مصطفی خوشچشم تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به تجاوز آمریکا به ونزوئلا، اینکه «چه سناریوهایی پیشروی مقامات دولت ونزوئلا خواهد بود؟» را تشریح کرد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، سید مصطفی خوشچشم، تحلیلگر مسائل بینالملل، با اشاره به تحولات اخیر ونزوئلا، تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران نباید همه تحولات جهانی را صرفاً از زاویه خود تفسیر کند و درک دقیقتری از اولویتهای راهبردی آمریکا داشته باشد.
وی با بیان اینکه «در نظم فعلی جهان، چین تهدید سطح یک برای آمریکاست و ایران در سطح دو قرار میگیرد»، گفت: برخلاف برخی برداشتها، فشارهای آمریکا در آمریکای لاتین بیش از آنکه متوجه ایران باشد، در راستای مهار چین تعریف میشود. آمریکا ابتدا تلاش میکند حیات خلوت خود را از نفوذ چین پاکسازی کند و سپس به سراغ اروپا و سایر بازیگران برود.
چرا آمریکا سراغ ونزوئلا رفت؟
خوشچشم با اشاره به شکست سیاستهای اقتصادی واشنگتن علیه پکن افزود: دولت ترامپ با راهاندازی جنگ تعرفهای و محدودسازی صادرات چیپستهای هوش مصنوعی به چین تلاش کرد این کشور را مهار کند، اما به دلیل وابستگی غرب به عناصر نادر معدنی که بخش عمده آن در اختیار چین است، ناچار به عقبنشینی شد.
به گفته وی، چین با در اختیار داشتن حدود ۷۰ درصد از بازار عناصر نادر، برگ برندهای در این تقابل داشت.
این کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: پس از این ناکامیها، آمریکا به سراغ گزینههای کمهزینهتر رفته و آمریکای لاتین، بهویژه ونزوئلا، را هدف قرار داده است؛ منطقهای که واشنگتن سابقه طولانی در مداخله مستقیم در آن دارد.
خوشچشم با اشاره به ربایش رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش توسط آمریکا گفت: این اقدامات نقض آشکار قواعد حقوق بینالملل و حقوق بشر است، اما برای آمریکا پدیدهای تازه محسوب نمیشود؛ چراکه این کشور دهها مداخله موفق در قالب کودتا و عملیات مستقیم در کارنامه خود دارد.
وی با تأکید بر فروپاشی نظم جهانی به رهبری آمریکا تصریح کرد: آنچه امروز شاهد آن هستیم، عبور واشنگتن از نهادها و قواعدی است که خود برای مدیریت جهان ایجاد کرده بود. اختلافات آشکار با اروپا، سیاست مستقل آمریکا در قبال اوکراین، بیاعتنایی کشورهایی مانند هند به تحریمهای روسیه و نزدیکی آنها به چین، همگی نشانههای افول این نظم هستند.
به گفته خوشچشم، آمریکا دیگر حتی تلاش نمیکند اقدامات خود را با پوشش نهادهای بینالمللی یا مصوبات شورای امنیت توجیه کند و بهصورت علنی بر اساس منطق زور عمل میکند؛ «منطقی که در غزه، در رفتار نتانیاهو و حمایت آمریکا از او، و اکنون در آمریکای لاتین بهوضوح دیده میشود.»
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد: با وجود ربایش مادورو و فضاسازی رسانهای پیرامون همسر او، شاکله اصلی نظام سیاسی ونزوئلا همچنان پابرجاست و همین مسئله آینده تحولات را در وضعیت حساسی قرار داده است.
به گفته وی، ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ بهشدت به دنبال یک دستاورد خارجی هستند؛ بهویژه در شرایطی که سیاستهای اقتصادی و تعرفهای ترامپ با ناکامیهای جدی مواجه شده و او نیازمند یک پیروزی نمایشی در سیاست خارجی است. در همین چارچوب، تلاش میشود تصویری «رویایی» از حذف مادورو ساخته شود.
چه سناریوهایی پیشروی مقامات دولت ونزوئلا خواهد بود؟
این کارشناس مسائل بینالملل سه سناریوی اصلی را پیشِروی ونزوئلا دانست و گفت: سناریوی اول فروپاشی درونی نظام و قدرتگیری اپوزیسیون است که میتواند بهعنوان یک دستاورد کامل به نام ترامپ ثبت شود. سناریوی دوم، حفظ انسجام ساختار حاکم با نوعی مقاومت منفی است؛ به این معنا که بدون ورود به درگیری مستقیم، از امتیازدهی خودداری شود. تجربه حمله به کشتیها و پاسخ ندادن نظامی نشان داد که این رویکرد میتواند آمریکا را به سمت تشدید عملیات سوق دهد.
به گفته وی، در صورت ناکامی این روش، آمریکا ممکن است به هدف قرار دادن رهبران سیاسی و سپس مراکز نظامی روی بیاورد تا اپوزیسیون را به میدان بکشاند؛ مسیری که بهاحتمال زیاد به یک جنگ داخلی شدید، طولانی و فرسایشی منجر میشود و خطر «لیبیسازی» ونزوئلا را بهدنبال دارد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل تأکید کرد: ورود مستقیم آمریکا به جنگ زمینی، بهویژه با توجه به شرایط جغرافیایی و جنگلی ونزوئلا، برای واشنگتن بسیار پرهزینه خواهد بود و ترامپ تمایلی به درگیریهای فرسایشی و بلندمدت ندارد. به همین دلیل، گزینه محتملتر میتواند حملات محدود هوایی و تسلیح گروههای اپوزیسیون و شبهنظامیان باشد که باز هم به جنگ داخلی منتهی خواهد شد.
وی با اشاره به تحرکات دیپلماتیک برخی کشورها از جمله اسپانیا برای میانجیگری، خاطرنشان کرد: از این مقطع به بعد، تحولات ونزوئلا وارد مرحلهای بسیار حساس شده و تعیینکنندهترین عامل، تصمیم نهایی شاکله نظام حاکم در ونزوئلاست؛ اینکه به سمت مقاومت فعال و درگیری بروند یا همچنان بر مقاومت بدون جنگ تکیه کنند.
دکترین مونرو چیست و آمریکا چطور با آن اشغالگری میکند؟
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره دخالت آمریکا در صورت شلیک به معترضان، نیز تأکید کرد: اینگونه موضعگیریها بیش از آنکه نشانه آمادگی برای اقدام نظامی باشد، مصرف رسانهای و روانی دارد. در منطق جنگ، اصل غافلگیری یک قاعده بدیهی است و هیچ بازیگری که قصد عملیات واقعی دارد، آن را از قبل اعلام نمیکند.
وی افزود: ترامپ از پیش میدانست که طی ساعات آینده قرار است عملیاتی در ونزوئلا انجام شود و با انتشار این پیام تلاش کرد هم ژست بازدارندگی بگیرد و هم از تبعات آن بهرهبرداری سیاسی کند. در واقع، این پیام حامل معنای غیرمستقیم دیگری است و نباید آن را تهدید نظامی فوری تلقی کرد.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به پیشبینیهای قبلی خود گفت: از ماهها قبل هشدار داده شده بود که تقابل وارد فاز «جنگ ترکیبی» میشود. در این چارچوب، اقدام نظامی مستقیم تنها در صورتی در دستور کار قرار میگیرد که پاسخ دو سؤال کلیدی برای طرف مقابل روشن باشد؛ نخست اینکه آیا در صورت حمله، ایران به سمت ساخت سلاح هستهای میرود یا نه، و دوم اینکه آیا ایران در واکنش، مراکز راهبردی رژیم صهیونیستی مانند رآکتور دیمونا را هدف قرار میدهد یا خیر.
به گفته وی، معنای واقعی این پرسشها سنجش میزان عبور ایران از خطوط بازدارنده است. تجربه جنگ اخیر نشان داد که با وجود پاسخ قاطع ایران، طرف مقابل به این جمعبندی رسید که در صورت تداوم درگیری، آسیبپذیریاش بهمراتب بیشتر خواهد بود. به همین دلیل نیز از گسترش دامنه حملات به زیرساختهای حیاتی ایران، از جمله پالایشگاهها، خودداری کرد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل ادامه داد: پس از ناکامی در میدان نظامی، تمرکز دشمن بهسمت اغتشاش داخلی سوق داده شد. برآورد آنها این بود که تنها در صورت شکلگیری اغتشاشی بسیار گسترده، میتوان سناریوهای بعدی مانند فعالسازی گروههای تروریستی، تشدید ناامنی و حتی تجزیهسازی را پیش برد. اما این پروژه نیز با افزایش انسجام اجتماعی و ناکامی در بالا بردن «عدد اغتشاش» با شکست مواجه شد.
وی با اشاره به تحرکات اخیر در برخی مناطق غربی کشور تصریح کرد: ورود زودهنگام و محدود گروههای تروریستی، آن هم در شرایطی که اغتشاش فراگیر شکل نگرفته، نشانه آن است که طرف مقابل به مرحله فشار حداکثری و استفاده از آخرین ابزارهای خود رسیده است؛ اقدامی که بیشتر از قدرت، بیانگر استیصال است.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه تأکید کرد: باید میان اعتراض و اغتشاش تفکیک قائل شد. اعتراض مسالمتآمیز، حقی قانونی و بهرسمیتشناختهشده است، اما خشونت، تخریب، حمله به نیروهای امنیتی و اقدامات مسلحانه، در هیچ نظام سیاسی و در هیچ نقطهای از جهان قابل پذیرش نیست.
هدف ترامپ از حمایت از اغتشاشگران و تهدید ایران چیست؟
این کارشناس مسائل بینالملل با تفکیک میان اعتراض، اغتشاش و اقدامات خشونتآمیز تأکید کرد: اعتراض مسالمتآمیز با سنگپرانی، شلیک، حمله مسلحانه و درگیری سازمانیافته تفاوت ماهوی دارد و این سطوح نباید با یکدیگر خلط شوند. هرکدام از این رفتارها تعریف، پیامد و پاسخ متفاوتی دارد.
وی در ادامه با اشاره به برآوردهای آمریکا از تحولات داخلی ایران گفت: رفتار فعلی واشنگتن نشان میدهد که خود آمریکاییها نیز به این جمعبندی رسیدهاند که «عدد اغتشاش» افزایش چشمگیری نخواهد داشت. فشارهای فعلی بیشتر برای ایجاد یک اوج مصنوعی و کوتاهمدت طراحی شده تا از آن بهعنوان اهرم فشار در مسیر مذاکره استفاده شود.
به گفته این تحلیلگر مسائل بینالملل، فعالسازی محدود گروههای مسلح و تشدید فشار رسانهای و امنیتی، تلاشی برای بالا بردن موقت سطح تنش است؛ اما برآورد طرف مقابل این است که این وضعیت ظرف چند هفته آینده جمع خواهد شد. هدف نهایی، بردن فضا به سمت مذاکره از موضع فشار است؛ مذاکرهای که از نگاه آمریکا باید «به شرط آنها» انجام شود.
این کارشناس مسائل بینالملل تصریح کرد: از مدتها قبل قابل پیشبینی بود که با ورود به ماههای دی و بهمن، تلاش برای بازکردن دوباره پرونده مذاکره تشدید شود؛ چه از سوی آمریکا و چه با نقشآفرینی برخی کشورهای اروپایی. این روند حتی پیش از آغاز اغتشاشات نیز قابل ردیابی بود و نشانههای آن در مواضع رسمی و غیررسمی طرفهای غربی دیده میشد.
وی با اشاره به مواضع اعلامشده از سوی مقامات رسمی کشور گفت: مسئله اصلی این است که آنچه آمریکا دنبال میکند، مذاکره پایاپای نیست، بلکه مذاکره برای تسلیم است. شرطگذاری بر توقف کامل غنیسازی، ورود به پرونده توان موشکی و نفوذ منطقهای، پیششرطهایی است که اساساً مذاکره را بیمعنا میکند.
این تحلیلگر مسائل سیاسی افزود: تجربه مذاکرات گذشته نشان داده که این مسیر نتیجهبخش نیست. فشار ترکیبی غرب، با هدف فرسایش توان داخلی و بهرهبرداری از مشکلات موجود طراحی شده، اما برآوردهای میدانی نشان میدهد شدت تحرکات فعلی، نوسانی و محدود است و به هیچوجه قابل مقایسه با وقایع سال ۱۴۰۱ نیست.
به گفته وی، حتی در خوشبینانهترین برآورد برای طرف مقابل، سطح کنونی تحرکات به یکدهم یا یکدوازدهم آن مقطع میرسد و هرگز به نصف آن هم نخواهد رسید؛ ضمن اینکه همان سطح نیز برای پیشبرد سناریوهای مورد نظر غرب کافی نبود.
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد: مجموعه این نشانهها بیانگر آن است که پروژه فشار فعلی بیش از آنکه ناشی از قدرت باشد، تلاشی برای استفاده از آخرین ابزارها در شرایط محدودیت گزینههای راهبردی است.
آمریکا در جنگ ۱۲ روزه طرحی مشابه ربایش مادورو را میخواست در ایران اجرا کند!
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به مقایسه برخی تحولات اخیر ونزوئلا با شرایط ایران گفت: این تصور که سناریوی ربایش مقامات فقط در ونزوئلا اجرا شده، نادرست است. همین الگو در جریان جنگ اخیر علیه ایران نیز طراحی شده بود، اما با اشراف و اقدام بهموقع دستگاههای اطلاعاتی کشور، بهطور کامل خنثی شد.
وی افزود: بر اساس اطلاعات موجود، تیمهای پشتیبانی این عملیات از مدتها قبل در داخل کشور مستقر شده بودند. برخی عناصر دوتابعیتی، با پوششهای کاملاً عادی و حرفهای، حتی در فاصله ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلومتری تهران، مستقر شده و زیرساختهای لازم را آماده کرده بودند. بهعنوان نمونه، فردی با پوشش شغل نجاری و مبلسازی، با تجهیزات کاملاً حرفهای، اقدام به ساخت محفظههای چوبی ویژه برای ربایش کرده بود.
به گفته این تحلیلگر مسائل بینالملل، این تیمها بهعنوان پشتیبانی زمینی عمل میکردند و قرار بود همزمان، نیروهای عملیات ویژه خارجی از طریق هوابرد وارد عمل شوند. تجهیزات کشفشده شامل تسلیحات پیشرفته، دوربینهای دید در شب و امکانات کامل عملیاتی بوده است. اما ضربه اطلاعاتی واردشده به این شبکه بهحدی سنگین بود که کل تیم پشتیبانی دستگیر شد و نیروهای هوابرد حتی جرأت ورود به عملیات را پیدا نکردند.
وی تأکید کرد: این ناکامی، تفاوت اساسی عملیات علیه ایران با آنچه در ونزوئلا رخ داد را نشان میدهد. در ونزوئلا، عملیات شوکآور برای ایجاد انفعال و سپس ربایش انجام شد، اما در ایران، همین الگو پیش از اجرا منهدم شد. این بهروشنی نشان میدهد که چنین اقداماتی علیه ایران نهتنها طراحی شده، بلکه اجرا هم شده، اما به نتیجه نرسیده است.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به تجربههای تاریخی افزود: اگر قرار بود چنین سناریوهایی در ایران موفق شود، این اتفاق در جریان جنگ مستقیم ماههای گذشته رخ میداد. اینکه پس از آن، چنین اقداماتی تکرار نشد، نشاندهنده محدودیت واقعی گزینههای عملیاتی دشمن است.
وی در ادامه با نگاهی راهبردی تصریح کرد: جهان وارد مرحله جابهجایی قدرت شده و در چنین شرایطی، هر کشوری که میخواهد بقا و نقشآفرینی داشته باشد، باید الزامات قدرت را جدی بگیرد. این الزامات فقط نظامی نیست؛ شامل الزامات اقتصادی، معیشتی، علمی و فناورانه نیز میشود.
به گفته این تحلیلگر مسائل بینالملل، جنگهای آینده، جنگهای کلاسیک نخواهند بود، بلکه مبتنی بر فناوریهای پیشرفته خواهند بود؛ از هوش مصنوعی و جنگ سایبری گرفته تا ماهوارههای نظامی، سامانههای لیزری و برتری اطلاعاتی. سرمایهگذاری گسترده و سریع در این حوزهها، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی حیاتی و حتی مهمتر از نیازهای روزمره است.
وی در پایان تأکید کرد: پیشرفت علمی شتابان، ستون اصلی امنیت ملی در دهههای آینده خواهد بود و هرگونه تعلل در این مسیر، هزینههای راهبردی سنگینی بهدنبال خواهد داشت.