در ادبیات کلانِ روابط بینالملل، اصطلاحی به نام «دم تکان دادن برای سگ» وجود دارد؛ وضعیتی غیرعادی که در آن بازیگر کوچکتر و اقماری، با مهندسیِ موازنه قدرت موفق میشود جهت حرکت، منافع و سرنوشت ابرقدرتِ بزرگتر را دیکته کند. تجاوز نظامی و شکست خورده امروزِ آمریکا علیه ایران، دقیقترین تجسم از همین وارونگیِ راهبردی است؛ جایی که واشنگتن با وجود برخورداری از ارتش تریلیون دلاری، خود را در چاه جنگی یافته که نه برای آغازش برنامه ابتدایی داشت، نه برای پیامدهایش برنامه ثانویه و نه حتی تصویری از نقطه پایان آن در اختیار دارد.
اما این سقوط استراتژیک و فروافتادن در باتلاق، حاصل یک تصمیم ناگهانی نبود؛ این بحران، فرجامِ چهل سال مهندسیِ پیوسته، نفوذ نهادی و کنترل نامحسوسی است که «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی بر ساختار قدرت در واشنگتن اعمال کرده است.
بر اساس تحلیل اندیشکده «کارنگی»، «مهار و نابودی ایران» نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه مأموریت بنیادین و «پروژه تمام زندگی سیاسی» بنیامین نتانیاهو در طول چهل سال گذشته بوده است. او این پروژه شخصی را با اصراری بیوقفه و خستگیناپذیر در گوش تکتک رؤسای جمهور آمریکا و هر نمایندهای از کنگره که به تلآویو پا گذاشته، زمزمه کرده است.
برای درک ماهیت این ایده، باید به زیرپوست تفکر نتانیاهو نگریست؛ جایی که او هرگز به آمریکا به عنوان یک «متحد همتراز» نگاه نکرده، بلکه واشنگتن را صرفاً ابزاری برای پیشبرد اوهام خود میدیده است. این رویکرد کنترلگر، ریشه در گذشته دارد. او در دهه ۱۹۸۰ در یک مصاحبه تلویزیونی، صراحتاً با تکیه بر شبکه نفوذ خود میگوید: «آمریکا یک بلوک یکپارچه نیست که ما بخواهیم در برابرش تسلیم شویم. ما سنا را داریم، کنگره را داریم و یک لابی قدرتمند یهودی در اختیار ماست که به طور منسجم عمل میکند. آنها با ما همسو هستند. بنابراین آمریکا نمیتواند چیزی را به ما دیکته کند؛ این ما هستیم که روندها را هدایت میکنیم.»
او همین نگاه ابزارگرایانه و تحقیرآمیز نسبت به عقلانیت سیاسی آمریکا را سالها بعد در فایل ویدیویی لو رفته مربوط به سال ۲۰۰۱ تکرار میکند. نتانیاهو در این فیلم، در جمعی خصوصی از شهرکنشینان فاش میسازد که چگونه کاخ سفید را مانند یک موم در دست خود بازی داده است. او با لبخندی از سر تبختر به ریش آمریکاییها میخندد و میگوید: «من میدانم آمریکا چیست؛ آمریکا به راحتی تکان میخورد؛ به راحتی در جهتی که ما میخواهیم هدایت میشود. آنها مانع ما نخواهند شد.»
اوج فریبکاری نتانیاهو در همین ویدئو، اعتراف به نابود کردن «توافقات صلح اسلو» است. پیمان اسلو در دهه ۱۹۹۰ میان «یاسر عرفات»، رئیس حکومت خودگردان فلسطین و «اسحاق رابین» نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی (با میانجیگری بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت آمریکا) امضا شد و قرار بود بر اساس فرمول «زمین در برابر صلح»، به اشغالگری پایان داده و به تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی ختم شود. آمریکا متعهد به تضمین این توافق بود و دولت کلینتون اصرار داشت که اسرائیل باید عقبنشینی از مناطق فلسطینی را آغاز کند.
اما نتانیاهو در این ویدئوی لو رفته، با افتخار توضیح میدهد که چگونه به عنوان نخستوزیر وقت، با مکر سیاسی و تفسیر به رأی، بندهای قطعنامههای اسلو را تحریف کرد تا عملاً پیمان صلح را از کار بیندازد، بدون اینکه آمریکا متوجه شود.
او صراحتاً میگوید: «آنها از من پرسیدند آیا با قرارداد اسلو موافقی؟ گفتم بله، اما با این شرط که عقبنشینی از اراضی باید در مکانهای نظامی تعریفشده انجام شود. من خودم آن مکانهای نظامی را طوری روی نقشه تعریف کردم که عملاً هیچ زمینی به فلسطینیها نرسد و پیمان اسلو در نطفه خفه شود! من میدانستم دولت کلینتون هیچ کاری نخواهد کرد، چون به راحتی میتوان مدیریتشان کرد.»
این اعترافات علنی و تاریخی فاش میکند که نتانیاهو از همان ابتدا یقین داشت آمریکاییها در هر صورت هزینه جنایات، کارشکنیها و بلندپروازیهای او را پرداخت خواهند کرد و حاکمیت واشنگتن، بازیچهای بیش نیست.
مقاومت عقلانی اوباما در برابر تله تلآویو
با این حال، تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده نشان میدهد که بدنه عاقلتر حاکمیت واشنگتن همواره در برابر این طناب پوسیده مقاومت کرده است که حداقل آمریکا را تا قعر این چاه به پایین نیندازد و از اسرائیل به نفع منافع منطقهای و بینالمللی کلان ایالات متحده استفاده کنند. «باراک اوباما»، رئیسجمهور اسبق آمریکا، در مصاحبه افشاگرانه اخیر خود با «استفن کولبرت» در می ۲۰۲۶، با کنایهای سنگین به «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا و نتانیاهو، به دفاع از راهبرد عقلانی دولت خود پرداخت. او فاش ساخت که نتانیاهو برای کشاندن ترامپ به کارزار جنگ، دقیقاً از همان استدلالهای دروغینی استفاده کرد که سالها پیش روی میز او گذاشته بود.
اوباما در پاسخ به پرسش کولبرت درباره توافق سال ۲۰۱۵ (برجام) با صراحت گفت: «ما آن توافق را بدون شلیک حتی یک موشک به سرانجام رساندیم؛ ۹۷ درصد اورانیوم غنیشده ایران را خارج کردیم و نه نیازی شد کل مردم را قتلعام کنیم و نه مجبور شدیم تنگه هرمز را ببندیم. در کارآمدی آن توافق هیچ تردیدی نبود؛ حتی سرویسهای اطلاعاتی خودِ اسرائیل و نهادهای امنیتی ما هم تایید میکردند که توافق کار میکند.»
اوباما سپس با به چالش کشیدن منطق ترامپ که برجام را «بدترین توافق تاریخ» خوانده بود، افزود: «او فقط به این دلیل زیر توافق زد که من آن را امضا کرده بودم، وگرنه هیچ آدم عاقل و مستقل بر سر کارکرد برجام بحثی نداشت. اگر دستور کار شما "تغییر رژیم در ایران" بود، بله، این هدفِ توافق ما نبود.»
اظهارات رئیسجمهور پیشین آمریکا نشان میدهد اوباما و نهادهای اطلاعاتی آمریکا با تکیه بر برآوردهای دقیق، میدانستند که شیپور جنگ نتانیاهو فاقد برنامه استراتژیک خروج است؛ لذا با ردِ این اوهام، امنیت ملی آمریکا را گروگان بقای سیاسی بی بی نکردند. فرجام بحران امروز تا جایی پیش رفته که حتی رسانههای اسرائیلی مانند «هاآرتص» با تیتر «اسرائیل یک عذرخواهی به باراک اوباما بدهکار است»، اعتراف میکنند که تن ندادن به قمار نتانیاهو، تنها راه مهار این بلاهت بوده است.
برخلاف اوباما که از موضع یک رقیب سیاسی سخن میگفت، سهمگینترین ضربه به دکترین خارجی ترامپ، از درون کلیدیترین نهادهای امنیتی خود او وارد شد. «جو کنت» مقام ارشد نظامی و رئیس مرکز ملی ضدتروریسم ایالات متحده (NCTC)، در مارس ۲۰۲۶ در اعتراضی علنی به آغاز جنگ با ایران از سمت خود استعفا داد و در مصاحبهای افشاگرانه با «تاکر کارلسون»، ابعاد جدیدی از کنترل نامحسوس تلآویو بر کاخ سفید را برملا کرد.
کنت با تایید دقیق همان هشدارهایی که سالها پیش اوباما مطرح کرده بود، فاش ساخت که نهادهای اطلاعاتی آمریکا هیچ سندی مبنی بر تهدید فوری از سوی ایران نداشتند، اما یک لابی منسجم صهیونیستی اطلاعات را برای ترامپ کانالیزه کرده بود. او با صراحت گفت: «هیچ داده اطلاعاتی وجود نداشت که نشان دهد ایران یک تهدید قریبالوقوع برای ماست؛ ما این جنگ را صرفاً به دلیل فشار مستقیم اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکاییاش آغاز کردیم. گروهی از نزدیکان و مشاوران متمایل به تلآویو در کاخ سفید، عملاً دسترسی ترامپ به گزارشهای واقعی آژانسهای اطلاعاتی خودمان را قطع کرده بودند و به او اطلاعات دستکاریشده میدادند.»
رئیس مستعفی ضدتروریسم آمریکا با اشاره به اینکه تلآویو چطور دکترین «اول آمریکا» را مسخ کرد، پرده از یک واقعیت تلختر برداشت و افزود: «اسرائیلیها یک رویکرد پیچیده و لایهبهلایه برای نفوذ دارند؛ آنها کنگره و منابع مالی را در دست گرفتهاند. حقیقت این است که مقامات اسرائیل به این اطمینان و بلاهت رسیده بودند که دست به هر ماجراجوییِ جنونآمیزی بزنند و آمریکا را در هر موقعیتی قرار دهند، ما کورکورانه پشت سر آنها وارد معرکه میشویم و هزینهاش را میپردازیم. این جنگ برای ما نیست؛ ما داریم برای آنها میجنگیم و خون میدهیم.»
این شهادت عینی از سوی عالیترین مقام ضدتروریسم ایالات متحده، به وضوح نشان میدهد که مأموریت چهلساله نتانیاهو برای مسخ کردن اراده واشنگتن چگونه به ثمر نشسته است؛ فرآیندی پیچیده که در آن، حتی رئیسجمهور مدعی اقتدارگرایی آمریکا نیز بدون آنکه خود بداند، در تله اطلاعات کانالیزهشده تلآویو گرفتار شد. همین سازوکارِ نفوذ و محاصره اطلاعاتی کاخ سفید بود که بستر را برای یک چرخش پارادایم بزرگ در ساختار قدرت آمریکا فراهم کرد.
مهندسی معکوس در کاخ سفید؛ انقیاد استراتژیک ترامپ
چرخش فاجعهبار زمانی رخ داد که دونالد ترامپ با وجود تمام ادعاهایش مبنی بر اقتدارگرایی، روحیه ملیگرایانه و شعار «اول آمریکا»، درهای کاخ سفید را کورکورانه به روی این پروژه چهلساله باز کرد و عملاً به کارگزار اجرای بند بندِ مأموریت شخصی نتانیاهو تبدیل شد. به اذعان کارشناسان، ترامپ با اقدامات خود باعث شده تا اعترافات قدیمی نتانیاهو مبنی بر کنترل واشنگتن، از قالب یک ادعا خارج و به یک واقعیت عینی تبدیل شود.
نتانیاهو با ارائه پروپاگاندای خروج از برجام در دور اول ترامپ که شبکه آمریکایی «سیانان» امروز آن را به عنوان میراثی ویرانگر و عامل اصلی بحران جاری ارزیابی میکند و سپس با کشاندن او به تقابل نظامی مستقیم در دور دوم، ساختار تصمیمگیری کاخ سفید را دچار یک «مهندسی معکوس» کرد. او لابیهای قدرتمند کنگره و حلقههای مالی واشنگتن را به گونهای چیدمان کرد که ترامپ تصور کند تصمیم جنگ، ایده شخصی خودش بوده است، در حالی که او تنها در حال بازی در زمینی بود که چهل سال پیش نقشهاش در تلآویو ترسیم شده بود.
به اذعان اندیشکده کارنگی، ترامپ با کنار گذاشتن برآوردهای سنتی پنتاگون و سازمان سیا، بدون داشتن کمترین تصور از «روز بعد از جنگ» پای در این مهلکه گذاشت. بلاهت استراتژیک واشنگتن که ناشی از کنترل مستقیم سیاست خارجی آن توسط تلآویو بود، باعث شد ارتش آمریکا در کمتر از چند هفته با اتمام ذخایر جهانی مهمات پدافندیاش مواجه شود.
به اذعان این اندیشکده، تسلیحات نامتقارن ایران، ابهت سامانههای گرانقیمت غربی را شکستند، پایگاههای آمریکا در منطقه را به تلی از خاکستر تبدیل کردند و ناوهای هواپیمابر ایالات متحده را وادار ساختند تا برای امنیت خود، صدها مایل از سواحل خلیج فارس عقبنشینی کنند. ترامپ که گمان میکرد در حال بازتعریف قدرت آمریکا است، عملاً در تله لو رفته سال ۲۰۰۱ نتانیاهو سقوط کرد؛ جایی که بی بی با تمسخر گفته بود آمریکا به راحتی تکان میخورد و هدایت میشود.
تبعات این فروافتادن در چاه بدون طناب، اکنون فراتر از جبهههای نظامی، کل جغرافیا و زنجیره تأمین بینالمللی را تحت تأثیر خود قرار داده است. فلج شدن شریانهای بازار انرژی در خلیج فارس و بحران لجستیک دریایی، هزینههای تریلیونی سنگینی را به متحدان واشنگتن از اروپا تا شرق آسیا تحمیل کرده و اقتصاد جهانی را به سمت یک ابررکود فرساینده سوق میدهد.
امروز بنبست واشنگتن به کاملترین شکل خود بروز کرده است؛ جمهوری اسلامی ایران با حفظ ظرفیتهای راهبردی و موشکی خود پابرجا ایستاده و کاخ سفید برای مدیریت این رسواییِ نظامی و اقتصادی، ناچار شده بار دیگر به سمت همان الگوهای مذاکره دیپلماتیک حرکت کند که روزی ترامپ آنها را به تمسخر میگرفت. ترامپ که سعی داشت جنگ را سه روزه تمام کند و به اهداف سیاسی و هستهای و امنیتی برسد امروز و مذاکرات طولانی برای توافق را تاب نمیآورد دقیقا در همان مسیری است که از گذشته در روند مذاکرات با ایران وجود داشت.
واقعیت کتمانناپذیر تاریخ سیاست خارجی به ما یادآوری میکند که مسئول نهایی جنگها و ویرانیها، نه لابیهای موذی و مشاوران فریبکار خارجی، بلکه تصمیمگیر نهایی در کاخ سفید است. ترامپ با تن دادن به پروژه بقای سیاسی نتانیاهو، اراده ملی آمریکا را مسخ کرد و واشنگتن را وارد مسیری ساخت که خروج از آن برای دههها مسدود خواهد بود و از سویی معادلات منطقه ای و بین المللی را در سطوح مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی کاملا تغییر داد؛ کارزاری بیسرانجام که تاوان سنگین آن را امروز سربازان آمریکایی در میدان و بازارهای جهانی در عرصه اقتصاد پس میدهند.

