به گزارش افکارنیوزبه نقل از قدس آنلاین: دیگر از آن همه سر صدا و هیاهویی که هرازگاهی در گوشه ای از شهر برپا می شد خبری نیست و جالب این است که حتی سازمان های مربوط به حفظ این امور نیز، گویا تمامی آن ها را به فراموشی سپرده اند.
با این همه شاید اشاره ای به این یادگارها دیرین کشورمان خالی از لطف نباشد.
مسئله گو - معرکه گیر
مسئله گو یعنی کسی که به مردم مسائل مذهبی بیاموزد و معرکه گیر آن که عده ای را به دور خود جمع کرده و به عناوینی سر آن ها را گرم بکند که هر دو معرکه گیر محسوب می شدند. سخن مسئله گو در اطراف مسائل نماز و روزه و طهارت و امثال آن بود که ابتدا چند مسئله برای مردم مطرح نموده، سپس گریزی به روضه و صحرای کربلا زده و پول می گرفت،
در حالی که معرکه گیر، اگرچه او نیز در آخر هر معرکه اش همانند او گریزی به دشت کربلا و بریدن سر امام حسین(ع) داشت، اما معرکه اش صورت مذهبی نداشته، پای مذهب و گریه گرفتن را که به خاطر پول بود برای آخر می گذاشت و این نکته قابل ذکر است که معرکه گیرها معمولاً دو نفر بودند مانند مرشد و بچه مرشد که بچه مرشد سؤال نموده و مرشد جواب می دهد و بالعکس و معمولاً بساط معرکه ی خود را در مساجد و اماکن شلوغ برپا می کردند.
تعبیر خواب
معرکه ای دیگری هم بود که در آن تعبیر خواب می گفتند. این معرکه نیز همانند مسئله گویی که معرکه گیر نکاتی را از خواب نامه گرفته تعبیر می نمود، از مطالبی که برای شنونده تازگی و گیرایی داشته استفاده می کرد تا بتواند پای مردم را در معرکه ی خود بند بکند. این معرکه معمولاً از صبح تا ظهر و از بعدازظهر تا غروب بهم پیوسته بود که چون مرشد و بچه مرشد خسته می شدند گروهی دیگری جانشین آن ها می شدند، که گاهی با هم شریک و گاهی برای خود کار می کردند.
مارگیری
این معرکه نیز معرکه ی دیگری بود که مردی با دو جعبه ی چوبی که در داخل یکی از آن ها موش صحرایی و جانورانی مشابه آن و در دیگری چند مار بود معرکه گرفته، نمایشاتی داده می گفت می خواهد مار و موش را به جنگ اندازد و مردم را مشغول می نمود. مارهای این مارگیرها غالباً دندان کشیده و بدون زهر بودند که خطری به وجود نمی آوردند و از این رو مارگیر می توانست به هر صورت با آن ها بازی کند و نمایش بدهد. مثلاً سر مار را در دهان خود و زبان خود را جلو دهان مار ببرد و مار را دور گردن خود بپیچاند و چند تایشان را روی شانه اندازد و سرشان را در شلوار و پیراهن خود مخفی بکند. در این معرکه ابتدا معرکه
گیر برای جمع کردن مردم سینی گرد کوچک برنجی ای بر سر چوب کرده، می چرخانید و اشعاری را می خواند.
حقه بازی - شعبده بازی
این معرکه ها نمایش کارهای محیرالعقول، البته برای مردم آن زمان بود، مانند کبوتر درآوردن از زیر کلاه و پنبه در دهان نهادن و دویست متر نخ از دهان بیرون کشیدن و…
در اسم حقه بازی و چشم بندی که مطابق عملشان چشم بندی و حقه بازی بوده کسی نمی توانست بر غیرحقیقی بودنشان ایراد بیاورد و گاهی هم بر سر مچ گیری هایشان چه بی مزگی هایی که رخ نمی داد! البته با گذر زمان کاسبی این حقه بازها رو به کسادی نهاد و آن ها مجبور به اختیار شغل های دیگری از قبیل جیب بری و کف زنی و… گردیدند.
معرکه مداحی
این معرکه به دو صورت بود. یکی معرکه ای که درویشی به تنهایی عده ای را به گرد خود فراهم ساخته، داستانی از رشادت های یکی از ائمه می گفت. دوم داستانسرایی به وسیله ی پرده ی شمایل که تصویری از یکی از وقایع جنگ های صدر اسلام یا وقایع صحرای کربلا بود که معرکه گیر آن را به دیواری کوبیده و با کنار کشیدن اندک اندک پارچه ای که بر روی آن کشیده بود همراه ترکه ای که در دست داشت، تکه تکه صحنه های آن را نشان می داد و تعریف می کرد و در پایان هم افراد بسته به این که تا چه اندازه مجذوب سخنان معرکه گیر شده باشند مقداری پول به او می دادند.
معرکه ی پهلوانی
این نیز بر چند نوع بود. اول، پهلوانیِ کشتی گیری و مچ اندازی که دو نفر را حریف یکدیگر ساخته تا یکی از آن ها مغلوب شود. دوم، پهلوانیِ زورنمایی که الاغ یا اسبی را با دندان بلند بکنند و یا آن را به دوش گرفته دور معرکه بگرداند و یا دست و پایش را بسته، وسط طناب آن را گرفته، دور خود بچرخاند. سوم، پاره کردن زنجیر، که زنجیری را چند دور بِگرد بدن خود پیچیده آن گاه با گفتن دو سه یا علی و فشار آوردن به خود آن را پاره می کرد. البته این زنجیر معمولاً چند حلقه ی آن از سرب بود که این امر پاره کردن زنجیر را آسان تر می کرد. چهارم، زیر چرخ جلو اتومبیل راننده دار آماده خوابیده، چرخ آن به طور
ملایم روی سینه اش می رفت و یا جلو آن می ایستاد و یا عقب آن را می گرفت و مانع حرکتش می شد.
معرکه بز رقصانی
البته اگرچه اسم این معرکه بز رقصانی بود، اما هرگز بزی در آن نمی رقصید، بلکه آخرین حرکتش که بتوان بر آن نام رقص نهاد، آن بود که روی چهارپایه ایستاده و دست های خود را بر روی چهارپایه بنهد، اما سر چوبش کرده، از او بازی های دیگر می گرفتند. به این طریق که چون رغبت بز به بالا رفتن از هر جا می باشد اول او را با گذاشتن سبزی ای بر سر چهارپایه نموده و همین کار را با گذاشتن چهارپایه های پی در پی انجام می دادند تا سرانجام بز را به بالای تیری می رساندند.
معرکه میمون بازی
این معرکه ای بود سرگرم کننده و بستگی زیادی داشت به آموخته های میمون. از کارهای این میمون خوراکی از دستِ این و آن گرفتن و به بغلشان پریدن و سیگار از دست حاضرین گرفتن و کشیدن و امثال آن و سپس با سرپا ایستادن و گذاشتن چوب دستی معرکه گیر به پس گردن «لِی لِی» کردن و با یک پا راه رفتن و قِر دادن و چرخیدن و سبیل این و آن را گرفتن و امثال آن و در پایان هر کس به اندازه ی لذتی که برده بود مبلغی در کاسه ی در دست میمون می انداخت.
معرکه ی بندبازی
این نیز به این صورت بود که دو تیر بلند را در دو طرف معرکه بر زمین استوار ساخته، با طنابی محکمشان کرده، بندی بر آن ها کشیده، بندبازی بر بالای آن رفته و حرکات محیرالعقول می نمود. مزه ی این معرکه آن بود که همدست شخصی که بالای طناب بود، دلقکی بود که با لباس قرمز و صورت سیاه کرده و کلاه کاغذی منگوله دار زیر طنابش راه می رفت و حرکاتش را بندباز انجام می داد و اظهار ترس و آخ و وایش را او می نمود!
معرکه ی خیمه شب بازی
این بازی ای بود عروسکی، در اطاقکی پارچه ای که خیمه گران داخل آن نشسته و چوب عروسک هایش را از لا و نیم لای پرده ی جلویش گذرانده به طوری که خودش دیده نشود، عروسک هایش را به همراه داستانی به حرف و سخن وامی داشت. نمایش این پرده ها معمولاً نمایش پهلوان کچل بود که عاشق گلرخ شده و پدرش رضایت نمی داد. در سرتاسر ایران این نمایشات و معرکه ها برگزار می گردیده است و اوج آن را می توان از دوره ی قاجار و بعد از آن مشاهده کرد که این معرکه ها با سرگرم کردن مردم اصطلاحاً جیب مردم را نیز خالی می کرده اند.
شناسه خبر:
۱۶۴۸۳۳
گذری بر معرکه های قدیم
برگزاری مراسمی که معمولاً در میدانگاه های شهرها و یا در راه و نیم راه برپا می شده و به آن اصطلاحاً معرکه گیری می گفتند، همواره و در طی دوره های مختلف در ایران هواداران و تماشاگران مخصوص به خود را داشته است. البته در گذر زمان بساط این معرکه ها دیگر جمع شده و آنچه از آن همه سنت و یادگار برجای مانده تنها محدود به چند نقاشی روی پارچه های نصب شده بر قهوه خانه ها و چای سراها می گردد.
۰