پرونده‌ اپستین؛ جایی که زن، زندگی و آزادی به بردگی کشیده شد

 این اسناد فراتر از افشای رفتارهای یک مجرم جنسی، پنجره‌ای کم‌سابقه به سازوکار درونی قدرت در جهان معاصر می‌گشاید. این مکاتبات، جهانی را ترسیم می‌کنند که در آن مردان ثروتمند و بانفوذ، از سیاستمداران و میلیاردرها گرفته تا چهره‌های دانشگاهی و فرهنگی، در شبکه‌ای بسته و خودتقویت‌گر با یکدیگر تعامل می‌کنند؛ شبکه‌ای که با تملق، بده‌بستان و روابط شخصی اداره می‌شود و زنان را به حاشیه می‌راند.

در این فضا مردان، «سرمایه‌های نفوذ» محسوب می‌شوند که باید شناسایی، حفظ و پرورش داده شوند. اپستین در مکاتباتش با مردان، پیوسته نام افراد قدرتمند را ردوبدل می‌کند، دسترسی می‌فروشد و نزدیکی خود به مراکز قدرت را به نمایش می گذارد. در مقابل، زنان اغلب نه به‌عنوان انسان‌هایی با اراده مستقل، بلکه به‌مثابه منابع خدماتی تعریف می‌شوند: برنامه‌ریز، هماهنگ‌کننده، همراه مجالس یا ابژه‌های جنسی. زبان ایمیل‌ها نشان می‌دهد «بدن زنان» موضوع مدیریت، ارزیابی و اصلاح است، نه شأن و خواست آنان.نقش زنانِ سازمان‌دهنده در این نظم نیز قابل تأمل است. دستیاران زن، با کار بی‌وقفه و نامرئی، زندگی و برنامه مردان قدرتمند را روان می‌کنند: از هماهنگی سفرها و جلسات تا فراهم‌کردن جزئیات رفاهی. این کارِ عاطفی و اجرایی، زیربنای عملکرد شبکه قدرت است، اما خودِ این زنان از دایره تصمیم‌گیری و منزلت کنار گذاشته می‌شوند.ایمیل‌های ردوبدل‌شده میان مردان، به‌ویژه در غیاب زنان، لحن «رفاقت‌محور» و گاه زن‌ستیزانه‌ای دارد که در آن تحقیر و بی‌اعتنایی به زنان امری عادی جلوه می‌کند. این عادی‌سازی، شاید خطرناک‌ترین بخش ماجراست: جایی که شوخی، سکوت و بی‌تفاوتی جمعی، خشونت نمادین را به رفتاری روزمره تبدیل می‌کند.

در نهایت، پرونده‌های اپستین نشان می‌دهد مسئله صرفاً انحراف فردی نیست، بلکه ساختاری است که با تبادل امتیاز، پوشش خیریه‌ای، و شبکه‌سازی در سطوح بالا بازتولید می‌شود. این اسناد یادآور این نکته هستند که قدرت، زمانی که بدون نظارت و پاسخ‌گویی عمل می‌کند، نه‌تنها فساد مالی و اخلاقی می‌آفریند، بلکه نابرابری جنسیتی را به قاعده‌ای «طبیعی» و نادیدنی بدل می‌سازد، موضوعی که در غرب به اصطلاح متمدن حتی در سطوح بالای قدرت دیده می شود.