کشته سازی معاندین در ورامین شکست خورد

در روزهایی که غبار خبر و هیاهوی رسانه‌ای بر واقعیت سایه می‌اندازد، بار دیگر پرده‌ای از یک سناریوی تکراری کنار رفت؛ سناریویی که در بحبوحه اغتشاشات شبکه‌های معاند با آن می‌کوشند افکار عمومی را به بازی بگیرند.

این بار نام محمدعرفان مه بادی «جوان مرحوم ورامینی» بر پیشانی دروغی بزرگ نشست؛ ادعایی پرطمطراق از کشته شدن در «حملات تروریستی»، بی‌آن‌که حقیقتی پشت آن باشد.

ماجرا آشناست. تصویری منتشر می‌شود، روایتی احساسی ساخته می‌شود و موجی از خشم و اندوه به راه می‌افتد، شبکه‌هایی که خود را رسانه می‌نامند، با شتابی حساب‌شده، خبر را تکثیر می‌کنند؛ بی‌سؤال، بی‌تحقیق، بی‌مسئولیت. هدف روشن است: تحریک احساسات، القای ناامنی، و ساختن «قربانی» در اغتشاشات و بازی با احساسات خانواده ها.

اما این بار، حقیقت زودتر از آنچه گمان می‌رفت، سر برآورد. خانواده مرحوم محمدعرفان مه بادی، با صدایی محکم، پرده از دروغ برداشتند، دایی او، با صراحت گفت: محمدعرفان ۲۵ مرداد سال جاری به دلیل ایست قلبی فوت شد و هیچ ربطی به اغتشاشات ندارد، آنچه گفته‌اند، ساخته و پرداخته رسانه‌هایی است که با قلم‌های آغشته به کینه، کشته‌سازی می‌کنند.

کلماتی ساده، اما برنده؛ کلماتی که سناریو را فرو ریخت.

این نخستین بار نیست. مرداد ماه سال گذشته نیز، نامی دیگر، چهره‌ای دیگر، و داستانی مشابه. عکس‌ها را از این‌سو و آن‌سو برمی‌دارند، روایت‌ها را می‌دوزند، و حقیقت را قربانی می‌کنند.

وقتی منطق و واقعیت میدان را از دست می‌دهند، به تاریکخانه دروغ پناه می‌برند؛ جایی که هر تصویر می‌تواند جنازه‌ای خیالی شود و هر نام، ابزاری برای فشار روانی.

اما یک چیز را فراموش می‌کنند: مردم ایران آزموده‌اند. بارها و بارها. آنان فرق سوگ واقعی و نمایش رسانه‌ای را می‌شناسند. می‌دانند که حقیقت، اگرچه گاهی دیر، اما همیشه راه خود را پیدا می‌کند. در این میان، خانواده‌هایی می‌مانند که باید تاوان این دروغ‌ها را بدهند؛ با اضطراب، با اشک، با خشم فروخورده.

رسوایی اخیر شبکه‌های معاند، نه یک اتفاق، که حلقه‌ای دیگر از زنجیره‌ای فرسوده است. زنجیره‌ای که هر بار با نامی تازه آغاز می‌شود و با رسوایی پایان می‌یابد. سناریو عوض می‌شود، اما بازی همان است. و در برابر آن، حقیقتی ایستاده که با تمام سادگی‌اش، از هر روایت ساختگی نیرومندتر است.