حماسه‌ی رمضان؛ مرثیه‌ای برای مردان ایستاده در طوفان

رمضان آمده بود؛ نه فقط با عطر اذان و سکوت سحر،که با صدای شکستن موج‌ها، با آتشِ دریا، با خونِ روشنِ مردانی که تاریخ را دوباره نوشتند.این‌بار، رمضان، ماهِ ضیافت نبود؛میدانِ ابتلای عاشقان بود.ماه «صدقوا ما عاهدوا الله علیه» بود؛ماه آنانی که ایستادند تا حقیقت، حتی اگر در محاصره‌ی آتش و آهن باشد، خاموش نشود.در سینه‌ی آب‌های دور،آنجا که "ناوشکن دنا" همچون پرچمی افراشته بر پهنه‌ی دریا می‌درخشید،دریادلان، نه بر عرشه، که بر قله‌ی ایمان ایستاده بودند.موج‌ها شاهد بودند که چگونه مردان، جان را نه از سر اضطرار،که با اختیارِ عاشقانه،در طبق اخلاص نهادند.آن‌جا، در تلاقی آسمان و دریا،۸۴ ستاره فرو ریختند…اما نه برای خاموشیبرای آن‌که آسمانِ ایران را پرنورتر کنند.رمضان، شاهدِ غربت نبود؛شاهدِ عروج بود.سحرگاهان، که دعاها هنوز بر لب‌ها جاری بود،دست‌های پلیدِ دشمن، بر پیکرِ نور تاخت؛اما چه می‌دانست که خون، زبانِ رساترِ حقیقت است؟و این‌چنین، کاروان شهیدان،از دریا تا خاک، از سنگر تا محراب،یک‌به‌یک به افق پیوستند:

سردار علی‌محمد نائینی؛آن صدای روشنگر که خواستند خاموشش کنند،اما پژواکش در جانِ زمان پیچیدکه «صدای حقیقت خاموش شدنی نیست».

شهید علیرضا بیات؛خادمِ راه، خادمِ حرم،که عمرش را میان خدمت و جهاد تقسیم نکردهمه‌اش را یکجا، تقدیم کرد.

شهید علی شمخانی،دریای وقار و تدبیر؛که سرانجام، در همان وسعتِ دریا،به بی‌کرانگی پیوست.

شهید علی لاریجانی،مردی از جنس اندیشه و میدان؛که نیم‌قرن مجاهدت رادر یک لحظه‌ی جاودانه، به اوج رساند.

شهید سید اسماعیل خطیب،پاسدار خاموش امنیت،که بی‌نام زیست تا با نامِ بلندِ شهادت بدرخشد.

دریابان علیرضا تنگسیری،فرزند دلیر تنگستان،که خلیج فارس، هنوز صدای گام‌های استوارش را به یاد دارد.

شهیدان: محمد پاکپور، سید عبدالرحیم موسوی، عزیز نصیرپور و محمد شیرازی و دیگر سرداران و شهدای دلاور آب و خاک که هرکدام، ستونی از خیمه‌ی اقتدار بودند؛و اکنون، خود، آسمانِ این خیمه‌اند.

Untitled

این‌ها نام نیستند…این‌ها فصل‌های یک کتاب‌اند؛کتابِ مقاومت،که با خون نوشته می‌شود و با ایمان خوانده.رمضان، این‌بار "محرم" بود ماهِ «تشییع» بود؛ماهِ خیابان‌هایی که به دریا پیوستند،و مردمی که با گام‌هایشان،به پیکرهای مطهر شهدا گفتند:«راهتان ادامه دارد.»از میدان انقلاب،تا قلبِ هر انسان بیدار،یک صدا برخاست:وفاداری، هنوز زنده است.دشمن،با همه‌ی هیاهوی آهن و آتش،تنها یک چیز را نشانه گرفت:نور.اما تاریخ،بارها و بارها نشان داده استنور، با خاموشی از میان نمی‌رود؛با خون، تکثیر می‌شود.و امروز،در میانه‌ی این جنگِ تمام‌عیار،رمضان، دیگر فقط ماه عبادت نیست؛ماهِ بیعت است.بیعت با خون،با حقیقت،با راهی که از کربلا گذشت...سلام خدا بر شهیدان؛بر آنان که رفتند تا ما بمانیم،و بر مایی که قرار است بمانیم تا راهشان را ادامه دهیم.

«مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ…»

صفورا ترقی