انتقاد کردن از تیمی که باخته و در جدول، هر هفته سقوط می کند، کار سختی نیست. در این حالت، انتقاد بیشتر شبیه لگد زدن یه یک جنازه هست.

اما به وقت بردن و پیروز شدن و صدرنشینی، انتقاد کردن بهتر جواب می‌دهد. درباره  استقلال  این قصه صادق است هرچند فکری و کادر فنی‌اش، هیچ انتقادی را برنمی‌تابند. 

تکرار در تکرار است ولی همه مردان خط میانی استقلال لیگ بیستم به اندازه 10 درصد علی کریمی توانایی و تاثیرگذاری نداشته و ندارند. شاید حق با هواداران باشد که بهتر بود پول همه مردان میانی فعلی را به کریمی می دادند تا شماره 6 می ماند.

استقلال تا پایان هفته چهاردهم، 18 گل زده ولی فقط 11 تا از این گلها پاسور داشته‌اند. و ایراد دقیقا همانجاست: مردان خط میانی استقلال به ندرت علاقه ای به دادن پاس نهایی دارند بخصوص در جریان بازی. با فاکتور گرفتن از بابک مرادی، سهم همه خط میانی استقلال 3 پاس گل است که یکی، ضربه ایستگاهی بوده و یکی دیگر هم اثر قابل اغماض اسماعیلی در گل دوم دربی.

استقلال فاقد یک مهره کامل و استاندارد در مرکز زمین است (یکی مثل جباری، جان واریو، ابراهیمی و کریمی) و هافبک‌هایش، بیشتر اهل نمایش دادن هستند و کمتر علاقه ای به دادن پاس نهایی یا حتی پاس‌های خطرساز دارند. جز این، آنها علاقه ای به زدن گل هم ندارند و گل اسماعیلی به نساجی، اولین گل مردان اصلی خط میانی استقلال در این فصل بود.

* فرشید اسماعیلی

یک گل زده و 2 پاس گل داده درحالیکه هنوز دقایق حضورش در زمین به 400 نرسیده است. همین اسماعیلی نصفه و نیمه که فاصله ای زیاد با اسماعیلی آماده دارد، بهترین هافبک استقلال است. این درست که 2 پاس گل به نام او ثبت شده ولی هیچکدام از این 2 پاس گل، حاصل یک پاس طولی نبوده و هر دو عرضی داده شده یعنی از روی خط محوطه جریمه به روی خط محوطه جریمه. درحالیکه شماره 8 هنوز پاس گل درست و حسابی یعنی از دو چهارم میانی زمین به یک سوم دفاعی رقبا نداده است.

* بابک مرادی

بازگشت از محرومیت، بهترین خبر برای خودش و استقلال بود. مرادی سازنده هر 2 گل آخر استقلال بوده و با حدود 200 دقیقه بازی، توانسته 2 پاس گل بدهد. 

* مهدی مهدی‌پور

 به عنوان جانشین کریمی به استقلال آمد ولی نوع بازی اش بیشتر شبیه نکونام است؛ گرفتن توپ از بازیکن هم عرض و ارسال عرضی آن برای دیگری. مهدی پور کمتر اهل گرفتن توپ، جنگیدن و جلو آوردنش است. گلی نزده و یک پاس گل حاصل از ضربه ایستگاهی داده است.

* مسعود ریگی

    توقع خاصی از شماره 6 برای جلو رفتن، گل زدن و پاس گل دادن نمی‌رود ولی ریگی لیگ بیستم حتی ریگی لیگ نوزدهم برای جنگیدن و توپ گرفتن هم نیست. او این فصل برابر سایپا، به اندازه تمام فصل قبل توپ کلیدی در میانه زمین از دست داد و به بدترین شکل ممکن از چشم کادر فنی تیمش افتاد.

* آرش رضاوند

اینکه علی کریمی، او را جانشین خودش در استقلال نامید بیشتر شبیه شوخی بود تا حرف فنی. رضاوند را می توان جزو بازیکنانی دانست که در هر تیمی ستاره می شوند ولی در استقلال، به هر دلیلی، خودشان نیستند. هافبکی که به دلیل محرومیت اسماعیلی و مرادی و مصدومیت های شجاعیان، اصلی ترین هافبک بازیساز استقلال در این فصل بوده ولی نه گل زده و نه پاس گل داده. رضاوند در استقلال فقط خوب اخطار می‌گیرد.

* داریوش شجاعیان

 ایراد از هر چیزی که باشد، نیمکت، بهترین و ایمن ترین نقطه زمین برای او و استقلال است. یک پاس کلیدی در این فصل (بازی با پیکان و به محض ورود) و دیگر هیچ. شجاعیان حتی دیگر آن توانایی بالایش در زدن توپ های کات دار با پای چپ (نظیر گلی که به سپیدرود در لیگ 17 زد) یا آن فانتزی درخشانش (نظیر گلی که به صنعت نفت زد در لیگ 18) را هم ندارد. این شجاعیان قطعا با شجاعیان معمولی هم کیلومترها فاصله دارد و شاید حق هم داشته باشد؛ امان از رباط صلیبی لعنتی که ترس را به جان او انداخته است.

* فرشید باقری

شاید اصلا قرار دادن باقری در این لیست، اشتباه و شوخی زشتی باشد. شماره 14 بدترین روزهای فوتبالش را سپری می کند درحالیکه به یاد داریم چه قدرت بالایی در دادن پاس های عمقی دقیق (سوپرگل منشا به فولاد روی پاس باقری بود) و شوتزنی (گلهایی که به سپیدرود و سپاهان زد) داشت. باقری و استقلال از همان ابتدای کار، تفاهم اشتباهی بود درست مثل بیشتر تفاهم‌های دوران منصوریان (بیت سعید، رحمانی، زکی پور، قربانی، حقدوست و ...)