حوثی‌ها، دریای سرخ و تغییر موازنه در جنگ فرسایشی ایران و آمریکا

 پل آر. پیلر، پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز مطالعات امنیتی دانشگاه جرج‌تاون با انتشار یادداشتی در وبگاه ریسپانسیبل استیت کرفت مدعی شد: درگیری میان ایالات متحده و ایران به رقابتی برای تحمل دردهای اقتصادی و پیامدهای سیاسی ناشی از آن تبدیل شده؛ وضعیتی که از زمان فروپاشی یادداشت تفاهم اسلام آباد (MoU) در ماه ژوئن، که برای مدت کوتاهی امیدها به پایان جنگ را افزایش داده بود، بر این مناقشه سایه انداخته. هر دو طرف ظاهرا بر این باورند که می‌توانند در جریان این رقابت فرسایشی، طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کرده و دوام بیشتری بیاورند.

به ادعای پیلار با وجود برخی نشانه‌ها مبنی بر اینکه ایران در حال بررسی تشدید تنش های نظامی به‌عنوان راهی برای شکستن بن‌بست موجود است، بعید به نظر می‌رسد تغییر بنیادینی در این وضعیت در آینده نزدیک رخ دهد. دولت ترامپ پس از ناکامی گزینه‌های دیگر، ظاهرا امیدوار است که حکومت ایران یا به واسطه فشار اقتصادی و نارضایتی عمومی از خطوط قرمز خود عقب نشینی کند اما تحقق چنین گزینه ای بعید است.

با این حال، یکی از مهم‌ترین تحولات که می‌تواند ظرفیت تغییر این بن‌بست را داشته باشد، ازسرگیری اقدامات نظامی حوثی‌ها در یمن است؛ اقداماتی که شامل ایجاد اختلال در کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب می‌شود.

حوثی‌ها صرفا یک گروه ‌نظامی یا جریان مخالف نیستند، بلکه یک حکومت مستقر محسوب می‌شوند. آنها در سال ۲۰۱۴ پایتخت یمن، صنعا، را تصرف کردند و طی سال‌های گذشته بر مناطقی که حدود دو سوم جمعیت یمن را در خود جای داده، اعمال حاکمیت داشته‌اند. رقیب اصلی داخلی شان، اگرچه معمولاً با عنوان «دولت به رسمیت شناخته‌شده بین‌المللی یمن» معرفی می‌شود، در عمل متحد ضعیف عربستان سعودی است؛ دولتی که رهبران آن بیشتر زمان خود را خارج از کشور سپری می‌کنند.

بازگشت حوثی‌ها به دریای سرخ

پیلار در ادامه این یادداشت آورد: اقدامات پیشین حوثی‌ها علیه کشتیرانی در دریای سرخ، عمدتا اسرائیل را هدف قرار داده بود و با هدف اعلام همبستگی با مردم فلسطین در نوار غزه انجام ‌شد؛ جمعیتی که در جریان جنگ آسیب‌های گسترده‌ای متحمل شده است.

اما این بار، اعتراض و درگیری اصلی حوثی‌ها متوجه عربستان سعودی است. این گروه اعلام کرده که کشتی های پلدشاهی قادر به عبور از دریای سرخ نیستند.

پیشینه تنش‌های کنونی میان یمن و عربستان به چند سال حملات هوایی عربستان علیه یمن بازمی‌گردد؛ حملاتی که یک فاجعه انسانی را در این کشور رقم زدو در نهایت با آتش‌بس سال ۲۰۲۲ پایان یافت. این آتش‌بس تا حد زیادی تا سال جاری حفظ شد، اما طی ماه گذشته تبادل آتش میان دو طرف به‌سرعت تشدید شده است.

در میانه حملات اخیر در مرز عربستان و یمن، ریاض مدعی شده که حوثی‌ها پهپادی را به سمت مکه فرستاده‌اند؛ در مقابل، حوثی‌ها نیز ادعا کرده‌اند که یک جنگنده سعودی را در حریم هوایی یمن سرنگون کرده‌اند.

حوثی‌ها ماه گذشته حمله به کشتی‌های سعودی در دریای سرخ را آغاز کردند و در دو هفته اخیر، پیشروی‌های زمینی آنها علیه مخالفان داخلی در یمن، توانایی این گروه برای انجام حملات دریایی بیشتر را افزایش داده است.

آنها بندر المخا ــ که نامش به عنوان منشا نوشیدنی قهوه و شکلات شناخته می‌شود ــ و همچنین جزیره پریم که در مرکز تنگه باب‌المندب قرار دارد، به تصرف درآورده‌اند. این دستاوردها به حوثی‌ها پایگاه‌هایی برای ایجاد اختلال بیشتر در مسیر عبور کشتی‌ها در داخل تنگه و مناطق شمالی آن قرار می‌دهد.

در همین حال، حمله‌ای که ظاهرا توسط شبه‌نظامیان عراقی به خط لوله نفتی عبوری از شبه‌جزیره عربستان انجام شده، عربستان را مجبور کرده این خط انتقال را فعلا تعطیل کند.

مهم‌ترین پیامد مستقیم این تحولات، کاهش بیشتر صادرات نفت عربستان است. این کشور پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان بود، اما این جنگ ناگهان صادرات عربستان را به پایین‌ترین سطح در ۱۳ سال اخیر، یعنی ۳.۲ میلیون بشکه در روز، کاهش داد.

عربستان برای جبران اختلال در صادرات خود از مسیر تنگه هرمز، بر خط لوله انتقال نفت به سمت دریای سرخ متمرکز بود. در مقطعی از جنگ، حدود ۴ میلیون بشکه نفت در روز ــ معادل ۴ درصد از کل مصرف جهانی نفت ــ از این خط لوله عبور می‌کرد و شرکت نفتی آرامکو اعلام کرده بود که بهبودهای انجام‌شده، ظرفیت این خط نیز به ۷ میلیون بشکه در روز افزایش یافته است.

عربستان امیدوار است خسارت‌های واردشده را ترمیم و خط لوله را به‌زودی دوباره فعال کند، اما تهدید حوثی‌ها علیه نفتکش‌هایی که نفت عربستان را از مسیر باب‌المندب منتقل می‌کنند، همچنان مشکل این کشور برای یافتن یک مسیر امن صادراتی را پابرجا نگه می‌دارد.

ریاض می‌تواند نفتکش‌های خود را به سمت شمال و دریای مدیترانه هدایت کند؛ به‌گونه‌ای که نفت از طریق کانال سوئز یا یکی از خطوط لوله موجود در مصر منتقل شود. اما این مسیر برای رسیدن به بیشتر مشتریان عربستان، که عمدتا در آسیا قرار دارند، گزینه مناسبی نیست.

پیامدهای جهانی بحران دریای سرخ

بازارهای جهانی نیز به این وضعیت واکنش نشان داده‌اند. قراردادهای آتی نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه عبور کرده و همچنان در این سطح باقی مانده است.

یکی از پیامدهای غیرمستقیم اما مهم این تحولات، تغییر موازنه در رقابت فرسایشی میان آمریکا و ایران به سود تهران و علیه واشنگتن است.

بیشتر فشارها بر ترامپ، افزایش قیمت نفت است؛ موضوعی که به معنای افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، رشد بیشتر تورم و افزایش نارضایتی میان رای‌دهندگان آمریکایی خواهد بود.

از منظری دیگر آسیب بیشتر به اقتصاد جهانی ــ که پیامدهای آن در داخل آمریکا نیز احساس خواهد شد ــ می‌تواند ناشی از اختلال حوثی‌ها در مسیرهای کشتیرانی غیرنفتی باشد.

حدود ۹ درصد از حمل‌ونقل دریایی جهان از مسیر کانال سوئز، دریای سرخ و باب‌المندب عبور می‌کند. حتی اگر حوثی‌ها اعلام کنند که تنها عربستان را هدف قرار می‌دهند، نگرانی شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران از عبور کشتی‌ها از منطقه جنگی می‌تواند باعث کاهش این فعالیت‌ها شود؛ همان‌گونه که پیش‌تر در مورد تنگه هرمز رخ داد.

ضرورت توافق جدید میان ایران و آمریکا

به باور پیلار با توجه به اینکه احتمال تسلیم شدن تهران همچنان بسیار اندک است، پایان جنگ میان آمریکا و ایران تنها از مسیر یک توافق امکان‌پذیر خواهد بود.

چنین توافقی، مشابه یادداشت تفاهم پیشین، تقریبا ناگزیر باید شامل آتش‌بس و چارچوبی کلی باشد که حل مسائل دشوار را به مذاکرات بعدی واگذار کند.

همان‌طور که موضوع عبور و مرور کشتی‌ها در تنگه هرمز بخشی از یادداشت تفاهم قبلی بود و اختلاف بر سر تفسیر همین بند نقش مهمی در فروپاشی آتش‌بس بعدی داشت، مساله کشتیرانی در باب‌المندب نیز احتمالا باید در هر توافق آتش‌بس جدید مورد توجه قرار گیرد.

اگرچه باب‌المندب و دریای سرخ خارج از میدان اصلی جنگ در خلیج فارس قرار دارند، اما احتمالا طرف آمریکایی اصرار خواهد داشت این موضوع نیز در مذاکرات مطرح شود؛ همان‌طور که ایران در آتش‌بس پیشین خواستار گنجاندن توقف حملات اسرائیل به لبنان در چارچوب توافق شد.

این مقایسه یک مشکل اساسی در مذاکرات احتمالی آینده ایجاد خواهد کرد: ایالات متحده کنترل کاملی بر اقدامات اسرائیل ندارد و ایران نیز کنترلی بر اقدامات حوثی‌ها ندارد.

به ادعای پیلار برچسب «نیروی نیابتی ایران» که معمولا برای حوثی‌ها به کار می‌رود، دقیق نیست. این گروه در مواردی برخلاف توصیه‌های ایران عمل کرده؛ مهم‌ترین نمونه آن تصرف صنعا بود. همچنین توسعه توانایی تولید تسلیحات داخلی باعث شده وابستگی حوثی‌ها به ایران کاهش یابد.

با این حال حوثی‌ها با متحدان ایرانی خود همدلی دارند، اما دغدغه‌های اصلی شان بیشتر به مسائل داخلی یمن و رویارویی مستقیم با عربستان مربوط می‌شود.

ایالات متحده همچنین کنترل کاملی بر اقدامات عربستان سعودی ندارد و این کشور، مانند اسرائیل، می‌تواند به مانعی در مسیر هرگونه توافق صلح میان آمریکا و ایران تبدیل شود.

با این حال، تفاوت مهمی در انگیزه‌های دو کشور وجود دارد. اگرچه اسرائیل با هرگونه توافق صلح با ایران مخالف است، عربستان سعودی احتمالا از پایان جنگی استقبال می‌کند که منشا بسیاری از مشکلات امنیتی و اقتصادی کنونی برای این بازیگر بوده است.

اما در شرایطی که هنوز چشم‌اندازی برای پایان جنگ وجود ندارد، کاهش شدید صادرات نفت عربستان خطر ایجاد یک بحران مالی را افزایش داده و دولت ترامپ نیز تاکنون از اقدام جدید علیه حوثی‌ها خودداری کرده؛ بنابراین ممکن است ریاض به این نتیجه برسد که باید فشار نظامی علیه حوثی‌ها را افزایش دهد؛ اقدامی که می‌تواند باب‌المندب و دریای سرخ را بیش از گذشته به منطقه‌ای جنگی تبدیل کند.

چنین سناریویی، علاوه بر پیچیده‌تر کردن هرگونه تلاش دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ آمریکا و ایران، بار دیگر هشدار کسانی را تایید خواهد کرد که معتقدند حمله نظامی آمریکا به ایران می‌تواند به یک درگیری گسترده‌تر در خاورمیانه منجر شود.

جنگ ایران، مراحل تازه‌ای از درگیری‌های قدیمی مانند مناقشه اسرائیل و لبنان و همچنین جنگ یمن و عربستان را فعال کرده؛ بحران‌هایی که اکنون می‌توانند مخرب‌تر شوند.