رونمایی از ماموریت مهم عاصم منیر در تهران!

در ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ بعد از یکی دو روز سکون نسبی پیرامون مسائل جنگ و تنگه هرمز، دو رخداد و انبوهی از پیامها و بازتابها و تحلیلها بار دیگر هیاهویی در صحنه بین الملل ایجاد کرد. رخداد اول برقراری آتش بس در لبنان پس از ایستادگیهای ایران و خود حزب الله در برابر حملات و زیاده خواهی های دشمنان مقاومت بود و رخداد دوم بازگشایی نسبی تنگه هرمز -در پاسخ به آتش بس سراسری در منطقه- بود.

در پی این تحولات دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بار دیگر توییت زد و ادعایی را مطرح کرد؛ ادعایی مبنی بر باز شدن مطلق تنگه هرمز از سوی ایران، همراه با ادامه محاصره دریایی ایران از سوی ایالات متحده امریکا. این ادعا حداقل برای ساعاتی قیمت نفت را شدیدا کاهش داد (قیمت نفت تا حدود ۸۰ دلار سقوط کرد) و بر بورس های مختلف جهان نیز اثرگذار شد.

توییت وزیر محترم امور خارجه کشورمان آقای عراقچی نیز به دلیل مختصر بودن، بد برداشت شد و تا حدی مؤید و مقوّم ادعای طرف امریکایی گردید اما طی ساعات بعد سخنگوی وزارت خارجه و منبعی نزدیک به شعام و فرماندهی نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به نحوی تفصیلی تر به مسأله پرداختند و گفتند که تنها «برای مدت آتش بس» و «در قالب تکمیل دوطرفه توافقِ صورت گرفته در ۱۹ فروردین» (یعنی برقراری آتش بس در کل منظقه به شمول لبنان) و «همراه با اِعمال حاکمیت ایران در تنگه از طریق تعیین مسیر و تأیید غیرنظامی و غیرمتخاصم بودن شناورهای عبوری» این بازگشایی نسبی و مشروط تنگه هرمز صورت پذیرفته است. این سخنان و مواضع، سریعا باعث افزایش مجدد قیمت نفت تا حدود بشکه ای ۹۰ دلار شد.

پیش از اتخاذ مواضع چهره ها و نهادهای جمهوری اسلامی ایران نیز یاروسلاو تروفیموف خبرنگار ارشد وال استریت ژورنال به خوبی گفته بود که:

«تنگه هرمز هنوز باز نیست مگر اینکه کشتی‌ها از باجه عوارض ایران عبور کنند، محاصره دریایی آمریکا علیه ایران ادامه دارد، و کاهش چشمگیر قیمت نفت نه به خاطر تغییر واقعیت در میدان، بلکه به دلیل انتظارات بازار -که احتمالاً بیش از حد خوش‌بینانه است- مبنی بر اینکه آمریکا و ایران در آینده نزدیک به توافق هسته‌ای دست خواهند یافت، ایجاد شده است.»

در این میان ادعای ترامپ مبنی بر ادامه محاصره دریایی ایران خود یکی از مسائلی است که می تواند همین بازگشایی نسبی را سریعا خاتمه دهد. قالیباف رئیس هیأت مذاکره کننده ایران در اسلام آباد نیز بعد از تحولات روز ۲۸ فروردین گفت که «ادامه محاصره دریایی ایران باعث بسته شدن تنگه خواهد شد.»

گفتنی است در روزهای قبل که این محاصره از سوی متجاوزان امریکایی اعلام شده بود دو دسته شواهد به چشم خوردند. یکی عبور حداقل مقداری از نفت کشهای ایرانی بود و یکی جلوگیری از عبور تعدادی از آنان و البته همین هم به معنی اعمال محاصره و عمل جنگی دشمن است و نمی توان از کنار آن به سادگی عبور کرد. اما در روزهای بعد از بازگشایی نسبی تنگه چه خواهد کرد؟ به درستی روشن نیست.

ترامپ مدعی شده است که ایران با او توافق گسترده کرده است (در جایی دیگر در آستانه آن است) و حتی ایران با کمک امریکا از تنگه هرمز مین روبی کرده است! اما هنوز هیچ چیزی شاهد و مؤید صحبت این رئیس جمهور قمارباز نبوده است و دنیا نیز این چنین مطالبی را از او نپذیرفته است، بر همین مبنا فعلا باید اینطور گفت که با وجود این هیاههای رسانه ای اما در مجموع تنگه هرمز، هنوز زیر نظر نیروی دریایی سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی است و این تنگه راهبردی، تنها برای شناورهای غیرنظامی و غیر متخاصم و از مسیرهای محدود تعیین شده توسط ایران و برای مدتی محدود توسط ایران باز شده است.

از یاد نبریم که مقام معظم رهبری آیت الله سید مجتبی خامنه ای در ۲۰ فروردین تأکید کردند که «این را همه بدانند بإذن الله تعالی ما حتما مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود» و هرگونه تصمیم در حوزه تنگه هرمز باید ناظر به این سخن و دیگر اهداف راهبردی جمهوری اسلامی ایران باشد.

سمت و سوی پیش رو

چنانچه گفتیم وال استریت ژورنال از انتظار تا حدی غیرواقعی بازار مبنی بر توافق هسته ای ایران و آمریکا سخن گفت. نیویورک تایمز نیز به نقل از منابع ایرانی مدعی تلاش طرفین برای نوشتن یک یادداشت تفاهم سه صفحه ای شد.اما شروط مطرح شده پیشین (۱۵ گانه آمریکا و ۱۰ گانه ایران) به قدری از هم دور بودند که دست یافتن به یک متن مشترک را بسیار سخت می کند و حاکی از ادامه احتمالی کشاکش سیاسی و رسانه ای و حتی نظامی به اشکال مختلف است.

آمدن عاصم منیر یعنی شخص فرمانده ارتش پاکستان به ایران و ماندن او تا ساعات اولیه شام جمعه در تهران و سفر بعدی احتمالی او به واشنگتن، همزمان با سفر نخست وزیر پاکستان –شهباز شریف- به عربستان و ترکیه نیز حاکی از تلاش های گسترده منطقه ای و بین المللی برای نزدیک کردن دوطرف به مصالحه است.اما همزمان می بینیم که آمریکاییها به شدت و سرعت مشغول پیاده کردن نیرو و عدوات جنگی در مطنقه غرب آسیا هستند و در حوزه های مختلف سیاسی و اقتصادی هم فشار بر ایران را به هیچ متوقف نکرده اند.

در این فضا سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی -ابراهیم رضایی- نیز گفت:

«علت فشار دشمن برای خروج یا رقیق سازی مواد و غنی سازی صفر، گرفتن توان بازدارندگی ایران برای جنگ بعدی است تا با خیال راحت پروژه نابودی و تجزیه را جلو ببرد...»

این اقدامات نظامی و امنیتی و سیاسی ایالات متحده به همراه ماهیت امپریالیستی این رژیم -به ویژه در دوران ترامپ که به طرز مضاعفی چنین ویژگی ای دارد- و نگاه آخرالزمانی اونجلیستهای آمریکایی (مسیحیت صهیونیستی) که بار دیگر در سخن یکی از نماینده جمهوری خواه کنگره -تروی نلس- در «مسیح خواندن ترامپ» و «انتشار تصویر مسیح گونه از سوی شخص ترامپ» نشان میدهد و نیز نفوذ موساد در آمریکا خصوصا بعد از رسوایی پرونده اپستین و قدرت لابیها و کارتلهای صهیونیستی در آمریکا و خوی توحش رژیم صهیونیستی و ده ها مسأله دیگر به شمول تاریخ معاصر و تجربه تلخ برجام حاکی از این است که امید به یک توافق خوب سرابی واهی است.

واقعا توافق خوب با چه کسی؟ با کسی که حضرت آیت الله سید علی خامنه ای را در صبح ۹ رمضان به شهادت رساند؟ و هزاران نفر دیگر از مردم ایران و لبنان و یمن و عراق ... را در حملات گوناگون به خاک و خون کشید... این را از این باب عرض نمی کنم که به دنبال هیچ تلاش سیاسی برای مصالحه نباشیم بلکه در پاسخ به کسانی می گویم که در قالب کارشناس و مشاور در نهادهای مختلف حاضر شده و مدام حرف از Grand Bargain (معامله بزرگ) می زدند و می زنند و هنوز هم جایگاهی در تصمیم سازی ها دارند و وانمود می کنند که در یک معامله خوب، مشکلات ایران و آمریکا به شکلی محیرالعقول حل می شود!

این چنین معامله بزرگی یا باید تسلیم کامل طرف ایرانی و استحاله شدن کشور و انقلاب باشد یا حداکثر یک تاکتیک از سوی آنان برای نزدیکتر شدن و زدن ضربات بیشتر و غافلگیرانه تر.

پس توصیه های امام راحل و رهبر شهید در خصوص مذاکره با شیطان بزرگ را از یاد نبریم که به شکل مداوم از بدبینی به مذاکره با آمریکا سخن گفتند و با ندای قرآنی «إن معی ربی»، توکل به خدا و نترسیدن از شیاطین و فرعونهای زمانه را به امت اسلامی آموختند و متذکر شدند.

سخن آخر:

تا اینجای جنگ و به ویژه پس از ماجرای طبس ۲ در اطراف اصفهان، آمریکایی ها طرف پیروز نیستند و از اهداف اولیه اعلامی خود بسیار دور شده اند و علی رغم برتری تکنولوژیک اما ایستادگی ایران و تمام محور مقاومت؛ و نیز عناصر بسیار مهم جغرافیا (موقعیت و مساحت و شکل زمین در ایران) و فرهنگ (به ویژه در حوزه باورها که مردم را شبهای متوالی در خیابان نگه داشت و شاید مهمترین بخش توطئه آمریکایی-صهیونیستی را خنثی کرد) به اراده خدا، جایگاه ایران اسلامی را تقویت کرده و می کند پس نباید از موضع ضعف با حریف مواجه شد.

حریفی که دید چگونه ایران اسلامی می تواند بر قیمت نفت و بنزین و هلیوم و کود و حتی فلوراید در جهان اثرگذار باشد و ماکت توسعه پوشالین در دوبی و مانند دوبی را در هم بشکند. فراموش نکنیم که اوضاع جهان در رابطه با اروپا (مسأله اوکراین) و شرق آسیا (تایوان) نیز همچنان به مثابه انباری از باروت است و هر آن احتمال بحرانی تر شدن آن می رود. (همین چند روز پیش دبیر شورای امنیت روسیه به فنلاند و استونی و لتونی و لیتوانی -که هر چهار کشور، عضو ناتو هستند- پیام داد که اگر اجازه استفاده اوکراین از حریم هوایی خود را بدهند، روسیه مطابق ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد حق دفاع از خود در پاسخ به حمله مسلحانه را دارد).

پس باید هرمز را همچنان مدیریت کرد و از این مهمترین سلاح ایران غافل نشد؛ آمادگی رزمی را به بهترین شکل حفظ کرد و به ترمیم اندک نقاط ضعف در همین فرصت کوشید؛ دیپلماسی را ناظر به بدبینی تاریخی به دشمن غدّار، بسیار محتاطانه در پیش گرفت؛ از راهبردهای اصلی در ذهن و بر زمین کشور و منطقه دفاع کرد تا در مذاکره و غیر مذاکره، این راهبردهای اصلی فراموش یا مخدوش نشوند؛ با مردم به درستی و صادقانه و منطقی صحبت کرد تا با دل مطمئن تر سنگر خیابان را همچنان محافظت کنند؛ به دنبال پشیمان کردن واقعی دشمن به منظور بازداشتن آن از حمله مجدد به ایران اسلامی و چهره‌ها و سرزمینهای مقاومت بود و نیز وحدت ساحات یا هماهنگی و هم سرنوشتی اجزاء محور مقاومت در دفاع و جنگ و صلح در کل منطقه حفظ شود تا قدرت آن تجزیه نشود.

و نهایتا ضمن حفظ یک فضای زنده و همراه با زایشهای فکری گوناگون از وحدت حول محور ولایت در کشور و منطقه محافظت شود. با چنین وحدتی است که پیروزی ایران اسلامی و آزادگان جهان -که پیروان واقعی نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (علیهم السلام) هستند- بر پرستندگان بتهای باطل جزیره اپستین، نزدیک خواهد بود.