اول هر کار با نام خدا * می شود رو سوی مقصد ره گشا
می کنم آن قصه دِلکش بیان * از عدم هستی چگونه شد عیان
تا خدا از روی حکمت این چنین * با ملایک گفت خواهم در زمین
خلق سازم آدمی با ماء و طین * روح خود را با گِلَش سازم عجین

هنگامی که خداوند جهان هستی را آفرید، و سیارات و ستارگان را خلق کرد، زمین و فرشتگانی را نیز بیافرید تا ستایش کننده او، و فرمان بُردار فرموده های او باشند. در این میان زمین را پدید آورد و گیاهان و کوهها و رودها و دریاها را آفرید و موجوداتی بر روی آن قرار داد تا از آفریده های او استفاده درست کنند و بر روی زمین زندگی کنند، گونه ای از این موجودات گروهی از جنّیان بودند که همیشه در حال جنگ و ستیز و فساد بودند تا اینکه خداوند فرشتگان را به جنگ آنان فرستاد و همه جنگ ستیزان را از میان برداشت و گروهی را نیز به اسارت گرفت که شیطان در میان آن اسیران بود و در آن زمان، کودکی بیش نبود و فرشتگان او را به عرش بردند و به او درس عبادت آموختند تا پروردگار خویش را عبادت کند.
زمانی گذشت و خداوند تصمیم بر خلقت موجودی دیگر یعنی انسان گرفت و به ملائک فرمود؛ «می خواهم بهترین مخلوقاتم یعنی انسان را بیافرینم و او را جانشین خود در روی زمین قرار دهم.»(۱)
و خداوند مهربان، به جبرئیل فرمان داد، تا از زمین گسترده، دشتها و بیابانهای آن، چهار نوع گِل را بیاورد. گِلی که سفید، سیاه، سرخ و خاکی رنگ باشد و باز به او فرمان داد تا چهار نوع آب، از تمام آبها و دریاهای زمین بیاورد، آبی که گوارا و شیرین، تلخ، شور و گنداب باشد تا آب گوارا برای گلوی آدم، آب شور در چشمان آدم، آب تلخ در گوش های او و آب گنداب را در میان بینی او جاری سازد. بی شک اگر وجود آدمی از یک نوع گل و یک نوع آب سرشته می شد، تمامی انسانها به یک شکل و یک نوع بودند. هنگامی که جبرئیل به زمین آمد تا مُشتی گِل بردارد، زمین در مقابل او پاسخ داد، به خدا پناه می برم اگر از من چیزی جدا سازی، جبرئیل بازگشت و خداوند اسرافیل و میکائیل را برای این کار، فرستاد، زمین در مقابل آنها هم همین جمله را تکرار کرد.
بار آخر خداوند ملک الموت را مأمور آوردن گِل کرد و ملک الموت به زمین چنین گفت؛ به خدا پناه می برم اگر به سوی خداوند باز گردم و مشتی از تو را به همراه خود نبرم و اینگونه زمین راضی شد و گِل وجود آدمی بدست ملک الموت به سمت پروردگار آورده شد.(۲)
بالاخره آدم آفریده شد و از چهار نوع گل و چهار نوع آب که آب گوارا، را در حلق آدمی ریخت تا تناول غذا برای او لذت بخش باشد و آب شور را در چشمانش تا باعثبقاء و سلامت مردمک چشم باشد و آب تلخ را در گوش او تا از ورود حشرات جلوگیری کند. آری خداوند آدم را خلق کرد، بدون پدر و مادر تا دلیلی محکم بر قدرت الهی باشد.
هنگامی که خداوند روح را از طریق خود و از سرانگشتان پای آدمی در او می دمید و روح هنوز به زانوی وی نرسیده بود که آدمی تلاش کرد تا از جای خود بلند شود، ولی نتوانست، و بعد از آفرینش آدم از باقی مانده گِل که از دنده های سمت چپ قفسه سینه آدم بود حوا را آفرید، به همین خاطر دنده های قفسه سینه مردان سمت چپ یک دنده کمتر از دنده های سمت راست می باشد. آری آدم از گِل و حوا از آدم آفریده شد و خداوند حوا را آفرید تا برای آدم همدم و انیس باشد.(۳)
دلیل نامیدن آدم به این نام، به این خاطر است که او از اَدیم و پوسته زمین آفریده شده است، اَدیم نام یکی از لایه های درونی زمین است و آدم از لایه چهارم خلق گردیده است. و حوا را به این جهت حَوا نام نهاد که او از حَی یعنی آدم خلق شد.
خداوند درون انسان نیروی شهوت، غضب و عقل را قرار داد که دو نیروی اول باعثفساد و جهل او می باشد و نیروی عقل او را از ارتکاب به عمل ناشایست باز می دارد، خداوند صفات آرزو، حرص، طمع، نیکی، سرکشی و شتاب را هم در وجود آدم قرار داد و[خداوند انسان را از شتاب آفرید(۴)].
بعد از اینکه خداوند موجود دیگری را خلق کرده بود فرشتگان ناراحت بودند و به خدا عرض کردند؛ پروردگارا! کسانی را می آفرینی که در روی زمین مشغول فساد و خونریزی باشند، در حالی که ما فقط تو را می پرستیم و تمام اوقاتمان را به ذکر تو پرداخته ایم. خداوند نیز در جواب آنها فرمود؛ «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ».(۵)
آنچه من می دانم شما نمی دانید.
من از آفرینش این موجود چیزی را درک می کنم که شما نمی دانید و بعدا برایتان آشکار خواهد شد، پس بر این موجود سجده کنید چرا که این امر من است.

نافرمانی شیطان
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
از هفتاد و سه حرف اسم اعظم خداوند، بیست و پنج حرف را خداوند به آدم آموخت و خداوند دستور داد تا همه بر آدم سجده کنند و همه فرشتگان و جنّیان بر آدم سجده کردند و قابل ذکر است که این سجده نه به خاطر آدم بلکه جهت اطاعت از فرمان خداوند بود. و ابلیس که در صف ملائک بود تکبّر ورزید و از دستور خداوند سرپیچی کرد و این عمل او اولین معصیت او شد و خداوند از ابلیس پرسید؛ «چه چیزی تو را از سجده بر مخلوقی که من به قدرت و عنایت خویش آفریده ام منع کرده؟».(۶) ابلیس گفت: خدایا مرا از این سجده بر آدم معاف کن و در مقابل به گونه ای بندگی تو را می کنم که هیچ فرشته ای تو را عبادت نکرده باشد و نیز گفت: من چگونه بر او سجده کنم که من از آتشم و او از خاک. و خداوند فرمود؛ «مرا به بندگی و عبادت تو احتیاجی نیست و چون ابلیس نافرمانی کرد خداوند او را از درگاه خود راند» و در جواب ابلیس فرمود؛ آتش از درخت است و درخت از خاک و اصل درخت از خاک و گِل است.(۷)
خداوند فرشتگان را از نور، جن ها را از آتش و گروهی را از باد، و آب آفرید و غیره… و آدم را از گِل و آنگاه نور و آتش و باد و آب را در انسان جریان انداخت تا بوسیله نور فکر کند و با آتش بخورد و بیاشامد و با گرمای آتش، معده غذا را هضم کند. و خداوند درون انسان پنج عنصر قرار داد در حالی که ابلیس که از نژاد جن است تنها یکی از این پنج عنصر را در اختیار او گذاشت،(۸) که ابلیس به آن مغرور شد. پس ابلیس اعتراض کرد و گفت: پس این همه عبارت و بندگی من چه می شود، اگر تو خداوند عادلی هستی؟ خداوند فرمود؛ به تو هر آنچه که دنیوی باشد می بخشم و به ابلیس زندگی تا روز قیامت و قدرت را به او عطا کرد تا قادر به فریب آدمیان باشد و به هر شکلی که می خواهد بر آنهاظاهر شود.(۹)
آن هنگام که پروردگار نیروی تسلط بر انسان را به ابلیس عنایت کرد، آدم فرمود؛ بار خدایا تو نیروی تسلط بر من و نسل من را به ابلیس بخشیدی. به من و فرزندانم چه می دهی؟ فرمود؛ به اندازه هر گناهی همان گناه و به اندازه هر کار خیر و نیکی دَه برابر پاداش می دهم و آدم بیشتر از این را طلب کرد و خداوند توبه را تا آخرین دقایق حیات از انسان قبول کرد و آدم باز هم بیشتر درخواست کرد و خداوند فرمود؛ بی حساب خواهم بخشید و آدم به همین امر اکتفا کرد.(۱۰)
خداوند متعال حقایق هر علمی را به آدم آموخت و سپس ارواح «محمّد صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام» را در پشت آدم قرار داد، بگونه ای که نور وجود آنها تمام عرش را فرا گرفت و خداوند دستور داد تا همگان در برابر عظمت آدم سجده کنند.
هنگامی که روح بر آدم دمیده شد، او به عطسه افتاد و خداوند امر کرد تا جمله «الحمد اللّه رب العالمین» را بگوید. و هنگامی که دید فرشتگان بر او سجده کردند، دچار غرور شد از خداوند سؤال کرد، آیا مخلوقی محبوب تر از من آفریده شده است؟
خداوند پاسخ داد؛ بله آنها گروهی هستند که خلقت تو به خاطر وجود آنهاست. آنها ارواح پاک پنج تن هستند و این بشارت خداوند بر آدم به وجود پنج تن بود.(۱۱)
آدم به بالاترین نقطه عرش نگاه کرد، خداوند فرمود؛ این ارواح، برترینِ مخلوقات من می باشند به وسیله آنها می دهم و باز می گیرم و توسط آنها پاداش می دهم و مجازات می کنم و تو ای آدم به آنها توسّل بجوی، هرگاه دچار گرفتاری و مصیبتی گشتی.

آدم و حوا در بهشت
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پس از آنکه آدم زندگی یافت، خداوند رموز و حقایقی را به او یاد داد و هوشیاری و دانایی آدم بر فرشتگان هم ثابت شد و قرار شد که آن دو(آدم و حوا) در بهشت زندگی کنند.(۱۲) یکی از این استعدادها درک حقایق هستی و نام گذاری اشیاء بود. اگر چه این مسئله بسیار ساده است ولی اگر آن نبود واقعا با چه مشکلی مواجه می شدیم. در حالی که این قدرت را فرشتگان نداشتند همانگونه که خداوند فرمود؛
«ای فرشتگان! اگر راست می گوئید اسم های اشیاء را نام ببرید.» ولی فرشتگان گفتند؛ «ای خدا! ما فقط همان را می دانیم که تو به ما تعلیم داده ای.»(۱۳)
بدین ترتیب فرشتگان پذیرفتند که این موجود(آدم) مقامی بالاتر از آنها دارد، و در مقابل دانش های انسان تسلیم شدند و خداوند نیر او را آدم(خلیفة اللّه) بر روی زمین قرار داد.
پس خداوند به آدم و حوا فرمود؛ وارد بهشت شوید و در آن گردش کنید و از تمام میوه های بهشتی و لذّتهای آن بهره مند شوید، مگر یک چیز و[(تنها به آن درخت نزدیک نشوید)(۱۴)] که از خوردن میوه آن ممنوع شده اید.
خداوند به آن دو وعده داد که؛
«اگر از میوه این درخت خودداری کنید و آن را نخورید دیگر تمام خوشی ها برای شما فراهم است و از گرسنگی و تشنگی و برهنگی و خستگی آسوده خواهید بود، ولی اگر میوه این درخت را بخورید بر خودتان ظلم کرده اید. مواظب باشید که از شیطان فریب نخورید، که شیطان دشمن شماست و بدخواه شما می باشد.»(۱۵)
آدم و حوا وارد بهشت شدند و هرچه مطابق میلشان بود مورد استفاده قرار دادند و در میان باغها و درختان بهشت گردش و در سایه آنها استراحت می کردند و از نعمت های بهشت لذت می بردند و از آبهای گوارای بهشت می نوشیدند و در کنار همدیگر زندگی[۱۶] خوب و خوشی داشتند. و این هنگامی بود که ابلیس از درگاه پروردگار و بهشت رانده شده بود.

وسوسه های شیطان
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
شیطان که همه بدبختیهای خود و رانده شدن از درگاه الهی و بهشت را از ناحیه آدم می دانست درصدد بود تا به هر طریق که ممکن است موجبات گمراهی آدم و حوا را فراهم سازد، پس ابلیس خود را در میان آرواره ماری پنهان کرد و به آدم نزدیک شد و رو به آدم کرد و گفت: به خدا سوگند من دلسوز و خیرخواه شما هستم، اگر از آن درخت بخوری از غیب و آینده باخبر می شوی و قدرت عظیم می یابی همینطور فرشته خواهی شد و زندگی جاودانه می یابی.(۱۶) و چون آدم نمی دانست که با شیطان گفتگو می کند گفت: اینها وسوسه شیطان است و من جز به دستور پروردگارم عمل نمی کنم.
شیطان بعد از آدم به نزد حوا رفت و به او گفت؛ آیا می دانی که خداوند به سبب فرمانبرداری شما، استفاده از این درخت ممنوعه را بار دیگر برای شما مباح کرده است و به تو می گویم که اگر زودتر از آدم بتوانی از میوه این درخت بخوری بر آدم تسلط پیدا خواهی کرد پس حوا به طرف درخت رفت، فرشتگان خواستند او را برحذر دارند که خداوند خطاب به فرشتگان فرمود؛ او را تنها بگذارید تا خودش تصمیم بگیرد و مستحق پاداش و یا مجازات بشود.
و آنگاه حوا رو به آدم کرد و او را از ماجرا آگاه ساخت و هر دو از میوه آن درخت خوردند، در نوع میوه درخت اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد، اما درختان بهشتی امتیاز خاصی دارند و آن این است که در یک زمان چند نوع میوه می دهند و آن درخت که آدم و حوا از آن تناول کردند همزمان گندم، انجیر و انگور داشت.(۱۷)

اخراج آدم و حوا از بهشت
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
هنوز چندی از آفرینش آنها نگذشته بود که مرتکب گناه شدند و به سبب این گناه شیطان خوشحال گشت و ناگهان لباس بهشتی از تنشان فرو ریخت و برهنه در میان باغهای بهشت رها بودند و خداوند فرمود؛
[وَ ای آدم به تو فرمان دادیم در میان بهشت گردش کنی و از میوه های بهشتی بخوری، اما تو را از نزدیک شدن به این درخت نهی کردیم و تو از ستمکاران خواهی بود و آدم از کرده خود پشیمان گشت و به حالت خضوع و شرمندگی درآمد.(۱۸)]
و خداوند به آن دو فرمود؛
[از عرش من به زیر آیید.(۱۹)]
آدم و حوا بلافاصله از این اشتباه خود پشیمان شدند و توبه کردند و با ندامت به درگاه الهی عرضه داشتند؛
«خداوندا اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.»(۲۰)
اما کار از کار گذشته بود و بازگشتی وجود نداشت پس خداوند آدم و حوا و ابلیس و آن مار را از بهشت راند و به آنها فرمان داد به زمین فرود آیند.
مار قبل از ارتکاب به چنین کاری از بهترین حیوانات ساکن بهشت بود و گویند بر چهار دست و پا حرکت می کرد و بعد از ارتکاب گناه به امر خدا بصورت خزندگان درآمد و جایگاهی که ابلیس در دهانش نشسته بود تبدیل به زهر کشنده ای شد.(۲۱)
هنگامی که آدم از بهشت رانده شد، جبرئیل بر او نازل گشت و گفت؛ آیا خداوند تو را نیافرید و از روح خود در تو ندمید و همگان را به سجده بر تو امر نکرد و آیا حوا را برای تو همدم قرار نداد و شما را در بهشت جای نداد و آیا تو را از خوردن آن درخت نهی نکرد؟ آدم گفت؛ ابلیس به خدا سوگند یاد کرد خیرخواه من است و من فکر نمی کردم هرگز کسی به خدا سوگند دروغ ببندد.

توبه آدم علیه السلام
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
آن هنگام که آدم و حوا از بهشت رانده شدند آدم آنقدر گریست که چشمانش به خون نشست، آری آدم علیه السلام مدت یکصد سال تمام در فراق بهشت گریست و هرگز به حوا نگاه نکرد و گفت؛ خدایا از لغزشم درگذر و گناهم را ببخش، مرا به همان خانه ای که بیرون کردی داخل ساز، خداوند نیز توبه او را پذیرفت و فرمود؛(۲۲)
«گناهت را آمرزیدم و تو را دوباره به همان خانه اوّلت باز می گردانم.»(۲۳)
در روایات دیگری آورده اند که آن حضرت، خداوند را به حق محمّد صلی الله علیه و آله و یا پنج تن طیبه سوگند داد که توبه اش را بپذیرد و خداوند توبه اش را پذیرفت. و همین طور در قرآن کریم که در اینجا با مختصر توضیحی که داده می شود اینگونه بیان می فرماید که؛ «آدم از پروردگار خود کلماتی فرا گرفت و با ذکر و یادآوری آنها به درگاه خداوند توبه کرد. درباره آن کلمات، نیز روایات مختلف است در بسیاری از روایات شیعه و سنّی آمده که این کلمات این بود؛
«لا اله الاّ انت سبحانک اللهم و بحمدک عملت سوءا و ظلمت نفسی فاغفرلی و انت خیرالغافرین…».(۲۴)

ورود آدم و حوا بر زمین
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
آدم از بهشت بر روی کوه صفا «کوه ابوقیس» و حوا بر کوه «مروه» فرود آمدند. هنگامی که خداوند آدم و حوا را بر زمین فرود آورد به هیبت دو پرنده بودند که از ترس می لرزیدند، آدم که از بهشت رانده شد عریان بود تا اینکه خداوند اراده فرمود تا از برگ درختان بهشتی بر او جامه ای بپوشاند وقتی او بر زمین فرود آمد بوی خوش برگ درختان بهشتی در فضای زمین پیچید و بعد از آن تمام درختان معطر گشتند و اولین حیوانی که از آن برگ خورد آهو بود که باعثشد آن بوی خوش در جسم و خونش نفوذ کند و سپس در نافه اش جمع شود.(۲۵)
پروردگار متعال به جبرئیل فرمود؛ من آدم و حوا را مورد رحمت خویش قرار دادم. پس توهم برایشان یکی از خیمه های بهشتی را بنا کن و جبرئیل نیز به فرمان پروردگار در همان مکانی که فرشتگان قبل از آدم خانه کعبه و ستونهای آن را بنا کرده بودند خیمه ای بنا کرد و ستون آن خیمه، شاخه ای از یاقوت سرخ بود که نور آن تمام کوههای مکه را روشن ساخت.
خداوند هفتاد هزار فرشته را مأمور کرد تا از آدم و حوا بر روی زمین محافظت کنند، سپس جبرئیل به فرمان خدا با سنگ هایی که از کوه صفا و مروه و طور سینا و جبل السلام آورده بود، به ساخت خانه خدا مشغول شد. و به امر خدا نیز سنگهایی از کوه ابوقبیس به محل احداثخانه کعبه آورد. و هنگامی که کار ساخت خانه تمام شد، فرشتگان به طواف خانه خدا پرداختند و پس از آن آدم و حوا هفت مرتبه به دور خانه چرخیدند، خداوند دو نهال تاک از آسمان برای آدم فرو فرستاد و آدم آن دو نهال را در زمین کاشت. و آن هنگام که نهال ها به ثمر رسیدند، ابلیس دور آن دو نهال را دیواری کشید و ادعای مالکیت آنها را کرد. هنگامی که مشاجره آنها بالا گرفت، روح القدس به قضاوت میان آن دو آمد و به قضاوت پرداخت. او آتشی را به سوی تاکها پرتاب کرد که دو سوم از درخت انگور را سوزاند و هنوز ثلثی از درختان سرسبز بود. روح القدس گفت؛ آن قسمتی که سوخت، سهم ابلیس بود و مابقی سهم آدم می باشد.(۲۶)
بعد از نزول آدم و حوا بر روی زمین خداوند دانه های انواع گیاهان را بر آدم از بهشت فرستاد و دستور کار کشت و زراعت را به او داد.


پی نوشت:
۱ - اقتباس از سوره بقره، سوره اعراف، سوره طه، سوره اسراء، سوره حجر، سوره ص، سوره فصلت و سوره رعد و سوره انبیاء.

۲ - قصه های قرآنی، یوسف درودگر، ص ۳

۳ - گنجینه های خلقت(داستان پیامبران)، ص ۱۱، چاپ اول.

۴ - داستان پیامبران، ص ۱۲.۲ - سوره انبیاء، ص ۳۷

۵ - سوره بقره، آیه ۳۰.

۶ - قصه های قرآن، ترجمه زمانی، ص ۲۲؛ قصه های قرآن، رضوی، ص ۱۰ ۷ - داستان پیامبران، ص ۱۳

۸ - عنصر جن از آتش است.

۹ - اقتباس از سوره اعراف، آیات ۱۴ و ۱۵؛ سوره حجر، آیات ۳۷ و ۳۸

۱۰ داستان پیامبران، ص ۱۴

۱۱ - داستان پیامبران، با تلخیص و اضافات، ص ۱۴ و ۱۵.

۱۲ - آمده که مدت توقف آدم و حوا در بهشت از هنگامی که وارد آن شدند تا ساعتی که بیرون شدند تنها ۷ ساعت از ایام دنیا بود، خصال، ص ۳۹۶

۱۳ بقره، آیه ۳۱ و ۳۲

۱۴ سوره اعراف، آیه ۱۹

۱۵ خلاصه تاریخ انبیاء، درودگر، ص ۸.

۱۶ - سوره اعراف، آیه ۲۰۴

۱۷ گنجینه های خلقت(داستان پیامبران)، ص ۱۶.

۱۸ - بقره، ۳۵

۱۹ - بقره، ۳۶

۲۰ - خلاصه تاریخ انبیاء، ص ۱۰؛ قصه های قرآن، ص ۲۷، ترجمه زمانی.

۲۱ - داستان پیامبران، ص ۱۶ و ۱۷.

۲۲ - سوره بقره، آیه ۳۷.

۲۳ داستان پیامبران، ص ۱۷

۲۴ خلاصه تاریخ انبیاء، ص ۱۱.

۲۵ - داستان پیامبران، ص ۱۸ با تلخیص.

۲۶ - داستان پیامبران، ص ۱۹.


منبع:كتاب تاریخ انبیاء (از آدم خلیفة اللّه (ع) تا خاتم رسول اللّه (ص)) نوشته سيد مرتضي موسوي