بازتاب روزانه جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه‌تنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزاینده‌ای از بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی برای طرف‌های متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانش‌آموزان بی‌گناه آغاز شد، به‌سرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای پیدا کرده و واکنش‌های متفاوتی را در رسانه‌های بین‌المللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.

رسانه‌های جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کرده‌اند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتاب‌ها می‌تواند تصویری روشن‌تر از وضعیت واقعی جنگ و چشم‌انداز آن ارائه دهد.

رسانه های غربی

پایگاه خبری پولیتیکو در گزارشی با استناد به دیدگاه مقامات و کارشناسان نظامی، پنج شکاف عمده در توانمندی‌های ناتو را که جنگ ایران آنها را برملا ساخته، تشریح کرد. این گزارش تصریح دارد که این ضعف‌ها، آمادگی این ائتلاف نظامی را برای رویارویی احتمالی با روسیه با تردید جدی مواجه ساخته است. نخستین شکاف به اتمام مهمات حیاتی اشاره دارد. آمریکا نیمی از موجودی موشک‌های پاتریوت خود را مصرف کرده و فرانسه نیز با کاهش ذخایر موشک‌های آستر و میکا مواجه است، در حالی که روسیه ماهانه ۶ تا ۷ هزار پهپاد تهاجمی تولید می‌کند. دومین ضعف، ناتوانی در تأمین برتری هوایی است؛ مقاومت ایران نشان داد بمباران یک کشور برای تسلیم آن کافی نیست و ناتو نیازمند سرمایه‌گذاری روی تسلیحات دوربرد نقطه‌زن است.

پولیتیکو سومین مشکل را فرسودگی و عدم آمادگی نیروهای دریایی اروپا عنوان می‌کند که نمونه آن بازگشت ناو انگلیسی اچ‌ام‌اس دراگون به دلیل نقص فنی است. چهارمین شکاف، تشدید اختلافات داخلی بر سر عدم حمایت اروپا از آمریکاست که ترامپ را به تهدید به اقدام تلافی‌جویانه واداشته است.

روزنامه گاردین در گزارشی به تحلیل موقعیت دشوار جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در مذاکرات صلح با ایران پرداخت. به نوشته این رسانه، ونس که پیش‌تر از منتقدان «جنگ‌های ابدی» آمریکا بود و باورهای مذهبی خود را آشکارا بیان می‌کند، اکنون در مقام مذاکره‌کننده ارشد دولت ترامپ، در مخمصه‌ای گرفتار شده است. در یک گردهمایی حامیان ترامپ، معترضی با فریاد «عیسی مسیح از نسل‌کشی حمایت نمی‌کند» خطاب به ونس، ابعاد این چالش را نمایان ساخت.

گاردین با اشاره به درخواست صریح ایران برای حضور ونس در رأس تیم مذاکره‌کننده آمریکایی تصریح می‌کند که تهران، استیو ویتکاف و جرد کوشنر را به دلیل همسویی با اسرائیل و نتانیاهو و نیز سابقه حملات پس از دیدارهای پیشین، غیرقابل اعتماد می‌داند. در مقابل، ونس به عنوان گزینه‌ای بالقوه قابل اعتمادتر برای ایران تلقی می‌شود. این گزارش می‌افزاید که چالش اصلی ونس، متقاعد کردن تیم مذاکره‌کننده ایرانی به رهبری محمدباقر قالیباف به قابل اعتماد بودن دونالد ترامپ است؛ امری که پس از رشته پست‌های تحریک‌آمیز ترامپ و ادعای پیروزی زودهنگام، تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. گاردین به نقل از تحلیلگران می‌نویسد که بی‌اعتمادی به شخص ترامپ، نه اختلافات داخلی، مانع اصلی پیشرفت مذاکرات است و ونس باید بر این مانع غلبه کند.

رسانه های عربی و منطقه ای

الجزیره در مقاله ای نوشت: با وجود توقف مذاکرات میان آمریکا و ایران برای پایان دادن به جنگ دوماهه، بسیاری از تحلیلگران احتمال ازسرگیری درگیری نظامی را پایین می‌دانند. گزارش‌ها حاکی است دونالد ترامپ از آخرین پیشنهاد ایران رضایت ندارد و همین موضوع امیدها به توافق را کاهش داده است. با این حال کارشناسان معتقدند وضعیت کنونی بیشتر نشانه کندی و پیچیدگی مذاکرات است، نه فروپاشی کامل آن.

پیشنهاد تازه ایران شامل تعویق بحث درباره برنامه هسته‌ای تا پایان جنگ و حل اختلافات مربوط به کشتیرانی در خلیج فارس است. همچنین تهران از طریق میانجی‌های منطقه‌ای پیشنهاد داده در صورت پایان کامل جنگ و رفع محاصره بنادرش، حملات در تنگه هرمز را متوقف کند. در مقابل، آمریکا نگران است بازگشایی تنگه هرمز بدون حل مسئله غنی‌سازی، اهرم فشار مهم واشنگتن را از بین ببرد. دو طرف همچنان بر مواضع اصلی خود درباره برنامه هسته‌ای و کنترل هرمز پافشاری می‌کنند.

ایران اعلام کرده تحت فشار و تهدید وارد «مذاکرات تحمیلی» نخواهد شد، اما هم‌زمان از طریق پاکستان، عمان و روسیه پیام‌هایی به واشنگتن فرستاده است. سفرهای منطقه‌ای عباس عراقچی نیز در همین چارچوب ارزیابی می‌شود. به گفته ناظران، ادامه نسبی آتش‌بس نشان می‌دهد دو کشور تمایلی به جنگ گسترده ندارند. در نتیجه، هرچند مسیر دیپلماسی دشوار و پرنوسان است، هنوز امکان مصالحه و توافق نهایی از بین نرفته است.

المیادین در مقاله ای با فرض پایان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پیامدهای آن برای روابط ایران و کشورهای خلیج فارس را بررسی کرده و نوشت: مهم‌ترین نتیجه جنگ، اثبات پایداری ایران و ناکامی تلاش‌ها برای سرنگونی نظام یا نابودی کامل توان نظامی آن بوده است. ایران نشان داد که همچنان بازیگری تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای است و کشورهای خلیج فارس ناچارند این واقعیت را بپذیرند. همچنین ایران توانست از ابزارهای فشار خود مانند تنگه هرمز، انرژی و جبهه‌های منطقه‌ای بهره بگیرد و هزینه جنگ را به فراتر از مرزهای خود منتقل کند. در مقابل، کشورهای خلیج فارس با احساس رهاشدگی از سوی آمریکا روبه‌رو شدند؛ زیرا واشنگتن بیش از دفاع از آنان، بر حمایت از اسرائیل تمرکز داشت.

شورای همکاری خلیج فارس نیز در این جنگ موضع واحدی نداشت؛ برخی به اسرائیل نزدیک‌تر شدند، برخی بی‌طرفی فعال را برگزیدند و برخی پس از مشاهده مقاومت ایران، مواضع خود را تغییر دادند. این تحولات نشان داد که نه منظومه امنیتی عربی و نه چتر حمایتی آمریکا، تضمین‌کننده امنیت منطقه نیست. در نتیجه، بسیاری از دولت‌های خلیج فارس به این جمع‌بندی رسیده‌اند که امنیت و رفاه آنان در دشمنی شدید با ایران تأمین نمی‌شود و آینده منطقه در گرو گفت‌وگو، همکاری و ایجاد سازوکار امنیتی مشترک میان ایران، کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان، بدون رهبری آمریکا و بدون حضور اسرائیل است.

رأی الیوم در مقاله ای نوشت: حملات آمریکا علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶ نشان داد جنگ دیگر ابزار مطمئنی برای تحمیل اراده سیاسی نیست، بلکه آزمونی برای درک درست از دشمن و توان مدیریت پایان بحران است. واشنگتن تصور می‌کرد با هدف قرار دادن فرماندهان و زیرساخت‌های نظامی، نظام ایران سریعاً تضعیف می‌شود، اما با واقعیتی متفاوت روبه‌رو شد: ساختار حکومتی توزیع‌شده، توان مقاومت، شبکه‌های جایگزین و تجربه طولانی ایران در جنگ نامتقارن. همان‌گونه که آمریکا در افغانستان و عراق نتوانست پیروزی نظامی را به موفقیت سیاسی تبدیل کند، در برابر ایران نیز مشکل اصلی نداشتن راهبرد خروج بود. از این رو آمریکا به‌تدریج به سمت راه‌حل دیپلماتیک حرکت کرده است.

مدل پیشنهادی شامل سه مرحله است: نخست، آتش‌بس و تضمین امنیتی برای توقف حملات علیه ایران و لبنان؛ دوم، مدیریت حقوقی و مشترک تنگه هرمز با همکاری عمان برای حفظ امنیت کشتیرانی؛ سوم، مذاکره درباره پرونده هسته‌ای، که ایران آن را پس از تثبیت امنیت منطقه‌ای می‌پذیرد. گزینه حمله محدود جدید نیز بسیار پرهزینه است، زیرا ایران هنوز بخش مهمی از توان موشکی، دریایی، پهپادی و هوایی خود را حفظ کرده و هر جنگ تازه‌ای می‌تواند بازار انرژی، تجارت جهانی و ثبات منطقه را به خطر اندازد. نتیجه نهایی این است که صلح برای همه طرف‌ها یک انتخاب ایده‌آل نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است و آینده روابط تهران و واشنگتن در میز مذاکره تعیین خواهد شد، نه میدان نبرد.

رسانه‌های چین و روسیه

اسپوتنیک در مقاله ای به تحلیل وضعیت دونالد ترامپ در قبال ایران می‌پردازد و شرایط موجود را «تله‌ای» می‌داند که بنیامین نتانیاهو زمینه‌ساز ایجاد آن بوده است. تعریف منافع آمریکا به شدت به اسرائیل گره خورده، در حالی که آمریکا نمی‌تواند مانند اسرائیل در غزه و لبنان رفتار کند؛ در غیر این صورت، تمایز میان آن دو برای همیشه از بین رفته و آمریکا در سطح اسرائیل پایین می آید. اکنون واشنگتن پس از شکست در حذف رهبری سیاسی ایران، مجبور شده با سپاه پاسداران (که خود آن را تروریستی اعلام کرده) وارد مذاکره غیرمستقیم شود.

تهران با بستن تنگه هرمز (که «بمب هسته‌ای بدون تشعشع» نامیده می‌شود) قادر به ایجاد رکود جهانی و تضعیف نظام پترودلار است. چین پیشتر خرید نفت خلیج فارس با یوان را آغاز کرده و در صورت تخریب زیرساخت‌های نفتی، کشورهای عربی ممکن است مجبور به تأمین مالی خود با یوان شوند که این امر به معنای خداحافظی با آمریکاست.

اکنون آمریکا با دو گزینه روبروست: حمله دوم به ایران (که تهران آماده و حتی خواهان آن است) یا پذیرش خاموش شرایط ایران و عقب‌نشینی از منطقه. در هر دو صورت، ایران کنترل قواعد حاکم بر تنگه هرمز را حفظ می‌کند. نویسنده در پایان به نقل از زبیگنیف برژینسکی می‌گوید آمریکا به جای تکیه بر هژمونی، باید با موفقیت در داخل (پیشرفت فناورانه) جایگاه خود را به عنوان یکی از قدرت‌های بزرگ بازتعریف کند. در غیر این صورت، ایران ممکن است نخبگان آمریکا را مجبور به انتخاب میان «یک نظام بسته با کنترل بر جهان» یا «زندگی در یک نظام باز به عنوان یکی از قدرت‌ها در کنار دیگران» کند. به نظر می‌رسد ایران ممکن است نخبگان آمریکا را مجبور به انتخاب درست کند.

رسانه‌های رژیم صهیونیستی

وای نت نیوز در تحلیلی نوشت: نشست آتی دونالد ترامپ و شی جین پینگ، فراتر از یک دیدار دیپلماتیک بوده و در آن مسئله ایران به اهرم فشار اصلی آمریکا علیه چین تبدیل شده است. ترامپ با اعمال محاصره بر ایران و تهدید تنگه هرمز، مستقیماً امنیت انرژی چین (نیمی از نفت وارداتی چین از خلیج فارس تامین می شود) را هدف گرفته تا شی را مجبور کند از نفوذ خود بر تهران برای رسیدن به توافق هسته‌ای جدید استفاده کند.

در مقابل، چین نیز برگ های برنده‌ای دارد: تسلط بر زنجیره تأمین جهانی، مواد معدنی کمیاب (مانند خاک‌های کمیاب مورد نیاز جنگنده‌های اف-۳۵) و توانایی فشار بر تنگه تایوان. سه سناریو برای این نشست محتمل است: «معامله بزرگ» (کاهش تنش‌های فناورانه و امنیتی در برابر کاهش واردات نفت ایران توسط چین)، «بن‌بست سرد» (ادامه وضع موجود و انتقال نفت ایران به چین از طریق بازار خاکستری) که محتمل‌ترین گزینه است، و «واگرایی بزرگ» (اعمال محاصره کامل دریایی توسط آمریکا و پاسخ چین با محدودیت صادرات مواد کمیاب و افزایش تنش در تایوان). در سناریوی سوم، جهان وارد یک جنگ سرد جدید با دو بلوک اقتصادی مجزا خواهد شد و خطر جنگ هم در خاورمیانه و هم در اقیانوس آرام به شکل واقعی مطرح می‌گردد.

وای نت نیوز در یادداشتی تحلیلی به نتانیاهو هشدار می‌دهد اسرائیل نباید دوباره به سیاست «مهار» در برابر حزب‌الله بازگردد. نویسنده با اشاره به حوادث ۷ اکتبر (طوفان‌الاقصی) تأکید می‌کند که آن روزها اسرائیل به خود قول داد دیگر خویشتنداری را به قیمت امنیت خود تمام نکند. اما اکنون در شمال (لبنان)، دوباره همان رویه در حال تکرار است: حملات پهپادی، راکتی و تیراندازی به سربازان، بدون واکنش قاطع.

حزب‌الله در حال آزمایش خط قرمزهای اسرائیل است و اگر هر بار با مماشات پاسخ داده شود، خط قرمز به کلی ناپدید می‌شود. نمونه آن نصب چادرهای حزب‌الله در منطقه «مونت دوو» در سال ۲۰۲۳ بود که اسرائیل به جای برخورد مستقیم، منتظر میانجی‌گران ماند و همین ضعف به ضرر اسرائیل تمام شد. اسرائیل باید معادله‌ای روشن تعیین کند - هر گونه استحکامات حزب‌الله در جنوب لبنان بلافاصله نابود شود، هر اقدامی با پاسخ نامتناسب (قوی‌تر) مواجه گردد، و به جای مهار، دشمن بهای اقدام را پرداخت کند. بهای صلح امروز گران است، اما بهای مهار فردا بسیار سنگین‌تر خواهد بود.

معاریو در تحلیلی نوشت: ارتش اسرائیل در حال بستن پرونده جنگ در لبنان با شکست و تلخی فراوان است. اشتباه راهبردی اصلی این بود که اسرائیل جبهه ایران و لبنان را کاملاً جدا از هم فرض کرد. اسرائیل به ایران حمله کرد و خود را در دو جبهه لبنان و یمن هم گرفتار دید. نیروی هوایی ۴۰ روز اول مشغول درگیری شدید با ایران بود و در لبنان از ناوهایی با آتش محدود استفاده شد که نتیجه‌اش بازگشت حزب‌الله به معادلات پیشین و بازگشت اسرائیل به روزهای قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ است.

واکنش هوایی اسرائیل (حمله به چهار انبار مهمات حزب‌الله) بسیار محدود بود و آمریکا پس از دو روز درخواست آتش بس کرد. حزب‌الله اعلام کرده از تاکتیک‌های دهه ۸۰ و اعزام گروه‌های مبارز برای جلوگیری از استقرار دشمن استفاده می‌کند. سران شهرهای شمالی اسرائیل در اعتراض به رها شدن ساکنان به حال خود، سیستم آموزشی را تعطیل کردند و این در حالی بود که پهپادها بر فراز سرشان پرواز می‌کنند. ارتش اسرائیل اکنون وارد مرحله دوم (پاکسازی و حفظ خط زرد) شده و از این پس، درگیری‌ها در چارچوب معادلاتی پیش می‌رود که گهگاه آمریکا یکی از طرفین را مهار می‌کند تا آرامش نسبی تا نوبت درگیری بعدی یا «۷ اکتبر بعدی» در مرز شمالی اسرائیل برقرار شود.

معاریو در تحلیل وضعیت ایران پس از حملات آمریکا و اسرائیل نوشت: برخلاف شرایط منجر به تسلیم ژاپن در ۱۹۴۵، در جنگ با ایران پیروزی مطلق برای ترامپ وجود ندارد، اما دستاوردهایی وجود داشته است.

با این حال، تأسیسات هسته‌ای عمیق زیرزمینی ایران ممکن است حتی با بمب‌های سنگرشکن نابود نشود و نیاز به عملیات زمینی داشته باشد که آمریکا تمایلی به آن ندارد. تغییر نظام باید از درون صورت گیرد، هرچند فشار خارجی مؤثر است. نقطه ضعف بزرگ این است که ایران در مذاکرات قوی ظاهر می‌شود و آتش‌بس کنونی شکننده است. دستاورد مهم ایران در جبهه لبنان و تا حدودی به قیمت توقف اجباری اسرائیل به دست آمده، زیرا حزب‌الله از معادلات جدید سود می‌برد. در نهایت، روابط استراتژیک اسرائیل و آمریکا حیاتی است، اما گاهی منافع داخلی ترامپ با حفظ امنیت اسرائیل همخوانی ندارد.

جروزالم پست در یک مقاله به تندشدن رفتار مصر در قبال اسرائیل و نزدیکی آن به ایران پرداخته است. علیرغم پیمان صلح ۱۹۷۹، مصر در یک سال اخیر مواضعی گرفته است که در اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان همدلی با ایران تعبیر شده است. مصر مخالفت شدیدی با به رسمیت شناختن سومالی‌لند توسط اسرائیل نشان داد، تلاش کرد خود را به عنوان میانجی در مذاکرات اسرائیل و لبنان جایگزین آمریکا کند و اکنون رزمایش‌های نظامی تهاجمی با آتش زنده درست در فاصله ۱۰۰ متری حصار مرزی اسرائیل (در صحرای سینا) برگزار می‌کند. این رزمایش‌ها با وجود تأیید فنی ارتش اسرائیل، خشم و نگرانی شدید ساکنان جنوب اسرائیل را برانگیخته است.

اقدامات مصر در حالی انجام می‌شود که این کشور با بحران عمیق اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند: بدهی خارجی ۱۶۰-۱۷۰ میلیارد دلاری، کاهش شدید ارزش پوند مصر، و نیاز مبرم به ده‌ها میلیارد دلار کمک خارجی. نویسنده مدعی است مصر مانند یک زورگوی منطقه‌ای رفتار می‌کند و با ایجاد تنش در مرز اسرائیل، تلاش دارد اسرائیل را وادار کند تا از نفوذ خود نزد آمریکا یا کشورهای عربی برای نجات اقتصاد مصر استفاده کند. نتیجه‌گیری مقاله این است که اسرائیل نباید تسلیم این تهدیدات شود و باید رسماً از طریق آمریکا نسبت به نقض آشکار مفاد کمپ دیوید اعتراض کند.