در یک ماه اخیر فدراسیون فوتبال بارها از تمایل خود برای آغاز مذاکرات و ادامه همکاری با مرضیه جعفری خبر داده است. با این حال آنچه از فضای غیررسمی و برخی نشانهها برمیآید این است که خود جعفری دیگر تمایل چندانی برای ادامه حضور روی نیمکت تیم ملی فوتبال زنان ایران ندارد. در چنین شرایطی خروج احتمالی او از کادر فنی را نمیتوان صرفاً یک تصمیم شخصی یا یک شکست فنی ساده تلقی کرد، بلکه باید آن را پایان یک مسیر فرسایشی دانست که در آن یک مربی با وجود تمام محدودیتها وظایف خود را تا حد امکان پیش برد اما از سوی ساختار مدیریتی پاسخ متناسب و باثباتی دریافت نکرد.
بر اساس وقایع یک سال اخیر میتوان دلایل متعددی را مطرح کرد که نشان میدهد تصمیم جعفری برای فاصله گرفتن از تیم ملی اگر نهایی شود قابل درک و حتی تا حدی قابل دفاع است. از یکسو فشار ناشی از انتظاراتی که بدون پشتوانه کامل ایجاد شد و از سوی دیگر شکاف میان وعدههای اعلامشده و آنچه در عمل اجرا شد شرایطی را شکل داد که در آن ادامه همکاری برای هر دو طرف با ابهام و فرسایش همراه بود.
انجام مأموریت اصلی در سختترین شرایط
وقتی مرضیه جعفری در اردیبهشت ۱۴۰۴ هدایت تیم ملی را بر عهده گرفت شرایط فنی و ساختاری تیم پایدار نبود و نگاه بیرونی نیز بدبینانه بود. او در شرایطی دشوار موفق شد تیم را به مرحله نهایی جام ملتهای زنان آسیا برساند. دستاوردی که با توجه به محدودیتها فراتر از یک نتیجه معمول بود. جعفری در سختترین شرایط مأموریت اصلیاش (صعود) را به انجام رساند و حالا که قراردادش تمام شده بدون تردید وظیفهای بر عهدهاش نیست که با ماندنش آن را جبران کند.
کار در یک ساختار پرنوسان و بیبرنامه
هسته اصلی مشکلات جعفری اجرایی نشدن وعدههای فدراسیون بود. قرار بود برنامهریزی بلندمدت، اردوهای منظم، انجام بازیهای تدارکاتی مناسب، امکانات پایدار و تکمیل حرفهای کادر فنی محقق شود اما در عمل فاصله عمیقی میان وعدهها و اجرا شکل گرفت. مربیگری در فضایی که قرار است بر اساس برنامه پیش برود اما در عمل روز به روز نوسان دارد انرژی فنی و روانی هر مربی را تحلیل میبرد. جعفری در این یک سال بیش از آنکه با یک «پروژه منسجم» روبهرو باشد با یک «بحران مداوم» دستوپنجه نرم کرد.
فقدان چرخه رشد و آمادهسازی کاذب
مهمترین نیاز یک تیم ملی برای رقابت در سطح بینالمللی سنجش واقعی در برابر حریفان قدرتمند است. برگزاری اردوها به خودی خود کافی نیست. کیفیت این اردوها و بازیهای تدارکاتی است که مایه قوت تیم میشود. تیم ملی در این یک سال فرصت محک خوردن در برابر تیمهای همسطح یا قویتر را نداشت. نبود بازیهای دوستانه با کیفیت چرخه «آمادهسازی، ارزیابی و اصلاح» را مختل کرد. مربیای که ابزار سنجش و رشد (رقابتهای جدی) را در اختیار ندارد در واقع در تاریکی کار میکند و ماندنش در چنین سیستم بیتغییری تنها به قیمت استهلاک تیم و خودش تمام میشود.
استعفاهای رسانهای؛ زنگ خطر فرسایش تدریجی
در یک سال اخیر دو بار خبر استعفای مرضیه جعفری در رسانهها مطرح شد. موضوعی که نشان داد اختلاف میان او و فدراسیون صرفاً یک تنش مقطعی یا قابل مدیریت نبوده بلکه ریشه در یک مسئله عمیقتر و ساختاری دارد. در واقع این رفتوآمدهای تکرارشونده تا آستانه جدایی بیشتر شبیه نشانههای یک «بیماری مزمن» در رابطه میان کادر فنی و مدیریت است تا یک اختلاف ساده.
وقتی یک مربی تا مرز ترک تیم پیش میرود و این موضوع حتی به فضای رسانهای هم درز میکند معنایش این است که سطح نارضایتی از وضعیت موجود و وعدههای محققنشده به جایی رسیده که ادامه همکاری در همان چارچوب قبلی دشوار یا حتی غیرعملی به نظر میرسد. تکرار این اتفاق در بازه زمانی کوتاه بهخوبی از فرسایش تدریجی اعتماد میان دو طرف خبر میدهد. فرسایشی که در نهایت کیفیت همکاری را تحت تأثیر قرار میدهد حتی اگر همکاری بهصورت رسمی ادامه پیدا کند.
پایان قرارداد نقطه عطف منطقی برای رفتن
جعفری با وجود تمام این بدقولیها و کمبودها تیم را تا پایان قرارداد یکسالهاش همراهی کرد. او تیم را رها نکرد و مأموریتش را به پایان رساند. حالا که قراردادش تمام شده ماندن در یک ساختار ناپایدار که وعدههایش در عمل محقق نشده منطقی نیست. مدیریت ورزشی یک معادله دوطرفه است. مرضیه جعفری در سختترین شرایط با حداقل امکانات و حداکثر فشار باری را به دوش کشید و نتیجه (صعود به جام ملتها) را گرفت.
در نقطه مقابل فدراسیون فوتبال نتواست بازیهای تدارکاتی باکیفیت و برنامههای منسجمی را که به کادر فنی وعده داده بود فراهم کند. علاوه بر این اخیراً و در شرایطی که تیم ملی فرصتی طلایی برای حضور در بازیهای آسیایی ناگویا را داشت فدراسیون تلاشی برای اعزام تیم انجام نداد. در چنین معادلهناموازی تصمیم جعفری برای رفتن نه یک انفعال بلکه یک واکنش کاملاً منطقی و حقی برای نجات جایگاه حرفهای خودش از یک ساختار فرسایشی و عملنکرده است.