رد خون جنایت‌های صهیونیست؛ از غزه تا ایران

سه سال است که غرب آسیا با صدای انفجار متجاوزانه رژیم صهیونیستی البته با کمک آمریکا از خواب بیدار می‌شود؛ سه سال است که برای بخشی از مردم جهان، صبح با پیدا کردن آب و نان شروع می‌شود و شب با شمردن آدم‌هایی که دیگر برنگشته‌اند، از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا امروز، جغرافیای جنگ بزرگ‌تر شده و رد حملات رژیم کودک‌کش اسرائیل از کوچه‌های غزه تا خانه‌های جنوب لبنان و بعد آسمان ایران کشیده شده؛ جنگی که در آن بیمارستان‌ها در امان نماندند و برای مردم حتی نتوانستند پناهگاه امن باشند، مدرسه از کلاس درس به محل دفن کودکان معصوم تبدیل شد و آب و غذا، از ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی‌شان به بخشی از معادله جنگ برای خون‌خواران جهان تبدیل شد.

اگر قرار باشد سه سال گذشته را با تاریخ عملیات‌ها، نام سلاح‌ها و تعداد حملات روایت کنیم، چیزی از آنچه بر مردم گذشته دیده نمی‌شود. آن کودکانی در غزه که ثانیه به ثانیه قلبشان لرزید و کفن‌پیچ شده در آغوش مادر شهید شدند، خانه‌هایی که به جز ویرانه اثری از آنها باقی نماند، مادری که دیگر صدای فرزندش را نمی‌شنود، کودکی که دیگر نام پدر را صدا نمی‌زند، پزشکی که در تاریکی و بدون تجهیزات، بالای سر مجروحی ایستاده که شاید دیگر امکان نجاتش وجود نداشته باشد؛ کودکی که به جای کیف مدرسه، چند بطری آب با خود حمل می‌کند. این، روایت سه سالی است که رژیم غاصب اسرائیل در آن، غزه را به یکی از بزرگ‌ترین صحنه‌های ویرانی انسانی جهان تبدیل کرد و دامنه جنگ‌طلبی و کودک‌کشی‌اش تا لبنان و ایران هم رسید.

غزه؛ جایی که حتی آب هم از جنگ در امان نماند

در غزه، نخستین قربانی فقط انسانی نبود که زیر بمباران جان داد. زندگی روزمره هم مورد هدف خولی‌های زمانه قرار گرفت؛ آب، برق، غذا، سوخت، دارو و سرپناه. محاصره‌ای که از روزهای نخست جنگ شدت گرفت، بیش از دو میلیون فلسطینی را در شرایطی قرار داد که برای زنده ماندن باید میان نیازهای ابتدایی زندگی دست به انتخاب می‌زدند.آب، شاید ملموس‌ترین تصویر این محاصره باشد. تأسیسات آب‌رسانی و فاضلاب آسیب دیدند، چاه‌ها و کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن از مدار خارج شدند و دسترسی مردم به آب سالم بارها مختل شد. در غزه، صف آب به بخشی از زندگی روزانه تبدیل شد؛ همان‌طور که صف نان، صف غذا و صف دارو.

در کنار در دسترس نبودن آب، سوخت هم یکی دیگر از کمبودهایی بود که در غزه معضل بزرگی است، چون بیمارستان نمی‌تواند دستگاه‌هایش را روشن نگه دارد؛ وقتی دارو و تجهیزات پزشکی نمی‌رسد، یک جراحت کوچک هم می‌تواند مرگبار شود و وقتی راه‌های امدادرسانی به روی مردم بسته می‌شود، حتی رسیدن یک امدادرسانی به مجروح، به مسئله مرگ و زندگی تبدیل می‌شود. غزه در این سه سال بارها در تاریکی فرو رفت؛ تاریکی عدالت و انسانیت که مردم از دست کودک‌کشان، حتی پناهگاه و زندگی در امان نداشتند.

بیمارستان؛ آخرین سنگر زندگی

در این جنگ، همه آدم‌ها این تصور ذهنی را دارند که بیمارستان جایی است که انسان از مرگ به زندگی برمی‌گردد یا می‌تواند پناهگاهی برای کودکان و زنان بی‌گناه باشد اما در غزه، بیمارستان‌ها خود به یکی از نقاط درگیر جنگ تبدیل شدند. مراکز درمانی آسیب دیدند، پزشکان و پرستاران به شهادت رسیدند، تجهیزات پزشکی از بین رفت و بسیاری از بیمارستان‌ها از چرخه خدمت خارج شدند. مجروحانی که نمی‌‎شد در اتاق عمل درمان شوند، گاه در راهروها یا روی زمین مداوا شدند؛ کودکانی که به مراقبت تخصصی نیاز داشتند، در شرایطی قرار گرفتند که حتی ابتدایی‌ترین امکانات درمانی در دسترس نبود.

مدرسه‌هایی که دیگر صدای زنگ ندارند

جنگ برای کودکان غزه فقط به معنای ترس از بمباران‌های رژیم صهیونیستی نبود. مدرسه و بازی هم از زندگی‌شان حذف شد. مدرسه‌هایی که زمانی صدای زنگ و بازی کودکان از آنها می‌آمد، یا تخریب شدند یا به پناهگاه خانواده‌هایی که خانه و کاشانه‌شان آوار شده بود، تبدیل شدند. کودکی که باید مشق شبش را می‌نوشت، حالا باید برای پیدا کردن آب برای خانواده‌اش صف بکشد؛ کودکی که باید درباره آینده‌اش فکر کند، به این فکر می‌کند که شب را کجا پناه بگیرد. در سه سال گذشته، هزاران کودک فلسطینی شهید یا زخمی شدند و میلیون‌ها کودک با تجربه آوارگی، گرسنگی، ترس و از دست دادن اعضای خانواده‌شان بزرگ شدند.

لبنان؛ جنگی که از غزه عبور کرد

آتش جنگ اما در مرزهای غزه نماند. از همان ماه‌های نخست، جنوب لبنان نیز درگیر حملات شدید رژیم غاصب شد و در سال ۲۰۲۴، دامنه درگیری‌ها به شکل چشمگیری گسترش یافت. روستاهای مرزی، خانه‌ها و زیرساخت‌های غیرنظامی هدف حملات قرار گرفتند و خانواده‌های بسیاری خانه‌هایشان را ترک کردند. اما لبنان در سپتامبر ۲۰۲۴ شاهد یکی از کم‌سابقه‌ترین عملیات‌های جنگی سال‌های اخیر بود؛ انفجار هم‌زمان هزاران دستگاه پیجر. در چند ثانیه، تلفن‌ها و پیجرهایی که در دست مردم بودند منفجر شدند. بیمارستان‌های لبنان ناگهان مملو از مجروحانی شدند که چشم، صورت، دست و بدنشان آسیب دیده بود و باز هم رژیم کودک‌کش رد پای کودک‌کشی خود را در لبنان ادامه داد و حتی کودکان نیز در میان قربانیان بودند. این‌بار دیگر صدای انفجار فقط از مرزهای جنگ نمی‌آمد؛ در بازار، خیابان، خانه و میان مردم عادی شنیده می‌شد. عملیات پیجرها، تصویری وحشیانه رژیم از جنگ به جهان نشان داد؛ جنگی که می‌توانست یک وسیله ارتباطی روزمره را در یک لحظه به ابزار مرگ مردم عادی تبدیل کند.

و بعد، نوبت ایران

با حملات متجاوزانه آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، آسمان شهرهای ایران نیز وارد معادله جنگ شد. مناطق مسکونی و زیرساخت حیاتی مردم مورد حمله قرار گرفتند، اما مانند هر جنگ دیگری، فاصله میان «هدف» و «غیرنظامی» همیشه به اندازه آنچه روی نقشه‌های نظامی دیده می‌شود، ساده نیست. یکی از تلخ‌ترین تصاویر این جنگ از میناب است؛ مدرسه شجره طیبه، جایی که دانش‌آموزان و معلمان در آن حضور داشتند. ۱۶۸ کودک و معلم؛ و این جنایت بزرگ هیچ وقت فراموش نمی‌شود.

البته بر اساس آمار منتشرشده از سوی جمعیت هلال احمر، در ۴۰ روز جنایت جنگی آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، ۴۹۶ نفر از زنان و کودکان کشته شدند (شامل ۲ زن باردار) و ۳۸۳ نفر نیز مجروح شدند (که ۷ نفر از آنان کودک کمتر از یکسال بودند). همچنین ۱۲۳٬۶۴۷ واحد مسکونی، ۲۴٬۴۵۰ واحد تجاری، ۹۹۳ مدرسه و مرکز آموزشی و ۳۲ دانشگاه و مؤسسه علمی هدف قرار گرفته است. همچنین در حوزه سلامت و امداد، ۳۵۰ پایگاه اورژانس و مرکز بهداشتی و درمانی، ۵۶ مرکز، شعبه و انبار هلال احمر و ۴۹ دستگاه (شامل ۴۳ آمبولانس، ۳ بالگرد و ۳ خودروی عملیاتی) مورد حمله قرار گرفته‌اند. در میان امدادگران هلال احمر ۴ نفر شهید و ۶۱ نفر مجروح شده‌اند و از کادر درمان ۲۶ نفر شهید و ۱۱۸ نفر مجروح شدهاند. در حوزه زیرساخت‌ها، ۱۵ مرکز زیرساخت انرژی، ۲۷ مورد زیرساخت حیاتی (آب، برق و…)، ۵۸ مورد زیرساخت حملونقل، ۲۵ مورد بندر و زیرساخت کشتیرانی، ۵ مرکز پتروشیمی و ۷ واحد سیلوی کشاورزی آسیب دیده‌اند. همچنین ۵۰ مورد حمله به فرودگاهها (با ۱۵ مورد خسارت کامل) و ۵ مرکز هواپیماهای باری و مسافربری ثبت شده است. از دیگر موارد، ۱۴۹ اماکن تاریخی (۸ مورد با خسارت جدی)، ۱۱ اماکن مذهبی، ۴۲ مرکز تفریحی، ۹ اماکن و تأسیسات ورزشی، ۲۲ کتابخانه، ۱۲ مرکز رسانه‌ای و ۳ مرکز تأسیسات فنی صدا و سیما است.

سه سال، چند جغرافیا، یک رد خون

غزه، لبنان و ایران سه جغرافیای متفاوت‌اند، اما در سه سال گذشته، یک تصویر مشترک بارها تکرار شده است: به شهادت رسیدن مردم بی‌گناه. سه سال گذشته را نمی‌شود فقط با تعداد موشک‌ها، عملیات‌ها و اهداف نظامی اندازه گرفت. باید آن را با تعداد کودکانی سنجید که دیگر به مدرسه برنگشتند؛ با بیمارستان‌هایی که دیگر نتوانستند بیمار بپذیرند؛ با خانه‌هایی که صاحبانشان زیر آوار ماندند؛ با مادرانی که فرزندشان را به خاک سپردند؛ با مردمی که برای آب صف کشیدند و با خانواده‌هایی که یک روز صبح از خانه بیرون رفتند و دیگر هیچ‌وقت به خانه‌هایشان برنگشتند. رد خون از غزه تا لبنان و ایران کشیده شده؛ ردی که با پایان هر حمله از بین نمی‌رود و در حافظه مردمی می‌ماند که هنوز میان جنگ، دنبال نشانی از زندگی می‌گردند.