بازتاب روزانه جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه‌تنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزاینده‌ای از بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی برای طرف‌های متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانش‌آموزان بی‌گناه آغاز شد، به‌سرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای پیدا کرده و واکنش‌های متفاوتی را در رسانه‌های بین‌المللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.

رسانه‌های جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کرده‌اند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتاب‌ها می‌تواند تصویری روشن‌تر از وضعیت واقعی جنگ و چشم‌انداز آن ارائه دهد.

رسانه های غربی

روزنامه گاردین در گزارشی نوشت که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در موقعیت دشواری گرفتار آمده و تلاش می‌کند از امضای توافقی که ناکامی‌های واشنگتن در جنگ ایران را آشکار می‌سازد، اجتناب کند. به نوشته این رسانه، جنگ اکنون از مرز هشت هفته گذشته، یعنی دو برابر زمانی که ترامپ پیش‌بینی کرده بود، و ایران با وجود حملات ویرانگر همچنان سرپا و سرسخت باقی مانده است.

گاردین با اشاره به توقف مذاکرات و ادامه محاصره متقابل تنگه هرمز، تصریح می‌کند که این مناقشه از «یک جنگ انتخابی به یک جنگ ضروری» برای آمریکا بدل شده است. به گفته آرون دیوید میلر، تحلیلگر ارشد موسسه کارنگی، وضعیت موجود قابل تحمل نیست و دولت ترامپ در مخمصه‌ای واقعی گرفتار آمده است.

این گزارش می‌افزاید که ایران حاضر به مذاکره بر سر برنامه هسته‌ای خود نیست و صرفاً در ازای دریافت حق ترانزیت، تنگه هرمز را بازگشایی خواهد کرد. ترامپ که از توافق هسته‌ای دوره اوباما خارج شد، اکنون نمی‌خواهد توافقی را امضا کند که شکست اهدافش را برجسته سازد. گاردین گزینه‌های نظامی پیش روی ترامپ از جمله اسکورت کاروان‌های نفتی یا حمله تمام‌عیار را نیز پرخطر و بدون تضمین موفقیت توصیف کرد و با اشاره به انتقادهای فزاینده داخلی در آستانه انتخابات میان دوره‌ای، سیاست ترامپ در ایران را به شدت به چالش کشید.

روزنامه فرانسوی لو موند در گزارشی از ابتکار جدید جمهوری اسلامی ایران برای خروج از بن‌بست راهبردی در آتش‌بس نامحدود کنونی خبر داد. بر اساس این گزارش، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در جریان سفر منطقه‌ای خود به پاکستان، عمان و روسیه، طرحی سه‌مرحله‌ای را از طریق میانجی‌گران به واشنگتن منتقل کرده است.

لو موند نوشت که مرحله نخست این طرح، پایان خصومت‌ها و تضمین‌های امنیتی برای جلوگیری از ازسرگیری درگیری در سراسر منطقه از جمله لبنان را شامل می‌شود. مرحله دوم بر لغو دوجانبه محاصره‌های دریایی و بازگشایی تنگه هرمز ذیل یک چارچوب حقوقی جدید متمرکز است. مرحله سوم نیز به برنامه هسته‌ای و تحریم‌ها اختصاص دارد که مستلزم کار فنی گسترده خواهد بود.

این گزارش تصریح می‌کند که تهران با طرح «فرمول جدید»، به‌دنبال بازسازی تدریجی اعتماد با واشنگتن و مشارکت بازیگران منطقه‌ای است. تحلیلگران آلمانی به نقل از لوموند، این رویکرد تدریجی را دست‌کم مسیری برای خروج از بن‌بست می‌دانند. در پایان گزارش آمده است که اگر ایران پیشنهاد کاهش سریع تنش، از جمله آتش‌بس همه‌جانبه و بازگشایی تنگه هرمز ظرف ۷۲ ساعت را روی میز بگذارد، ترامپ به دلیل نیاز انتخاباتی می‌تواند پذیرای آن باشد.

بی‌بی‌سی در گزارشی به نقل از مقامات پیشین آمریکایی، سکوت پنتاگون در قبال حمله مرگبار به مدرسه‌ای در میناب ایران در نخستین روز جنگ را به شدت مورد انتقاد قرار داد. بر اساس این گزارش، در حمله موشکی ۲۸ فوریه به یک مدرسه ابتدایی، ۱۶۸ نفر از جمله حدود ۱۱۰ کودک جان باختند، اما پنتاگون پس از دو ماه صرفاً گفته است که «این حادثه تحت بررسی است».

بی‌بی‌سی با بررسی سه پرونده تاریخی تلفات غیرنظامیان توسط ارتش آمریکا نشان داد که در تمامی موارد، پنتاگون ظرف کمتر از یک ماه اطلاعات قابل توجهی منتشر کرده است. سرهنگ بازنشسته راشل ون‌لندینگهام، مشاور ارشد حقوقی پیشین سنتکام، این سکوت را انحراف چشمگیر از رویه استاندارد خواند و آن را نشانه فقدان تعهد دولت ترامپ به پاسخگویی دانست. همچنین وس برایانت، مشاور پیشین پنتاگون در امور کاهش آسیب غیرنظامیان، تأکید کرد که صرفاً آغاز تحقیقات رسمی نشان می‌دهد پنتاگون از نقش خود در این فاجعه آگاه است اما از پذیرش آن طفره می‌رود.

بی‌بی‌سی افزود که ترامپ بدون ارائه مدرک، ایران را مقصر خواند و دموکرات‌های کنگره نیز پاسخ‌های وزارت دفاع را «تأسف‌بار و کاملاً ناکافی» توصیف کرده‌اند. کارشناسان، علت این پنهان‌کاری را عدم تمایل کاخ سفید به پذیرش اخبار منفی درباره این جنگ می‌دانند.

رسانه های عربی و منطقه ای

الجزیره در مقاله ای نوشت: پس از ۶۰ روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آتش‌بسی شکننده برقرار شده، اما محاصره ادامه دارد و مذاکرات به بن‌بست رسیده است. این درگیری از یک عملیات محدود به نبردی طولانی و نامشخص تبدیل شده است. در آمریکا، جنگ از ابتدا با پرسش‌هایی درباره مشروعیت و اهداف آن روبه‌رو بود. برخی تحلیلگران می‌گویند واشنگتن توانسته بخشی از توان نظامی ایران را تضعیف کند، اما اختلافات داخلی درباره هماهنگی منافع آمریکا و اسرائیل همچنان پابرجاست. همچنین دموکرات‌ها تلاش کرده‌اند با استفاده از قانون اختیارات جنگ، قدرت رئیس‌جمهور ترامپ را محدود کنند، اما موفق نشده‌اند. هم‌زمان نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد محبوبیت ترامپ کاهش یافته و اکثریت آمریکایی‌ها با ادامه جنگ مخالف‌اند. نگرانی از افزایش قیمت سوخت و ورود به جنگی فرسایشی نیز افزایش یافته است.

در ایران، مقامات رسمی بر وحدت داخلی و آمادگی برای ادامه نبرد تأکید دارند. رئیس‌جمهور و دیگر مسئولان، انسجام ملی را عامل شکست دشمن می‌دانند و هشدار داده‌اند در صورت تداوم فشارها، جنگ دوباره از سر گرفته می‌شود. در مجموع، هیچ‌یک از دو طرف پیروزی قاطعی به دست نیاورده‌اند و جنگ فرسایشی همچنان ادامه دارد.

المیادین در مقاله ای نوشت: تهدید سومالی علیه اسرائیل برای منع عبور کشتی‌های آن از باب‌المندب، تنها یک اقدام نظامی محدود نیست، بلکه پیامی سیاسی و راهبردی در چارچوب جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به شمار می‌رود. این تصمیم پس از به رسمیت شناختن « سومالی لند» از سوی اسرائیل اتخاذ شد؛ اقدامی که موگادیشو آن را نقض حاکمیت خود می‌داند. نویسنده معتقد است سومالی با وجود توان نظامی محدود، می‌تواند با عملیات کوچک دریایی هزینه‌هایی برای اسرائیل ایجاد کند.

در مقاله آمده که این تحول به سود ایران است، زیرا جغرافیای درگیری را گسترش می‌دهد و فشار را از انحصار جبهه ایران خارج می‌کند. ورود سومالی به معادله باب‌المندب یعنی ایجاد جبهه‌ای تازه در دریای سرخ که می‌تواند توان و تمرکز آمریکا و اسرائیل را پراکنده کرده و هزینه جنگ با ایران را افزایش دهد.

همچنین احتمال همکاری سومالی با یمن و حتی نزدیکی به تهران مطرح شده است؛ موضوعی که در صورت تحقق، محور دریایی از باب‌المندب تا تنگه هرمز را شکل می‌دهد و منافع آمریکا و اسرائیل را تهدید می‌کند. ناامنی در این مسیر دریایی می‌تواند قیمت انرژی، بیمه و حمل‌ونقل جهانی را بالا ببرد و فشار بین‌المللی برای توقف جنگ علیه ایران را افزایش دهد. در نتیجه، از نگاه مقاله، تهدید سومالی نشان می‌دهد که برخی بازیگران منطقه‌ای و آفریقایی به‌طور غیرمستقیم در حال متمایل شدن به جبهه ایران هستند و این امر موازنه جنگ فرسایشی را تغییر می‌دهد.

الشرق الاوسط در مقاله ای به بررسی بحران آمریکا و ایران پس از جنگ اخیر پرداخت و نوشت: اکنون وضعیتی بوجود آمده است که در آن نه واشنگتن توانسته پیروزی نظامی خود را به نتیجه سیاسی تبدیل کند و نه تهران قادر است خود را پیروز کامل معرفی کند. ایران با وجود تحمل ضربات سنگین و محاصره صادراتی، پیشنهاد داده ابتدا تنگه هرمز باز و محاصره برداشته شود و سپس درباره پرونده هسته‌ای مذاکره شود. هدف تهران تغییر محور مذاکرات از برنامه هسته‌ای به مسئله هرمز و استفاده از اهرم فشار اقتصادی جهانی است.

در مقابل، ترامپ سه گزینه دشوار پیش‌رو دارد: ادامه محاصره و احتمال ازسرگیری جنگ، حفظ آتش‌بس همراه با فشار و مذاکرات فرسایشی، یا پذیرش توافق محدود «هرمز در برابر رفع محاصره». هر سه گزینه، به‌ویژه با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای، برای آمریکا هزینه سیاسی و اقتصادی دارد. کارشناسان معتقدند هیچ طرفی پیروز روشن نیست. آمریکا برنامه هسته‌ای ایران را عقب رانده، اما به توافق سیاسی نرسیده است. ایران نیز زیر فشار اقتصادی قرار دارد، ولی همچنان توان ایجاد بحران در بازار انرژی و تنگه هرمز را حفظ کرده است. محتمل‌ترین راه‌حل، توافقی موقت و مرحله‌ای است: بازگشایی کامل هرمز، کاهش محدود تحریم‌ها و آغاز سریع مذاکرات هسته‌ای با جدول زمانی مشخص. اما تحقق آن نیازمند اعتماد، ضمانت‌های بین‌المللی و پیام واحد از سوی واشنگتن است.

رسانه‌های چین و روسیه

ریچارد ولف اقتصاددان آمریکایی به راشاتودی گفت: روسیه و چین از ایران حمایت می‌کنند و ایران می‌تواند از طریق دریای کاسپین به بازار نفت دسترسی داشته باشد. لذا ایده‌ی نادرستی که ایران نمی‌تواند در برابر همه این‌ فشارها مقاومت کند، یک اشتباه بزرگی است. در همین حال، آمریکا حتی در حفظ متحدان خود نیز دچار مشکل است.

اندرو ناپولیتانو، مفسر سیاسی و میزبان پادکست «قضاوت آزادی»، به راشاتودی گفت: ایرانی‌ها در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار دارند. این آمریکایی‌ها هستند که برای مذاکره التماس می‌کنند، نه ایرانی‌ها. مردم آمریکا در ماه نوامبر و در پای صندوق‌های رأی به پیامدهای منفی این جنگ واکنش نشان خواهند داد.

اسپوتنیک در تحلیلی نوشت: امارات مدت‌ها پیش از جنگ علیه ایران، به دلیل اختلاف با عربستان بر سر سهمیه تولید ۵ میلیون بشکه‌ای، ایده خروج از اوپک پلاس را در سر می‌پروراند. تصمیم اخیر برای خروج از اوپک از اول ماه مه، بیشتر سیاسی به نظر می‌رسد تا لجستیکی؛ از جمله به دلیل حمایت نکردن کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از امارات در جریان جنگ اخیر. عامل دیگر عبارتند از: احتمال فشار ترامپ و حمله ایران به ترمینال نفتی فجیره که صادرات نفت امارات را مختل کرده است. البته، این خروج تأثیر چشمگیری بر قیمت نفت ندارد؛ امارات چه داخل اوپک باشد چه خارج آن، می‌تواند همان حجم نفت را صادر کند. همچنین به جز عراق، سایر کشورها ظرفیت افزایش تولید ندارند.

سایت سی جی تی ان چین با هشدار در مورد تأثیرات جهانی جنگ علیه ایران نوشت: بر اساس گزارش بانک جهانی، جنگ ایران بزرگ‌ترین شوک عرضه نفت در تاریخ را ایجاد کرده و با اختلال در عرضه نفت از تنگه هرمز عرضه جهانی این ماده ۱۰ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است. این بحران می‌تواند قیمت انرژی را در سال ۲۰۲۶ تا ۲۴٪ افزایش دهد و تورم کالاها را به ۱۶٪ برساند. لذا جمعیت فقیرترین کشورها بیشترین آسیب را خواهند دید.

در آمریکا شاخص اعتماد مصرف‌کننده به پایین‌ترین حد تاریخ (۴۹.۸) رسیده و اسپانیا پیش‌بینی کاهش ۰.۴ تا ۱.۰ درصدی تولید ناخالص داخلی و تورم ۳.۱ درصدی را اعلام کرده است. در آفریقا، آفریقای جنوبی مالیات سوخت را کاهش داده و نامیبیا نسبت به تورم وارداتی هشدار داده است. همچنین کشورهای جنوب شرق آسیا خواستار اقدام هماهنگ منطقه‌ای شده‌اند و شورای همکاری خلیج فارس نیز هرگونه اختلال در تنگه هرمز را رد کرده و بر بازگرداندن امنیت ناوبری تأکید کرده است.

رسانه‌های رژیم صهیونیستی

معاریو در تحلیلی نوشت: انفجار دو تونل استراتژیک حزب‌الله به نام‌های «عراد» و «عکا» در منطقه قنطارا (در فاصله ۱۱ کیلومتری از مرز اسرائیل) چنان شدید بود که زمین‌لرزه‌ای واقعی در تمام جلیله ایجاد کرد و سوزن‌های لرزه‌نگار را به حرکت درآورد. ارتش اسرائیل برای فروپاشی این کوه تراشیده‌شده، صدها تن مواد منفجره در دل زمین کار گذاشت. اما فاجعه بزرگ‌تر، افشای یک قصور عظیم امنیتی-سیاسی است: چگونه اسرائیل اجازه داد در طول سال‌ها، هم در شمال (حزب‌الله) و هم در غزه (حماس) چنین زیرساخت‌های تهاجمی عظیمی ساخته شود که موجودیت اسرائیل را تهدید می‌کند؟ مشخص شد که عملیات «پیکان‌های شمال» این دو تونل را منهدم نکرده بود و نیروهای رضوان می‌توانستند از آنها برای حمله به شهرک‌های اسرائیلی استفاده کنند.

در حال حاضر، محدودیت‌های سیاسی آمریکا که جنگ در لبنان را به جنگ در ایران گره زده، مانع از آزادی عمل ارتش اسرائیل شده و فرماندهان می‌گویند این محدودیت‌ها جنگ را طولانی می‌کند. در همین حال، مسئولان سیاسی اسرائیل سعی می‌کنند با طرح مباحثی نادرست (مانند توافق مرزی دریایی با لبنان) افکار عمومی را از سؤال اصلی منحرف کنند: چگونه به این وضعیت رسیده‌ایم و چرا اجازه داده‌ایم دشمنان ما رشد کنند؟ نویسنده همچنین به دو قصور دیگر اشاره می‌کند: عدم افزایش به‌موقع موجودی موشک‌های «پیکان» (Arrow) و عدم آمادگی برای مقابله با پهپادهای انفجاری فیبرنوری که قبلاً تلفات داده‌اند.

نویسنده هشدار داده ذهنیت اسرائیلی که رسیدگی به تهدیدها را به آخرین لحظه موکول می‌کند، می‌تواند روزی به یک زمین‌لرزه واقعی منجر شود.

معاریو در تحلیل دیگری هشدار می‌دهد که اسرائیل هنوز خطر ائتلاف راهبردی بین مصر و ترکیه را درک نکرده و با اشاره به الگوی فریب مشابه قبل از جنگ یوم کیپور (۱۹۷۳) و حمله ۷ اکتبر حماس، می‌گوید مصر امروز نیز با انجام مانورهای نظامی گسترده در شبه‌جزیره سینا، اسرائیل را دچار توهم می‌کند. مصر علیرغم توافق صلح کمپ دیوید، به طور سیستماتیک مفاد نظامی آن را نقض کرده و اسرائیل نیز به دلیل ترس از برهم زدن روابط، بارها استثناهای موقتی را مجاز شمرده که اکنون دائمی شده‌اند.

مصر اکنون قوی‌ترین ارتش خاورمیانه را در اختیار دارد، در فاصله ۱۰۰ متری مرز اسرائیل تمرین نظامی انجام می‌دهد و زیرساخت‌های کامل برای جنگ (جاده‌ها، انبار مهمات، پل‌ها و تونل‌های زیر کانال سوئز) ساخته است.

اکنون یک اتحاد راهبردی خطرناک بین مصر و ترکیه (به عنوان دو قدرت نظامی دشمن اسرائیل) شکل گرفته است که شامل همکاری در حوزه های صنایع دفاعی (تولید مشترک پهپاد)، تمرینات نظامی ترکیبی و هماهنگی سیاسی برای مهار هژمونی اسرائیل در منطقه است. همزمان ایران نیز در مسیر ارتقای فناوری هسته ای است.

نویسنده رهبری کنونی اسرائیل را اسیر مفهوم‌گرایی غلط می‌داند که فکر می‌کند صلح با مصر ابدی است، در حالی که واقعیت به سرعت در حال تغییر است. راه حل عبارت است از نیاز فوری به تعویض رهبری سیاسی و نظامی فعلی (که متکبر و سست توصیف می‌شود)، تدوین راهبرد امنیت ملی جدید، بازسازی ارتش قدرتمند و ایجاد ائتلاف بین‌المللی گسترده برای مقابله با تهدید ترکیبی مصر، ترکیه و ایران.

اسرائیل هیوم در تحلیلی نوشت: پس از عملیات «خشم حماسی»، مشکل اساسی در روابط ایران و آمریکا این است که هر دو طرف معتقدند پیروز شده‌اند و در نتیجه انتظار تسلیم طرف مقابل را دارند. این درک نادرست، بن‌بست دیپلماتیک و ادامه محاصره دریایی آمریکا علیه ایران را رقم زده است. در تهران، هیچ نشانه‌ای از تسلیم دیده نمی‌شود. محاصره اگرچه دردناک است، اما ایران که به فشارهای اقتصادی مداوم عادت دارد، توانسته خود را تطبیق دهد.

این وضعیت، ناامیدی فزاینده‌ای در واشنگتن ایجاد کرده، زیرا انتظار می‌رفت ایران سریع‌تر تسلیم شود. ایران نیز از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» ناراضی است و پیشنهاد رفع محاصره در قبال بازگشایی تنگه هرمز را مطرح کرده است. اکنون توپ در زمین ترامپ است: یا محاصره را لغو کند (و از تشدید تنش جلوگیری کند)، یا با حملات جدید تنش را افزایش دهد، یا وضعیت موجود را حفظ کند. از آنجا که هر دو طرف خود را برتر می‌دانند و ترامپ نمی‌خواهد تسلیم‌شده به نظر برسد، احتمال استفاده از زور در حال افزایش است، علیرغم محدودیت‌های اقتصادی داخلی آمریکا.

اسراییل هیوم در تحلیل دیگری اذعان کرده: کارزار نظامی علیه ایران نه تنها به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی منجر نشده، بلکه در بسیاری از جنبه‌ها آن را تقویت کرده است. ایران توانسته کنترل تنگه هرمز را حفظ کند، در برابر حملات اسرائیل و آمریکا تاب‌آوری نشان دهد، ذخیره ۴۴۰ کیلوگرمی اورانیوم ۶۰٪ را نگه دارد و با شلیک پیوسته موشک و پهپاد، از هرگونه بی‌ثباتی داخلی جلوگیری کند. ادامه جنگ فرسایشی به نفع ایران است، در حالی که تشدید قابل‌توجه تنش (مانند حمله به زیرساخت‌ها یا عملیات زمینی) می‌تواند واکنش شدید ایران و آسیب به بازار انرژی جهانی را به دنبال داشته باشد.

بنابراین، نیاز به یک خروجی دیپلماتیک وجود دارد؛ نه توافقی برای حداکثرسازی دستاوردها (چون ایران احساس پیروزی می‌کند)، بلکه توافقی متمرکز بر تنها مسئله حیاتی: برنامه هسته‌ای. واقعیت این است که تا زمانی که نظام ایران وجود دارد، نمی‌توان از قدرت‌گیری متعارف آن جلوگیری کرد. سؤال اصلی این نیست که چگونه ایران را ضعیف نگه داریم، بلکه این است که چگونه از تبدیل آن به تهدید هسته‌ای جلوگیری کنیم. یا توافق هسته‌ای (حتی به بهای پذیرش بقای نظام) و یا کارزار گسترده برای سرنگونی نظام (با هزینه‌های سنگین و بدون تضمین موفقیت)؛ راه سومی وجود ندارد.