در بخش هایی از کتاب خاطرات حجت الاسلام ناطق نوری در صفحات ۱۲۰ و ۱۲۱ درباره زمان تدفین حضرت امام(ره) به نکات جالبی اشاره شده و آمده است:
خلاصه تابوت امام را کنار قبر آوردیم. آقای کفاشزاده آمده بود که امام را ببوسد که محکم توی سرش زدم، خودم رفتم داخل قبر، و پاها را دو طرف لحد گذاشتم. وقتی آقای حاج آقا رضا اربابی، که غسال و دفنکنندهی علما است، آمد تا تلقین امام را بخواند، من دستهایم را به دو طرف قبر گذاشتم تا ایشان تلقین بخواند. جمعیت ریختند (داخل محوطه قبر) چون داشتند آمال و آرزوهای همهی ما را دفن میکردند. عده زیادی روی دست من غش کردند، به آقای اربابی که داشت مستحبات دفن را انجام میداد، گفتم آشیخ! من دارم میمیرم، بس است دیگر. آخرین کسی که امام را بوسید و بیرون آمد، ایشان بود، خیلی نگران حال ایشان بودم. با زحمت سنگ آوردند و لحد را با کمک آقای رضا گنجی که از محافظین است گذاشتم، و عشق همه ملت ایران و مظلومان تاریخ را دفن کردیم. خیلی سخت گذشت.
شناسه خبر:
۱۳۸۴۳۱۸
روزی که ناطق پابرهنه به خانه برگشت!
در اثر ازدحام نمیتوانستم بیرون بیایم که مردم ریختند خاک قبر امام را به عنوان تبرک بردند. کفشهای من هم زیر خاک رفت و هیچکس هم نبود به دادم برسد. داشتم خفه میشدم که با خود گفتم تقدیرم این است که با امام بمیرم.
در اثر ازدحام نمیتوانستم بیرون بیایم که مردم ریختند خاک قبر امام را به عنوان تبرک بردند. کفشهای من هم زیر خاک رفت و هیچکس هم نبود به دادم برسد. داشتم خفه میشدم که با خود گفتم تقدیرم این است که با امام بمیرم. در یک لحظه زندگیام را مرور کردم و دیدم که هیچ مشکلی ندارم. همین لحظه روزنهای پیدا شد و من از زیر پای جمعیت خودم را نجات دادم. تلویزیون هم که مراسم را مستقیم پخش میکردند. عدهای از دوستان، داخل قبر رفتنم را دیده بودند، اما بیرون آمدنم را ندیده بودند و نگران شده بودند. (بعد از اینکه توانستن از قبر بیرون بیایم) بدون کفش و عبا و عمامه به گوشهای رفتم. شهید صیاد شیرازی آمد، مرا یک کمی باد زد و سپس با هلیکوپتر به دانشگاه افسری آمدیم و از آنجا هم با اتومبیل و بدون کفش به منزل آمدم. در منزل هیچکس نبود. بعد که خانواده آمدند، همسرم آن لباسِ خیلی خاکی را به عنوان تبرک برداشت و پنهان کرد.
۰
منبع :
جهان