بازتاب روزانه جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه‌تنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزاینده‌ای از بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی برای طرف‌های متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانش‌آموزان بی‌گناه آغاز شد، به‌سرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای پیدا کرده و واکنش‌های متفاوتی را در رسانه‌های بین‌المللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.

رسانه‌های جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کرده‌اند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتاب‌ها می‌تواند تصویری روشن‌تر از وضعیت واقعی جنگ و چشم‌انداز آن ارائه دهد.

رسانه های غربی

پایگاه خبری پولیتیکو در گزارشی از تداوم رویکرد دوگانه و متناقض دولت ترامپ در قبال جنگ ایران خبر داد و نوشت که پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در نشست خبری پنتاگون همزمان از پیروزی در ایران سخن گفت و وعده اعمال «حداکثر خشونت» را داد. به نوشته این رسانه، این رویکرد دوپهلو که از نخستین روزهای جنگ دو ماهه جاری بوده، ناتوانی کاخ سفید در تعریف هدف نهایی و پایان این مناقشه را آشکار می سازد.

پولیتیکو افزود که هگست ضمن رد بی‌نهایت شدن این جنگ، مدعی شد آمریکا «تمام وقت دنیا» را برای پیروزی دارد و جنگ واقعی بی‌پایان، خصومت ۴۷ ساله ایران با آمریکاست. با این حال، به رغم ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر بازگشایی تنگه هرمز، تردد تجاری در این آبراه متوقف مانده و قیمت نفت همچنان بالاست.

این گزارش با اشاره به اعزام سومین ناو هواپیمابر و ۲۲۰۰ تفنگدار دریایی جدید به منطقه تصریح کرد که به جای کاهش تنش، آمریکا بر محاصره بنادر ایران پافشاری کرده و هگست تأکید نموده که این محاصره «تا هر زمان که لازم باشد» ادامه خواهد یافت. پولیتیکو در پایان خاطرنشان ساخت که کاخ سفید در حال بررسی روش‌هایی برای تنبیه کشورهایی است که در خلیج فارس کمک نکردند و هگست با انتقاد تند از متحدان ناتو هشدار داد که «زمان سواری رایگان به پایان رسیده است».

پایگاه خبری اِم اِس نو در گزارشی نوشت که دونالد ترامپ از جنگ ایران به عنوان بهانه ای برای گسترش نفوذ و کنترل دولت بر اقتصاد آمریکا استفاده می کند. بر اساس این گزارش، دولت ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید با سرمایه گذاری مستقیم در ۱۶ شرکت به ارزش ۲۱ میلیارد دلار، عملاً به سهامدار عمده در اقتصاد تبدیل شده است؛ اقدامی که بیش از هر زمان دیگری آمریکا را به الگوی اقتصاد دستوری چین نزدیک می کند.

اِم اِس نو می افزاید که ترامپ اکنون در حال مهندسی کمک های مالی کلان برای شرکت هواپیمایی اسپیریت و امارات متحده عربی است که هر دو تحت تأثیر تبعات جنگ ایران و افزایش قیمت سوخت آسیب دیده اند. وام ۵۰۰ میلیون دلاری به اسپیریت، این شرکت ورشکسته را به نخستین ایرلاین تحت مالکیت دولت آمریکا تبدیل خواهد کرد. همچنین خط اعتباری در نظر گرفته شده برای امارات، مشابه کمکی است که پیشتر به آرژانتین اعطا شد.

این رسانه آمریکایی با اشاره به روابط تجاری گسترده خانواده ترامپ با امارات و سرمایه گذاری های اماراتی در پروژه های ارز دیجیتال پسران ترامپ، این اقدامات را مصداق «سرمایه داری رفاقتی» می داند که پیوندهای شخصی را جایگزین رقابت آزاد در بازار می کند. اِم اِس نو در پایان نتیجه گیری می کند که ترامپ با بهره گیری از پیامدهای جنگی که خود به راه انداخته، زمینه را برای مداخله هرچه بیشتر دولت در اقتصاد و تداوم منافع شخصی خود فراهم ساخته است.

پایگاه خبری هیل در گزارشی فاش کرد که حجم مصرف تسلیحات آمریکا در جنگ ایران، توان پنتاگون را برای دفاع از تایوان در برابر چین به شدت تضعیف کرده است. بر اساس این گزارش، نیروهای آمریکایی از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، ۱۱۰۰ فروند موشک کروز دوربرد رادارگریز، بیش از ۱۰۰۰ فروند موشک تاماهاوک و ۱۲۰۰ فروند موشک رهگیر پاتریوت شلیک کرده اند که هر فروند از آنها بیش از ۴ میلیون دلار هزینه دارد.

هیل به نقل از نیویورک تایمز افزود که با توجه به تولید سالانه تنها ۱۰۰ فروند موشک تاماهاوک، جایگزینی موجودی مصرف شده یک دهه زمان نیاز خواهد داشت. همچنین مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) هشدار داده که آمریکا ممکن است بیش از نیمی از موجودی پیش از جنگ حداقل چهار نوع مهمات کلیدی خود را مصرف کرده باشد.

هیل همچنین با اشاره به سکوت وزارت دفاع آمریکا درباره هزینه های واقعی جنگ، برآورد کارشناسان از هزینه ۲۵ تا ۳۵ میلیارد دلاری این مناقشه تاکنون را نقل کرده و می افزاید که کاخ سفید خود را برای درخواست ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار بودجه تکمیلی از کنگره آماده می کند.

روزنامه گاردین در گزارشی به تشریح سردرگمی راهبردی کاخ سفید در قبال جنگ ایران پرداخت و نوشت که دولت ترامپ از راهبرد «شوک و هراس» و ترور رهبران، به تاکتیک «صبر کن و ببین» تغییر مسیر داده است. به نوشته این رسانه انگلیسی، هشت هفته پس از آغاز حملات، مذاکرات متوقف شده و کاخ سفید با وجود فشارهای اقتصادی فزاینده ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، می گوید مایل است برای توافقی پایدارتر منتظر بماند.

گاردین به نقل از یک دیپلمات ارشد اروپایی در واشنگتن تصریح کرد: «ما راهبرد روشنی نمی بینیم و فکر هم نمی کنیم که راهبردی وجود داشته باشد.» این گزارش می افزاید که ترامپ در پاسخ به پرسش درباره مدت زمان انتظار برای پاسخ ایران گفته است: «عجله نکنید»، و یادآور شده که آمریکا ۱۸ سال در ویتنام و سال ها در عراق بوده است.

این روزنامه انگلیسی با اشاره به بحران انرژی در حال گسترش در جهان، لغو هزاران پرواز به دلیل کمبود سوخت جت، و فشار انتخابات میان دوره ای بر جمهوری خواهان، هشدار می دهد که بازگشایی نظامی تنگه هرمز نیز بسیار پرهزینه و پرخطر خواهد بود. در پایان این گزارش به تحلیل مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی اشاره شده که هشدار داده است کاهش ذخایر تسلیحاتی، توان آمریکا را برای رویارویی با رقبایی چون چین به شدت محدود خواهد کرد.

رسانه های عربی و منطقه ای

المسیره در مقاله ای به قلم " محمد ناصر حتروش" نوشت: جمهوری اسلامی ایران با گذار از «صبر استراتژیک» به «بازدارندگی فعال»، توانسته است با تکیه بر کنترل تنگه هرمز و عدم پذیرش مذاکره تحت فشار، هزینه تنش با غرب را به سطحی غیرقابل تحمل برای اقتصاد جهانی برساند. کارشناسان تأکید می کنند که هرگونه تهدید امنیت ایران، مستقیماً امنیت انرژی و سوخت جهان را مختل خواهد کرد و بحران کنونی را از «شوک ۱۹۷۳» وخیم تر می سازد. ایران هرگونه گفت وگو با آمریکا را مشروط به رفع کامل محاصره دانسته و با استناد به قوانین بین المللی، حاکمیت خود بر تنگه هرمز را «خط قرمز» اعلام کرده است.

تحلیلگران هشدار می دهند ادامه این وضعیت، به فلج شدن حمل ونقل هوایی، جهش بی سابقه قیمت حامل های انرژی و فروپاشی نظام مالی غرب منجر خواهد شد. در این چشم انداز، تهران موفق شده است معمای استراتژیک جدیدی ایجاد کند: «امنیت سوخت جهان در گرو امنیت ایران است»؛ ازاین رو، هرگونه اقدام نظامی آمریکا خودکشی اقتصادی برای غرب توصیف می شود و مقاومت ایران، زمینه ساز نظام چندقطبی بدون هژمونی آمریکاست.

الجزیره در مقاله ای به قلم محمد کامل عمرو(وزیر خارجه سابق مصر)نوشت: حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شکست خورد، زیرا برآورد اشتباه نتانیاهو مبنی بر فروپاشی نظام ایران محقق نشد. به جای آن، ایران «قوی‌ترین ابزار فشار» خود را رو کرد: تنگه هرمز. این تنگه همانطور که مدودوف اشاره کرد، عملاً به «سلاح هسته‌ای جایگزین» برای ایران تبدیل شده و قدرت بازدارندگی واقعی به آن داده است. این سلاح جدید، معادله را به نفع ایران تغییر داده و حالا ایران با اتکا به آن می‌تواند در مذاکرات آینده خواهان امتیازاتی مانند رفع تحریم‌ها و آزادی دارایی‌هایش شود. فارغ از نتیجه مذاکرات، تنگه هرمز در صدر دستورکار هر گفت‌وگوی آینده میان ایران و آمریکا خواهد بود.

المیادین در مقاله ای به قلم "شاهر الشاهر" نوشت: ایران نه از روی لجاجت، بلکه برای جلوگیری از تبدیل قدرت آمریکا به سود سیاسی رایگان، وارد مذاکره بدون آمادگی قبلی نمی‌شود. آمریکا به دنبال تسلیم ایران است نه توافق. ایران خواهان گفت‌وگویی مستقل و در چارچوب سه پرونده هسته‌ای، هرمز و لبنان است تا «وحدت میادین» را حفظ کند. ترامپ به دلیل فشارهایی مانند پایان مهلت دو ماهه جنگ بدون مجوز کنگره، انتخابات میاندوره‌ای، تحلیل‌رفتن مهمات آمریکا، فرسایش ارتش اسرائیل و حواشی داخلی (رسوایی‌های شخصی) به تمدید آتش‌بس ناچار شده است. ایران از مدل کره شمالی الگو گرفته و «راهبرد هرمزی» را جایگزین «تهدید هسته‌ای» کرده است. آمریکا نتوانسته ایران را به مذاکره از موضع ضعف وادارد و جنگ فراگیر علیه ایران ناممکن است. اصلاح روابط ایران با همسایگان عرب، راه‌حل مقابله با چالش‌های منطقه‌ای است.

الشرق الاوسط در مقاله ای نوشت: دونالد ترامپ مدعی است که بدون هدف قبلی، در ایران «تغییر نظام» ایجاد کرده و اکنون می تواند با شخصیت های عقلایی ناشناخته ای در داخل ایران به توافقی برای پایان جنگ برسد. این ادعاها اگرچه از روش تفکر یک بازیگر کلیدی پرده برمی دارد، اما از سوی دیگر غرور جناح های ایران را تقویت می کند؛ چراکه دیگر «تهدید تغییر نظام» که آنان را می ترساند، از سوی ترامپ برداشته شده است. کشته شدن ۱۶۸ مقام ارشد و تغییر تدریجی رهبری موجب تحول نسلی در ایران شده و شخصیت های جوانتری به قدرت رسیده اند. اکنون "شمشیر دموکلس" تغییر نظام به کار نرفته، در نتیجه جناحی با ادبیات سختگیرانه تر قدرت گرفته است.

المعلومه در مقاله ای به قلم "عبد الله هاشم الدارحی" نوشت: اعتراف جان کری به دروغ بودن ادعاهای جنگ علیه ایران، فاجعه ای راهبردی برای آمریکا و اسرائیل رقم زد. این افشاگری، ماهیت جنایتکارانه پروژه سلطه را آشکار کرد. آمریکا نیمی از زرادخانه موشکی خود را در هفته هایی کوتاه از دست داد و اعتماد به قدرت پایان ناپذیرش فرو ریخت. ایران ثابت کرد که توان جنگ فرسایشی واقعی را دارد، برخلاف تبلیغات رسانه ای غرب، امروز واشنگتن نه به دنبال پایان دادن، بلکه به فکر خرید زمان است. ایران زبان دیپلماسی نرم را کنار گذاشته و با قدرت خطاب می کند: بازنده تعیین کننده شرایط نیست. همچنین هشدار می دهد هرگونه استفاده از جغرافیای منطقه علیه ایران، جریان نفت را متوقف خواهد کرد.

در داخل آمریکا، استعفاها و تناقض گویی های ترامپ و پنتاگون، از فروپاشی ساختار تصمیم گیری حکایت دارد. اکنون معادله بازدارندگی تغییر کرده؛ ابتکار عمل از آنِ صبوری و ایستادگی ایرانی است که با اتکا به اراده و وعده الهی، هیمنه “شیطان بزرگ” را درهم شکسته است.

رسانه‌های چین و روسیه

راشا تودی در تحلیلی نوشت: چهار دهه پس از فاجعه چرنوبیل، تابوهای روانی و اخلاقی که از تأسیسات هسته‌ای در برابر حملات نظامی محافظت می‌کرد، به شدت تضعیف شده است. نمونه‌ها: بمباران در نزدیکی نیروگاه بوشهر در مارس-آوریل ۲۰۲۶، آتش‌زنی عمدی نیروگاه زاپوریژیا توسط اوکراین در ۲۰۲۴، و هدف قرار گرفتن خودِ چرنوبیل در آستانه یک رویداد امنیتی بین‌المللی در ۲۰۲۵.

در گذشته، حتی در جنگ‌های بزرگ (مثل جنگ ایران و عراق، حملات اسرائیل به عراق و سوریه، یا مناقشات هند و پاکستان) خط قرمزی برای حمله به راکتورهای هسته‌ای وجود داشت. اما جنگ اوکراین این هنجارها را شکست: روسیه نیروگاه زاپوریژیا را تصرف کرد و اوکراین بارها آن منطقه را هدف قرار داد، از جمله با پهپادهای آتش‌زا در اوت ۲۰۲۴. حادثه چرنوبیل در فوریه ۲۰۲۵ (که اوکراین روسیه را متهم کرد) نیز بازتاب رسانه‌ای چندانی نیافت.

حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران در ۲۰۲۴ و دوباره در ۲۰۲۶، ضربه نهایی را به رژیم عدم اشاعه هسته‌ای زده است. تهدید ترامپ مبنی بر «نابودی تمام نیروگاه‌های ایران» (از جمله بوشهر) هرچند ممکن است اجرا نشود، اما بدان معناست که خطر یک فاجعه بزرگ رادیواکتیو در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری است.

ریانووستی در تحلیلی نوشت: در پی بسته شدن تنگه هرمز، بازار جهانی نفت با بزرگ‌ترین اختلال تأمین در تاریخ مدرن مواجه شد. بیش از ۵۰۰ میلیون بشکه نفت از بازار خارج شده است و ذخایر جهانی تا تابستان به شدت کاهش می‌یابد. برآورد اولیه خسارت به اقتصاد جهانی حدود ۵۰ میلیارد یورو است. ترانزیت نفت از تنگه هرمز از حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز به تنها ۵۰۰ هزار بشکه سقوط کرده است.

بیشترین آسیب متوجه کشورهای حاشیه خلیج فارس شده است: قطر تقریباً به طور کامل صادرات نفت و ال‌ان‌جی خود را از دست داده و تعمیر زیرساخت‌های آن ۳ تا ۵ سال طول می‌کشد. عراق، کویت، امارات و عربستان نیز مجبور به کاهش شدید تولید شده‌اند.

در مقابل، روسیه بزرگ‌ترین برنده این بحران است. با تضعیف موقت تحریم‌ها و نیاز فوری کشورهای آسیایی به انرژی، روسیه صادرات خود را به هند (تا حد دو برابر)، کره جنوبی، فیلیپین، تایلند، اندونزی و ویتنام افزایش داده است. درآمدهای نفتی روسیه در مارس به ۱۹ میلیارد دلار رسید که بیش از ۹ میلیارد دلار نسبت به ماه قبل افزایش داشت. قیمت نفت اورال تا ۱۰۰ دلار افزایش یابد. همچنین اروپا مجبور به خرید بی‌سابقه گاز ال‌ان‌جی از روسیه (۹۷ درصد محموله‌های یامال) شده است. مجموع هزینه‌های انرژی اتحادیه اروپا در این بحران ۲۴ میلیارد یورو برآورد می‌شود.

رسانه‌های رژیم صهیونیستی

وای نت نیوز اسرائیل در تحلیلی نوشت: در نگاه غربی، آتش‌بس ابزاری برای کاهش تنش و گذار به صلح تلقی می‌شود. اما در خاورمیانه، به‌ویژه در مواجهه با گروه‌های اسلامگرا و حامیان آن‌ها آتش‌بس هرگز گامی به سوی صلح نیست. این گروه‌ها از اتش بس به‌عنوان تاکتیکی الهیاتی و عملیاتی استفاده می‌کنند: یک توقفِ محاسبه‌شده برای بازسازی قدرت، نه آشتی پایدار.

در مذاکرات با ایران نیز تکرار خطای برجام (کاهش تحریم‌ها در برابر امتیازات موقت) رخ می‌دهد؛ چراکه رهبری ایران توافق را ابزاری برای تنفس راهبردی می‌بیند. از دیدگاه اسرائیل، آتش‌بس پیش از نابودی ساختار نظامی حماس یا حزب الله، باعث تسلیح بیشتر آنها می شود نه ایجاد امنیت. هر آرامشی از سال ۲۰۰۷ با حملات بعدی و جدی تر همراه بوده است.

لذا غرب باید به تخریب کامل توان نظامی و ایدئولوژیک گروه‌های متحد ایران و خود تهران بپردازد. صلح واقعی نه با امضا بر کاغذ، بلکه با شکست ایدئولوژی‌ حاصل می‌شود که صلح را نقطۀ ضعفی برای بهره‌برداری می‌داند.

وای نت نیوز در تحلیل دیگری با انتقاد از نتانیاهو به علت پنهان کردن ابتلای خود به سرطان پروستات می نویسد: پنهان‌کاری و بی‌اعتنایی به شفاف سازی وضعیت جسمانی‌ توسط نتانیاهو به شدت محکوم است. بهانه‌ای که نتانیاهو آورده – «پنهان‌کاری برای جلوگیری از تبلیغات دروغین ایران» – توهینی به شعور مردم و شوخی‌ای نابخردانه خوانده می‌شود. نویسنده تأکید می‌کند چنین رفتاری یادآور طرز فکر رهبرانی است که از ضعیف دیده شدن می‌ترسند.. این الگوی پنهان‌کاری پیش از این هم وجود داشته (مانند پنهان کردن نیاز نتانیاهو به ضربان‌ساز قلب در ژوئیه ۲۰۲۳).

آنچه این ماجرا را به رسوایی تبدیل می‌کند، عادت دادن جامعه به هنجارهای تحریف‌شده در همه زمینه‌هاست. در سال انتخابات، زمانی که نتانیاهو در آستانه ۷۷ سالگی خود را مناسب‌ترین گزینه برای رهبری اسرائیل معرفی می‌کند، سؤال « او چه چیز دیگری را پنهان می‌کند؟» اهمیتی حیاتی پیدا می‌کند. طعنه‌های نتانیاهو در مورد «برخورد فوری با خطرات» تنها یادآور فرار او از مسئولیت در قبال فاجعه ۷ اکتبر و مخالفت با اقدامات کمیسیون تحقیق دولتی است.

معاریو در تحلیلی نوشت: در اسرائیل، سیاست جنگی نتانیاهو به بن‌بست خورده است. جنگ دیگر دستاوردی ندارد، فقط فرسایش ایجاد می‌کند و نتانیاهو نمی‌تواند از آن منفعت سیاسی ببرد. پس از سه سال جنگ فرسایشی (طولانی‌ترین جنگ تاریخ اسرائیل)، ارتش تحلیل رفته، انضباط کاهش یافته، افسران حرفه‌ای در حال فرار هستند. کابینه با وعده‌های دروغین «پیروزی مطلق» و «خلع سلاح حزب‌الله» عملاً مردم را گمراه کرده است.

افکار عمومی خسته از جنگ بی‌ثمر است و حتی طرفداران سرسخت نتانیاهو نیز در مورد وعده‌های محقق‌نشده (نابودی کامل حماس و حزب‌الله، تغییر نظام در ایران، ایجاد خاورمیانه جدید) دچار تردید شده‌اند. کابینه جدید با روایت «اصلاح بزرگ» (که در عمل به معنای حمله به همه چیز است) جز فرسایش مداوم چیزی ایجاد نکرده. مهاجرت افراد توانمند و متخصص از اسرائیل افزایش یافته است.

نتانیاهو عمداً از پایان جنگ جلوگیری می‌کند، زیرا پایان جنگ به معنای تشکیل کمیسیون تحقیق برای فاجعه ۷ اکتبر است که او می‌خواهد به هر قیمتی از آن فرار کند. انتظار صلح با لبنان یا اجرای مرحله دوم کنترل غزه از او بیهوده است. او به جای آن «نوارهای امنیتی» می‌فروشد که اسرائیل را ۳۰ سال به عقب می‌برد و ارتش را برای جنگ آینده ناتوان می‌کند. تنها یک کابینه جدید و پاک می‌تواند توافق‌های سیاسی واقعی و اصلاحات اساسی را به انجام برساند.

معاریو در تحلیلی نوشت: ایران به مذاکرات اسلام‌آباد نرفت چون آن را نه گفتگو، بلکه آزمون تسلیم می‌داند. آمریکا آتش‌بس را تمدید کرد اما محاصره دریایی و تهدید نظامی را حفظ کرده است. از نگاه تهران، این میز بازجویی است، نه مذاکره. از نگاه ترامپ، این همان مدل مطلوب است: حداکثر فشار همراه با دریچه‌ای برای توافق.

ترامپ سعی دارد دو تصویر متضاد را حفظ کند: رئیس‌جمهوری که ایران را درهم شکسته، و رئیس‌جمهوری که می‌تواند «معامله» را ببندد و ثبات را بازگرداند. اما سیگنال‌های دوگانه او باعث سردرگمی در میان متحدان و حتی دولت خودش شده است. تمدید آتش‌بس دلایل عملی دارد: درخواست پاکستان برای زمان‌خریدن، ادعای نبود موضع واحد در ایران، تمایل آمریکا به جلوگیری از جنگ گسترده در شرایط حساس انتخاباتی.

در اسرائیل اما نگرانی دوچندان است: از یک سو توافقی ناقص که به ایران اجازه نفس‌کشیدن بدهد، و از سوی دیگر «نه جنگ نه صلح» ممتد که فرساینده است. نتانیاهو در وضعیت دشواری قرار دارد. اگر ترامپ توافق کند، اعتبار نزد کاخ سفید خواهد بود. اگر توافق از هم بپاشد، نتانیاهو باید پاسخ دهد چرا روی این راهبرد سرمایه‌گذاری کرده است. او فعلاً تلاش می‌کند به دو زبان سخن بگوید (یک زبان برای پایگاه داخلی، یک زبان برای واشنگتن). اما این استراتژی تا لحظه‌ای کار می‌کند که مردم بپرسند: «پس چرا باز هم کار نیمه‌تمام ماند؟»

چهار سناریو مطرح است: از سرگیری مذاکرات، آتش‌بس سست همراه با جنگ فرسایشی در تنگه هرمز، فروپاشی و تشدید تنش، یا توافق محدود و موقت. در سه سناریو از چهار سناریو، اسرائیل به نتیجه نهایی نمی‌رسد. تفاوت اساسی این است: آمریکا به ثباتِ نسبی راضی است، اما اسرائیل به دنبال تغییر ساختاری عمیق است. آتش‌بس تمدیدشده پایان کار نیست، بلکه نفسی کوتاه و ناپایدار است که هر بازیگر سعی می‌کند از آن به نفع خود استفاده کند. در خاورمیانه، «پایان نیافتن» اغلب نام مؤدبانه‌ای برای دور بعدی درگیری است.