ماشین سرکوب یانکی‌ها و تقدیس آشوبگران در ایران

 مسعود اکبری طی یادداشتی نوشت:

۱- مستندات متعدد و انکارناپذیر حکایت از آن دارد که سیاست خارجی دولت آمریکا نه تنها بر پایه اصول اخلاقی استوار نیست، بلکه بر روی ریلی از تناقضات ساختاری حرکت می‌کند.

این تناقض زمانی به اوج خود می‌رسد که رفتار دولت آمریکا در قبال اعتراضات داخلی خود را با مواضعش در برابر حوادث مشابه در کشورهای مستقل مقایسه کنیم. واژه‌ «اعتراض» که در قاموس رسانه‌های غربی برای ایران به معنای «حق مقدس» تعبیر می‌شود، در عبور از مرزهای ایالات متحده به ناگاه تغییر هویت داده و به «آشوبگری حرفه‌ای» تبدیل می‌شود.

۲- در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴) کلانتر شهر «بروارد» در ایالت فلوریدا ادبیاتی را خطاب به معترضان به کار برد که بوی خون می‌داد. او با صراحتی تکان‌دهنده اعلام کرد: «اگر به سمت ما آجر یا کوکتل مولوتوف پرتاب کنید یا اسلحه به سوی پلیس نشانه بگیرید، به خانواده‌تان اطلاع می‌دهیم که لاشه شما را از کجا تحویل بگیرند، چون شما را بی‌رحمانه خواهیم کشت.»

این اظهارات نه یک هشدار ساده، بلکه نمادی از دکترین امنیتی آمریکا است. کلانتر فلوریدا در ادامه تهدیدات خود افزود: «اگر نمی‌خواهید هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها برایتان بیفتد، قانون را رعایت کنید. اگر بخواهید دور یک خودرو جمع شوید و راه را ببندید، به احتمال زیاد زیر گرفته می‌شوید و روی خیابان کشیده می‌شوید.»

این سطح از خشونت کلامی و عملی در قلب کشوری که مدعی صادر کردن دموکراسی به جهان است، نشان‌دهنده آن است که «امنیت» برای حاکمان آمریکا، تنها زمانی محترم است که منافع خودشان در میان باشد.

۳- «جی دی ونس» معاون رئیس‌جمهور آمریکا اخیراً در اظهارنظری پیرامون اعتراضات شهر مینیاپولیس تأکید کرد: «برنامه ما خیلی ساده است؛ اگر به یک افسر حمله کنید، ما هر کاری که لازم باشد انجام می‌دهیم. اگر اعتراض صلح‌آمیز نباشد و به یک کلیسا حمله کنید، ما خیلی شدید برای رعایت حقوق مردم برای عبادت برخورد می‌کنیم.»

نکته‌ کلیدی در سخنان ونس، استفاده از پوشش «حق عبادت» برای سرکوب است. این اظهارنظر، جدیدترین سند از رفتارهای دوگانه واشنگتن است. در حالی که آمارهای رسمی در ایران از تخریب و آتش زدن بیش از ۳۰۰ مسجد و هزاران جلد قرآن و نهج‌البلاغه توسط هسته‌های تروریستی در اغتشاشات اخیر حکایت می‌کند، سران آمریکا و از جمله دونالد ترامپ، این افراد را «معترضان مسالمت‌جو» خطاب می‌کند.

اما همین رئیس‌جمهور، وقتی با چند شهروند آمریکایی روبه‌رو می‌شود که در جریان یک مراسم مذهبی در کلیسای مینه‌سوتا، بدون هیچ درگیری فیزیکی یا تخریب اموالی، صرفاً با صدای بلند اعتراض کرده‌اند، برآشفته می‌شود. ترامپ با بازنشر تصاویر این اعتراض، از اصطلاح «آشوب‌طلب حرفه‌ای» استفاده کرد و نوشت: «این‌ها آدم‌های حرفه‌ای هستند که به شدت آموزش دیده‌اند تا مانند دیوانه‌ها فریاد بزنند و هیاهو راه بیاندازند.»

تقابل این دو تصویر، اوج رذالت سیاستمداران آمریکایی را نشان می‌دهد. در یکسو، حملات وحشیانه به مساجد و امامزاده‌ها (مانند امامزاده سبزقبا در دزفول) نادیده گرفته شده و حتی این اقدامات جنایتکارانه تحسین می‌شود، و در سوی دیگر، اعتراض کلامی در یک کلیسای داخلی، به عنوان یک اقدام شورشیِ نابخشودنی سرکوب می‌شود.

۴- شبکه الجزیره اخیراً در گزارشی به قلم «محمد المنشاوی» درخصوص سیاست یک ‌بام و دو هوای رئیس‌جمهوری آمریکا نوشت: «ترامپ از یک‌سو توجه ویژه‌ای به تحولات داخل ایران نشان می‌دهد و از معترضان حمایت می‌کند و از سوی دیگر تظاهرات و اعتراضات در داخل آمریکا را غیر قانونی و عاملان آن را خرابکار می‌داند.»

الجزیره در ادامه نوشت:«ترامپ تظاهرات کنندگان ایرانی را شجاع و شایسته حمایت و برعکس تظاهرات کنندگان آمریکایی مخالف سیاست‌هایش را خرابکار و آشوب‌طلب و غیر قابل تحمل دانست.»

۵- تناقض دیگر در سیاست‌های ترامپ، استفاده از قدرت نظامی است. او پس از شعله‌ور شدن اغتشاشات در ایران، با ژستی بشردوستانه کشورمان را تهدید به حمله نظامی کرد و نوشت: «اگر آن‌ها شروع به کشتن معترضان کنند، ایالات متحده ضربه بسیار سختی به آن‌ها خواهد زد.»

این در حالی است که کارنامه هر دو دوره ریاست‌جمهوری او، از به‌کارگیری ارتش علیه مردم حکایت دارد. در اعتراضات سال گذشته میلادی که در واکنش به سیاست‌های مهاجرتی دولت آمریکا شکل گرفت، ترامپ بدون درنگ گارد ملی را به خیابان‌های لس‌آنجلس، واشنگتن، شیکاگو و پورتلند اعزام کرد تا با مشت آهنین پاسخ معترضان را بدهد.

همچنین زمانی که دامنه اعتراضات در آمریکا به راهپیمایی بی‌سابقه ۷ میلیون نفری تحت عنوان «نه به پادشاه» رسید، دولت ترامپ از روش‌های نوین و غیراخلاقی برای سرکوب استفاده کرد. او با انتشار کلیپی که توسط هوش مصنوعی ساخته شده بود، معترضان را به شکلی نمادین با فضولات بمباران کرد تا آن‌ها را تحقیر و بی‌آبرو کند. این برخورد با شهروندانی که صرفاً خواهان تغییر سیاست‌های کلان بودند، نشان داد که در منطق کاخ سفید، اعتراض تنها زمانی مجاز است که در زمینِ دشمنانِ آمریکا بازی شود، نه در خیابان‌های واشنگتن.

در میانه این سرکوب‌ها، کشته شدن یک زن جوان ۳۷ ساله به دست مأموران پلیس در مینیاپولیس، موج جدیدی از خشم را برانگیخت. واکنش دولت نه تنها عذرخواهی یا اصلاح رویه نبود، بلکه تشدید خشونت‌ها را به دنبال داشت. ترامپ در حالی که خون این زن بر سنگفرش خیابان‌ها خشک نشده بود، معترضان را «آشوبگر» نامید.

۶- آمارها در سال ۲۰۲۵ میلادی، ابعاد وحشتناکی از خشونت سیستماتیک حاکمیت در آمریکا را فاش می‌کند. طبق مستندات، نیروهای پلیس آمریکا در این سال حداقل ۱۳۱۴ نفر را به قتل رسانده‌اند که اکثر آن‌ها غیرمسلح بوده‌اند.

بررسی‌های دقیق‌تر نشان می‌دهد که پلیس آمریکا در یک بازه ۱۰ماهه در سال ۲۰۲۵، تقریباً هر روز دست به قتل شهروندان زده و تنها در «۲ روز» است که آماری از قتل توسط پلیس ثبت نشده است! این یعنی سالانه بیش از هزار نفر قربانیِ برخوردهای مرگبار پلیس می‌شوند، عددی که کارشناسان معتقدند به دلیل گزارش‌دهی‌های ناقص، در واقعیت بسیار بیشتر از این رقم است.

۷- در حالی که پلیس آمریکا شهروندان خود را به دلیل اعتراضات مدنی هدف قرار می‌دهد، از سوی دیگر به اعتراف سرهنگ «لارنس ویلکرسون»، مقامات واشنگتن از هسته‌های تروریستی که در ایران اقدامات «داعش‌گونه» انجام می‌دهند، حمایت مالی و اطلاعاتی می‌کنند. این هسته‌ها که توسط ماشین کشتار ترامپ تغذیه شده و با همکاری موساد، سیا و ام‌آی۶ هدایت می‌شوند، به اماکن عمومی و خصوصی حمله می‌کنند، اما از نظر دولت‌های غربی، این اقدامات هرگز «تروریستی» نامیده نمی‌شود.

۸- دولتی که فریاد زدن چند شهروند در یک کلیسا را «آشوب حرفه‌ای» قلمداد می‌کند، اما همزمان در برابر آتش زدن بیش از ۳۰۰ مسجد و هزاران جلد کتاب مقدس در ایران سکوت کرده یا آن را تحسین می‌کند، در واقع تیر خلاص را به پیکره‌ لرزان «اعتبار بین‌المللی» خود شلیک کرده است. این تناقض، تنها یک اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بلکه یک سقوط اخلاقی تمام‌عیار است.

وقتی کار به جایی می‌رسد که مقامات سابق نظامی آمریکا هم از «ماشین کشتار» و همکاری مثلث موساد، سیا و ام‌آی۶ پرده برمی‌دارند، بیش از پیش ثابت می‌شود که آنچه در ایران رخ داد، نه یک اعتراض مدنی، بلکه یک «پروژه امنیتی» بود که با هدف قتل عام و ویرانی زیرساخت‌های کشورمان طراحی شده بود. این پروژه در حقیقت در راستای استراتژی «هرج ‌و مرج خلاق» واشنگتن است. هدف اصلی در این طرح، ایجاد هرج و مرج و درگیری میان مردم در داخل یک کشور است؛ به طوری که آمریکا و نظام سلطه بدون هیچ‌گونه اقدام نظامی بتوانند به اهداف خود در آن کشور برسند.

۹- در این میان یک نکته بسیار مهم وجود دارد. قتل ۱۳۱۴ نفر به دست پلیس آمریکا در یک سال، به این معناست که سیستم قضائی و اجرائی این کشور، «مجازات اعدام در صحنه» را به شکلی غیررسمی جایگزین فرآیندهای قانونی کرده است. این واقعیتِ عریانِ کشوری است که مدعی «نگهبانی از حقوق بشر جهانی» است.

۱۰- در حالی که واشنگتن برای کوچک‌ترین اتفاقات در تهران بیانیه‌های تند صادر می‌کند، در مینیاپولیس یک زن ۳۷ ساله به دست پلیس کشته می‌شود و تنها پاسخ دولت به معترضان، بمباران تبلیغاتی با هوش مصنوعی و گسیل کردن گارد ملی است. این یعنی در منطق استکبار، اعتراض تنها زمانی «صدای مردم» است که علیه دشمنان آمریکا باشد؛ اما اگر همان صدا در شیکاگو یا لس‌آنجلس شنیده شود، صدای «دیوانگانی آموزش‌دیده» است که باید با مشت آهنین خاموش شوند.

۱۱- مقایسه تطبیقی رفتار پلیس آمریکا در مواجهه با معترضان داخلی و تشویق هسته‌های تروریستی در خارج از مرزها، یک درس بزرگ برای افکار عمومی جهان دارد و آن اینکه، «حقوق بشر» در ادبیات کاخ سفید صرفاً یک «سلاح» است. سلاحی که هرگاه لازم باشد برای تضعیف یک ملت مستقل از غلاف بیرون کشیده می‌شود و هرگاه علیه خودشان به کار رود، به خشونت‌آمیزترین نحو ممکن سرکوب می‌شود. این مسئله، یک‌بار دیگر ثابت می‌کند که دموکراسی غربی، صرفاً یک پوشش فریبنده بر چهره‌ کریه و مشمئزکننده استکبار به سرکردگی آمریکاست.