فاطمه عباسی؛ پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۱، در حالی که جهان هنوز در جستجوی پاسخ آن اتفاق شوکه کننده رو به سوی خاورمیانه داشت، گفتگوی دیگری در پشت درهای بسته پنتاگون، مشغول طراحی آینده این منطقه بود. به گفته فرمانده عالی سابق نیروهای متفقین ناتو، ژنرال وسلی کلارک، یادداشتی که در بالاترین سطوح دفاعی ایالات متحده در گردش بود، طرحی را نه برای مبارزه با تروریسم، بلکه برای نابودی سیستماتیک هفت دولت ترسیم میکرد. دو دهه بعد، ویرانههای به جا مانده در این منطقه قدیمی، یک سوال اجتنابناپذیر را مطرح کرد: خاورمیانه قرار بود آزاد باشد، یا صرفاً قابل کنترل؟
یادداشتی که مدام مطرح میشود
ژنرال وسلی کلارک تقریباً بیست سال است که این داستان را به طور مداوم تکرار میکند، در سخنرانیها، مصاحبهها و در کتابهایش "پیروزی در جنگهای مدرن" و "زمانی برای رهبری". کلارک میگوید چند هفته پس از یازده سپتامبر، یک افسر پنتاگون یادداشتی از دفتر وزیر دفاع به او نشان داد. محتوای آن او را متحیر کرد. یادداشتی که شرح میداد آمریکا چگونه قرار است هفت کشور را در عرض پنج سال از بین ببرد؛ این طرح از عراق شروع میشد و سپس سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و در نهایت ایران را هدف قرار میداد.
توصیف کلارک شامل یک طرح عملیاتی جنگی با جابجایی نیروها و تاریخ حملات نبود! آنچه او توصیف میکرد، افشاگرانهتر و خطرناکتر بود: جهانبینی استراتژیکی که در آن کشورهای مستقل موانعی بودند که باید از بین میرفتند!
قبل از یازده سپتامبر: پنجره فرصت
کلارک استدلال میکند که منطق پشت آن یادداشت، از ویرانههای برجهای دوقلو سرچشمه نمیگیرد. این موضوع به سال ۱۹۹۱، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، برمیگردد. در آن روزها کلارک گفتگویی را با پل ولفوویتز، که در آن زمان یک مقام ارشد پنتاگون بود، داشت و از او شنید که «چیزی که ما فهمیدیم این است که میتوانیم از ارتش خود در خاورمیانه استفاده کنیم و شوروی ما را متوقف نخواهند کرد. ما پنج یا ده سال فرصت داریم تا آن رژیمهای جایگزین قدیمی شوروی مانند عراق و سوریه را قبل از ظهور ابرقدرت بزرگ بعدی پاکسازی کنیم.»
عبارت «پاکسازی» افشاگرانه است. این عبارت ملتهای منطقه را نه به عنوان جوامعی با تاریخ، فرهنگ و عاملیت سیاسی، بلکه به عنوان آشفتگی استراتژیک در یک جهان تک قطبی ترسیم میکند. عبارتی که خبر از تولد یک دکترین میداد: برتری نظامی به عنوان جایگزینی برای دیپلماسی، تغییر رژیم به عنوان ابزاری برای نظم، و حاکمیت به عنوان یک امتیاز مشروط.
از طرح تا ویرانی
آنچه در پی آن آمد دیگر تئوری و طرحی بر یک کاغذ یادداشت نبود:
عراق در سال ۲۰۰۳ با بهانههای واهی مورد حمله قرار گرفت، دولت آن منحل و بافت اجتماعی آن متلاشی شد.
لیبی که زمانی هدف حملات لفظی قرار میگرفت، پس از مداخله ناتو به یک کشور تجزیهشده و درگیر آشوب دائمی تبدیل شد.
سوریه به عرصه یکی از ویرانگرترین جنگهای نیابتی قرن بیست و یکم تبدیل شد.
سومالی و سودان با وجود موقعیت استراتژیک و یار کشیهایی که در منطقه داشتند در معرض بیثباتسازی مداوم، عملیات پنهانی و مهندسی خارجی قرار گرفتند.
و ایران، تنها پایگاه مقاوم باقی مانده، همچنان تحت فشار مداوم تحریم، خرابکاری، ترور و نبرد رسانهای است!
این ویرانیها برای مردم منطقه تفکری انتزاعی نبودند بلکه در واقع این هرج و مرج بود که زندگی روزانه آنها را در بر میگرفت. جالب اینکه این ویرانیها اغلب با برچسبهایی نظیر مداخلات بشردوستانه و ترویج دموکراسی تزئین میشوند اما این الگو غیرقابل انکار است: دولتها ضعیف شدند، جوامع از هم پاشیدند و اهرم خارجی منابع را به تاراج برد! و همانطور که خود کلارک بعداً پرسید: «آیا هدف ارتش شروع جنگها و تغییر دولتها است یا جلوگیری از درگیری؟»
هزینه از دست دادن تمامیت، از دست دادن حاکمیت است
برای جوامع خاورمیانه، هزینه بسیار زیاد بوده است. جنگ برای تغییر رژیم صرفاً دولتها را حذف نمیکند؛ بلکه تمامیت، یعنی رابطه ارگانیک بین دولت، جامعه، اقتصاد و فرهنگ را از بین میبرد و آنچه جایگزین آن میشود آزادی نیست، بلکه بیثباتی است.
برای جوامع خاورمیانه، سیاستهای تغییر رژیم، ثبات یا خودگردانی ایجاد نکرده است. در عوض، منجر ایجاد به دولتهای شکننده یا تکهتکه شده، اقتصادهای وابسته به کاهش تحریمها و تأیید خارجی و نظامهای سیاسی متمرکز بر بقا به جای توسعه شده است و این تصادفی نیست. شواهد نشان میدهد کنترل چندپارگی آسانتر از انسجام است.
رقم زدن آیندهای متفاوت ممکن است؟
روایت ژنرال کلارک نه به این دلیل که یک توطئه مخفی را آشکار میکند، بلکه به این دلیل که یک طرز فکر را افشا میکند - طرز فکری که در یک لحظه زودگذر قدرت بلامنازع، کل یک منطقه را مانند یک صفحه شطرنج میدید- اهمیت دارد. دولت ایالات متحده هرگز وجود یک طرح رسمی «هفت کشور» را تأیید نکرده اما منتقدان استدلال میکنند که اقدامات بعدی ایالات متحده در منطقه، شباهت زیادی به طرح کلی استراتژیکی دارد که او توصیف کرده و واشنگتن بیش از دو دهه است که از نظر نظامی و سیاسی در سراسر خاورمیانه درگیر است.
اما این طرح در حال برچیده شدن است.
در سراسر خاورمیانه، ملتها نسبت به مدلهای وارداتی حکومت بدبین شده و متوجه ارزش حاکمیت بدون قیم، دولتهای بدون وتوی خارجی و آزادی تعریفشده در داخل، نه تأییدشده در خارج گشتهاند. یادداشت هفت کشور ممکن است هرگز یک طرح جنگی رسمی نبوده باشد. اما پیامدهای آن در شهرهای ویرانشده، دولتهای تهیشده و نسلهایی که مجبور به بازسازی چیزی شدهاند که هرگز نباید خراب میشد خود را به مردم منطقه نشان داده است و این اراده مردم است که سرنوشت آنها را تعیین میکند.