سرچشمه‌ی خرافات کجاست؟

دنیا کی آخر می شود؟! طشت‌های رسوائی، از بام افتاد.نفوذ‌ خرافات‌ در‌ مـلل غـرب.فـرنگی ‌مآب های خرافی ما، سرچشمه ی خرافات کجاست؟

 

دنیا کی آخر می شود؟!

این سؤالی بود که چندی‌ پیش جمعی بـا اضطراب و نگرانی از یکدیگر می کردند و سرچشمه‌ آن همان بود که‌ همه شنیدیم یکی از‌ منجم ‌های‌ اروپائی پیـش ‌بینی فرموده بود که به سلامتی! روز 23 تـیرماه امسال دنیا آخر می شود و صحراها و دریاها و کوه ها و بیابان ها بهم می ریزند و جز قله« مون بلان» همه دنیا زیر و رو می شود.

این ندا از اروپا‌ یعنی زادگاه تمدن کنونی بلند شد ودر مدت کوتاهی عده ی قابل‌ تـوجهی از اروپائیان آن را لبیک گفتند و جمعی از ساکنین ماوراء دریاها که منطقه غلیان و جوشش تمدن فعلی محسوب می شود! با آنها‌ هم صدا‌ شدند، دسته ‌اول به قله ‌های کوه آلپ و دسته‌ دوم به پناهگاه های زیر زمینی شتافتند.

پیـغمبران خـدا برای جلوگیری از‌ حکومت‌ اوهام‌ و خرافات بر افکار بشر قبل از هر چیز یک سلسله تعلیمات پرارزش واقعی و عقائد صحیح‌ که متکی به اصول مسلم و ثابتی است‌ به جامعه انسانیت عرضه داشتند تا در سایه‌ آنـها جـای خالی برای‌ خرافات‌ و موهومات در افکار باقی نماند،گو اینکه عده ‌ای از شیادان بعدا از موقعیت آنها سوء استفاده کرده و یک سلسله‌ خرافات را به تعلیمات آنها آمیختند و به خورد یک دسته از ساده‌ لوح ها دادند.

عده‌ای از این ساده ‌لوحها بـا تـضرع و زاری از یکدیگر التماس دعا داشتند و برای بازگشت‌ عمر دنیا اشک ها ریختند،جمعی‌ از‌ کارگران اروپائی دست از کار کشیده و میل داشتند قبل‌ از انقضاء دنیا لااقل نفس راحتی بکشند تا بتوانند مرگ را با نشاط بـیشتری اسـتقبال کنند، شنیده شد بعضی ‌هم که‌ راضی‌ بدیدن مرگ عزیزان و دوستان خود نشده بودند قبل از وقوع‌ این حادثه هولناک خودکشی کردند!

خبرگزاری های مهم که سعن دارند از هر پیش ‌آمدی (هرقدرهم مـوهوم وبـی‌اساس باشد) حداکثر بهره ‌برداری‌ اخبار مربوط به این جریان را‌ به عنوان ‌«یکی‌ از حوادث مهم روز»! به مراکز خود درسراسر دنیا مخابره کردند.

روزنامه‌ نویس ها که این اخبار را به قیمت گزافی می خرند و ناچارند به چندین برابر‌ بـه مردم‌‌ قـالب‌ کـنند شرح آن را با عکس و تـفصیلات در صـفحات‌ اول‌ روزنـامه خود برای خوانندگان‌ عزیزشان نقل فرمودند.

کم‌ کم این مطلب سراپا پوچ صورت جری به خود گرفت؛ چیزی نگذشت‌ که‌ آثار‌ وحشت و اضـطراب درمـیان یـک مشت از فرنگی ‌مآب های مملکت ما منبع‌ الهام ‌بخش افکارشان‌ ایـن مـطبوعات بازاری و آن خبرگزاری های کذائی است نمایان شد!

آنها چون هر خبری از دروازه‌ های اروپا‌ و آمریکا‌ سرازیر‌ مملکت ما بشود به عنوان یک‌ وحـی آسـمانی تـلقی می کنند و از نظر‌ اهمیت‌ در ردیف اخبار مربوط به موشک های فضاپیما و اقمار مصنوعی مـی دانند،اخبار مربوط به خاتمه ی دنیا را در محافل خود‌ جدا‌ مورد‌ مطالعه و بررسی قرار داده و تصمیمات لازم را اتخاذ فرمودند!

تا آنجا که شنیده شد عـده ‌ای‌ از‌ آنـها‌ بـه کوه های اطراف تهران پناه بردند و خیمه ‌های‌ فراوانی سرپا کرده و با قیافه‌ های‌ افسرده و رنـگ‌ های ‌پریده در انـتظار‌ آخرین‌ لحظات‌ عمر دنیا دقیقه ‌شماری می کردند؛جمعی از آنها وصیت ‌های خود را هم گویا کرده بودند‌،حالا‌ از کـجا بـه آنها ثـابت شده بود که اوصیاء آنها بعد از خودشان زنده‌ می مانند‌؛ مطلبی‌ است کـه‌ بـاید از خـود آنها سؤال کرد.

چیزی‌ که برای آنها خیلی دارای اهمیت‌ بود‌ این بود که خبر مـربوط بـه خاتمه ی دنـیا را یک‌ «دکتر روانشناس» اروپائی تأیید‌ کرده‌ بود‌؛دکتر تحصیل‌کرده؛آن هم متخصص در روانشناسی؛آن هم اروپائی؛خیلی بـعید بـه نظر می رسد اشتباه کند حتما‌ باید‌ چیزی در کار باشد

طشت رسوائی از بام افتاد!

خـوشبختانه یـا بـدبختانه‌ پنجشنبه‌ بیست‌ و سوم و جمعه و...گذشت و آب‌ از آب تکان‌ نخورد حتی حوادثی نظیر آنچه در چندماه گـذشته ازقـبیل زلزله‌ و آتش ‌فشانی‌ و طوفان های‌‌ معمولی اتفاق افتاده بود روی نداد و به این ‌ترتیب طشت‌ رسوائی آنها از بام‌ دنیا افـتاد‌ و صـدای‌‌ آن در هـمه‌ جا پیچید.

منتها عده‌ای از این آقایان فرنگی‌ مآب و روزنامه ‌نویس ها با تردستی ‌مخصوصی مطلب‌ را از‌ سرخود‌ باز کردند و گناه را بـه گردن خرافی ها و موهوم ‌پرستان انداخته و آنها را به باد ناسزا‌ گرفتند‌ در حالی ‌که سلسله‌ جنبان این جریان خودشان بـودند‌ جـالب تر اینکه‌ یـکی‌ از مقامات قضائی غربی تقاضا کرد کسانی که‌ موجبات‌ تشویش افکارعمومی!را فراهم می سازند مجازات شوند (از این مـطلب مـی توان اتـخاذ سند کرد‌ و آن‌ را اعتراف صریحی بر اضطراب‌ افکار عمومی‌ در این‌ حادثه‌ دانست‌!)

نفوذ خـرافات در مـلل غرب

برخلاف‌ آنچه‌ بعضی تصور می کنند خرافات در میان ملل اروپائی و امثال آنها فوق العاده‌‌ زیاد‌ است و کـسانی ‌که به اروپا رفته و با طبقات‌ مختلف‌ آنها معاشرت داشته ‌اند به این‌ حقیقت‌ تلخ‌ اعتراف دارند.

یـکی از‌ دوسـتان‌ ما نقل می کرد که برای انجام‌ کاری بـه «سـوئد» کـه از مترقی ‌ترین ممالک‌ دنیا‌ محسوب‌ می شود رفته بـودم. مـیزبان های من‌ که‌ در‌ محیط خود از‌ افراد سرشناس‌ بشمار می رفتند میل داشتند‌ هدایائی‌ برای من تـهیه کـنند؛چون ذوق و سلیقه مرا نمی دانستند مـرا بـه فروشگاه ‌بزرگی بردند تـا هـرچه‌ مـیل‌ دارم انتخاب کنم.

من در ابتدا از‌ این ‌طرز اهـدا کـمی‌ ناراحت‌ شدم بعدا که دانستم‌ جزء رسوم آنهاست‌ چیزهائی‌ را انتخاب کردم کـه از جـمله آنها یک چاقوی ظریف و زیبا بـود. ولی‌ باکمال‌ تعجب‌ دیـدم کـه میزبان های من از‌ من‌ تقاضا‌ کـردندکه‌ مـبلغی‌-هرقدرهم ناچیز باشد‌-در‌ مقابل‌ آن بپردازم؛ چون آثار تعجب و نگرانی در قیافه ی من مشاهده کردند تـوضیح دادنـد که:

«در میان‌ ما‌ معروف‌ اسـت کـه اگـر کسی اشیاء برنده را مـجانا‌ً بـه دوست‌ خود‌ بدهد‌ چیزی‌‌ نـمی گذرد‌ کـه روابط آنها قطع می شود؛ لذا پولی از شما می خواهیم تا روابط ما محکم بماند»!

من خیلی خـندیدم و گـفتم ما ابدا به این‌قبیل چیزها عقیده نـداریم؛چـون نه‌ در دسـتورات‌ مـذهبی مـا چنین مطلبی وجود دارد و نـه مبنای ‌علمی برای آن متصور است.گفتند پس شما چه‌ می گوئید؟گفتم:ما فقط معتقدیم که هرکس پای‌ بند عمل خـود اسـت و خوب و بد رفتار‌ و کردار‌ ماست کـه در پیـش ‌آمد های زنـدگی و سـرنوشت مـا مؤثر می باشد.البـته امـثال این جریان فراوان است

فرنگی ‌مآب های خرافی!

عکس ‌العمل خبر خاتمه ی دنیا در کشور ما،مخصوصا در میان فرنگی ‌مآب ها؛خـیلی‌ غـیر‌ مـنتظر نبود.جائی ‌که می شنویم عده‌ای از تحصیل‌ کرده‌ های ما کـه جـزء طـبقه مـمتاز ایـن اجـتماع‌ محسوب می شوند در یک مرکز مهم علمی مراسم «شب‌ چهارشنبه‌ سوری»را برپا می کنند و از‌ روی‌ شعله‌ های آتش پریده و زردی خود را با سرخی آتش مبادله می کنند دیگر از سایرین چه‌ انتظاری مـی توان داشت؟!

درست است که آنها این مراسم‌ خرافی را‌ تحت‌ نقاب های فریبنده ای مانند«رسوم‌ باستانی‌ و آداب کهن نیاکان» جلوه می دهند ،ولی آیا ماهیت اعمال خرافی و موهوم را می توان‌ ب ااین عناوین تغییر داد؟ خرافات خرافات است به رسم و عـنوانی کـه باشد و انتخاب اینگونه‌ عناوین و اسم ها کمترین ارزشی به آنها‌ نخواهد‌ داد،همچنان که برگزارکنندگان آن‌ هرقدر هم وزن و شخصیت اجتماعی داشته باشندجزاینکه خود را خرافی و موهوم‌ پرست معرفی‌ کنند کاری از پیش نخواهند برد.

سرچشمه این خـرافات کـجا است؟

تقاضای فطرت انسان اینست که‌ باید‌ همیشه به اصولی‌ پایبند و معتقد باشد و پیمانه فکر او از یک سلسله معتقدات پر شود. حال اگر از این «آمادگی‌ فطری» بـهره ‌برداری صـحیح شود و یک سلسله حقایق بـه او عـرضه داشته شود‌ جائی‌ برای‌ موهومات باقی نمی ماند؛اما اگر از تعلیمات‌ و عقائد صحیح محروم ماند ناچار به موهومات و خرافات معتقد و پایبند می شود‌. ‌‌این‌ یک اصل‌ اسـاسی در مـطالعات روحی انسان است.

پیـغمبران خـدا برای جلوگیری از‌ حکومت‌ اوهام‌ و خرافات بر افکار بشر قبل از هر چیز یک سلسله تعلیمات پرارزش واقعی و عقائد صحیح‌ که متکی به اصول مسلم و ثابتی است‌ به جامعه انسانیت عرضه داشتند تا در سایه‌ آنـها جـای خالی برای‌ خرافات‌ و موهومات در افکار باقی نماند،گو اینکه عده ‌ای از شیادان بعدا از موقعیت آنها سوء استفاده کرده و یک سلسله‌ خرافات را به تعلیمات آنها آمیختند و به خورد یک دسته از ساده‌ لوح ها دادند.

ما فقط معتقدیم که هرکس پای‌ بند عمل خـود اسـت و خوب و بد رفتار‌ و کردار‌ ماست کـه در پیـش ‌آمد های زنـدگی و سـرنوشت مـا مؤثر می باشد.البـته امـثال این جریان فراوان است

اما امروز متأسفانه بر اثر‌ تـزلزل ایـمان به خدا و بـه اصول تعلیمات انبیاء یک «خلاء فکری» برای شیفتگان تمدن جدید پیدا شده و همین‌ امر بازار خرافات و موهومات را درمیان آنها گـرم کرده‌است!

اجازه بدهید در اینجا یکی از حوادث تاریخی‌ صدر‌ اسلام را به عنوان یـک شـاهد ارزنـده‌ برایتان نقل کنم: می نویسند «حجاج» یکی از یاران نزدیک علی علیه السلام را احضار کرده‌ و تصمیم داشت او را باطرز فـجیعی ‌ ‌بـه قتل برساند. قبلا‌ به او‌  پیشنهاد کرد که از آئین علی بیزار شو؛ آن مرد با ایمان جـمله جـالبی درجـواب حجاج گفت که او را مجبور به سکوت نمود.

گفت: «آیا اگر از آئین علی بیزار‌ شوم‌ آئین بـهتری در نظر داری که به جای آن بپذیرم؟» یعنی‌ اگر بر روح و جان من منطق عالی علی حکومت نـکند منطق افراد شروری مـانند تـو حکومت‌ خواهد نمود.حال باید از‌ کسانی که‌ سعی‌ دارند عقائد پاک مذهبی را‌ در‌ دل‌ عده ‌ای متزلزل کنند پرسید:آیا عقائد بهتری به جای آن فکر کرده‌اند که این خلاء را به وسیله آن پر کنند؟ یا اینکه میل دارند‌ به جای‌ این‌ عقائد یـک ‌مشت خرافات و موهومات به خورد مردم بدهند؟

آنچه درباره‌ نفوذ‌ خرافات در افکار غربی ها گفته شد یک عامل عمومی بود ولی توسعه‌ و نفوذ خرافات در افکار فرنگی ‌مآب های کشور ما‌ یک‌ علت‌ نیز دارد و آن ایمان زائد- الوصفی است که بـه افکار غـربی ها‌ دارند و هرچه از آنها دریافت دارند به عنوان عالی ترین نمونه ‌های‌ فکری انسانی تلقی می کنند گو اینکه از آن موهوم‌ تر چیزی‌ نباشد‌.

هنوز‌ این مسأله در میان ما شرقی ها به خوبی حل نشده که ترقی غرب‌ صرفا‌ یـک تـرقی صنعتی‌ است،نه ترقی در تمام جهات فکری و انسانی!.ملل غرب خوب موشک و قمر مصنوعی‌ می سازند‌ و خوب‌ هواپیماهای جت و زیر دریائی و رادار و بمب های اتمی و وسائل کشاورزی... درست می کنند نه ‌اینکه واقعا‌ در‌ تمام‌ جهات فـکری و روی پیـشرفت کرده باشند.

شاهد آن این است که امروز غرب با مشکلات‌ فراوان‌ اجتماعی‌ مواجه شده که هردم‌ آنها را به نیستی تهدید می کند که در شرق وجود‌ ندارد‌ و اگر هم کمی احساس شود انـعکاسی‌ از غـرب اسـت.

شیفتگان تمدن جدید فکرشان تـوانائی‌ نـدارد‌ کـه‌ این جهات را ازهم تفکیک کنند لذا تفوق صنعتی غرب را دلیل بر تفوق‌ همه ‌جانبه‌ می گیرند و خرافات و موهومات آنها را هم ردیف‌ اکتشافات مهم علمی از جـان و دل قـبول‌ مـی کنند و‌  هر چه‌ را آنها به عنوان آداب و رسوم زندی‌ بپذیرند فورا از طـرف آنـها دنبال می شود، و همین است که‌ جریاناتی‌ از قبیل جریان‌ نابودی دنیا بوجود می آورد.

درآن روزهائی که این قبیل‌ اشخاص‌ و ساده ‌لوح های‌ نـظیر آنـها نـگران خبر خاتمه ی دنیا بودند افراد مسلمان با ایمان را از نزدیک می دیدیم کـه‌ بر‌ این‌ افکار کوتاه و خرافی‌ می‌ خندند چون روی ایمان به اصول مذهبی جدا معتقدند که‌ حوادث‌ آینده را هیچ کس بجز ذات مـقدس خـداوند نـمی تواند پیش‌بینی کند (ما تدری نفس ماذا بکسب غدا‌ و ما‌ تدری‌ نـفس بـأی ارض تموت).

آنها همیشه با یکدل مملو از ایمان‌ و اتکاء‌ به خدا که یکی از آثار آن خوش‌ بینی‌ بحوادث‌‌ عالم‌ اسـت بـا یـک دنیا آرامش و اطمینان خاطر‌ بسر‌ می برند و ایمان اعتقاد به خدا آن قدر دل‌ آنها را پر کـرده کـه جـای خالی برای‌ این ‌قبیل‌ موهومات و خرافات باقی نگذارده و لذا‌ برای‌ این ‌نوع اخبار‌ کوچکترین‌ ارزشی‌ قائل نـبوده و نـیستند.