نقش سید دربیداری جهان اسلام و در جنبش مشروطیت ایران و کاشتن تخم آزادی در میان مردم مانند آفتاب درخشان است. شیخ هادی نجم آبادی که عضو فعال انجمن پان اسلامی تهران به شمار میرفت با پان اسلام سیدجمال الدین همکاری داشت. شیخ هادی با نظر به اقتضا زمان نسخ و تغییر بسیاری از احکام دین را جایز دانسته و به تحول و تنوع و تغییر در شرایع الهی باتوجه به مقتضیات زمان و مصلحت خلق بود و حسن و قبح بسیاری از امور را اعتباری دانسته نه لزوما عقلی و ذاتی. در اثبات شهامت سیاسی او همین بس که منزلش مأمن بزرگانی مانند میرزا حسن خان رشدیه (بنیانگذار مدارس نوین در ایران) بود.
سیدجمال الدین اسدآبادی
از پدیدآورندگان نهضتهای اصلاحی در جهان اسلام برای دعوت مسلمانان به اتحاد و ارشاد آنان به احکام قرآن و نجات کشورهای مسلمان از سلطه استعمار تلاش فراوان کرد و رنج بسیار کشید. نقش سید دربیداری جهان اسلام و در جنبش مشروطیت ایران و کاشتن تخم آزادی در میان مردم مانند آفتاب درخشان است. شیخ هادی نجم آبادی که عضو فعال «انجمن پان اسلامی» تهران به شمار میرفت با «پان اسلام» سیدجمال الدین همکاری داشت. وی با صراحت از ناصرالدین شاه قاجار و دیگران انتقاد میکرد و سبب ذلت مسلمانان را «اعراض از آیات الله» و تفسیر قرآن بنا به «رأی و وهم خود» میدانست. در نخستین روزهای ورود سید
به تهران، شیخ هادی ملاقاتهایی با او کرد تا نقشهای برای بیداری ایرانیان ریخته و مردم را به آزادی، مساوات و برادری که پایه اتحاد اسلامی است آشنا سازد و مشروطه را جایگزین دولت استبدادی قاجار نماید. شیخ هادی پیشنهاد کرد که چون بیشتر مردم ایران بی سوادند و در خواب غفلت و نادانی به سر میبرند، از فهم سخنان شما ناتوان هستند و چماق تکفیر، بزرگترین حربه، ناجوانمردانهاست. بنابر این، خوب است درس تفسیر قرآن مجید را آغاز کنید و کم کم مفهوم آزادی را طی تفسیر کلمات آسمانی بیان نمایید تا عدهای از طلاب معرفت را به حقایق آشنا کنید. آنان را تربیت کنید تا به مرور ایام،
مقدمات تحول اساسی را در کشور عقب افتاده ایران فراهم سازید. مؤلف «تاریخ بیداری ایرانیان» پیرامون ارتباط سید و شیخ هادی مینویسد: «یکی از اشخاصی که با مقاصد سید همراه شد، مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی بود». حامد الگار نیز مینویسد: «زمانی که سیدجمال الدین در بارگاه حضرت عبدالعظیم(ری) تحصن کرده بود، شیخ هادی نجم آبادی و سیدصادق طباطبایی با او ملاقات و تماس داشتهاند». از دیگر عوامل مهم درونی جنبش مشروطیت ایران، واقعه قتل ناصرالدین شاه قاجار به دست میرزا رضا کرمانی، در بقعه حضرت عبدالعظیم واقع در شهر ری بود. این واقعه در جمعه ۱۷ذی القعده ۱۳۱۳(اول مه ۱۸۹۶) اتفاق
افتاد و طی آن به سلطنت پنجاه ساله توأم با استبداد چهارمین پادشاه سلسه قاجاریه پایان داد. در این راستا، شیخ هادی که همواره در تلاش برای سقوط استبداد و نجات مسلمانان بود، هنگامی که میرزا رضا برای ترور ناصرالدین شاه به تهران آمد، در حالی که تحت تعقیب و فراری بود، زندگی و موقعیت او را تأمین و کاملا” مورد حمایت و پشتیبانی قرار داد و میرزا رضا نیز مانند هزار تن دیگر از افرادی که با شیخ هادی نشست و برخاست میکرد در پیوندی معنوی با شیخ قرار گرفت. او در بازجوییها در پاسخ به سؤالی درباره ارتباطش با شیخ میگوید: «مشرب آقا حاج شیخ هادی معلوم است که چه، قسم صحبت میکند. او
روز که کنار خیابان روی خاک نشسته است؛ متصل مشغول آدم سازی است و تا به حال اقلا” بیست هزار آدم درست کردهاست و پرده از پیش چشم شان برداشتهاست و همه بیدار شده و مطلب را فهمیدهاند». بی گمان یکی از آن بیست هزار نفری که به گفته میرزا رضا توسط شیخ هادی با حقایق آشنا شدهاند، خودش بودهاست. او میگوید: «آقا حاج شیخ هادی را از سایر مردم انسان تر میدانم، با او میشود دو کلمه صحبت کرد». بدین سبب بود که به هنگام زندگی مخفیانه میرزا رضا در حرم عبدالعظیم پس از بازگشت از استانبول، دو شب میهمان حاج شیخ هادی بوده و یک تومان هم از شیخ به عنوان خرجی دریافت کرد. بر اساس اسناد
تاریخی، اگر چه میرزا رضا درباره اندیشه خود در زمینه ترور شاه گفت و گویی با شیخ هادی نداشته، اما او را هم عقیده خود میدانسته، چنان که میرزا رضا در پاسخ به پرسش بازجوها مبنی بر این که، «شما از کجا در تمام این شهر، حاج شیخ هادی را انتخاب کردید و به منزل او آمدید، مگر سابقه و آشنایی اختصاصی با او داشتید؟» چنین گفته بود که «اگر سابقه اختصاصی نداشتم که از من میهمانداری نمیکرد. حاج شیخ هادی که به احدی اعتنایی ندارد تمام مردم را در کوچه روی خاک پذیرایی میکند». در قسمت دیگری از بازجویی پرسیده شده بود: «مگر شیخ هادی با شما هم عقیده و هم خیال است؟». پاسخ میرزا این بود که
«اگر هم عقیده و هم خیال نبود به منزلش نمیرفتم». مظفرالدین شاه پس از به سلطنت رسیدن، دستور به دار آویختن میرزا رضا را صادر کرد و حکم مزبور، صبح روز پنجشنبه دوم ربیع الاول۱۳۱۴ در میدان مشق تهران به اجرا در آمد. اگر چه کم نبودند کسانی که از کار میرزا در کشتن ناصرالدین شاه خشنود بودند اما تنها کسی که در بزرگداشت یاد میرزا مجالسی هر چند مختصر و درویشی در چهلم و سال او بر پا کرد، شیخ هادی بود. ناظم الاسلام کرمانی در این باره مینویسد: «در دوازدهم ربیع الثانی ۱۳۱۴ق که چهل روز بعد از قتل میرزا رضا بود؛ در نزدیکی خانه حاج شیخ هادی نجم آبادی، آقا میرزا حسن کرمانی با آقا شیخ
محمدعلی دزفولی و بعضی از اجزاء مرحوم شیخ هادی، چهلم میرزا را گرفتند… سال میرزا را مرحوم شیخ هادی گرفت که از امین الدوله دعوت نمود و در ساعت پنج از شب گذشته که حاضرین آن سه نفر بودند؛ شخص حاج شیخ هادی و امین الدوله و یکی از محارم حاج شیخ هادی. پس از صرف غذا، حاضرین طلب مغفرت و رحمت نمودند برای مرحوم میرزا رضا کرمانی». زندگی وی درست مصادف بود با سالهای استبداد زدگی و خودکامگی و آنچنان که مسلم است وی در راه پیروزی آرمانهای ایرانیان که چندی پس از مرگ او با محقق شدن پیروزی مشروطه خواهان به نتیجه رسید، تلاشهای بسیار کرد. چنان که بیان شد، او در جنبش تحریم تنباکو، سهم
شایانی داشتهاست. ارتباط او با سیدجمال الدین اسدآبادی و پس از آن با روشنفکران و اصلاح طلبان بر کسی پوشیده نیست. و از آنجا که میرزا کرمانی با او در ارتباط مستقیم بود میتوان به نتیجه رسید که شیخ هادی نجم آبادی در فراهم کردن زمینههای رشد و بالندگی نهان مشروطیت سهم قابل توجهی داشتهاست. پس از وی خانواده او راهش را ادامه دادند. دختر مرحوم نجم آبادی که از زنان روشنفکر جنبش مشروطیت به شمار میرود، به نام «آغابیگم نجم آبادی» در سال ۱۲۸۹خورشیدی «انجمن مخدرات وطن» را تأسیس کرد. این انجمن که فعالترین و زبانزدترین تشکل زنان در دوران مشروطه بود، در آگاه سازی زنان
جامعه از یک سو و همراهی با مبارزان مشروطه از سوی دیگر نقش بسزایی داشت. تحریم اجناس روسی، تأسیس یتیم خانه و مدرسه دخترانه و کلاس اکابر، همکاری با جمعیت نسوان وطن خواه ایران(به ریاست محترم اسکندری) و انجمن هیئت خواتین مرکزی و اتحادیه نسوان برای برگزاری تظاهرات اعتراض آمیز به هنگام اولتیماتوم روسها و انتشار روزنامهای به نام «انجمن» که دومین نشریه زنان در تاریخ ایران به شمار میرود، از فعالیتهای انجمن تحت سرپرستی آغابیگم و ۶۰ زن عضو این تشکل غیر دولتی به شمار میرود.
شیخ هادی نجم آبادی
شیخ هادی در ۱۸۳۴ میلادی متولد شد. ایشان ازجمله روحانیون آزادیخواه بودند. او از برخی علمای دوران قاجار که در برابر استبداد و ظلم قاجار سکوت کرده بودند انتقادات فراوانی روا داشت. او با نظر به «اقتضا زمان» نسخ و تغییر بسیاری از احکام دین را جایز دانسته و به تحول و تنوع و تغییر در شرایع الهی باتوجه به مقتضیات زمان و مصلحت خلق بود و حسن و قبح بسیاری از امور را اعتباری دانسته نه لزوما عقلی و ذاتی. در اثبات شهامت سیاسی او همین بس که منزلش مأمن بزرگانی مانند میرزا حسن خان رشدیه(بنیانگذار مدارس نوین در ایران) بود. طبق اسنادی غیر قابل انکار، او با مرحوم سیدجمال الدین
اسدآبادی، مرتبط بودهاست و همچنین در جریان انقلابهای جهانی قرار داشت و اخبار و اطلاعات این وقایع چه از طریق روزنامههای پارسی زبانان چاپ خارج از کشور و چه به وسیله دوستان و رفقای فرنگ رفته به وی میرسید. نجم آبادی یکی از مجتهدان نامدار در سالیان پیش از مشروطیت بود که نقش مثبتی در آگاه کردن مردم در گرایش به افکار و اندیشههای نو و در نهایت پیدایش مشروطه خواهی داشتهاست. برخی نویسندگان بهایی، شیخ هادی نجم آبادی را بابی مذهب می دانند و برای اثبات دیدگاه خود به تنها اثر او(کتاب تحریر العقلا) استناد می کنند. این موضوع در حالی است که شیخ هادی در همان کتاب به نقد
بابیگری پرداخته است. شاگردان کمتر کسی از رجال مشهور مشروطه را میتوان نام برد که یا مستقیم شاگرد شیخ نبوده یا با وی رابطه نداشتهاست. از معروفترین شاگردان شیخ میتوان به سیدمحمد طباطبایی، علی اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینی، میرزا جهانگیرخان شیرازی، ملک المتکلمین و ناظم الاسلام کرمانی اشاره کرد. پیروزی جنبش مشروطهخواهی مردم ایران با صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۳۲۴، چهار سال پس از وفات شیخ هادی(۱۳۲۰ق) اتفاق افتاد. از این رو، اگر چه وی نقش مستقیمی در بر پایی جنبش مشروطیت، همچون دو رهبر اصلی آن یعنی سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی نداشتهاست، اما
نمیتوان تأثیرات فکری این آزاداندیش را در به تکاپو واداشتن مردم ایران برای احقاق حقوق خود نادیده گرفت. بدین جهت است که او در کنار سید جمالالدین و سید محمد طباطبایی از جمله سخنگویان اسلامی به شمار میآید که به عنوان دشمنان حکومت استبدادی زمان، هواخواه قانون، نظم و آزادی شناخته شدهاند. حضور شیخ هادی در فراهمآوری زمینههای جنبش مشروطیت در سه رویداد، در خور درنگ و بررسی میباشد که هر یک از آنها به نوعی، یکی از عوامل خیزش ایرانیان در مشروطهخواهی به شمار میآیند. دستگاه استبدادی دوران قاجار و فساد، رشوه خواری و تبهکاری کارکنان دولت آن چنان بر دوش مردم
سنگینی میکرد که روشنفکران و برخی از رهبران مذهبی را به فکر چاره انداخت. واگذاری امتیازات و حق سرمایه گذاریها از طرف دولت ایران به کمپانیهای خارجی، سود بازرگانان ملی را مورد تهدید قرار داد و آنان نیز ناچار دست به دامان روحانیان شدند. بارزترین خیزش بازرگانان، روحانیان، روشنفکران و مردم علیه واگذاری امتیاز به خارجیان، «جنبش تحریم تنباکو» است که در سال ۱۳۰۹ق(۱۸۹۰م) به دنبال واگذاری امتیاز انحصار دخانیات از سوی دولت ایران به یک کمپانی انگلیسی موسوم به «رژی» به وقوع پیوست. دانسته نیست که از چه رو مرحوم نجم آبادی مستقیما” در این جنبش دخالت نداشت یا اگر دخالت
کرده چرا در تاریخ ثبت نشده است؟ اما آنچه مشخص میباشد این است که او در دو مورد کاملا” موضع گیری منطقی داشته و آگاهانه اعلام نظر کردهاست: ۱ - او بر خلاف سایر روحانیان، حرمت استعمال دخانیات را دائمی دانسته و مخصوص زمان خاصی نمیداند. گفتنی است فقها معمولا” علیه مفاسدی که صریحا” در قرآن کریم یا اخبار و احادیث، حکمی در مورد حرمت آنها صادر نشده، اقدام نمیکردند و استعمال تریاک و افیون و دخانیات و مشتقات آنها هیچ گاه از جانب روحانیان در گذشته حرام نشده بود ولی مرحوم شیخ هادی اولین روحانی شیعه بود که با نتیجه گیری عقلی از منابع فقهی اعلام حرمت دائمی استعمال
دخانیات را کردهاست. ۲ - هر چند ادر مجالس شور و مشورت روحانیان در باب تحریم تنباکو شرکت نمیکرد، اما پیام فرستاد که حاضر است در صورت خروج روحانیان از تهران به عنوان اعتراض، او نیز آنان را همراهی کند. ناظم الاسلام کرمانی که خود از جمله شاگردان مرحوم نجم آبادی بود در این زمینه مینویسد: «مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی هم در مجالس مذاکره حاضر نشد، لکن پیغام داد من استعمال دخانیات را مطلقا” حرام میدانم و اگر بنای آقایان بر حرکت از تهران و مهاجرت به عتبات شد، اولین کسی که ردا بر دوش کند و با پای پیاده مهاجرت نماید، من میباشم. بنده نگارنده در مجلس مرحوم شیخ هادی بودم
که این مذاکره را فرمود.»
طالبوف
عبدالرحیم معروف به طالبوف در سال ۱۲۵۰ ه ق در کوی سرخاب تبریز از پدری به نام ابوطالب که نجار تهیدستی بود، به دنیا آمد. او شانزه یا هفده ساله بود که تبریز را ترک کرد و به تفلیس، که در آن هنگام کانون آزادگان و انقلابیان بود، رفت و در آنجا به کسب و کار مشغول شد و در ضمن به تحصیل زبان روسی و ادبیات آن پرداخت.
عبدالرحیم، کم کم تمول قابل ملاحظه ای پیدا کرد و نزد حکام و علمای روسیه به درستکاری و راست گفتاری شناخته شد و پس از چندی از تفلیس به قفقاز رفت و در " تمرخان شوره "، مرکز حکومت داغستان، رحل اقامت افکند و تا آخر عمر در همانجا زیست.
مردم آذربایجان، در دوره ی اول مجلس وی را به نمایندگی انتخاب کردند ولی او با اینکه قبل از آغاز انتخابات به یکی از دوستانش نوشته بود که " اگر بنده را انتخاب نمایند سر از قدم نشناخته می آیم. و با اینکه پس از انجام انتخابات هم در پاسخ تلگرافی که برایش کردند، نمایندگی را پذیرفت و قول داد که در ماه صفر(یعنی سه چهار ماه بعد) روانه ی تهران شود، ولی وفا به عهد نکرد. در این باب که چرا طالبوف و کالت مجلس را قبول نکرد، اقوال مختلف است. به عقیده ی مستشارالدوله و تقی زاده علت نیامدن او ضعف پیری و ناتوانی و تاری چشم بوده و افرادی نظیر کسروی هم عقیده بر این بود که چون علمای آن روزگار
طالبوف را تکفیر کرده بودند و خواندن کتاب مسالک المحسنین او از طرف آیت الله شیخ فضل الله نوری تحریم شده بود، به تهران نیامد.
عبدالرحیم طالبوف یکی از چهرههای مهم شاخههای التقاطی روشنفکری ایران است. طالبوف به لحاظ فکری مبلغ تجددگرایی سطحیای بود که گرایشهای لیبرالیستی و سوسیال دموکراتیک را نمایندگی میکرد. او صراحتاً به نفی اسلام و دین نمیپرداخته و ظاهراً برخی باورهای دینی نیز داشته و پایبند مناسک نیز بوده است و به سفر حج رفته است، اما به دلیل جوهر شبهمدرنیستی اندیشهی خود، تفسیری التقاطی و غیراصیل و مبتنی بر مفروضاتی چون «اندیشهی ترقی» و «اصالت مدرنیته» و لیبرال ناسیونالیستی از اسلام و احکام آن ارائه میدهد به گونهای که آیتالله شهید فضل الله نوری به تکفیر او
پرداخته است. طالبوف در آثاری چون «ایضاحات» در خصوص «آزادی» و «مسائل الحیات» به ترویج مفهوم لیبرالی آزادی و تمدن مدرن غربی میپردازد.
از احوال و چگونگی زندگی خصوصی طالبوف اطلاعات زیادی در دست نیست . چشم طالبوف در اواخر عمر تار شد ، به طوری که هنگام نوشتن و خواندن ، کاغذ را آن قدر به چشم نزدیک میکرده که بیش از سه انگشت فاصله نمی مانده است.طالبوف در اواخر سال ۱۳۲۸ ه ق یا اوایل سال ۱۳۲۹ ه ق در تمرخان شوره ، محل اقامت دائمی خود ، چشم از جهان بربست.
شناسه خبر:
۴۲۴۸۴
افراد تاثیرگذار در روند مشروطه
سالروز امضای فرمان مشروطیت
۰