویش برای مذاکره با آمریکا و احیای برجام را با ارسال پیام‌های رسانه‌ای و غیررسانه‌ای بروز داد. این اشتیاق از آن رو است که دولت بی‌کارنامه و حتی «بدکارنامه» حسن روحانی در انتهای عمر خویش، نیازمند پارچه‌ای زیباست تا جسد ناکارآمدی جریان غربگرا را بپوشاند. 

طبعا با سابقه‌ای که از شروع امضای برجام تا امروز در اذهان عمومی و ذهنیت نظام شکل گرفته و از برجام فقط «تقریبا هیچ» نصیب مردم و نظام شده، احیای برجام و قبولاندن دوباره آن کار ساده‌ای نخواهد بود. از این رو غربگرایان باید برای احیای برجام و تحمیل آن به نظام و قالب کردن آن به مردم، راهبردی داشته باشند. 

از بررسی مجموعه مواضع و عملکرد غربگرایان می‌توان فهمید راهبرد احیای برجام و تحمیل و قالب کردنش، همان راهبرد امضای برجام و تحمیل و قالب کردن آن است. تجربه موفق امضای برجام و قبولاندن آن به نظام و مردم به کام غربگرایان شیرین آمده و اکنون چنین می‌پندارند با همان راهبرد، همان مقصود حاصل خواهد شد غافل از آنکه این راهبرد برای احیای برجام کارگر نخواهد افتاد. 

در امضای برجام در سال 94، راهبرد تحمیل برجام به نظام و قالب کردن آن به مردم با چند طراحی برای عناصر میدانی تحقق یافت. در این راستا: 1- «مردم» را «تطمیع» کردند که با برجام بهشت برای شما محقق خواهد شد. 2- «جریان انقلابی» را به عنوان مقاوم‌ترین جریان، با «برچسب‌زنی و منزوی‌سازی» از میدان به در کردند. 3- شخصیت‌ها و نهادهای نظام را با «ارعاب» و فضاسازی همراه کردند. چنان فضایی ساختند که هر کس همراه نباشد، در خط اسرائیل است و دشمن ملت! به قدری این فضاسازی سنگین بود که حتی برخی شخصیت‌ها در فضای رسانه‌ای برای هیچ، تبریک گفتند و مجلس وقت به ریاست آقای لاریجانی برای تصویب برجام فقط 20 دقیقه زمان گذاشت. 4- «جریان غربگرا» برای تحقق این طراحی، «مبالغه» در آثار وجودی برجام و مضرات فقدان برجام را در دستور کار قرار داد و هر روز تاخیر در اجرایی شدن برجام را معادل 100 میلیون دلار خسارت برای کشور عنوان کرد. 5- «رهبر انقلاب» مقاوم بودند، پس بنا بود، ایشان وادار به نوشیدن جام زهر شوند؛ با این استدلال که مردم که برجام را می‌خواهند، شخصیت‌ها و نهادهای نظام نیز، مجلس و نیروهای مسلح نیز؛ فقط اقلیتی تندرو و بدنام برجام را نمی‌خواهند و شایسته نیست رهبری در سمت اقلیت بدنام بایستند و مردم و شخصیت‌ها و نهادهای نظام را تنها بگذارند. بنابراین «تطمیع» مردم، «ارعاب» شخصیت‌ها، «برچسب‌زنی و منزوی‌سازی» جریان انقلابی، «مبالغه» توسط جریان غربگرا و ایجاد «احساس تنهایی» رهبری، مجموعه طرح‌هایی بود که راهبرد تحمیل برجام به نظام و قالب کردن آن به مردم را محقق می‌کرد. 

راهبرد امروز برای احیای برجام و تحمیل آن به نظام و قالب کردن آن به مردم باز همان راهبرد است. جریان غربگرا به موفقیت این راهبرد امیدوار است؛ هم به دلیل تجربه موفق قبلی و هم به این دلیل که مردم در سال 1400 با هنر مدیریت غربگرایان به لحاظ معیشتی، محتاج‌ترند و نیازمندتر و از نگاه غربگرایان، طبعا تطمیع پذیرتر اما این راهبرد ابتر است به دلیل تفاوت‌های 1400 با 1394.

1- در 94 بخشی از مردم به جریان غربگرا و گشایش از بیرون امیدوار بودند ولی در 1400 آبروی جریان غربگرا نزد قاطبه مردم از بین رفته و ناکارآمدی آنها نه در بیان و استدلال که سر سفره مردم نمایان شده و تجربه زیسته به مردم می‌گوید راه‌حل مشکلات در بیرون از مرزها نیست. 

2- در 94، دولت غربگرای روحانی در ابتدای عمر خویش قرار داشت و فرصتی چندین ساله برای هر گونه اقدامی ولی در 1400 این دولت در انتهای عمر خویش قرار دارد. 

3- در 94 بخشی از نهادهای نظام از جنس مجلس لاریجانی بودند و در 1400 مجلس انقلابی، قوه ‌قضائیه انقلابی، ستادکل انقلابی و... کما اینکه جریان انقلاب به دلایل متعدد از جمله خون شهیدانی همچون حاج‌قاسم سلیمانی بسیار قدرت گرفته و محبوبیت مردمی‌اش بیشتر شده است. 

4- در 94 ادعاهای جریان غربگرا برای بسیاری، باورپذیر و عقلانی جلوه می‌نمود ولی در 1400 شدت دروغگویی این جریان برای بسیاری عیان شده است.

5- و اما رهبری، هم در 94 و هم در 1400 پایبند به آرمان‌ها و منافع مردم بودند و هستند با این تفاوت که در 94 برای کمک به فهم و تجربه مردم نسبت به ماهیت استکباری آمریکا، پذیرش برجامی با حداقل خسارت و حداکثر منفعت را تجویز می‌کردند و با توجه به خواست مردم و خواص در 94 با 9 شرط و 9 خط قرمز – که اغلب رعایت نشدند – برجام را پذیرفتند اما در 1400 مردم این تجربه را کرده‌اند و دیگر این مصلحت در احیای برجام وجود ندارد. 

بنابراین با وجود اینکه غربگرایان به دنبال احیای برجام و تحمیل آن به نظام و قالب کردن آن به مردم هستند، با توجه به این تفاوت‌ها این راهبرد محقق نخواهد شد. 

اما نظام و جریان انقلابی به دنبال چه چیز هستند؟ آیا احیای برجام مطلوب است یا با توجه به تفاوت‌های فوق، به هر قیمتی باید مانع احیای برجام شد؟

با توجه به مجموعه منظومه فکری و سیره عملی رهبر انقلاب، احتمالا از نگاه ایشان و نیز از نگاه جریان انقلابی به ۲ دلیل می‌توان به دنبال احیای برجام بود، دلیل اول اینکه برجام معاهده است و جمهوری اسلامی اهل خلف وعده نیست. عهدی بسته‌ایم، طرف مقابل خلف‌وعده کرده، حال جمهوری اسلامی گفته اگر شما به عهد خویش بازگردید ما هم بازمی‌گردیم. دلیل دوم منافع مردم؛ برجام اگر عملیاتی بشود، می‌تواند منافعی برای مردم داشته باشد منتها منافع برجام ناشی از جسم و روح برجام به صورت همزمان است لذا باید از وجود روح برجام هم مطمئن شد. روح برجام لغو همه تحریم‌هاست و نه تعلیق و...، و اطمینان از وجودش منوط به راستی‌آزمایی واقعی و نه صوری و نمایشی. 

در یک جمع‌بندی باید گفت جریان غربگرا به احیای جسم برجام هم راضی است ولی مردم و نظام فقط و فقط احیای جسم و روح برجام آن هم با آزمایش وجود روح را خواهند پذیرفت. در 94 مردم و نظام، با توجه به خصوصیات آن دوران، جسم برجام را بدون آزمایش وجود روح پذیرفتند اما در 1400 به هیچ وجه نباید زیر بار جسم بی‌جان برجام رفت و قبل از اطمینان نسبت به وجود روح برجام، آن را پذیرفت. روح برجام لغو همه تحریم‌هاست که منافعش به مردم عزیز ما می‌رسد و آزمایش وجود روح، راستی‌آزمایی نسبت به لغو همه تحریم ها. بنابراین غربگرایان چنین تبلیغ نکنند که نظام شرط لغو همه تحریم‌ها و راستی‌آزمایی را گذاشته تا برجام احیا نشود؛ خیر! این دروغی است که به نظام بسته می‌شود. نظام به دلیل وفای به عهد و منافع لغو همه تحریم‌ها برای ملت، احیای برجام را می‌خواهد اما نه احیای جسم برجام را، بلکه احیای روح و جسم برجام یعنی لغو همه تحریم‌ها به همراه راستی‌آزمایی. بله البته اگر در 94 می‌بودیم، همین برجام را هم نمی‌خواستیم، چون می‌توانستیم با خنثی‌سازی تحریم‌ها در مقابل آمریکا بایستیم و منافع مردم عزیز را تامین کنیم ولی به دلیل خصوصیات آن سال، جسم بی‌جان پذیرفته شده و اینک در 1400 نظام به کمتر از لغو همه تحریم‌ها و راستی‌آزمایی رضایت نخواهد داد و این یعنی ایستادگی برای تامین منافع مردم. 

همه آنچه بیان شد برای بیان یک نگرانی بود و آن اینکه بخشی از جریان انقلابی به استناد فعل نظام و رهبری در پذیرفتن جسم برجام در 94 به اشتباه بیفتند و پذیرش جسم برجام را در 1400 تجویز کنند. به تعبیر دیگر، نگرانی آنجاست که جریان انقلاب احساس کند همانگونه که جریان غربگرا در 94 موفق به امضای برجام و تحمیل جسم برجام به نظام و قالب کردن آن به مردم شد، الان نیز با همان راهبرد سابق خواهد توانست جسم برجام را تحمیل و قالب کند. خیر! 1400 متفاوت است و فقط وقت ایستادگی است، ایستادگی برای نفی برجام؟ خیر! ایستادگی برای احیای روح برجام و آزمایش وجود روح ـ اگر محقق شود ـ و اگر محقق نشد ایستادگی در مقابل تحمیل و قالب کردن جسم برجام به نظام و مردم. از هیچ یک به هیچ عنوان نباید کوتاه آمد و این یعنی سیاست قطعی و حرف قطعی. 

حجت‌الاسلام حسن شجاعی