عکسی از مرحوم میرزا اصغر ولایتی پدر گرامی دکتر علی اکبر ولایتی مشاور مقام معظم رهبری در امور بین الملل منتشر شده است که در زیر از نظرتان می گذرد:

 

تصویر منتشر نشده ای از پدر دکتر ولایتی
 
از سمت راست:حاج میرزا خلیل رحیمیان، مجتبی رحیمیان، حاج حسین طباطبایی، حاج میرزا اصغر ولایتی  و حاج اکبر نجفی

 

 

پدر دکتر ولایتی را بیشتر بشناسیم

 

علی اکبر ولایتی در سایت شخصی خود چنین می نویسد:

 

    خانواده مادری ما نسل اندر نسل از اهالی رستم آباد شمیران بودند، اما پدرم در حومه حضرت عبدالعظیم به دنیا آمده و از اهالی آنجا بود. خود ما در محله رستم آباد به دنیا آمدیم. من در شش سالگی به مدرسه «بهرام» رفتم، اما مدتی بعد مدرسه ای دیگر به نام «افشار توس» در نزدیکی منزل ما ساخته شد.

 

افشار توس، رئیس شهربانی دولت دکتر مصدق بود که به دست مخالفان مصدق و همان کسانی که بعدها کودتای 28 مرداد را به پا کردند، کشته شد. او را به غار تلو در نزدیکی لواسان بردند و دفن کردند که سرانجام جسد او پیدا شد.

 

بعد از کودتا، نام مدرسه را به مدرسه نادر افشار تغییر دادند. در دوره نخست دبیرستان باز هم به مدرسه بهرام رفتم. آن زمان مثل حالا - که دوباره به قدیم بازگشته اند - دبیرستان دو دوره بود؛ سیکل اول و دوم. سیکل اول از اول دبیرستان تا سوم بود و در سیکل دوم انتخاب رشته میکردند. من برای سیکل دوم به مدرسه جم قلهک رفتم و رشته طبیعی - تجربی امروز - را انتخاب کردم.

 

 در کنکور سراسری دانشگاه ها در سال 43 رتبه چهل و نه را کسب کردم و به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران راه یافتم؛ البته برای رشته های مربوطه به هر دانشگاهی می توانستم بروم. بعد از هفت سال در سال 1350 دوره طب عمومی تمام شد و من برای ادامه تحصیل، رشته تخصص اطفال را انتخاب کردم.

 

یکی از دلایلی که من تخصص اطفال را انتخاب کردم این بود که مرحوم دکتر قریب در راس این رشته بود و من میخواستم شاگرد ایشان باشم؛ از این رو سه سال دوره تخصصی را در خدمت ایشان بودیم. پس از اتمام این دوره برای دوره فوق تخصص عفونی اطفال به دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا رفتم و از سال 53 تا امروز عضو کادر آموزشی دانشگاه هستم.

 

من برادر ندارم و تنها پسر خانواده هستم؛ اما پنج خواهر داشتم که دو نفر از آنها مرحوم شدند. خودم هم شش فرزند - چهار پسر و دو دختر - دارم که همگی ازدواج کرده اند که از همه شان راضی هستم. همه اهل تدین و تحصیل هستند.

 

علاقه به تاریخ اسلام و تاریخ ایران

 

من کلاس سوم دبستان و 9 ساله بودم که در کنار درس خواندن، متون ادبی و تاریخی را هم مطالعه میکردم. مرحوم پدرم باسواد و معلم قرآن بود که در قامت یک کارمند ساده دولت امرار معاش میکرد. در عین حال بسیار مذهبی بود؛ به طوری که تعدادی از افرادی که در رستم آباد «قرآن خوان» شدند، تحت تعلیم پدر من بودند.

 

هرگاه مرحوم شهید شاه آبادی نبودند یا به زندان می افتادند، پدرم را وامی داشتند که پیش نماز باشند؛ در حالی که ایشان روحانی نبودند. ایشان اهل مطالعه و خواندن متون تاریخی و مذهبی بودند. مثلا یادم هست که در آن زمان در دوره دبستان کتاب هایی همچون گلستان سعدی، اسکندرنامه منوچهرخان حکیم، کتاب جلال العیون مرحوم مجلسی، هزار و یک شب، کلیله و دمنه و کتاب هایی از این دست را در خانه داشتیم و من آنها را می خواندم. از این رو نیازی نبود در ادبیات در مدرسه چیزی یاد بگیرم، بلکه معلم برگه های کسانی را که املایشان مشکل داشت به من می داد تا تصحیح کنم.

 

مثلا پدرم کتاب «حمله حیدری» را می خواند. حمله حیدری متعدد است که یکی از معروفترین آنها متعلق به میرزا بمانعلی کرمانی است. این کتاب، وصف جنگ های امیرالمومنین(ع) به سبک شاهنامه و شعر فارسی است که جنبه های اسطوره ای هم به آن داده اند. من هم این کتاب را خوانده ام. نکته ای بگویم که شاید برای جوان های امروز آموزنده باشد؛ دبیرستانی که من در آن درس می خواندم تا منزل ما فاصله داشت و برای همین پدرم به من کرایه ماشین می داد تا با اتوبوس به مدرسه بروم. اما من پیاده میرفتم و پول ها را جمع می کردم تا بتوانم کتاب بخرم. یک کتابفروشی به نام «سعادت» در منیریه بود که وقتی پول های من جمع می شد برای خرید کتاب به آنجا مراجعه می کردم. علاقه من به کتاب از همان دوره شروع شد و همیشه این علاقه را داشتم.

 

نسبت به تاریخ اسلام، ایران و تشیع علاقه بیشتری دارم. خود علاقه نکته اصلی است. الان همین کتاب تاریخ شیعه به چاپ دهم رسیده است.  تعداد کتاب هایی که بنده تاکنون تالیف کرده ام بیش از 140 کتاب است؛ «مقدمه نهضت مشروطیت» دومین کتابی بود که از بنده منتشر شده بود که چندین نوبت تجدید چاپ شد. اما در سالهای اخیر به دلیل فراغت بیشتری که داشتم، فرصت بیشتری برای پرداختن به این کارها یافتم.