از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شده اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
بلومبرگ در تحلیلی با عنوان "محاصره تنگه هرمز چالشی است که آمریکا نمیتواند در آن پیروز شود" به قلم یکی از مفسران خود نوشت که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در درک قدرت اهرمی که جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز به دست آورده، به طرز چشمگیری کند عمل کرده است. این رسانه تصریح کرد که تهدید ترامپ به محاصره کامل تنگه هرمز برای جلوگیری از صادرات ایران، به جای تسلیم تهران، واشنگتن را در باتلاق جنگی فرسایشی فرو خواهد برد.
به نوشته بلومبرگ، محاصره انرژی اقدامی جنگی محسوب می شود و این واقعیت که آمریکا در موقعیتی قرار گرفته که تنها نفت ایران اجازه عبور دارد، امری خارق العاده است. این تحلیل می افزاید که جمهوری اسلامی ایران با وجود خسارات وارده، اکنون به قدرتمندترین اهرم فشار یعنی توانایی مختل کردن و حتی کسب درآمد از مهمترین شریان انرژی جهان دست یافته و احتمال چشم پوشی از آن تقریباً صفر است.
بلومبرگ با اشاره به اظهارات متناقض ترامپ، او را «مردی در حال انکار» توصیف کرد و تأکید نمود که برتری نظامی آمریکا به موفقیت راهبردی تبدیل نشده است. در پایان این گزارش آمده است که تنها راه واقع بینانه، بازگشت به دیپلماسی با آتش بس پایدار و بازگشایی تنگه هرمز است، زیرا ایران نشان داده که بیش از آمریکا و سایر کشورها آمادگی تحمل تبعات اقتصادی ناشی از بسته بودن این آبراه را دارد.
نشریه فارن افرز در تحلیلی با اشاره به شکست مذاکرات صلح میان ایران و آمریکا، تأکید کرد که مسئله هسته ای عامل اصلی این ناکامی بوده است. این رسانه آمریکایی تصریح نمود که واشنگتن طی دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، با توسل به فشار اقتصادی و اقدام نظامی تلاش کرده ایران را وادار به کنار گذاشتن کامل برنامه هسته ای خود کند و هر بار نیز شکست خورده است.
به نوشته فارن افرز، جنگ شش هفته ای اخیر گرچه خسارات سنگینی به بار آورد، اما نتوانست دانش هسته ای و ظرفیت بلندمدت بازسازی آن را در ایران از میان ببرد. این نشریه با اشاره به تجربه موفق برجام در سال ۲۰۱۵، خاطرنشان می سازد که تنها راه تضمین صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران، دیپلماسی مبتنی بر تخصص فنی و مشوق های متقابل است. فارن افرز در پایان اذعان می کند که خروج یک جانبه ترامپ از برجام، اعتماد را از میان برده و هرگونه توافق آتی باید دارای سازوکارهای نهادی مستحکم برای تضمین پایبندی همه طرف ها باشد.
نیویورک تایمز در گزارشی از مذاکرات اسلامآباد نوشت که مقامات ایرانی، رویکرد آمریکا را نه مذاکره، بلکه تلاش برای دیکته کردن شروط یکجانبه ارزیابی کردند. این رسانه آمریکایی به نقل از محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، تأکید کرد که هیچ مذاکرهای با ایران بر اساس «شروط ما/شما» به موفقیت نخواهد رسید.
به نوشته نیویورک تایمز، تهران و واشنگتن هر دو با این تصور که دست برتر را دارند وارد مذاکرات شدند و با همان ذهنیت نیز خارج شدند. نیویورک تایمز میافزاید که ایران نه تنها به دنبال حفظ کنترل تنگه هرمز است، بلکه دریافت عوارض عبور را نیز برای تأمین هزینههای بازسازی مدنظر دارد. این گزارش در پایان با اشاره به تهدید ترامپ مبنی بر محاصره دریایی، تصریح میکند که مقامات ایرانی معتقدند تابآوری اقتصادی و نظامی آنها بیش از تحمل واشنگتن در قبال آشفتگی اقتصاد جهانی خواهد بود.
روزنامه کانادایی گلوب اند میل در گزارشی نوشت که مذاکرات اسلامآباد میان ایران و آمریکا برخلاف پایانهای قاطع جنگهای تاریخی، به توافقی قطعی منجر نشد. به نوشته این رسانه، تصویر جی.دی. ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، که بدون هیچ توافقنامهای سوار بر هواپیمای ایرفورس ۲ شد، نمادی از واقعیت تلخ این گفتگوها بود.
گلوب اند میل تصریح میکند که دلیل عدم حصول توافق نهایی آن بود که هیچ یک از طرفین آنقدر مسلط نبودند که بتوانند صلح را دیکته کنند.
به نوشته این روزنامه، هیأت ایرانی در مذاکرات از واگذاری عناصر کلیدی از جمله برنامه هستهای و کنترل تنگه هرمز خودداری کرد. گلوب اند میل به نقل از مارگارت مکمیلان، مورخ برجسته، تأکید میکند که پیروزی در میدان نبرد به معنای پیروزی در جنگ نیست و پایان دادن به امری پیچیده در دو روز میان افرادی که داستان را نمیشناسند، غیرواقعبینانه است. در پایان آمده است که این مذاکرات به تسلیم هیچیک از طرفین منجر نشد.
رسانههای عربی و منطقهای
الجزیره در گزارشی تحلیلی به بررسی خطرهای محاصره تنگه هرمز پرداخت. به پنج دلیل محاصره تنگه هرمز برای آمریکا خطرات زیادی دارد:
۱. ماهیت استراتژی ایران
واشنگتن ادعا کرده که ناوگان دریایی متعارف ایران را نابود کرده است، اما باید گفت تهران تنها به کشتیهای بزرگ در تنگه هرمز متکی نیست.
بیش از ۶۰ درصد از قایقهای تندرو با وجود هفتهها حمله آمریکا سالم ماندهاند. دفاع ایران به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی متکی است که از قایقهای تندرو کوچک و غیرقابل شناسایی که قادر به انجام حملات غافلگیرانه علیه کشتیهای تجاری و نظامی هستند، استفاده میکند.
۲. جغرافیا به عنوان یک مزیت برای ایران
تنگه هرمز در باریکترین نقطه خود تنها حدود ۲۰ مایل عرض دارد و به نیروهای ایرانی اجازه میدهد در امتداد ساحل یا در میان قایقهای غیرنظامی پنهان شوند.
نیروهای ایرانی همچنین میتوانند با استفاده از موشکهای ضد کشتی پرتاب شده از سکوهای متحرک، کشتیها را از خشکی هدف قرار دهند، بدون اینکه نیازی به درگیری مستقیم در نبرد دریایی باشد.
۳. چالش مینهای دریایی
ایران هزاران مین دارد که میتوانند به سرعت و به روشهایی که تشخیص آنها دشوار است، به کار گرفته شوند.
حتی تهدید صرف مینها میتواند برای توقف ترافیک دریایی کافی باشد، زیرا عملیات پاکسازی مینها کند و خطرناک است و ایران میتواند مینها را سریعتر از آنچه میتواند آنها را حذف کند، دوباره بکارد.
۴. استفاده از پهپادها و قایقها
ایران توانایی استفاده از پهپادهای دریایی مملو از مواد منفجره را برای حمله از راه دور به تانکرها یا بنادر توسعه داده است. این امر نیاز به درگیری مستقیم با نیروهای آمریکایی را کاهش میدهد و تأمین امنیت کامل مسیرهای دریایی را دشوارتر میکند.
ایران نیازی به شکستن تحریمهای آمریکا به صورت نظامی یا کامل ندارد؛ همین کافی است تا بحران طولانیتر و هزینه آن افزایش یابد.
ایران برای موفقیت نیازی به شکست نظامی نیروی دریایی ایالات متحده ندارد. کافی است ایران ناوبری را به اندازهای ناامن کند که شرکتهای کشتیرانی و بیمه را مجبور به تعلیق عملیات خود کند. این تحریم ممکن است نیازی به توقف همه کشتیها نداشته باشد؛ فقط باید "بازار را بترساند".
۵. تردید متحدان و عدم حمایت بینالمللی
روزنامه القدس العربی در رابطه با مذاکرات ایران و آمریکا نوشت: مذاکرهکنندگان ترامپ شکستخورده هستند و هیچ اهرم فشاری ندارند... ترامپ از چه پیروزیای صحبت میکند وقتی در همه جبههها در حال شکست است؟
ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در جنگ خود علیه ایران اعلام پیروزی می کند، اما کارزار نظامی که او آغاز کرده در همه جبههها شکست خورده است.
رویکرد ایالات متحده به ایران، چه نظامی و چه دیپلماتیک، و چه سیاسی منجر به فاجعهای شده است که وضعیت فعلی خاورمیانه بیانگر آن است. هیچکس انتظار نداشت جنگ شش هفتهای با یک توافق جامع و پایدار برای رویارویی ۴۷ ساله در یک جلسه به سرانجام برسد. اما به هر حال شانس دستیابی به یک موفقیت زودهنگام با تصمیم دونالد ترامپ مبنی بر اعزام یک املاکی و یکی دیگر که از دوستان او بود، بهطور قابلتوجهی کاهش یافت.
وب سایت عربی ۲۱ با اشاره به تهدیدات ترامپ مبنی بر محاصره دریایی ایران نوشت: جمهوری اسلامی نیز در مقابل تهدید کرد در صورت عملی شدن تهدید ترامپ مبنی بر محاصره بنادر ایران و تنگه هرمز، دریانوردی در بنادر کشورهای خلیج فارس و دریای عمان را فلج خواهد کرد.
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به صراحت و قاطعیت اعلام میکنند که امنیت بنادر خلیج فارس و دریای عمان یا برای همه است یا برای هیچکس.
این قرارگاه افزود: «نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دفاع از حقوق قانونی کشور را وظیفه طبیعی و شرعی میدانند و بنابراین، اعمال حاکمیت در آبهای سرزمینی خود را حق طبیعی ملت ایران میدانند.
نیروهای مسلح با قاطعیت تمام به تأمین امنیت آبهای سرزمینی ایران ادامه خواهند داد. ایران تاکید کرده شناورهای دشمن حق عبور از تنگه هرمز را ندارند و نخواهند داشت و سایر شناورها طبق مقررات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از این تنگه عبور خواهند کرد.
حسن اوزترک نویسنده سایت خبر۷ ترکیه می نویسد: بهنظر میرسد نتانیاهو، که هیأت آمریکایی را از راه دور هدایت میکند، فعلاً به هدف خود رسیده است. هیأت آمریکایی اعلام کرد «مذاکرات به نتیجه نرسید» و به کشورشان بازگشتند. در مقابل، هیأت ایرانی از ابتدا نشان داده که به میز مذاکرهای که در اسلامآباد شکل گرفته اهمیت میدهد. هم ترکیب هیأت و هم مواضع هماهنگ مذاکرهکنندگان این را نشان میدهد. اما مسئله هرمز بهعنوان «نقطه بنبست» برای ما مطرح شد. در حالی که علت اصلی این بنبست، اسرائیل و رهبریِ نتانیاهو است.
سیفی اوگون نویسنده روزنامه ینی شفق در مقاله جدیدش نوشت: هرچند آمریکا و ترامپ ادعا میکنند که جنگ را آنها بردهاند و ایران را وادار به تسلیم کردهاند، اما همه میدانند که چنین نیست. در نخستین دور مذاکرات، این آمریکا بود که با پذیرش فشارهای اسرائیل، میز مذاکره را بر هم زد. هدف جنگی که با ذهنیت «بزن و ویران کن» طراحی شده بود، تغییر نظام و تسلط کامل بر کشور اعلام شده بود. اما در زمان برقراری آتشبس، آشکار بود که به هیچیک از این اهداف دست نیافتهاند.
درست است که در ایران نیز ویرانی گستردهای رخ داد، اما این خسارتها نهتنها ایران را تضعیف نکرد بلکه اثر تقویتکنندهای بر آن داشت. در مدت کوتاهی مشخص شد که ایران سالهاست با سناریوهای مختلف و لایهلایه خود را برای چنین جنگی آماده کرده است. پایگاههای نظامی آمریکا که در کشورهای مختلف خلیج فارس پراکنده بودند، با موشکهای ایران هدف قرار گرفتند و خسارت سنگینی دیدند.
آمریکا نتوانست ناوهای هواپیمابر خود را وارد میدان کند؛ هواپیماها و بالگردهایش نیز سرنگون شدند. هرچه آمریکا قدرت تخریب حملاتش را افزایش میداد، ایران نیز تأسیسات انرژی در خلیج فارس را هدف قرار میداد و در نهایت تنگه هرمز را بست. خلاصه اینکه با هر افزایش تنش از سوی آمریکا، ایران نهفقط پاسخ متقابل داد بلکه سطح واکنش خود را بالاتر برد. پس از هرمز، خطر بسته شدن بابالمندب نیز آمریکا را سردرگم و متوقف کرد. به باور من، یکی از دلایل اصلی اینکه آمریکا پاکستان را برای گشودن مسیر مذاکره وارد ماجرا کرد، همین شرایط بود.
در مذاکرات اسلامآباد، کاملاً آشکار است که طرفِ دارای دستِ بالاتر ایران است. خواستههایی که آمریکا میخواست به ایران تحمیل کند، بهشدت تضعیف شدهاند.
رسانههای چین و روسیه
خبرگزاری شینهوای چین در تفسیری با انتقاد شدید از اقدامات آمریکا پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، میگوید که واشنگتن به جای خویشتنداری، بلافاصله محاصره دریایی بنادر ایران را تایید کرد. این اقدام نه تنها اندک شانس باقیمانده برای گفتگو را از بین میبرد، بلکه نشان میدهد آمریکا به جای مذاکره واقعی، به اجبار و استفاده از ابزار نظامی روی آورده است.
به اعتقاد نویسنده، شکست مذاکرات غیرمنتظره نبود. اختلافات بین آمریکا و ایران ریشه در دههها خصومت و بیاعتمادی عمیق دارد و هیچ نشست کوتاهی نمیتوانست این شکاف را پر کند. اما نبود پیشرفت فوری نباید بهانهای برای اجبار باشد. تهدید به اقدام نظامی، به ویژه در زمان آتشبس، نه تنها شکافها را کم نمیکند، بلکه مواضع را تندتر کرده و فضای گفتگوی واقعی را محدود میکند.
نویسنده تأکید میکند دیپلماسی، و نه ارعاب، تنها راه پیش روست. همانطور که قالیباف، رئیس مجلس ایران، گفت: تنها راه آمریکا برای خروج از وضعیت کنونی، جلب اعتماد ملت ایران است. واشنگتن باید رویکرد متناقض خود (مذاکره همزمان با تشدید فشار) را کنار بگذارد و به جای آن، سازگاری، خویشتنداری و تعهد واقعی به بازسازی اعتماد را در پیش بگیرد.
به نوشته اسپوتنیک، معاون دبیر شورای امنیت ملی روسیه، الکساندر ماسلنیکوف، روز دوشنبه اعلام کرد ادامه بحران در غرب آسیا، امنیت غذایی جهانی را به خطر انداخته است. به گفته او، افزایش قابل توجه هزینه حمل و نقل دریایی سودآوری صنعت کشاورزی را تحت تأثیر قرار داده و اگر تنگه هرمز برای سه ماه دیگر یا بیشتر مسدود بماند، کشورهای منطقه با تهدید ناشی از کمبود مواد غذایی مواجه خواهند شد.
ماسلنیکوف هشدار داد که همزمان با تشدید درگیری در خاورمیانه، نمیتوان تلاش نیروهای خارجی مخرب برای تضعیف مصنوعی امنیت غذایی داخل روسیه را رد کرد. با این حال، او تأکید کرد که روسیه در موقعیتی قدرتمند قرار دارد و میتواند عرضه مواد غذایی به خاورمیانه، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را افزایش دهد.
راشا تودی در تحلیلی نوشت: مذاکرات اسلامآباد بین آمریکا و ایران محکوم به شکست بود و همین اتفاق هم افتاد. پس از ۲۱ ساعت مذاکره بدون هیچ دستاوردی، دو طرف نه تنها به صلح نزدیک نشدند، بلکه اختلافات عمیقتر شد. مشکل اصلی «اعتماد» است: ایران آشکارا از نبود اعتماد سخن میگوید و آمریکا با لحن اولتیماتوم وار (بهترین و آخرین پیشنهاد) عملاً همین نبود اعتماد را تأیید میکند. از نگاه ایران، آمریکا همواره دیپلماسی را با اجبار ترکیب کرده و از توقفهای موقت فقط برای بازسازی نیروهای نظامی خود استفاده میکند.
دومین دلیل شکست، اضطرار راهبردی آمریکاست. ترامپ بیش از آن حدی که نشان می داد به آتشبس نیاز داشت. جنگ از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به بازارهای انرژی، نرخ تورم، لجستیک و بیمه ضربه زده و صندوق بینالمللی پول پیشبینیهای خود را بدتر کرده است. هرچه جنگ طولانیتر شود، قدرت مانور کاخ سفید کمتر میشود. همچنین آمریکا نتوانسته ائتلاف بینالمللی گستردهای تشکیل دهد و حتی متحدان ناتو نیز حمایت محدودی داشتهاند.
نویسنده تأکید میکند ایران با بستن تنگه هرمز، خود را از یک هدف برای تحمیل فشار به بازیگری تبدیل کرده که میتواند تقریباً به طور آنی بر اقتصاد جهانی تأثیر بگذارد. اسرائیل نیز هیچ علاقهای به صلح پایدار ندارد و با حملات همزمان در لبنان، به ایران نشان میدهد که حتی اگر آمریکا خواهان توقف باشد، متحد اصلی آن خواهان ادامه جنگ است.
لذا مذاکرات اسلامآباد نه یک مکان برای صلح، بلکه آینهای بود که تناقض کامل سیاست آمریکا را منعکس کرد. آمریکا برای اولین بار در سالهای طولانی به طرفی تبدیل شده که عجله دارد، در حالی که ایران خود را ملزم به عجله نمیبیند.
رسانههای رژیم صهیونیستی
هاآرتص در تحلیلی نوشت هم بنیامین نتانیاهو و هم دونالد ترامپ "از ریل خارج شدهاند". ترامپ با تهدید به استفاده از سلاح هستهای و کشتار دستهجمعی غیرنظامیان برای پایان سریع جنگ با ایران، رفتاری دیوانهوار از خود نشان داده است. نتانیاهو نیز از ۷ اکتبر با دستور تخریب غزه، کشتار حدود ۷۰ هزار نفر، خرابکاری در توافقات آزادی گروگانها، گرسنه نگه داشتن فلسطینیان و خودداری از رساندن شیر خشک به نوزادان، تمام محدودیتها را کنار زده است.
به گفته نویسنده، تفاوت روانشناختی این دو نفر در این است که نتانیاهو شخصیتی شیطانی و فرصتطلب دارد، در حالی که ترامپ ترکیبی از دیکتاتور اوگاندا (عیدی امین) و امپراتور روم باستان (کالیگولا) است. اما نقطه مشترک هر دو، ناتوانی در تحمل شرمندگی ناشی از افشای ضعفشان است: اینکه آنها پیرمردهایی خسته و شکستخوردهاند که نتوانستند از مردم خود محافظت کنند.
نویسنده به شدت از رهبران اپوزیسیون اسرائیل انتقاد میکند که علیرغم امکان حمله به نتانیاهو، همه از جنگ علیه ایران و حزبالله حمایت کردهاند. گادی آیزنکوت، یائیر لاپید، یائیر گولان، نفتالی بنت و آویگدور لیبرمن همگی پشت جنگ ایستادهاند. نتیجه این میشود که در پاییز امسال، اسرائیل سه سال جنگ را پشت سر میگذارد و نتانیاهو دوره نخستوزیری خود را کامل میکند، چون هیچ سیاستمداری در طیف چپ میانهرو وجود ندارد که از جنگی حمایت نکند.
معاریو در تحلیل دیگری با حمله شدید به نتانیاهو می نویسد: نتانیاهو تحت فشار شدید بوده و نگران است مردم دستاوردهای نظامی ادعا شده توسط وی را قبول نداشته باشند و او نتواند آنها را به پیروزی سیاسی برای خود تبدیل کند، زیرا او برای پیروزی در انتخابات به این امر نیاز دارد. نتانیاهو در مصاحبههای اخیر خود بارها شعار «من دستور دادم، فرمان دادم، پیروز شدم» را تکرار کرده تا افکار عمومی را فریب دهد.
نویسنده نتانیاهو را متهم میکند که سعی دارد تمام مسئولیت فاجعه ۷ اکتبر را به گردن ارتش و سرویسهای اطلاعاتی بیندازد. در حالی که خود نتانیاهو قبلاً بارها تأکید کرده بود که مسئولیت نهایی امنیت مستقیماً بر عهده نخستوزیر است و او باید از همه چیز مطلع باشد، تحقیق کند و سیستم را آماده کند. نویسنده فاش میکند که نتانیاهو از طرح دقیق حمله حماس مطلع بوده و هشدارهای متعددی از سوی ارتش، شاباک و مقامات امنیتی دریافت کرده بود، اما آنها را نادیده گرفت و به تعطیلات رفت.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که تمام وعدههای نتانیاهو در زمینههای داخلی (آموزش، حمل و نقل، جبران خسارت آوارگان، ارتقای وضعیت بینالمللی اسراییل، جذب نظامیان حریدی) شکست خورده است، در حالی که هر آنچه ارتش برنامهریزی کرد موفق بوده است. او همچنین ادعای نتانیاهو مبنی بر اینکه «اسرائیل وضعیتی را تحمل نمیکند که گروههای تروریستی بر لب مرزهایش بنشینند» را مضحک میخواند و میگوید او این قاعده را باید قبل از ۷ اکتبر وضع میکرد، نه بعد از آن.
معاریو در تحلیل دیگری آغاز مجدد جنگ را بسیار نزدیک دانسته، زیرا اختلافات بین آمریکا و ایران در مذاکرات اسلامآباد پاکستان آنقدر عمیق بوده که یکی از دو طرف مجبور به عقبنشینی بزرگ خواهد شد تا از دور بعدی جنگ جلوگیری کند. به گفته او، نهادهای امنیتی و سیاسی اسرائیل معتقدند، احتمال دور دوم جنگ بیشتر از دور دوم مذاکرات پس از دو هفته آتشبس است.
در همین حال، در جبهه لبنان، دست اسرائیل بسته است. در حالی که حزبالله بیش از ۳۰ موشک و پهپاد شلیک کرده (از جمله پهپادی که به یک خانه در شمال اسرائیل اصابت کرد)، ارتش اسرائیل تنها در یک منطقه محدود و بدون اجازه حمله به بیروت یا بقاع لبنان مجاز به عملیات است. به گفته نویسنده، ایران از طریق آمریکاییها توانسته دست اسرائیل را در لبنان ببندد.
نویسنده تأکید میکند که در شرایط کنونی، حزبالله در لبنان زنده میماند و هیچ شانسی برای خلع سلاح آن توسط دولت لبنان وجود ندارد. هرگونه توافق صلح با دولت لبنان بیفایده است، زیرا حزبالله همچنان در شهرهای امن خود در لبنان فعال است و ایران (که هم بر تنگه هرمز کنترل دارد و هم ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده را حفظ کرده) حاکم واقعی لبنان است.
وای نت نیوز در تحلیلی تصریح کرده در پی شکست مذاکرات بین آمریکا و ایران، مقامات اسرائیلی ارزیابی میکنند که واشنگتن بعید است پیش از پایان آتشبس دو هفتهای (۲۱ آوریل) وارد جنگ شود. آنها اعلام محاصره دریایی ایران توسط ترامپ را بخشی از یک «استراتژی شطرنج» در مذاکرات میدانند؛ اقدامی برای نشان دادن آمادگی آمریکا برای ازسرگیری خصومت ها تا تهران را به مصالحه و بازگشت به میز مذاکره با مواضع واقعبینانهتر مجبور کنند.
هدف از این محاصره، به گفته یک مقام اسرائیلی، ایجاد فشار اقتصادی شدیدتر بر ایران و وادار کردن ناتو و دیگر کشورها به کمک برای باز کردن تنگه هرمز است. اسرائیل معتقد است آمریکا آتشبس را کوتاه نمیکند و ابتکار عمل را به تلاشهای دیپلماتیک اروپایی واگذار خواهد کرد. مقامات اسرائیلی تأکید میکنند که واشنگتن مانند ایران که انعطافی نشان نداده، در مذاکرات با پاکستان از خطوط قرمز خود عقبنشینی نکرده است.
به گفته این مقامات، ترامپ تحت تأثیر انتقادات داخلی از آغاز مجدد جنگ منصرف نخواهد شد و میداند که باید این درگیری را با یک دستاورد به پایان برساند. بنیامین نتانیاهو کابینه محدود خود را برای بررسی سناریوهای مختلف از جمله تشدید جنگ و حمله غافلگیرکننده ایران تشکیل داده است. در همین حال، احتمال سفر ترامپ به اسرائیل در روز استقلال این کشور رو به کاهش است.
اسرائیل هیوم در تحلیلی نوشت: در اسرائیل تحولات مذاکرات بین آمریکا و ایران تحت نظارت آتشبس با دقت دنبال میشود. بر اساس ارزیابیهای اسرائیل، طرفین در مذاکراتی که تاکنون فقط حول برنامه هستهای ایران متمرکز بوده، به اختلافات عمیقی برخورد کردهاند. به گفته مقامات اسرائیلی، به دلیل این اختلافات، احتمال دستیابی به توافق نهایی در روزهای آینده وجود ندارد و تنها دو گزینه باقی میماند: تمدید آتشبس یا بازگشت به جنگ.
همزمان، اسرائیل برای هر دو سناریو آماده میشود. تأثیر دیگر مذاکرات ایران و آمریکا بر جبهه لبنان است: هرچه مذاکرات به بنبست نزدیکتر شود، فشار بر اسرائیل برای «بستن پرونده لبنان» بدون دستاورد نظامی کاهش مییابد. از سوی دیگر، اسرائیل از فشاری که لبنان برای ورود به مذاکرات مستقیم با اسرائیل احساس میکند رضایت دارد، زیرا این موضوع باعث ایجاد تفرقه بین دولت لبنان و حزبالله شده است.
نخستوزیر اسرائیل دیروز تأکید کرد که جنگ ادامه دارد و اسرائیل با ایجاد منطقه امنیتی، تهدید حمله از خاک لبنان و خطر موشکهای ضدتانک را خنثی کرده، اما نبرد با دشمنان باقی است.