اخلاق که هیچ، آنها حتی آدمیت ظاهری خود را نیز کنار گذاشتهاند. امروز شاهد جریانی هستیم که با وقاحت تمام در جبهه دشمن علیه ملت خود سنگر گرفته است.
این جریان که هویت و بقای خود را از حاکمان غربی گدایی میکند، عملاً به ابزاری برای اخاذی علیه معیشت و امنیت مردم ایران تبدیل شده است.
اوج این حقارت و بیبته بودن، در رفتار اخیر رضا پهلوی فاش شد؛ کسی که برای کشتهشدن سه سرباز آمریکایی پیام تسلیت فرستاد و مدعی شد قلبش به درد آمده، اما در برابر فاجعه هولناک شهادت ۱۶۵ دانشآموز بیگناه در مدرسه میناب، سکوت کرد!
این فرقه ضدایرانی دیگر در قامت کنشگر سیاسی نیستند، آنها پیادهنظام ارزانقیمت و مهرههای بیارادهای در دکترین نظامی رژیم صهیونیستی هستند که وظیفهای جز جادهصافکنی برای تحریم، جنگ و کشتار مردم ندارند. درحالیکه حتی در رژیم پهلوی دوم، گاهی حتی در ظاهر هم که شده از استقلال دم زده میشد، مدعیان امروزی دست از کاسهلیسی دشمنان تاریخی ایران برنمیدارند و با ذوقوشوق از بمباران بیگانه استقبال میکنند.
رذالت آنها تا جایی پیش رفته که با تولید شایعات جعلی و تصاویر هوش مصنوعی توسط افرادی مانند علی کریمی، عملاً بهانه را به دست دشمن آمریکایی - صهیونی میدهند تا راه برای جنایت جنگی هموار شود.
این جریان چون در میان ملت ایران هیچ وزنی ندارد و حتی نهادهای غربی بر ناتوانی و تفرقه بین آنها تأکید دارند، تنها راه بقای خود را در تمنای حمله نظامی میبیند. ما در واقع با جریانی روبهرو هستیم که وطن برایشان صرفاً کارت بازی برای خوشخدمتی به کارفرمایان خارجی است؛ فرقه ننگینی که در حافظه تاریخی این سرزمین، صفتی جز خیانت نخواهد داشت.
عزادار قاتل دانشآموزان
پیام خفتبار پهلوی مبنی بر ابراز دلسوزی برای سه سرباز متجاوز آمریکایی و سکوت در برابر شهادت ۱۶۵ کودک بیگناه مدرسه میناب، تصورات عدهای در داخل کشور که دل به چنین موجودی بسته بودند را به سمت نابودی هرچه بیشتر سوق داده است.

در چند ساعت گذشته هر لحظه بر موج واکنشهای اعتراضآمیز علیه پهلوی اضافه میشود. وقتی یک به اصطلاح کنشگر، جان سرباز متجاوز یا مداخلهگر را بر جان کودکان وطن خود مقدم میداند، عملاً اعلام میکند که در محاسبات او «وطن» فقط ابزاری برای جلب رضایت کارفرمایان خارجی است.
البته این را نباید از نظر دور داشت که او بیش از ایران، در آمریکا زیسته و بیش از «ایرانی» بودن، یک «آمریکایی» است.
این اقدام شرمآور پهلوی واکنشهای زیادی در ایکس به دنبال داشت: «دیگه رسماً خیانت رو به حد و درجهای رسونده که برای بنیبشری دستیافتنی نیس»، «این دیگه انسان نیست. روح انسانیشو کامل ازدستداده. برای ۱۶۵ جان عزیز، برای اون همه بچه بیگناه، خفهخون گرفته. نه یه تسلیت، نه یه توییت، نه حتی یه ابراز تأسف ساده برای دختربچههای هموطن خودش. اما جای دیگه پیام میده و همدردی میکنه...»
دلسوزی برای پایگاههای آمریکا در منطقه
مواجهه ترامپ و دیگر چهرههای سیاسی از جمله سناتورهای جنگطلبی همچون لیندسی گراهام و رهبران کشوران اروپایی با اپوزیسیون ایران بهگونهای بوده که نشان میدهد جایگاه اپوزیسیون خارجنشین در دکترین نظامی و سیاسی غرب، بهعنوان یک «دارایی اطلاعاتی» و «نیروی نیابتی ارزانقیمت» تعریف شده است.
این تحقیر ساختاری، زمانی به اوج میرسد که لیندسی گراهام با صراحت لهجه میگوید: «مردم ایران نیروهای ما در زمین هستند. ما به هیچ سرباز آمریکایی در ایران نیاز نداریم. کمک آنجاست.»
این یعنی آنها نه اعضا و رهبران یک جنبش ملی، بلکه «سربازهای اجنبی» و «عاملان بیگانه» هستند که وظیفه دارند هزینههای انسانی پروژههای پنتاگون را کاهش دهند. وابستگی مطلق مالی و رسانهای، استقلال عمل را از این افراد سلب کرده و آنها را به ابزاری برای «اخاذی و جمعآوری اطلاعات» توسط دشمنان ایران تبدیل کرده است.
نکته مهم دیگر پارادوکس مضحکی است که توسط این جریان تبلیغ میشود. آنها مدعی هستند که «جمهوری اسلامی به ۱۵ کشور حمله کرده است»، اما واقعیت تاریخی و میدانی نشان میدهد که در اصل این ۱۵ کشور هستند که با گذاشتن آسمان و زمین خود در اختیار آمریکا، زمینه حمله به ایران را فراهم کردهاند و حملات ایران به این پایگاههای نظامی و مقر آمریکاییها در این کشورها، در واقع دفاع ایران از خودش است.
ضمن آنکه ایران پیشتر به تکتک کشورهای منطقه هشدار داده بود که هرگونه سوءاستفاده از کشورشان علیه ایران، تبعات سختی برایشان خواهد داشت.
بااینحال اپوزیسیون ایران نشان داده که حتی حاضر است تاریخ دفاع ملی خود را به نفع متجاوز تحریف کند. آنها در حالی به ترامپ و شبکه سیاسی او دلبستهاند که حتی در داخل آمریکا، سناتورهایی مانند کریس مورفی این سیاستها را «جنگی احمقانه از سوی پیرمردی فرتوت» مینامند و آن را راهی برای منحرفکردن افکار عمومی از بحرانهای داخلی آمریکا و حتی پروندههای سیاهی چون «شبکه سوءاستفاده جنسی از کودکان» میدانند.
دست اپوزیسیون در خون بچههای میناب
انحطاط اخلاقی اپوزیسیون به مرحلهای رسیده است که حتی باکی از به خطر انداختن جان کودکان در مدارس را نیز ندارند. اقدامات افرادی مانند علی کریمی در ترویج شایعات جعلی، پرده از یک استراتژی کثیف علیه دختران بیگناه مدرسه میناب برمیدارد.
انتشار تصاویر جعلی تولید شده توسط هوش مصنوعی که ادعا میکرد «لانچرهای موشکی در مدارس مستقر شدهاند»، آن هم چند روز قبل از حملات آمریکا، یک اقدام تصادفی نبود.
در نگاهی کلانتر، علی کریمی و دیگرانی که این شایعه تولیدشده توسط هوش مصنوعی را بازنشر کردند، قصد مشروعیتبخشی به حملات هوایی بیگانه به مراکز آموزشی و غیرنظامی دارند؛ با ایجاد این تصور که مدارس به پایگاه نظامی تبدیل شدهاند.
اپوزیسیون در واقع در حال تولید «پیوست رسانهای» برای بمبارانهای احتمالی است تا از پیش، راه را برای توجیه جنایت جنگی رژیم و آمریکا هموار کند. این جریان با مهندسی دروغ، عملاً به بخشی از سازمان رزم دشمن تبدیل شده که هدفش «تولید وحشت» و «انهدام امنیت روانی» در عمق استراتژیک جامعه ایران است.
کمپین رقص شادی بر زخمهای مردم!
فرقه عجیبوغریب ضدانسانی، در یکی دیگر از اقداماتش، کمپین کثیفی را به راه انداخته که حتی کاربران خارجی را نیز انگشتبهدهان کرده است.
آنها بدون توجه به بمباران مناطق مسکونی، مراکز درمانی و آموزشی و بهشهادترساندن ۵۵۵ نفر از مردم (تا لحظه تنظیم این گزارش) ویدئوهایی از خود در فضای مجازی منتشر میکنند که در حال رقصیدن در آن با موسیقی مورد علاقه ترامپ هستند! این اقدام شرمآور آنها باعث شده حتی کاربران خارجی تصاویر ویرانیها در ایران را با ویدئوهای آنها مقایسه کرده و در حیرت بمانند.
حداقل حفظ ظاهر کنید
پسر محمدرضا پهلوی حتی روی پدرش را هم سفید کرده است. بر اساس گزارش روزنامه اطلاعات در اول مهرماه ۱۳۵۱، محمدرضا پهلوی در سخنرانی خود در دانشگاه پدافند ملی، بر مفهومی تأکید کرد که امروز توسط ربع این خاندان لگدمال شده است. او در این سخنرانی گفته بود: «ما ترجیح میدهیم که این مملکت نباشد و نابود بشود تا آن را به دیگران تسلیم کنیم. کلمه تسلیم دیگر در فرهنگ نظامی ایران وجود ندارد.»
البته احتمالاً بر پایه همین مفهوم بود که آرارات و بحرین بهعنوان دو موقعیت بسیار استراتژیک به بیگانه اهدا شد؛ اما نکته اینجاست که پهلوی دوم حداقل در ظاهر از این مفاهیم استفاده میکرد و علیه متجاوز سخن میگفت و در کلام تأکید داشت که حتی به بهای نابودی، نباید عزت و استقلال کشور را به بیگانه واگذار کرد.
اما امروز، وارث او حتی همین ظواهر را نیز حفظ نمیکند و با شوقوذوق از بمباران بیگانه استقبال میکند و کاسههای دشمنان تاریخی ایران را میلیسد که روزگاری پدرش را حتی در کشورشان راه نمیدادند.
اپوزیسیون فعلی اگرچه از نمادهای تاریخی - حتی امپراتوریهای کهن - بهره میبرد؛ اما حتی به آنچه در رژیم گذشته نیز گفته میشده، وفادار نیست. محمدرضا پهلوی حداقل در ظاهر سعی میکرد اینطور نشان دهد که تسلیم مقابل بیگانه یعنی حذف همیشگی از جغرافیای سیاسی جهان؛ اما رضا پهلوی با تصور موهوم رسیدن به قدرتی که بوی خون و ویرانی میدهد، حتی به همین موضوع نیز توجهی ندارد و از بمباران مردم کشورش توسط اسرائیل و آمریکا استقبال میکند.
چرا به ایران خیانت کردند؟
علیرغم هیاهوی رسانههای فارسیزبان لندننشین و «پیروزیهای خیالی ۳۰ دقیقهای در توییتر»، واقعیتهای میدانی توسط نهادهای اطلاعاتی غرب بهگونهای دیگر روایت میشود. خبرگزاری «رویترز» بهصراحت به نقل از مقامات آمریکایی نوشته است: «تردیدهای جدی در مورد توانایی اپوزیسیون ایران برای سرنگونی حکومت وجود دارد.»
شورای آتلانتیک نیز در تحلیلهای خود تأکید میکند: «اپوزیسیون متحدی وجود ندارد و نیروهای ضدایرانی پراکنده هستند.» این نهاد هشدار میدهد که هرگونه تلاش برای تغییر رژیم از بیرون، نهتنها ناممکن است، بلکه منجر به «بیثباتی عمیق در تنگه هرمز» و بحرانهای جهانی میشود.
حتی فعالان سیاسی براندازی؛ مانند کاملیا انتخابیفرد در بیبیسی اعتراف کردهاند «جریانی که در خارج از کشور و پشت درهای بسته شکل میگیرد، نه نماینده ملت ایران است و نه ظرفیت تبدیلشدن به یک جریان فراگیر را دارد.» همین ناتوانی ذهنی و عملیاتی است که آنها را به سمت «خیانت بزرگ» یعنی تمنای حمله نظامی خارجی سوق داده است؛ زیرا میدانند در ترازوی اراده ملت ایران، وزنی ندارند.
اپوزیسیون انتحاری
دعوت به مداخله نظامی، آنگونه که برخی چهرههای اپوزیسیون دنبال میکنند یک قمار بر سر موجودیت ایران است و این موضوع را تحلیلگران آمریکایی خیلی بهتر از اپوزیسیون ایران میدانند. پروفسور گلن دیسن هشدار داده است که در جهان چندقطبی امروز، قرارگرفتن در خط مقدم یک هژمونی رو به افول یک «انتحار واقعی» است. او تأکید میکند کشورهای منطقه در حال درک این واقعیت هستند که آمریکا از آنها صرفاً برای «اخاذی و جمعآوری اطلاعات» استفاده میکند.
همپیمانی با دشمن برای نابودی کشور، هیچ نامی جز «خیانت» ندارد. آنچه امروز تحت عنوان اپوزیسیون خارجنشین مشاهده میشود، فرقهای است که با عبور از تمام خطوط قرمز اخلاقی، خود را بهعنوان وطنفروشان بیبته و حقیر به تاریخ معرفی کردهاند.
حمایت از لشکرکشی اسرائیل، سوگواری برای سربازان آمریکایی، زمینهسازی برای حمله به مدارس کودکان و مشروعیتبخشی به آن، سکوت در برابر کشتهشدن مردم ایران و القای اینکه ایران به ۱۵ کشور بیگناه حملهور شده، نشانههای یک سقوط است که با هیچ توجیهی ترمیم نمیشود. پایداری ملی و تکیه بر توان داخلی، تنها راه عبور از بحرانهاست و کسانی که چشم به بمبهای بیگانه دوختهاند، در حافظه ملی ایران بهعنوان «پیادهنظامان رایگان» باقی خواهند ماند.