پشت پرده تهدید «عمان»

 گزارش ریسپانسیبل استیت‌کرفت تهدیدهای ترامپ علیه عمان را نشانه سوءبرداشت واشنگتن از نقش تاریخی مسقط می‌داند. ایران پس از کنترل عملی تنگه هرمز، طرح دریافت «عوارض عبور» را به «هزینه خدمات ناوبری، امنیتی و زیست‌محیطی» تغییر داده و برای اعتباربخشی به آن به همراهی عمان نیاز دارد. عمان اما با سکوت و ابهام حساب‌شده می‌کوشد میان فشار آمریکا، اعتماد ایران، حقوق بین‌الملل و میراث میانجی‌گری خود تعادل برقرار کند.

  تا قبل از هفته گذشته، تصور اینکه کشوری مانند عمان به هدفی برای تهدیدهای آمریکا تبدیل شود، تقریباً غیرقابل‌تصور بود. اما اکنون، دقیقاً در چنین نقطه‌ای ایستاده‌ایم. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در اظهارنظری سرسری و به سبک همیشگی خود، طی نشست کابینه هشدار داد که عمان «مثل بقیه رفتار خواهد کرد وگرنه مجبور می‌شویم آن‌ها را منفجر کنیم.»

 این سخنان در واکنش به گزارش‌هایی مطرح شد که مدعی بودند عمان در حال بررسی پیوستن به ایران برای کنترل و دریافت هزینه از کشتی‌رانی در تنگه هرمز است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، نیز این موضع را با تهدید به اعمال تحریم‌های «تهاجمی» دنبال کرد. اهمیت این تحول زمانی روشن‌تر می‌شود که پیشینه روابط دو کشور را به یاد آوریم. عمان دهه‌ها میزبان پهلوگیری ناوهای آمریکایی بوده، سال‌ها نقش میانجی در مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا ایفا کرده و نزدیک به دو قرن روابط دیپلماتیک بی‌وقفه با واشنگتن حفظ کرده است. همین سابقه طولانی، تهدیدهای اخیر علیه مسقط را به تحولی به‌ویژه شگفت‌آور و پرمعنا تبدیل می‌کند.

ایران و بازتعریف کنترل هرمز در قالب هزینه خدمات

ایران که پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، عملاً تنگه هرمز را بست، اکنون تلاش می کند این گذرگاه راهبردی را دوباره بازگشایی کند؛ اما به‌گونه‌ای که کنترل حاکمیتی خود بر آن را حفظ کرده باشد. تهران در ابتدا از دریافت «عوارض عبور» برای جبران خسارت‌های ناشی از جنگ سخن گفته بود. اما تا ماه مه، پس از موجی از واکنش‌های شدید بین‌المللی و طرح پرسش‌هایی جدی درباره مشروعیت حقوقی این اقدام، پیشنهاد خود را بازتعریف کرد و آن را در قالب دریافت هزینه برای خدمات ناوبری، امنیتی و زیست‌محیطی مطرح ساخت.

گزارش‌ها نشان می‌دهد تهران درباره ایجاد سازوکاری مشترک با عمان گفت‌وگو کرده است؛ کشوری که قلمرو آن با بخش جنوبی تنگه هرمز هم‌مرز است. با این حال، عمان تاکنون نه به‌صورت علنی با این ایده موافقت کرده و نه آن را رسماً امضا کرده است. به گفته اسکات بسنت، سفیر عمان در واشنگتن به او اطمینان داده که «هیچ برنامه‌ای برای دریافت عوارض عبور وجود ندارد.»

در واقع، ریشه عمیق‌تر نارضایتی آمریکا را باید در روابط همچنان نزدیک مسقط با تهران جست‌وجو کرد؛ آن هم در میانه جنگی که برخلاف محاسبات واشنگتن پیش می‌رود. در حالی که دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بیانیه‌هایی در محکومیت ایران صادر می‌کنند و قطعنامه‌های سازمان ملل علیه اقدامات تهران را امضا می‌کنند، عمان راه سکوت را در پیش گرفته است. حتی زمانی که پهپادهای ایرانی بنادر عمان را هدف قرار دادند، مسقط اصل حملات را تأیید کرد، اما از نام بردن از ایران به‌عنوان عامل آن خودداری کرد.

سلطان هیثم بن طارق، پادشاه عمان، تنها رهبر در میان کشورهای خلیج فارس بود که پس از ترور آیت الله علی خامنه ای، انتصاب آیت الله مجتبی خامنه ای را به‌عنوان رهبر جدید ایران تبریک گفت.

 و البته، نباید مقاله شگفت‌آوری را فراموش کرد که بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، چند هفته پس از آغاز جنگ در نشریه اکونومیست منتشر کرد. او در آن مقاله نوشت که آمریکا «کنترل سیاست خارجی خود را از دست داده» و اقدامات تلافی‌جویانه ایران علیه همسایگان خلیج فارس را «تنها گزینه منطقی موجود» توصیف کرد. برای دولتی که جهان را از دریچه دوگانه «یا با ما هستید یا علیه ما» می‌بیند، چنین ادبیاتی چیزی کمتر از خیانت تلقی نمی‌شود. با این حال، رویکرد عمان به‌گونه‌ای برای این کشور سودمند بوده که در جریان همین جنگ نیز آشکار شد. مسقط به‌دلیل حفظ کانال‌های باز با ایران و امتناع از میزبانی پایگاه‌های دائمی آمریکا، حملاتی به‌مراتب کمتر از همسایگان خود متحمل شد.

مسقط زیر فشار واشنگتن برای فاصله‌گرفتن از تهران

پیش از آغاز جنگ، عمان میانجی پنج دور مذاکرات هسته‌ای میان واشنگتن و تهران بود. درست در آستانه فروپاشی مذاکرات و آغاز حملات، بدر البوسعیدی شخصاً به واشنگتن سفر کرد و با حضور در رسانه‌های آمریکایی، آخرین تلاش‌ها را برای زنده نگه داشتن مسیر دیپلماسی انجام داد. این تلاش دقیقه نودی به نتیجه نرسید، اما همان پیشینه میزبانی، میانجی‌گری رفت‌وبرگشتی و آمادگی برای گفتن حقیقت‌های ناخوشایند به هر دو طرف است که عمان را به بازیگری غیرقابل جایگزین تبدیل می‌کند.

با این حال، به نظر می‌رسد واشنگتن به نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رسیده است. چندین مقام آمریکایی به نشریه میدل ایست ای گفته‌اند که نارضایتی از پیام‌رسانی سیاسی مسقط طی ماه‌های اخیر به‌تدریج افزایش یافته است. گزارش‌های جدیدتر نیز نشان می‌دهد آمریکا در حال اعمال فشار بر عمان است تا روابط خود با ایران را به‌طور کامل قطع کند.

جز بیانیه‌ای که با دقتی آشکار در ۲۹ مه تنظیم شد؛ بیانیه‌ای که گزارشی از تماس تلفنی وزیر خارجه عمان با همتای ایرانی‌اش ارائه می‌داد و بر «تعهد دو طرف به تضمین آزادی ناوبری... مطابق با مسئولیت‌های حاکمیتی‌شان» تأکید می‌کرد، مسقط به‌طرزی معنادار سکوت اختیار کرده است. مقام‌های عمانی نه به استودیوهای تلویزیونی هجوم برده‌اند و نه در شبکه‌های اجتماعی تلاش کرده اند رابطه کشورشان با ایران را توضیح دهند یا توجیه کنند. اما این سکوت، پیش از آنکه نشانه انفعال باشد، بازتاب فشارهایی است که عمان به‌دلیل موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد خود با آن روبه‌روست.

مسقط و تهران در مدیریت حساس‌ترین گلوگاه انرژی جهان

تنگه هرمز در باریک‌ترین نقطه خود تنها ۲۱ مایل عرض دارد؛ جایی که سواحل ایران در برابر شبه‌جزیره مسندم عمان قرار می‌گیرد. همین نزدیکی جغرافیایی باعث شده مسقط و تهران همواره ناچار باشند درباره مدیریت این گذرگاه حیاتی با یکدیگر هماهنگ کنند.

اکنون نیز همین منطق برقرار است. عمان و ایران همچنان ناگزیرند درباره تنگه هرمز با یکدیگر گفت‌وگو و هماهنگی داشته باشند؛ و فارغ از اینکه توافق نهایی جنگ درباره هزینه‌ها، عوارض یا سازوکارهای عبور چه بگوید، این هماهنگی در آینده نیز ادامه خواهد یافت.

ایران در گذشته نشان داده است که می‌خواهد این هماهنگی به چه مسیری کشیده شود. نیویورک‌تایمز در ۲۱ مه گزارش داد که تهران پیشنهاد یک شراکت رسمی را مطرح کرده و عمان، پس از رد اولیه این پیشنهاد، درباره تقسیم درآمدهای ناشی از هزینه‌های دریافتی وارد گفت‌وگو شده است. هرچند وزیر حمل‌ونقل عمان در اوایل آوریل، با استناد به حقوق بین‌الملل، دریافت صرفِ عوارض عبور را رد کرد، اما مسقط به‌طور علنی درِ یک سازوکار مبتنی بر «هزینه خدمات» را نبسته است.

در این میان، منشأ این اطلاعات نیز اهمیت دارد. این مقام‌های ایرانی بودند که چنین روایت‌هایی را مطرح کردند؛ و تهران انگیزه فراوانی دارد تا نوعی همراهی و موافقت را به نمایش بگذارد که شاید هنوز واقعاً به دست نیامده باشد. مشارکت عمان، چنین نظامی از دریافت هزینه را الزاماً قانونی نمی‌کند؛ اما بی‌تردید کار را برای منتقدان دشوارتر می‌سازد که آن را صرفاً به‌عنوان تصرف یک آبراه بین‌المللی از سوی یک بازیگر واحد توصیف کنند.

با این حال، تکذیب نکردن این گزارش‌ها از سوی عمان، یا خودداری مسقط از روشن کردن علنی موضع خود، لزوماً به معنای همدستی با ایران برای بهره‌برداری از شرایط تازه‌ای نیست که جنگ ایجاد کرده است. بنادر عمان، به‌دلیل آنکه بخش عمده خط ساحلی این کشور خارج از تنگه هرمز قرار دارد، با افزایش ترافیک دریایی روبه‌رو شده‌اند. همین مسئله، در کنار افزایش قیمت نفت که وضعیت مالی عمان را تقویت کرده، باعث شده اقتصاد این کشور عملکردی بهتر از بسیاری از همسایگانش داشته باشد. صندوق بین‌المللی پول رشد اقتصادی ۳.۵ درصدی را برای عمان در سال ۲۰۲۶ پیش‌بینی می‌کند. از این رو، پیگیری آشکار منافع مالی نه‌تنها برای مسقط ضرورتی حیاتی ندارد، بلکه با میراث دیپلماتیک این سلطان‌نشین نیز در تضاد قرار می‌گیرد.

مسقط میان فشار آمریکا و اهرم تازه تهران در تنگه هرمز

بنابراین، سکوت عمان را بهتر است نه به‌عنوان نشانه همدستی، بلکه به‌مثابه پذیرش واقعیت تازه‌ای فهم کرد که جنگ بر منطقه تحمیل کرده است: ایران تلاش می کند از برتری تازه‌به‌دست‌آمده خود بر مهم‌ترین گلوگاه راهبردی جهان بهره‌برداری کند. تهران، در حالی که اقتصادش زیر فشار جنگ و تحریم‌ها فرسوده شده، نمی‌تواند اهرم فشاری را که از کنترل مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان به دست آورده، نادیده بگیرد. ایران به‌خوبی می‌داند که برای معتبر جلوه دادن هرگونه سازوکار دریافت هزینه، به نوعی همکاری یا دست‌کم همراهی عمان نیاز دارد. در مقابل، عمان نیز می‌داند که می‌تواند از مسیر تنش‌زدایی نقش‌آفرینی کند؛ به این معنا که مراقب باشد این هزینه‌ها هرگز به ترتیباتی دائمی یا سازوکاری شبیه به عوارض رسمی عبور تبدیل نشوند. در میان این دو موضع متعارض، سکوت بیش از هر چیز به منطقی‌ترین واکنش شباهت دارد؛ واکنشی محتاطانه از سوی کشوری که ناچار است هم با واقعیت قدرت ایران کنار بیاید و هم میراث دیپلماتیک خود را حفظ کند.

عمان تنها کشوری نیست که تلاش می کند راه‌حلی برد- برد برای بحران تنگه هرمز پیدا کند. معاون نخست‌وزیر قطر که روز شنبه از سنگاپور سخن می‌گفت، اعلام کرد دوحه با دریافت هزینه‌های دائمی مخالف است؛ زیرا به گفته او، «تحمیل هزینه‌ها همواره بر مصرف‌کننده اثر می‌گذارد». با این حال، او تاکید کرد که دریافت یک هزینه موقت، برای پاک‌سازی مین‌ها یا دیگر خدمات ارائه‌شده، می‌تواند «قابل مذاکره» باشد. این موضع، دقیقاً با منطق پیشنهاد کنونی ایران هم‌خوانی دارد: نه دریافت پول برای «عبور» که بر اساس حقوق بین‌الملل ممنوع است، بلکه دریافت هزینه برای «خدمات ارائه‌شده»؛ سازوکاری که می‌تواند مجاز باشد، مشروط بر آنکه این هزینه‌ها واقعی، شفاف و متناسب باشند و در عمل به عوارض پنهان در پوشش خدمات تبدیل نشوند.

تصویری که در نهایت شکل می‌گیرد، تلاش عمان و قطر برای یافتن فرمولی است که هر سه طرف اصلی بحران بتوانند آن را به‌نحوی قابل‌قبول تفسیر کنند: ایران بتواند از آن به‌عنوان نشانه‌ای از پیروزی یاد کند، آمریکا وانمود کند هیچ‌یک از خطوط قرمز آن نقض نشده و اقتصاد جهانی و صنعت کشتیرانی نیز به این جمع‌بندی برسند که تنگه هرمز دوباره به‌صورت قابل اتکا بازگشایی شده است.

در چنین بستری، ابهام سنجیده عمان کمتر به فرار از پاسخ‌گویی شباهت دارد و بیشتر ادامه همان بی‌طرفی حساب‌شده‌ای است که مسقط طی دهه‌ها آن را صیقل داده است؛ رویکردی که هدفش نه جانبداری از یک طرف، بلکه نگه داشتن همه بازیگران پشت میز مذاکره است. دولت ترامپ موضع عمان را نوعی همدلی با ایران تفسیر می‌کند، اما این برداشت، سوءبرداشتی بنیادین از شیوه عملکرد همیشگی این سلطان‌نشین است.

کارنامه عمان خود گویای همه‌چیز است: کانال‌های محرمانه این کشور به شکل‌گیری توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ کمک کرد؛ مسقط سال گذشته آتش‌بسی آبرومندانه میان دولت ترامپ و حوثی‌های یمن را میانجی‌گری کرد؛ و طی سال‌ها نقشی حیاتی در آزادی گروگان‌ها و زندانیان آمریکایی در ایران و یمن ایفا کرده است. واشنگتن با تهدید به بمباران و تحریم یکی از معدود همکاران آمریکا که ایران واقعاً به آن اعتماد دارد، این خطر را به جان می‌خرد که شریکی را از دست بدهد که برای نهایی کردن هر توافقی که سرانجام به این جنگ پایان دهد، به کمک او نیاز خواهد داشت.