به گزارش افکارنیوز،

موضوع دشمنی ایالات متحده با جمهوری اسلامی ایران از زمان وقوع انقلاب آغاز شده است و اکنون مقامات کاخ سفید بدون پرده پوشی به این موضوع اشاره می کنند.

کیسینجر استراتژیست برجسته ایالات متحده، به تازگی از ضرورت «ترسیم مرزهای محدوده توسعه قابل تحمل» در ارتباط با مسائل ایران سخن گفته است. این رویکرد تقریبا همان سیاست های دوره جنگ سرد است.

چند روز قبل نشستی در محل کنگره آمریکا با حضور برخی دیپلمات های کار کشته سابق ایالات متحده برای اعضای کمیته نیروهای مسلح مجلس سنای این کشور، باعنوان «چالش ‌های جهانی و راهبرد امنیت ملی آمریکا» برگزار شد.

در این نشست کیسینجر، جورج شولتز و ریچارد آرمیتاژ از مقام های پیشین وزارت امور خارجه آمریکا حضور داشتند و دیدگاه های خود را برای حاضران بیان کردند. شاه بیت این نشست آن بود که کاخ سفید باید سیاست هایی همچون دوره جنگ سرد را در مقابل تهران به اجرا بگذارد تا مانع افزایش قدرت و نفوذ ایران شود و در صورت امکان زمینه فروپاشی نظام را فراهم آورد.

چالش های آمریکا در آینده 
به نوشته رسانه ها، استراتژیست های امنیت ملی آمریکا در دولت های «ریچارد نیکسون»، «رونالد ریگان» و «جورج بوش» به بررسی چالش های مهم ایالات متحده در آینده پرداختند اما مهمترین سخنان از سوی کیسینجر عنوان شد که بخشی از اظهارات وی به ایران اختصاص داشت.

کیسینجر جمهوری اسلامی ایران را مهمترین تهدید آمریکا برای منطقه حیاتی خاورمیانه عنوان کرد زیرا دامنه نفوذ خود را تا مرزهای لبنان گسترش داده است.

به نوشته راشا تودی، نگرانی اصلی کیسینجر برای آینده از دریچه برجام برجسته شده است زیرا وی این توافقنامه را دلیلی برای مشروعیت بخشی به روند تبدیل شدن ایران به عنوان یک قدرت هسته ای می داند.

وی پس از ارزیابی بحران در شبه جزیره کره و تنش واشنگتن با پیونگ یانگ، دیگر چالش مهم آمریکا را ایران و توافق هسته ای دانست. کیسینجر بر این اعتقاد است که برجام به نحو تناقض آلودی باعث مشروعیت بخشی به ظهور ایران به عنوان یک قدرت در خاورمیانه و جهان می شود.

کیسینجر همچنین با اشاره به انطباق سیاست های ایران با رویه های بین المللی بر مقابله با سیاست های ایران در چارچوب راهبردهای دوران جنگ سرد تاکید کرد. می توان در تبیین سخن این دیپلمات چنین عنوان داشت که ایالات متحده مانند دوران پس از جنگ جهانی دوم، باید در کنار متحدان خود ضمن ترسیم مرزهای محدوده توسعه قابل تحمل، ائتلافی را تشکیل دهد و خطوط قرمزی را برای توسعه توانایی های ایران مشخص سازد.

کیسینجر در مورد خاورمیانه هم اعتقاد دارد: روسیه و ایران بر این منطقه سیطره پیدا کرده اند و ایران کمربند نفوذ خود را تا بیروت گسترش داده است. همین موضوع باعث چالش های بلندمدت برای کاخ سفید و تضعیف ساختار منطقه خواهد شد. به نظر وی چالش در رویه های موجود براساس توافق هسته ای نیست بلکه مشکل در پایان این جاده (برجام) پدیدار می شود.

«ریچارد آرمیتاژ» معاون پیشین وزیر امور خارجه هم در این جلسه عنوان داشت که اهداف کره شمالی و ایران برای آمریکا کاملا روشن نیست. در شرایطی که اوضاع مبهم است ایالات متحده باید کاری کند که رقبای واشنگتن به دشمنان آن تبدیل نشوند.

کارشناسان مسائل بین المللی در ارزیابی این اظهارنظرها بر این باور هستند که مشاوران و تحلیلگران به ترامپ و کاخ سفید توصیه می کنند به صورت رسمی ساختارهای جنگ سردی را در مقابل ایران به اجرا در آورد.

تارنمای موسسه پژوهشی «گلوبال ری سرچ» حتی از اجرای این ساختار سخن گفت و نوشت: ترامپ در ساختار امنیت ملی خود چهار کشور چین، روسیه، کره شمالی و ایران را مهمترین اهداف سیاست های آمریکا بر شمرده است. در این چارچوب چین و روسیه مهمترین تهدید را برای آمریکا دارند. آن ها به دنبال جهانی متفاوت هستند که با مدرن سازی ارتش خود و افزایش نفوذ در اقصی نقاط جهان از طریق منابع اقتصادی این هدف را دنبال می کنند. این دو قدرت بزرگ در کنار تهران و پیونگ یانگ با استفاده از ابزارهای گوناگون سیاسی و اقتصادی تلاش می کنند در صحنه بازی قدرت، تغییراتی در ساختارها ایجاد کنند. ترامپ همه تلاش خود را به کار می گیرد تا مانع از دست رفتن رهبری آمریکا در عرصه های جهانی شود.

مولفه های جنگ سرد آمریکا 
در واقع کیسینجر در سخنان خود توصیه می کند که مولفه های اصلی جنگ سرد باید برای مقابله با ایران به کار گرفته شود.

«جورج کنان» از طراحان اصلی بنیان های خط مشی های آمریکا در مقابله با شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. نخستین و اصلی ترین محور سیاست خـارجی و امنیتـی آمریکـا پـس از جنـگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی در دهه 1990 میلادی ایجاد سد نفوذ و مهار شوروی بود.

کنان در نوشته ها و توصیه های خود بر مبارزه دائم با توسعه توانایی ها و نفوذ شوروی به ویژه در مناطقی که کاخ سفید برای خود حیاتی و راهبردی تعریف کرده بود، تاکید می کرد.

یکی از پرسش هایی که کنان در بررسی رفتار دشمنان (در آن زمان شوروی) مطرح می کرد چگونگی تنظیم رفتار آمریکا نسبت به سیاست های دشمنان بود؟ 
کنان، در آن زمان در بررسی ریشه های رفتارهای بین المللی شوروی به موضوع نبود امنیت اشاره داشت و منشاء خط مشی های شوروی را در این موضوع دانست.

وی تاکید داشت که آمریکا باید در تدوین سیاست های خود همواره ایجاد فشار بی امان برای رسیدن به اهداف را مد نظر قرار دهد. در این راستا سیاست کلان آمریکا در قبال دشمن باید مهار بلندمدت، صبورانه و غیرمنعطف باشد.

این نظریه پرداز در همین چارچوب بر اتخاذ سیاست سد نفوذ هم تاکید اشت که یکی از مهمترین اصطلاحات آن «در برگیری و مهار» بود. دربرگیری به مفهوم پذیرش ساختار و ایدئولوژی مخالفی است که توان نابودی آن وجود ندارد. مهار نیز جلوگیری از گسترش قدرت دشمن چه در جنبه های ایدئولوژیک و چه افزایش نفوذ تعریف می شد.

در واقع چارچوب اصلی که در جنگ سرد علیه شوروی به اجرا در آمد ترسیم محدوده هایی مشخص در حوزه های مادی و معنوی برای محاصره دشمن در مرزهای خود بود. منزوی سازی، کاهش توان و مقاومت دشمن و در صورت امکان فروپاشی آن کشور نیز مهمترین دستاورد ایجاد سد نفوذ و تعیین محدوده های توسعه دشمن به شمار می رفت.

در جنگ سرد ایجاد سـد نفـوذ از یک سو از طریق نیروهای نظامی و سیاسی و از طرف دیگر با استفاده از ابزارهای اقتصادی، جاسوسی و خرابکاری دنبال می شد. در تدوین و اجرای این خط مشی ها نهادهای گوناگونی مشارکت داشتند که به بررسی سیاست های مسکو و میزان خطرات آن و نشان دادن واکنش مناسب برای مهار، تغییر رفتار و ساختار در شوروی می پرداختند. یکی از مهمترین نهادهای همکار کاخ سفید در دوره جنگ سرد، اندیشکده پژوهشی «امریکن اینترپرایز» بود که هدف اقدامات خود را دور شدن از وقوع جنگ گرم و ارائه راه کارهایی برای تضعیف دشمن بیان می کرد.

اصول بنیادینی که ایالات متحده در آن سال ها دنبال می کرد بر پایه تضعیف بنیه‌ اقتصادی دشمن، صرف منابع مادی شوروی در مسیر مسابقه تسلیحاتی، تاثیرگذاری بر افکار عمومی با استفاده از رسانه ها و تبلیغات، جذب نخبگان و مهار قدرت نرم مسکو بود. 
ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهوری آمریکا در دوره جنگ سرد هم کلید پیروزی بر شوروی را در دو حوزه اقتصاد و ایدئولوژی می دانست. البته این اهداف تنها از طریق فشار بر افکار عمومی و تغییر در باورها به وسیله راه اندازی جنگ روانی در رسانه ها دنبال شد و سرانجام به موفقیت هم دست یافت.

با توجه به شرایط موجود می توان مدعی شد که بسیاری از اصول جنگ سرد در مورد ایران در حال اجرا است.

تارنمای منافع ملی (National Interest) از تلاش برای اجرای دکترین ترامپ برای ایران به شکل جنگ سرد پرده برداشته و آورده است: اکنون کاخ سفید به اجرای همان خط مشی ها نیاز دارد. به ویژه این که سیاست ها باید با حمایت از گروه های قومی تجزیه طب در کنار گروه های ضد نظام دنبال شود تا ساختارهای جدیدی ایجاد شوند. این روند با تمرکز زدایی بر اساس ساختار سیاسی فدرال و استقلال در تصمیم گیری کامل می شود.

به نظر می رسد اجرای سیاست های دهه های پایانی جنگ سرد در مقابل ایران که موجب فروپاشی شوروی شد، از اهداف راهبردی کاخ سفید برای آینده خواهد بود. می توان با بررسی تطبیقی تحولات و وقایع اخیر با خط مشی های چند دهه اخیر ایالات متحده به جنبه های پییچیده ای از سیاست های کاخ سفید در قبال کشورمان پی برد.