کارخانه‌ی خیال‌پردازی در کاخ سفید

 ترامپ در روزهای پس از ناکامی دور اخیر گفت‌وگوها، هم‌زمان دو مسیر را پیش برده است؛ از یک‌سو اعلام محاصره دریایی و تشدید فشار اقتصادی و از سوی دیگر ابراز خوش‌بینی مکرر به «توافق» و بازگشت به مذاکره. این دوگانگی نشانه‌ای از شکاف میان زبان حداکثری و واقعیت پرهزینه و نامطمئن میدان است. اعلام محاصره پس از شکست مذاکرات آخر هفته در اسلام‌آباد مطرح شد، اما فقط دو روز بعد کاخ سفید از «چشم‌انداز خوب» برای توافق سخن گفت و بازگشت احتمالی به پاکستان برای دور بعدی رایزنی‌ها را نیز مطرح کرد. همین نوسان میان تهدید مطلق و امید به معامله، نخستین داده مهم برای هر خوانش حرفه‌ای از گفتار ترامپ است. در این یادداشت نویسنده پس از داده‌کاوی پیام‌های ترامپ، چکیده یافته‌ها را از جهات ساختاری، محتوایی و زیرمتنی دسته‌بندی و تحلیل کرده تا درک دقیق‌تری از آنها برای مخاطب به دست آید.

از تحلیل رفتار رسانه‌ای ترامپ الگوهای زیر را می‌توان استخراج کرد؛

  • هر چقدر دست ترامپ در میدان واقعی جنگ و سیاست خالی‌تر می‌شود، بیشتر سعی می‌کند با طولانی‌تر کردن متن‌هایش، فضای ذهنی مردم را با «جنگ کلمات» پُر کند. در واقع، این حرف‌های طولانی و غلوآمیز، پرده‌ای است که روی ضعف نتیجه‌گیری‌های عملیاتی او کشیده می‌شود.
  • وقتی شکاف بین ادعاهای بزرگ ترامپ (مثل نابودی کامل زیرساخت‌ها) و واقعیت میدانی زیاد می‌شود، ترامپ به جای قبول واقعیت، بیشتر به استفاده از کلماتی مثل «بی‌سابقه»، «قدرتمندترین» یا «تاریخی» روی می‌آورد تا مخاطب را دچار خطای دید کند.
  • هرچه اهداف و اقدامات به بن‌بست جدی‌تری می‌خورد، پیام‌های ترامپ طولانی‌تر و پیچیده‌تر می‌شود؛ انگار او می‌خواهد با نوشتن متن‌های طولانی، به مخاطب این حس را بدهد که همه‌چیز همچنان تحت کنترل است و زمان کافی برای توافق وجود دارد.
  • وقتی کشورهای متحد آمریکا او را در سیاست‌هایش (مثل محاصره دریایی) تنها می‌گذارند، ترامپ در توئیت‌هایش شروع به استفاده از عبارات «خیلی مقتدرانه» یا «در صورتی که بخواهیم» می‌کند. او با این کار می‌خواهد تنهایی راهبردی خود را در زیر سایه کلمات تهدیدآمیز پنهان کند.
  • هر بار که آمریکا در میدان عمل شکستی می‌خورد (مثلاً یک کشتی تحریم شده رد می‌شود)، ترامپ در توئیت بعدی‌اش به جای پاسخگویی، سعی می‌کند با صحبت درباره «قدرت نظامی فوق‌العاده‌اش» که قرار است در آینده اعمال شود، حواس مردم را از واقعیت شکست فعلی به «تهدید فرضی بعدی» پرت کند.
  • تغییر وضعیت‌های متناقض در پیام‌های اخیر ترامپ، مؤلفه‌ای دال بر بی‌ثباتی در تصمیم‌سازی است. تشدید فشارهای سیستمیک (به‌ویژه نوسانات قیمتی در بازار نفت و بی‌میلی متحدان) موجب شده است که او برای جلوگیری از تعمیق تصویر استیصال راهبردی، به شکلی واکنشی و پرشتاب میان مواضع متضاد جابجا شود. این الگوی رفتاری، عملاً کارکردی حفاظتی دارد تا از تقویت ادراک «فقدان راهبرد» در افکار عمومی جلوگیری کند.

در ادامه توضیحات بیشتری در این باره ارائه می‌شود.

پرگویی به مثابه ابزار پنهان‌سازی؛ واقعیت چگونه در ترافیک کلمات گم می‌شود؟

پیام‌های ترامپ این‌گونه‌اند؛ عمدتاً دارای متون طویل و طولانی با ذکر جزئیات فراوان؛ او آنچه در میدان ممکن نیست را عجالتاً در کلام توئیت برساخت می‌کند؛ باهدف ایجاد حداقل برداشت ظرفیت به‌منظور تقویت موج عملیات روانی خود خصوصاً برای تأثیرگذاری روی قشر خاکستری جامعه ایران که یا چندان به‌طور تخصصی اخبار جنگ را تحلیل نمی‌کنند یا هنوز کمی تا قسمتی مانند ایام ابتدای جنگ اراده ترامپ را جدی می‌گیرند.

زبان ترامپ زبان «تصمیم نهایی» نیست، زبان «اشباع ادراکی» است؛ یعنی با انبوه‌سازی گزاره‌ها، تهدیدها، جزئیات و وعده‌های بزرگ، تلاش می‌کند فاصله میان خواست سیاسی و توان تحقق آن را در سطح ادراک عمومی پر کند. خبرگزاری آسوشیتدپرس پیش‌تر نشان داده بود که یکی از سبک‌های پیام‌نویسی او، توسل مستمر به اغراق و ساختن موقعیت‌های «بی‌سابقه» است؛ تا جایی که به نقل از پایگاه Factba.seترامپ تنها در سال 2025 حدود 194 بار از صورت‌هایی از

تعبیر «هرگز مانند آن دیده نشده» (never seen anything like it) استفاده کرده بود. این داده، در کنار لحن اخیر او در پیام‌ها درباره جنگ با ایران، نشان می‌دهد که مطول‌گویی در مورد مسائل بخشی از شیوه قدرت‌نمایی روایی او است.

نکته مهم‌تر آن است که این مطول‌گویی دقیقاً وقتی تشدید می‌شود که در سطح عملیاتی، ابهام، شکست و ناکامی بالا می‌رود. در عمل، محاصره‌ای که با ادبیات حداکثری از سمت وی معرفی شد، نه به یک اجماع ائتلافی رسید و نه حتی توانست تصویر یک انسداد کامل و بلامنازع را تثبیت کند. انگلیس و فرانسه صریحاً از پیوستن به این محاصره خودداری کردند و بر راه‌حل‌های دیپلماتیک و غیرنظامی تأکید گذاشتند؛ به اذعان رویترز هم برخی نفتکش‌های تحریم‌شده نیز از تنگه عبور کرده‌اند. بنابراین، هرچه روایت‌های او از موفقیتش بیشتر زیر سوال می‌رود، چگالی کلامی و حجم ادعای ترامپ نیز بالاتر می‌رود.

بزرگنمایی حداکثری در کلام در غیاب دستاورد حداقلی در میدان

غالباً ترامپ از ابتدای جنگ تاکنون تلاش کرده برخی گزاره‌ها در پیام‌هایش را به شکل تبلیغاتی بزرگنمایی کند، مانند قدرت زمینی ایالات‌متحده، توان نابودگر نظامی ایالات‌متحده در نابودی توان‌های نظامی سه‌گانه ایران (زمینی، دریایی، هوایی)، اراده برای نابودی زیرساخت‌های برق و انرژی ایران و در مقابل ابراز ریاکارانه استنکاف از این امر، مقابله سخت با تسلط ایران بر تنگه هرمز در مقابل فشارهای متعاقب در برابر این مقابله که بر زنجیره شبکه انرژی جهان وارد شده و محتمل بر تصاعد است.

ترامپ تلاش می‌کند آنچه در میدان ممکن نیست یا حداقل در لحظه و اکنون امکان ندارد را به امری بسیار محتمل بازتعریف کند و درعین‌حال به بهانه‌ای خودساخته-خودپنداره (نه منطبق با منطق و عینیت واقعی نظامی و غیره در میدان) از انجام آن صرف‌نظر کند.

البته از یک نظر، این اقدام باهدف خرید زمان و به وجود آوردن حاشیه امن در مقابل فشارهای داخلی و خارجی روی مسئله نداشتن راهبرد او در این جنگ نیز هست.

جالب اینجاست که دولت ترامپ نیز همین الگوی بزرگنمایی را در متن‌های رسمی بازتولید کرده است؛ کاخ سفید در 14 آوریل محاصره دریایی را «شاهکار» رهبری ترامپ خواند و از نمایشی از قدرت سخن گفت که گویا «جهان هرگز مشابهش را ندیده است». اما همین دستگاه تبلیغاتی هم‌زمان ناچار بود بپذیرد که مذاکرات هنوز ادامه دارد، گفت‌وگوهای تازه ممکن است از سر گرفته شوند و هدف مذاکرات نیز از «توافق جامع» به سمت یک تفاهم موقت و حداقلی عقب‌نشینی کرده است. این شکاف میان لفاظی پیروزمندانه و کاهش سطح اهداف، دقیقاً همان جایی است که می‌توان از آن ناکامی ایالات متحده را نتیجه گرفت.

به‌علاوه، تهدید ترامپ به حمله به زیرساخت‌های برق و پل‌های ایران، در کنار تأکید لفظی بر اینکه «امیدوارم مجبور نشوم»، نمونه روشنی از همین الگوی دوگانه است؛ نخست حداکثر تهدید را می‌سازد، سپس خود را بازیگر خویشتن‌دار معرفی می‌کند. او در 6 آوریل آشکارا از امکان نابودی گسترده نیروگاه‌ها و پل‌ها سخن گفته بود و سعی کرد صحنه نمایشی را بسازد که در آن می‌کوشد خودش هم نقش «مرد آهنین» را بازی کند و هم نقش «رهبر مسئول» را که گویا هنوز خود را مهار کرده است. این دو نقش، در کنار هم، برای افکار عمومی کم‌اطلاع‌تر آمریکا شاید بتواند قانع‌کننده باشد، اما برای تحلیل‌گران و رسانه‌های معتبر جهان بیشتر دلیلی برای نوسان میان ارعاب و توجیه است نه داشتن یک دکترین منسجم.

لایه‌های زیرین متن؛ پیام‌های ترامپ بوی اضطراب می‌دهند تا اقتدار

ترامپ بارها در کنش‌های مجازی خود تلاش می‌کند تا توان نظامی ایالات‌متحده را بیش‌ازاندازه توصیف کند، مثلاً به‌جای نام بردن از نیروی دریایی امریکا آن را با قیدهای کلامی برتر و بزرگ‌ترین و خاص و... همراه می‌کند؛ این از جهت روان‌شناختی نوعی مکانیسم روانی برای تلاش به‌منظور معرفی بیش‌ازحد محسوب می‌شود؛ ترامپ قصد دارد با کلام غلوآمیز و تعریف بیش‌ازحد نیاز و ضرورت، آنچه به‌عنوان کمبود و خلأ بر توان نیروهای ایالات متحده مترتب است را جبران و پوشش دهد. اقدامی که البته نوعی از استیصال و درماندگی را هم یادآوری می‌کند؛ او تلاش می‌کند با فرار به جلو دائماً این استیصال را کمرنگ کند.

با نگاهی روانشناسانه می‌توان گفت که گفتار ترامپ وقتی تشدید می‌شود که دولتش با محدودیت‌های عینی روبه‌رو می‌شود؛ محدودیت در ائتلاف‌سازی، محدودیت در تبدیل فشار به نتیجه پایدار، محدودیت در تضمین امنیت انرژی و محدودیت در اقناع افکار عمومی داخلی. این الگو را می‌توان از پیام‌های او به روشنی استخراج کرد. داده‌های افکار عمومی در آمریکا نیز برای او دلگرم‌کننده نیست؛ حمایت تنها 27 درصد آمریکایی‌ها از حملات و مخالفت بیش از سه‌چهارم مردم با اعزام نیروی زمینی، یعنی این نیاز وجود دارد که زبان پرحجم و غلوآمیز، علاوه بر مخاطب خارجی، کارکرد پوششی برای جبران تردیدهای داخلی نیز داشته باشد.

از این منظر، زیرمتن پیام‌های ترامپ نه تنها نشانه اعتماد به نفس راهبردی او نیست بلکه برعکس، نشانگر نوعی اضطراب در مدیریت ادراک است. او می‌خواهد تصویری بسازد که در آن آمریکا همزمان قادر است همه‌چیز را نابود کند، بازار انرژی را کنترل کند، ایران را پای میز مطلوب خود بکشاند و بدون پرداخت هزینه سیاسی سنگین از این بحران عبور کند. اما بازار نفت، شکاف در ناتو، ابهام در اهداف جنگ و ادامه نیاز به مذاکره، همه می‌گویند این تصویر تنها یک برساخت رسانه‌ای باورناپذیر است نه یک دستاورد تثبیت‌شده. همچنان هم قیمت نفت در حال بالا رفتن است و هزینه‌های جنگ‌افروزی ایالات متحده همچنان پابرجاست و بر جهان تحمیل می‌شود.