از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
روزنامه گاردین در گزارشی از بنبست عمیق در تلاشهای صلح خاورمیانه خبر داد و نوشت که با وجود دیپلماسی فشرده منطقهای، واشنگتن و تهران هیچ نشانهای از انعطاف نشان نمیدهند. به نوشته این رسانه انگلیسی، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پس از دو روز گفتگو با میانجیگران پاکستانی، مذاکرات را بسیار پربار توصیف کرد اما نسبت به جدیت آمریکا ابراز تردید نمود. گاردین میافزاید که دونالد ترامپ سفر فرستادگان خود به پاکستان را لغو کرد و مدعی شد بلافاصله پس از این لغو، تهران پیشنهادی بهتر ارائه داده است. در مقابل، ایران تأکید کرده است تا زمانی که محاصره دریایی آمریکا ادامه دارد، در هیچ مذاکره مستقیمی شرکت نخواهد کرد.
بر اساس این گزارش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیهای رسمی اعلام کرده است که کنترل تنگه هرمز و حفظ سایه بازدارندگی آن بر آمریکا و حامیانش، راهبرد قطعی ایران اسلامی است. تحلیلگران به نقل از گاردین میگویند که بنبست راهبردی به نفع ایران است، زیرا آمریکا بدون عملیات زمینی گسترده و پرمخاطره قادر به بازگشایی تنگه هرمز نیست.
شبکه دویچه وله در گزارشی به تنش فزاینده میان دونالد ترامپ و کنگره آمریکا بر سر ضربالاجل قانونی جنگ ایران پرداخت. بر اساس این گزارش، بر اساس قطعنامه اختیارات جنگی ۱۹۷۳ که پس از جنگ ویتنام به تصویب رسید، عملیات نظامی رئیسجمهور آمریکا بدون مجوز کنگره تنها تا ۶۰ روز مجاز است و این مهلت تا اول ماه مه به پایان میرسد. دویچه وله میافزاید که ترامپ میتواند یک بار این مهلت را برای ۳۰ روز دیگر تمدید کند و تحلیلگران این سناریو را محتملترین گزینه میدانند.
با این حال، تاکنون پنج قطعنامه در هر دو مجلس کنگره برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ به رأی گذاشته شده که همگی به دلیل اکثریت جمهوریخواهان شکست خورده است. این شبکه آلمانی با اشاره به انتخابات میاندورهای در ۳ نوامبر و احتمال از دست رفتن اکثریت جمهوریخواهان، تصریح میکند که کاهش محبوبیت ترامپ به دلیل افزایش هزینههای زندگی و قیمت سوخت ناشی از جنگ، فشار مضاعفی بر رئیسجمهور آمریکا برای یافتن راهحلی آبرومندانه وارد ساخته است. تحلیلگران معتقدند رأی مثبت به ادامه جنگ برای جمهوریخواهان به مراتب پرهزینهتر از رأی منفی به قطعنامههای پایان آن خواهد بود.
نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که ایران و آمریکا با خروج مذاکرات صلح از ریل، در برزخی از «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شدهاند و هر یک امیدوارند در این رویارویی، تابآوری بیشتری از دیگری نشان دهد. به نوشته این روزنامه، مقامات ایرانی اطمینان دارند که فشار اقتصادی ناشی از تنگه هرمز را بیش از ترامپ تحمل خواهند کرد، اما همچنان نگران تهدید مستمر حملات نظامی هستند.
در حالی که ترامپ اعزام فرستادگان خود به اسلامآباد را لغو کرده، ایران نیز تأکید دارد تا لغو محاصره دریایی آمریکا، در مذاکرات مستقیم شرکت نخواهد کرد. تحلیلگران معتقدند حاکمان ایران میتوانند سه تا شش ماه این بحران را تاب بیاورند. در پایان این گزارش به نقل از یک اقتصاددان آمده است که اختلالات جهانی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز ممکن است ظرف چند هفته فشار را بر ترامپ برای پیشبرد مذاکرات افزایش دهد.
رسانههای چین و روسیه
مهمت پرینچک تحلیلگر سیاسی و مورخ ترک به اسپوتنیک گفت: «همزمان با پایانیافتن دوران هژمونی ایالات متحده و اتحادیه اروپا و شکلگیری نظم جهانی چندقطبی، جهان شاهد پرخاشگری فزاینده و اقدامات اغلب غیرمنطقی غرب است که میتواند به پیامدهای پیشبینیناپذیری منجر شود.» این تحلیلگر تأکید میکند: «امپریالیسم غرب برای احیای موقعیتِ روبهشکنندگی خود، به روشهای دوره ماقبل سرمایهداری متوسل میشود – تحمیل تحریمها، نقض مالکیت خصوصی، مصادره داراییهای خارجی و نفت، زیر پا گذاشتن حریم خانهها، ربودن رؤسای جمهور و حتی تلاش برای ترور سران دولتها.»
به گفته پرینچک، وضعیت مشابهی در دریاها نیز در جریان است: قوانین بینالمللی دریایی نقض میشود، به کشتیهای تجاری آتش گشوده میشود و مسیرهای تجاری ناامن میشوند که میتوان آن را «بازگشتی واقعی به دوران دزدی دریایی» توصیف کرد. این تحلیلگر در پایان جمعبندی میکند که در رویارویی غرب با ایران، غرب در موقعیت کلاسیک «شمشیر دولبه» گرفتار شده است، شرایطی که در قالب آن هم عقبنشینی و هم حملات بیشتر، چالشهای تازهای پدید میآورند.
راشا تودی در تحلیلی نوشت: زلنسکی با کاهش حمایت غرب، به خاورمیانه روی آورده تا جنگ اوکراین را بهعنوان کالایی برای فروش عرضه کند و ویرانیها را به دارایی دیپلماتیک و تجاری تبدیل سازد. اوکراین خود را «آزمایشگاه جنگ مدرن» و متخصص مقابله با پهپادهای ایرانی و حملات موشکی معرفی میکند؛ همان تهدیدهایی که کشورهای نفتخیز حاشیه خلیج فارس نگران آن هستند. اما این رویکرد با یک تناقض اساسی روبروست: اوکراین در حالی خود را تأمینکننده امنیت دیگران مینامد که همچنان برای دفاع از آسمان خود به سامانههای غربی، موشکهای رهگیر و کمکهای مالی و فنی خارجی وابسته است و بدون آنها ناتوان است.
مشکل عمیقتر سیاسی است. اوکراین نمیتواند کشورهای خاورمیانه را وادارد تا نگرش خود به روسیه را تغییر دهند. برخلاف اروپا که بسیاری از نخبگان بقای سیاسی خود را به پروژه اوکراین گره زدهاند، کشورهای عرب خلیج فارس روابط راهبردی، انرژی، نظامی و دیپلماتیک دیرینهای با مسکو دارند و روسیه را قدرتی قابل پیشبینی و شریکی حیاتی میدانند. این کشورها تجربه فشارها، مداخلات، تحریمها و مهندسی سیاسی غرب را به یاد دارند و حاضر نیستند بهخاطر درخواستهای احساسی اوکراین، شراکت خود با روسیه را قربانی کنند یا به پایگاهی تدارکاتی برای جنگی تبدیل شوند که اولویت ملی آنها نیست.
در نتیجه، حداکثر دستاورد اوکراین از این سفرها، همکاریهای گزینشی و محدود خواهد بود: قراردادهایی در حوزههایی مانند امنیت غذایی، پهپادها، بازسازی و احتمالاً درسهایی از میدان نبرد. کشورهای حاشیه خلیج فارس هرگز به موتور مالی جنگ تبدیل نخواهند شد، زیرا منطق آنها فایدهگرایانه است، نه مبتنی بر همدلی ایدئولوژیک؛ آنها معامله میکنند، نه اینکه بار اوکراین را از دوش واشنگتن و بروکسل بردارند. این واقعیت که کییف پیشتر نیز در جلب همراهی خاورمیانه با تحریمهای ضدروسی ناکام مانده بود، نشان میدهد که چرخش دوباره به این منطقه، بیش از آنکه نشانه گزینههای جدید باشد، آیینه ضعف الگوی پشتیبانی سنتی اوکراین است.
ریانووستی در تحلیلی نوشت: موقعیت ترامپ بیش از همیشه شکننده است: ماجراجویی علیه ایران محبوبیت او را به ۳۳٪ رسانده و حزب جمهوریخواه در آستانه شکستی تاریخی در انتخابات میاندورهای کنگره است. در این فضا، دو چهره برای جانشینی میجنگند: ونسِ ضدِنظامِ حاکم که مذاکرات صلح با ایران را شخصاً پیش میبرد، و مارکو روبیوی فرصتطلب که با کنارکشیدن آشکار از پرونده ایران، خود را برای خیانت نهایی و تصاحب رهبری حزب جمهوری خواه آماده میکند. روبیو، نامزد «بازها» و روسستیزها، در سکوت از کشتی ترامپیسم فاصله میگیرد تا بهار آینده با اعلام جدایی، حزب جمهوری خواه را برای رقابت انتخاباتی علیه ونس متحد کند و در نهایت نامزد جناح قدیمی قدرت شود.
در این میان، آینده سیاسی ونس و کل میراث ترامپ به دیپلماسی با ایران گره خورده است: تهران برای پذیرش صلح، حفظ تنگه هرمز (محور اقتصاد خود) و نگهداری مواد هستهای (بزرگترین پروژه ملیاش) را میطلبد، در حالیکه اسرائیل برای هر توافقی کارشکنی خواهد کرد. ونس مجبور است جنگی را که خود آغاز نکرده، تمام کند تا در ۲۰۲۸ با شعار «پایاندهنده جنگ» رقابت کند، وگرنه همراه با ناکامی ترامپ محو خواهد شد. سرانجام، اگر آمریکا هشدارهای روسیه را جدی میگرفت، قرن بیستویکم شاهد دهها جنگ کمتر میبود.
رسانههای رژیم صهیونیستی
وای نت نیوز در تحلیلی نوشت: پهپادهای انفجاری حزبالله اکنون بزرگترین تهدید تثبیتشده برای نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان هستند. از آغاز عملیات اسرائیل در لبنان ۱۶ سرباز در این کشور کشته شدهاند؛ در صورت فقدان راهحل، آمار بالاتر خواهد رفت.
تکرار این الگو و بیتفاوتی سطوح بالای سیاسی و نظامی نسبت به تهدید پهپادی غیرقابل درک است؛ گویی مشکل تنها دغدغه فرماندهان میدانی و ساکنان مرزی است. ارتش اسرائیل قادر به انجام عملیات پیچیده است، اما فرماندهان پهپادی حزبالله تقریباً بدون مزاحمت در جنوب لبنان فعالیت میکنند.
شکاف تاکتیکی و راهبردی علت این وضعیت است: فشار سیاسی برای اجرای مجدد حملات عمیقتر در بیروت وجود دارد، اما ترامپ اجازه نمیدهد، زیرا پرونده ایران را به لبنان پیوند زده و وی عمدتاً خواهان آتشبس است؛ حتی به بهای تداوم فعالیت حزبالله. در نتیجه، سربازان و ساکنان شمال در وضعیت جنگی روزمره گرفتار ماندهاند و خطر عادیسازی این شرایط وجود دارد که میتواند به فرسایش در باتلاق لبنان بینجامد. راهحل موقت، اقدام پیشدستانه چندلایه و چندشاخهای برای مقابله با پهپادهاست؛ چالشی که اکنون پاسخ کافی به آن داده نشده است.
ابی اشکنازی در معاریو با انتقاد از سکوت رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، نوشت: ایال زمیر، میگوید او در لبنان به خاطر فشار سیاسی متوقف شده و همین باعث شده ارتش دستاوردهای جنگ های قبلی را از دست بدهد. زمیر قبلاً در غزه با ایستادگی در برابر برخی وزیران و پیشبردن طرح محاصره شمال نوار غزه (بهجای ورود گسترده) با حماس مقابله کرد.
اما اکنون در سکوت کامل فرو رفته و صدایی از او شنیده نمیشود، درحالیکه اقدامات رده سیاسی عملاً دست ارتش را بسته است—نتانیاهو که گرفتار مشکلات قضایی، پزشکی، حفظ کابینه، انتخابات و گریز از فراخوان کمیته تحقیق ۷ اکتبر است، جرئت «نه» گفتن به ترامپ را ندارد و ترجیح میدهد ارتش صرفاً وقتکشی کند، نیروها را در خط مرزی زرد نگه دارد و گاه زیرساختهای حزبالله را بزند، بیآنکه اجازه اقدام عمیقتر بدهد.
نتیجه آن شده که حزبالله دوباره از «شهرهای امن» مانند بیروت، صور و صیدا عملیات میکند و طی چند هفته اخیر ۲۵ بار به شهرکهای شمال اسرائیل و نیروهای ارتش در جنوب لبنان راکت و پهپاد شلیک کرده است؛ از جمله حمله مرگبار پهپادی که به کشتهشدن یک سرباز و زخمیشدن شدید چندین نفر انجامید. سیاست کنونی دقیقاً بازتولید دکترین «خویشتنداری» پیش از ۷ اکتبر است—همان سیاستی که آنزمان به بمباران تپههای شنی و آلونکهای مقوایی ختم میشد و سکوت میخرید— ارتش باید علناً موضع خود و تردیدهایش را به گوش مردم برساند، زیرا اسرائیل دارد در این کارزار جاری در لبنان بازنده میشود.
اسراییل هیوم در تحلیلی نوشت: نتانیاهو به ارتش دستور داده با شدت به حزب الله ضربه بزند، اما فرماندهان ارشد ارتش تصریح میکنند که در عمل تغییری در قواعد درگیری رخ نداده است؛ حمله بعد از بیانیه نیز امری عادی و در چارچوب محدودیتهای موجود (جنوب لبنان و بدون آسیب به غیرنظامیان) انجام شد. مقامهای ارتش بیانیه نخستوزیر را اقدامی نمایشی برای کاستن از فشار افکار عمومی و تلاشی برای انداختن تقصیر ناکامیها بر گردن ارتش میدانند، در حالی که ارتش دقیقاً مطابق دستورهای رده سیاسی و در واقع بر اساس خطوطی که ترامپ با تمدید آتشبس دیکته کرده عمل میکند.
این اختلاف تازه نیست؛ پیشتر هم افسری ارشد گفته بود عملیات کنونی، حزب الله را خلع سلاح نخواهد کرد، حرفی که نویدهای سیاسی به ساکنان شمال را نقض میکرد. در نتیجه، ارتش خود را «سپر بلا»ی نتانیاهو میبیند؛ در پرونده ایران موساد مقصر شناخته خواهد شد و در لبنان ارتش، حالآنکه هر دو تابع تصمیمهای سیاسیاند.
در میدان، ارتش با آنکه مواضعی در جنوب لبنان دارد، دستبسته بوده و قادر به تأمین امنیت کامل شهرکهای شمالی و نیروهای خود نیست. حزب الله بار دیگر از آتشبس و ماهیت تدافعی عملیات اسرائیل استفاده کرده و اخیراً با پهپاد به نیروی گولانی حمله کرد که به کشتهشدن گروهبان فاکس و زخمیشدن چند سرباز انجامید. پاسخ ارتش باز هم به مناطق «مجاز» در جنوب لبنان محدود ماند و ترس از ترامپ، بیروت و بعلبک را مصون نگه داشت.
این الگوی ایستا یادآور سالهای پایانی حضور اسرائیل در جنوب لبنان پیش از خروج سال ۲۰۰۰ است، اما امروز وضع دشوارتر است: شهرکهای شمالی برخلاف آن دوران در تیررس روزانه تهدیدها قرار دارند. اسرائیل که پیشتر با جدا کردن جبهه لبنان از ایران، حزب الله را در تلهای راهبردی گرفتار کرده بود، اکنون خود به دام افتاده است و اگر بهزودی راهی برای خروج پیدا نکند، بهار و تابستان به «زمستان خونین لبنانی» برای ارتش و ساکنان شمال اسرائیل تبدیل خواهد شد.
تایمز اسرائیل در مقاله ای در مورد ضرورت ایجاد اتحاد نظامی میان امارات و اسرائیل نوشت: در آوریل ۲۰۲۶، حملات موشکی گسترده ایران به امارات متحده عربی، ابوظبی را ناچار ساخت علاوه بر واشنگتن، از اورشلیم نیز درخواست کمک کند. نتانیاهو بلافاصله یک سامانه گنبد آهنین به همراه دهها موشک رهگیر و نیروی متخصص به خاک امارات اعزام کرد. این رویداد، نماد گذار از «عادیسازی» روابط به ایجاد یک «اتحاد نظامی عملیاتی» علیه ایران است و ضعف پدافند موجود در خلیج فارس در برابر حملات اشباعشونده و نیز موقعیت حیاتی تنگه هرمز با عبور روزانه ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت (حدود ۲۰٪ مصرف جهانی) را نشان داد.
اکنون گام منطقی بعدی، یک پیمان دفاعی متقابل رسمی میان اسرائیل و امارات با مراکز فرماندهی مشترک و سامانههای ازپیشمستقرشده است که میتواند به یک «ناتوی ابراهیمی» مبدل شود و شبکههای هشدار زودهنگام، توان ضدپهپادی، نیروهای ویژه و پدافند چندلایه را در برابر متحدان ایران در یمن، لبنان، عراق و سوریه یکپارچه کند.
برای اسرائیل، مزایای این راهبرد هم اقتصادی است (صادرات دفاعی ۱۴.۸ میلیارد دلاری در ۲۰۲۴، ایجاد خطوط تولید مشترک در امارات و کاهش وابستگی به ۳.۸ میلیارد دلار کمک سالانه آمریکا) و هم ژئواستراتژیک: مهار نفوذ چین و روسیه در خلیج فارس، مقابله با ایران در تنگههای انرژی، و ایجاد «تقسیم بار» واقعی برای آمریکا. فعالیت گنبد آهنین در ابوظبی ثابت کرد در شرایطی که اهمیت بقا بر تاریخ غلبه میکند، حتی عربستان سعودی محتاط نیز ممکن است به این همکاری پیوندد. نویسنده نتیجه میگیرد که جنگ علیه ایران نقشه منطقه را بازترسیم کرده و اسرائیل و شرکای پیمان ابراهیم باید پیش از بحران بعدی، این واقعیت جدید را در قالب یک پیمان دفاعی رسمی مدوّن سازند.