محمدرضا مردانی، رئیس سازمان بسیج اساتید کشور در یادداشتی نوشت: پیام نوروزی سال ۱۴۰۵ رهبر معظم انقلاب اسلامی، امام سید مجتبی خامنهای، در نقطه عطف تاریخی از حیث استمرار حاکمیت ولایت فقیه و رهبری معظم له و همزمانی آن با جنگهای ترکیبی و تقارن عید فطر و نوروز، فراتر از یک پیام مناسبتگرایانه بوده، بلکه گفتمانی راهبردی با لایههای معناشناختی عمیق است. این پیام را باید در چارچوب «نظریه انقلاب اسلامی» تحلیل کرد که در آن مؤلفههای سختافزاری و نرمافزاری قدرت در هم تنیده شده و افق تمدنسازی نوین اسلامی را ترسیم مینماید. در این یادداشت، هفت محور راهبردی پیام با رویکردی تحلیلی-نظری واکاوی میشود.
اول: بازتعریف هستیشناختی قدرت
جمله کلیدی «خط مقدم ایران خیلی بزرگتر از ذهنیت حقیر و کوچک دشمن است» نه یک توصیف معمولی، بلکه یک گزاره نظری در باب چیستی قدرت است. دشمن صهیونی-آمریکایی با اتکا به خوانش پوزیتیویستی از قدرت که آن را در موشک، پهپاد و اژدر و سایر ارکان مادی و سختافزاری خلاصه میکند، دچار «خطای محاسباتی راهبردی» شد. آنچه در حوادث سال ۱۴۰۴ (از جنگ تحمیلی خرداد تا کودتای دی و نهایتاً جنگ تحمیلی اسفند) رخ نمود، ظهور «قدرت اجتماعی-فرهنگی» یا به تعبیر دیگر قدرت نرم به مثابه بنمایه اصلی بازدارندگی بود. از منظر نظریه انتقادی امنیت، اینجا شاهد گذار از «امنیت سخت» به «امنیت هوشمند و نرم» هستیم که در آن عمق راهبردی یک ملت با میزان سرمایه اجتماعی، انسجام هویتی و ظرفیت بسیجکنندگی آن سنجیده میشود. تکرار سه حماسه بزرگ حضور میلیونی مردمی، در سه روز ۲۲ دی، ۲۲ بهمن و ۲۲ اسفند و حضور میلیونی در سطح شهر و محلات در ۲۳ شب پیاپی همان ماهیت هستیشناسانه قدرت ایران اسلامی است که رهبر انقلاب نیز بر آن تأکید کردهاند.
دوم: اقتصاد مقاومتی به مثابه نظریه بومی توسعه و پیشرفت
شعار «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» را باید در چارچوب یک نظریه بومی توسعه و یا به تعبیر امام شهیدمان نظریه الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت تحلیل کرد که در تقابل با پارادایم نئولیبرال ارزیابی میشود. در پارادایم نئولیبرال، اقتصاد از سیاست و فرهنگ جدا میشود و اصل بر «بازار خودتنظیم» و سودمحور است. اما در نظریه اقتصاد مقاومتی مسئله «امنیت ملی»، «وحدت ملی» و «عدالت اجتماعی» به عنوان پیششرطهای اساسی برای هرگونه پیشرفت اقتصادی تعریف میشوند. نکته روششناختی حائز اهمیت در این بخش، اشاره به تجربه «همسفر شدن با مردم در تاکسی» و ترجیح این روش بر «نظرسنجیهای مرسوم» است. این رویکرد، نقدی بر معرفتشناسی اثباتگرایانه در سیاستگذاری است و «شناخت» و «حکمرانی مردمپایه» را ارجح به روشهای سلسلهمراتبی-بروکراتیک میسازد. و بر اساس باور بر همین مدل هست که از رئیسجمهور و مسئولان به واسطه حضور میدانی در میان مردم تمجید میشود.
سوم: جنگ شناختی و سیاستگذاری رسانهای
هشدار نسبت به «عملیات رسانهای دشمن» و توصیه به «پرهیز از پرداختن به نقاط ضعف» را باید در چارچوب نظریه «دفاع پیشدستانه» در جنگ شناختی و عملیات روانی تحلیل کرد. دشمن در این جنگ، به دنبال «وارونه نشان دادن» واقعیتها و بزرگنمایی ضعف و ضریب دادن به مشکلات است که نتیجه آن تبدیل «نارضایتیهای عادی» به «شکافهای هویتی» است. از منظر روانشناسی سیاسی، تکرار و برجستهسازی نقاط ضعف توسط رسانههای داخلی فارغ از نیتها، در چرخه تولید معنا به نفع روایت دشمن تمام میشود و بذر امید را از بین میبرد. در اینجا دوگانه «نقد سازنده درونسیستمی» با «بازتولید روایت دشمن» مورد توجه قرار میگیرد. پاسخ در تفکیک «نقد عالمانه» از «بزرگنمایی بحرانساز» نهفته است.
چهارم: ژئوپلیتیک انتقادی و بازتعریف همسایگی
تأکید ویژه بر پاکستان و افغانستان و اعلام آمادگی برای «اقدامات لازمه» جهت بهبود روابط میان این دو کشور، فراتر از یک ابتکار دیپلماتیک، مبتنی بر یک بازخوانی ژئوپلیتیک انتقادی است. در نظریه کلاسیک ژئوپلیتیک، همسایگان شرقی ایران همواره به عنوان «حاشیه ناامن» تعریف میشدند. اما در دوره جمهوری اسلامی، بر اساس نظریه جهانشمول انقلاب اسلامی «اشتراک در تدین به دین مبین اسلام» و «قومیت مشترک» و سایر ابعاد منافع ملی به عنوان مؤلفههای بنیادین همگرایی تأکید دارد. این بازتعریف، شرق را از «تهدید بالقوه» به «فرصت راهبردی» تبدیل میکند. یادآوری «بغض گلوی رهبر شهید در خطبهها به خاطر سیل ویرانگر پاکستان» نیز نشان میدهد که این رویکرد، ریشه در سنت فکری-عاطفی و بنیادی انقلاب دارد و فراتر از محاسبات ظاهری و تاکتیکی است.
پنجم: سیاست اختلاف افکنی و گفتمان امنیت منطقهای
افشای این حقیقت که حملات در ترکیه و عمان «از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و گروههای مقاومت نبوده» و این «حیله دشمن صهیونی با استفاده از ترفند پرچم دروغین» است، یک افشای اطلاعاتی-امنیتی راهبردی از حیله دشمن محسوب میشود. از منظر نظریه امنیت منطقهای، دشمن به دنبال ایجاد «بحران اعتماد» در محور همسایگان است تا «گفتمان وحدت و امنیت» را به سمت تقابل و درگیری سوق دهد. این افشاگری، عملاً زنجیره علی توطئه را برای افکار عمومی و همسایگان آشکار میسازد و مانع از شکلگیری «بازخوردهای امنیتی نادرست و ناخواسته» میگردد.
ششم: جامعهشناسی عواطف انقلابی
توجه همزمان به «عزای شهادت رهبر» و «شادی نوروز» را باید در چارچوب «جامعهشناسی عواطف انقلابی» تحلیل کرد. انقلابهای بزرگ همواره دارای یک الگوی عاطفی مبتنی بر فرهنگ بومی خود هستند: از یک سو اندوه ناشی از فقدان شهدا و اسارت رهبر شهید امت و آسیبدیدگان در جنگ، از سوی دیگر امید به آینده و گشایش. بر این اساس «انقلاب» در اندیشه امام خمینی(ره) و رهبر شهید و شهدا بر این اصل استوار است که «فقدان شهداء» نه نقطه پایان، که نقطه آغاز حرکتهای تازه است. توصیه معظمله به «تکریم شهدای محله» در آغاز دید و بازدیدهای نوروزی، این عاطفه را در زیستبوم محلی به اوج خود رسانده و موجب مودت و مهربانی شده و آن را نهادینه میسازد و از فروکاهش آن به «مراسم رسمی» جلوگیری میکند.
هفتم: نظریه «حکمران شنونده و مردمپایه»
اشاره صریح به تجربه «همسفر شدن با مردم در تاکسی» و ترجیح این روش بر «نظرسنجیها» را باید در چارچوب یک نظریه بدیع در حکمرانی تحلیل کرد. در الگوی متعارف حکمرانی مدرن، «کارشناسی» و «نظرسنجی» واسطههای اصلی ارتباط حاکمیت و جامعه هستند که حتی در دموکراسیهای غربی تصمیمگیران به آن توجهی نمیکنند؛ مانند حمله ترامپ به ایران که کمترین حمایت در طول تاریخ آمریکا را در افکار عمومی داشته است. اما الگوی پیشنهادی در این پیام، «حکمران شنونده» و «شناخت بیواسطه» را مبنا قرار میدهد. این روششناسی نه صرفاً در نقد «کارشناسی» در دولتهای مدرن، بلکه به دنبال بازیابی «عقلانیت میدانی» و «حکمت عملی» در جهت تکامل فرایند سیاستگذاری است. اذعان به اینکه «خیلی چیزها از شما فرا گرفتم و همچنان به دنبال یادگیریهای جدید هستم»، نشان از تواضع معرفتی و خودآگاهی فرارونده در سطوح عالی رهبری دارد.
مخلص کلام اینکه پیام نوروزی ۱۴۰۵ را میتوان در چارچوب «نظریه انقلاب اسلامی» در گام دوم تحلیل کرد که در آن:
۱. قدرت از رویکرد سختافزاری صرف به سمت «قدرت اجتماعی-فرهنگی و نرمافزاری» بازتعریف میشود.
۲. توسعه از پارادایم نئولیبرال به «اقتصاد مقاومتی با پیششرط امنیت، وحدت و عدالت» در چارچوب الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت بازتعریف میشود.
۳. امنیت از الگوی صرفاً نظامی به «امنیت هوشمند با بنمایه سرمایه اجتماعی و مردممحور» تحول مییابد.
۴. ژئوپلیتیک از نگاه غربمحور به «اولویت راهبردی بینالمللی با بنیادهای هویتی مشترک» بازمیگردد.
۵. دیپلماسی به سمت تعامل با جهان و «افشای توطئههای پرچم دروغین و بازسازی اعتماد منطقهای» حرکت میکند.
۶. فرهنگ عمومی به دنبال تقویت همزمان مؤلفههای رسمی و عاطفی به «زیست همزمان اندوه و امید در سپهر عمومی» ارتقا مییابد.
۷. حکمرانی از الگوی بروکراتیک-نظرسنجیمحور به «حکمران شنونده، میدانی و مردمپایه» گذار میکند.
برای یک استاد بسیجی دانشگاه، این پیام نه تنها یک سند راهبردی، بلکه یک چارچوب نظری است که میتواند مبنای بازاندیشی در مفاهیم بنیادین علوم انسانی-اجتماعی از منظر گفتمان انقلاب اسلامی قرار گیرد. تمدنسازی نوین اسلامی بدون تعریف مفاهیمی چون قدرت، توسعه، امنیت و حکمرانی بر اساس مؤلفههای بومی و انقلابی و دینی امکانپذیر نخواهد بود و این پیام، گامی اساسی در مسیر نظریهپردازی است که انتظار میرود دانشگاهیان، حوزویان و نخبگان آن را محور بازاندیشی خود قرار دهند.