به گزارش افکارنیوز،

از مدتها پیش زمزمه هایی مبنی بر اختلافات درونی دولت به گوش می رسید تا اینکه سالروز ملی صادرات بهانه ای شد برای اینکه اسحاق جهانگیری حرف‌های نگفته اش را بزند و در عین حال مسئله اختلافات موجود در بدنه دولت را به روشنی عیان سازد. گمانه زنی ها در ماه های اخیر حکایت‌گر این امر بود که معاون اول رئیس جمهور رفتنی است تا اینکه در گرامی‌داشت سالروز ملی صادرات این گمانه زنی رنگ واقعیت گرفت و به معنای واقعی کلمه قرعه به نام اسحاق جهانگیری افتاد تا با شکستن مهر سکوت خود، از حسن روحانی عبور کند.او با بیان این عبارت که «تاکنون اجازه برکناری منشی خود را هم نداشته‌ایم چطور انتظار دارید راه برویم و برکناری یک مدیر را امضا کنیم.» اوج اختلافات درون کابینه را به نمایش گذاشت، اما از سوی دیگر این حرکت شائبه ای سیاسی را به اذهان جامعه متبادر می سازد که یعنی شخص او و کارگزارانی ها در به وجود آمدن وضعیت بحرانی اقتصاد سهمی نداشته اند، حال آنکه به اعتقاد عبدالله ناصری، عضو شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان «این اظهارات چیزی را تغییر نمی‌دهد و باور اجتماعی را درباره اینکه آقای جهانگیری، اختیار تغییر یک منشی را نداشته باشد، تقویت نمی‌کند. در واقع افکار عمومی نمی‌تواند این موضوع را بپذیرد.»

اما به هر روی این سخنان آنقدر حیرت آور و تامل برانگیز بود که غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی گفت: «اگر من به‌ جای جهانگیری بودم که حتی نمی‌توانستم منشی خودم را هم تغییر دهم، یک روز هم در کابینه نمی‌ماندم.» 

به نظر می رسد این روزها دوقطبی دولت دوازدهم ابعاد تازه تری پیدا کرده و حالا تریبون های رسمی و غیررسمی به مجالی برای تسویه حساب سیاسی در پاستور تبدیل شده و حالا بسیاری از صاحب نظران به این نکته اذعان دارند که جهانگیری و جریان کارگزاران از رئیس جمهور گلایه دارند چرا که مدعی اند، اگر تلاش ها و فداکاری های اسحاق جهانگیری در انتخابات 96 نبود، روحانی هیچ گاه نمی توانست سکان دولت دوازدهم را به دست بگیرد. در واقع کناره گیری معاون اول از انتخابات را فرصتی طلایی برای روحانی 

می دانند، فرصتی که باعث شد او بار دیگر قبای ریاست جمهوری به تن کند. 

در همین رابطه روزنامه رسالت دیدگاه صاحب نظران را جویا شده است تا آنان تحلیل 

عمیق تری از کابینه دولت دوازدهم و سخنان معاون اول ارائه دهند. 

حمیدرضا ترقی، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی

*چرا در شرایط کنونی اسحاق جهانگیری سخنانی را مطرح می کند، مبنی بر اینکه نمی‌توانم حتی منشی خود را تغییر دهم چه رسد به تغییر وزیر، آیا می توان گفت منشاء این سخنان شدت گرفتن اختلاف در درون دولت است؟

امروز اختلاف میان دو حزبی که در درون دولت فعالیت دارند، عیان شده و این امر نشان می دهد، کارگزارانی ها مغضوب واقع شده و دامنه اختیاراتشان به شدت کاهش پیدا کرده و علت این موضوع عدم موفقیت در حل مسائل اقتصادی کشور و ناموفق بودن وزرای وابسته به کارگزاران بوده است. واقعیت این است که عملکرد این مجموعه موجب عدم موفقیت دولت در حل مشکلات اقتصادی شده و به نظر می رسد در حال حاضر سیاست هایی که دولت روحانی به واسطه همراهی شورای عالی هماهنگی اقتصادی دنبال می کند، مورد قبول کارگزاران نبوده و همگرایی و هماهنگی میان آنها و دولت وجود ندارد. از سوی دیگر جریان محمدباقر نوبخت توانسته نیروهای خود را در چیدمان جدید وزرای اقتصاد مطرح و رضایت روحانی برای گرایش به سمت این جبهه را افزایش دهد. 

*فکر می کنید با ادامه این روند سرنوشت دولت دوازدهم چه خواهد بود؟

این امر بستگی به این دارد که کارگزارانی ها چه سیاستی را بخواهند اتخاذ کنند. ضمن اینکه اعتراضات جهانگیری و روزنامه کارگزاران در نقد عملکرد اقتصادی دولت چند ماهی است که به طور مستمر ادامه داشته و در نهایت ممکن است منجر به جدایی این جریان از دولت شود، البته آنها به دلیل ناکارآمدی خود در حل مشکلات اقتصادی و ناهماهنگی با مجموعه دولت در نهایت مجبور به کناره گیری هستند بنابراین چنین احتمالی بسیار زیاد است. البته این مسئله اختلاف بین کارگزاران و کل اصلاح طلبان را هم بالا می برد. 

*بسیاری از رسانه ها در تحلیل های خود از سخنان معاون اول رئیس جمهور به عنوان اعترافات دیرهنگام یاد کرده بودند به اعتقاد شما چرا جهانگیری در این شرایط تصمیم گرفت، نقد خودش را مطرح کند؟ 

به نظر می رسد، انتهای حضور جهانگیری در دولت فرا رسیده و حالا می خواهد توجیهی در زمینه کنار رفتنش برای افکار عمومی داشته باشد و به گونه ای نشان دهد که اختیاراتی نداشته و یا میزان اختیارات به اندازه مسئولیتش نبوده. در واقع به نوعی می خواهد پاسخگوی ناکارآمدی عوامل کارگزاران در حل مسائل اقتصادی کشور نباشد. 

*شما عملکرد اقتصادی دولت دوازدهم را تا به اینجای کار چه طور ارزیابی می کنید؟ 

دولت دوازدهم در حوزه اقتصاد نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خودش عمل کند و این مسئله ناشی از همین ناهماهنگی در ستاد اقتصادی دولت بوده و کار به آنجا کشید که مقام معظم رهبری مجبور شدند شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا را تشکیل دهند برای اینکه این ناکارآمدی و ناهماهنگی را جبران کنند، این امر حکایت‌گر ضعف دولت در حوزه اقتصاد است. بی تردید تورم و رشد نقدینگی و عدم حل مشکل بانک ها به علت سیاست گذاری های غلط و سوء مدیریت پدید آمده و به نظر می رسد این مسائل باعث شکست دولت در حوزه اقتصاد شده است. 

*بسیاری معتقدند اسحاق جهانگیری در زمان انتخابات ریاست جمهوری برای حسن روحانی سنگ تمام گذاشت و به همان نسبت به دنبال سهم و نقش پررنگ خود در بدنه دولت بوده و چون این اتفاق نیفتاد، نارضایتی شخص او و کارگزاران تشدید شد، شما این تحلیل را قبول دارید؟

طبیعی است که کارگزاران سرمایه گذاری انجام دادند و سپر تهاجماتی شدند که علیه حسن روحانی وجود داشت و در عین حال انتظاراتی در این جریان شکل گرفت تا سهم بیشتری داشته باشد اما معمولا رئیس جمهور خودش را بدهکار هیچ جریانی نمی داند حالا چه کارگزاران باشد و یا غیرکارگزاران. حسن روحانی معتقد است که این جریان از سرناچاری به او پناه آورده چون آنها به هیچ وسیله ای نمی توانستند در درون دولت نفوذ کرده و از این شرایط به نفع خود استفاده کنند. از سوی دیگر روحیه حسن روحانی این گونه است که دوست دارد خودش به صورت مستقل در چیدمان نیروهایش تصمیم بگیرد و به اصطلاح باجی به کسی ندهد لذا تقریبا همه جریانات اعم از اصلاح طلب و اصولگرا از او ناراضی هستند البته اصولگرایان چندان توقعی ندارند چون جریان دولت جریان آنها نیست ولی اصلاح طلبان این نارضایتی را دارند و به صورت مکرر هم اعلام کرده اند. 

محمدرضا مرندی، استاد دانشگاه شهید بهشتی:

*به اعتقاد شما چه مسائلی باعث شد کاسه صبر اسحاق جهانگیری لبریز شده و سخنانی را مطرح کند که به نوعی نمایانگر اختلافات کارگزارانی ها و اعتدالیون است؟

جهانگیری به نوعی نماینده اصلاح طلبان در دولت حسن روحانی است و او به همراه کارگزارانی ها از روحانی در انتخابات ریاست جمهوری تمام قد حمایت کردند و حالا با این ناکارآمدی که دولت دوازدهم در حوزه اقتصادی از خود به نمایش گذاشته، از پی آن برآمدند که بار مسئولیت ناکارآمدی روحانی را از دوش خود بردارند و حتی چند وقت پیش محمد خاتمی هم از دولت انتقاد کرد. به نظر می رسد سخنان جهانگیری دلالت بر این دارد که تصمیم گیر اصلی در همه عرصه ها به ویژه در مسائل اقتصادی و بانکی و اعلام سیاست های ارزی و پولی یک نفر و آن هم رئیس جمهور است و دیگران هم به نوعی اطاعت می کنند و حتی رئیس سابق بانک مرکزی هم تلویحا این مسئله را اعلام کرده است و از طرفی اظهارات معاون اول دلالت بر این می کند که بالاخره او هم در استمرار حرکت اصلاح طلب ها می خواهد سهم خودش را از روحانی جدا کند. 

* حمایت کارگزارانی ها از روحانی به دلیل منافع جناحی بوده و در حال حاضر هم به خاطر همین منافع از دولت کناره گیری می کنند؟

بله سال گذشته نیروهای انقلابی خودشان را هلاک کردند تا بگویند روحانی این کاره نیست و رئیس جمهور تمام وقت خودش را برای برجامی گذاشته که روی هواست اما گوش شنوایی نبود و از طرفی همان طور که شما اشاره کردید، کارگزارانی ها بیشتر به دنبال منافع جناحی خودشان هستند تا مصالح ملی به همین جهت در جریان انتخابات هم به خاطر همین منافع جناحی از روحانی حمایت کردند و در حال حاضر هم احساس می کنند با شکست روحانی، به ته چاه سقوط  می کنند، به همین علت می خواهند مسئولیت ترغیب مردم برای رای دادن به او را از دوش خود بردارند. 

پرویز سروری، دبیرکل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی:

*تحلیل شما از سخنان اسحاق جهانگیری چیست؟ چه مسئله ای باعث شد که او درباره محدود بودن اختیاراتش سخن بگوید؟ 

به نظرم جهانگیری باید ایام مذاکرات انتخاباتی را به یاد بیاورد، ایامی که مدینه ای فاضله برای ملت ایران ترسیم کرد و انگار روی زمین بهشتی بهتر از اقدامات دولت یازدهم نبوده است. امروز برای مردم ایران قابل قبول نیست که او به راحتی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند و مطالبی را عنوان کند که قابل پذیرش نیست. همان طور که می دانید دومین قدرت اجرایی دولت، معاون اول رئیس جمهور است و او نقش نخ تسبیح دولت را ایفا می کند چرا که انسجام بخش، هماهنگ کننده و به نوعی تدبیرکننده امور اجرایی است. به عبارت دیگر نقش معاون اول تقریبا و تحقیقا نقشی است که نخست وزیر دارد بنابراین امروز جهانگیری نمی تواند بعد از گذشت 6 سال با گفتن چنین مطالبی از زیربار مسئولیت و وضعیت موجود شانه خالی کند. ما بلایی که او بر سر اقتصاد ایران آورد را فراموش نمی کنیم، دلار 4200 تومانی نمایشی از یک اقدام بدون کارشناسی و فاقد توجه به عواقب تصمیم بود. 

*آثار و پیامدهای این اختلافات برای کشور چیست؟ 

 این اختلافات می تواند آثاری منفی را برای کشور به بار بیاورد به ویژه در شرایط کنونی که  به انسجام، وحدت، همدلی و هم افزایی بیشتر مسئولین نیاز داریم اما هر روز شاهد اتفاقاتی هستیم و وزرایی تغییر می کنند که باید خیلی سریع تر در مورد آنها تصمیم گیری می شد. 

ماه هاست وزیرانی که استعفا داده و یا می دانستند دیگر ماندنی نخواهند بود، وزارت خانه را رها کرده اند، در این شرایط معاون اول رئیس جمهور هم مایوسانه و از موضع عدم اشراف بر مقدرات کشور صحبت می کند، فکر می کنم این موضوع نشان می دهد که در حلقه اول مدیریتی کشور انسجام وجود ندارد و حتی اختلافات دامنه پیدا کرده. این امر پیام های بسیار نگران کننده ای دارد و باید رئیس جمهور صراحتا در این رابطه تصمیم بگیرد و با انتخاب تیمی قدرتمند، مقتدر و هم افزا و اتخاذ رویکرد انقلابی و مدیریت جهادی؛ کار را جلو ببرند. در غیر این صورت امیدی برای بهبود وضعیت نخواهیم داشت. اکنون به رغم همه تلاش هایی که رهبری انجام می دهند تا دولت با قدرت وارد حل مشکلات شود اما بازهم دولت از این فرصت های طلایی و امکانات فوق العاده استفاده بهینه نمی کند.