ایده روشن ترامپ برای حمله به ایران

از زمانی که توهم ونزوئلایی ترامپ در رابطه با ایران آغاز شد و زمزمه‌هایی از این طرح‌های تخیلی پدوفیل موزرد در رابطه با ایران به رسانه‌ها درز کرد، رسانه‌ها و اندیشکده‌های مختلف غرب در حال هشدار دادن به تیم امنیت ملی آمریکا در رابطه با فاجعه‌آفرینی ترامپ در غرب آسیا و اشتباه مهلک آغاز درگیری با ایران هستند. محور اصلی این هشدارها این گزاره است: ایران ونزوئلا نیست! در آخرین نمونه از این هشدارها، سردبیر رسانه انگلیسی‌زبان میدل ایست ‌آی متن بسیار مهمی با این رویکرد نوشت و ترامپ را به خواندن تاریخ دعوت کرد. او از این نقطه آغاز می‌کند که رئیس‌جمهور [آمریکا] به رغم درگیری‌هایی که در خود آمریکا دارد، در توهم موضع برتر در جهان است: «دونالد ترامپ، با اینکه در خانه گرفتار مشکلات جدی شده، از تیراندازی مأموران در مینیاپولیس گرفته تا نقدهای گسترده درباره تورم و تعرفه‌های اقتصادی‌اش که به افزایش هزینه‌ها منجر شده، در صحنه جهانی هنوز خودش را در موضع قدرت و برتر می‌بیند! او فکر می‌کند دستاوردهای بزرگی داشته: مثلاً توانسته ناتو را به پذیرفتن «چارچوبی برای توافق آینده» درباره گرینلند وادار کند؛ موضوعی که بعداً بعضی گزارش‌ها آن را تکذیب کردند و گفتند دانمارک حاکمیت این سرزمین را واگذار نکرده است. ترامپ همچنین توانسته اروپا را به پرداخت بخش بیشتری از هزینه‌های دفاعی‌اش متقاعد کند و حتی ادعا می‌کند با اقداماتی مانند به کارگیری قدرت علیه پرزیدنت نیکلاس مادورو در ونزوئلا، واشنگتن امتیاز گرفته تا ونزوئلا بودجه ماهانه خود را عرضه کند. او می‌گوید توانسته بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل را تحت فشار بگذارد تا جنگ در غزه را متوقف کند، هر چند بسیاری می‌گویند این دستاوردها بیش از آنکه واقعی باشد، بخشی از برداشت خود ترامپ است. وقتی از خودش درباره این «دستاوردها» سؤال می‌شود، تصویر ذهنی ترامپ این است که انگار در عرصه جهانی یک پیروز مطلق است».

سردبیر این رسانه نوشت: ترامپ برای حمله به جمهوری اسلامی ایران، یک ایده روشن دارد و آن هم یک حمله هوایی به ساختار سیاسی کشور و تلاش برای تحت فشار قرار دادن ایران است: «در ذهن او، ایده این است: یک حمله هوایی کوتاه و متمرکز که ساختار رهبری ایران را هدف قرار دهد اما نظام را سر جای خودش باقی بگذارد. پس از آن، ترامپ تصور می‌کند می‌تواند به توافقی برسد که طبق آن ایران برنامه غنی‌سازی اورانیوم را تعطیل کند و فقط به آمریکا نفت بفروشد و در مقابل اجازه دهد شرکت بوئینگ دوباره وارد بازار ایران شود. در اطراف این طرح، چند نسخه مختلف در جریان است اما عناصر اصلی همه تقریباً یکی است: سرعت عمل، استفاده از خشونت شدید و وادار کردن مقامات بر جا ‌مانده ایران به پذیرش خواست‌های آمریکا».

اما به باور نویسنده، این ایده ترامپ و نقشه او برای مقابله با کشورمان بسیار ضعیف است و از مشکلات بسیاری رنج می‌برد که نخستین آن، داده‌های نه چندان درست و قابل اتکای نهادهای اطلاعاتی غربی و صهیونی در رابطه با ایران است و مشکل دوم هم وضعیت آشفته روحی و خودشیفتگی ترامپ و نتانیاهو است: «اطلاعات اسرائیل به طور خاص با اهداف خودش مخلوط شده است، چون نتانیاهو همیشه خواستار تغییر رژیم ایران بوده، نه فقط حملات محدود هوایی. هم ترامپ و هم نتانیاهو به نوعی گرفتار خودشیفتگی قدرت شده‌اند: هر اقدام نظامی‌ای که تا امروز انجام داده‌اند، نتیجه این باور است که دیگر محدودیتی پیش روی‌شان نیست و می‌توانند هر کاری خواستند بکنند. آنها تصور می‌کنند اگر خلبان‌های‌شان با اطلاعات لحظه‌ای عمل کنند، می‌توانند هر هدفی را شناسایی و نابود کنند، بی‌آنکه پیامدهای گسترده‌تر را در نظر بگیرند. به طور خلاصه، ترامپ احساس می‌کند هنوز می‌تواند بازی را در عرصه جهانی کنترل کند اما هم در سطح ارزیابی درباره ایران و هم در برخورد با متحدان و دشمنان، برداشتش از واقعیت با واقعیت‌های میدانی فاصله دارد؛ فاصله‌ای که ممکن است عواقب جدی برای منطقه و جهان داشته باشد». این عواقب که این رسانه از آن بسیار بیمناک است از چه می‌آید؟ نخستین فاکتور آن است که ایران برخلاف توهم ترامپ، ونزوئلا نیست. او می‌نویسد ایران دست‌های بلندی در منطقه دارد: «قبل از اینکه دور تازه‌ای از تصمیم‌های پرهزینه و ماجراجویی‌های خطرناک آغاز شود، بد نیست یک واقعیت ساده و روشن را یادآوری کنیم: ایران ونزوئلا نیست. تفاوت‌ها بسیارند و این فهرست هم کامل نیست اما همین چند نکته کافی است.

ونزوئلا وقتی مادورو تحت فشار قرار گرفت، عملاً هیچ «کارت منطقه‌ای» مهمی برای بازی نداشت اما ایران از این نظر کاملاً متفاوت است؛ ایران پر از اهرم‌ها و ابزارهای اثرگذار در منطقه است. آیت‌الله علی خامنه‌ای فقط رهبر عالی ایران نیست؛ او صرفاً یک مقام سیاسی یا فرمانده کل نیروهای مسلح به شمار نمی‌رود. جایگاه او برای ده‌ها میلیون شیعه در سراسر جهان، یک جایگاه معنوی و مذهبی است. مهم‌ترین جمعیت‌های شیعه در خاورمیانه، خارج از ایران، در کشورهایی مثل عراق، بحرین، لبنان، کویت و عربستان حضور دارند و این واقعیت، به ایران عمق و نفوذی می‌دهد که هرگز با ونزوئلا قابل مقایسه نیست». تفاوت دیگر ایران با حریف‌های پیشین ایالات متحده در توان نظامی تهران نهفته است: «در حالی که برای دستگیری مادورو یک نیروی کوچک ویژه کافی بود، هر نیروی مهاجمی که بخواهد سپاه را از کار بیندازد، با واقعیتی کاملاً متفاوت روبه‌رو خواهد شد: سپاه یک نیروی عظیم است، در اندازه‌ای نزدیک به تفنگداران دریایی آمریکا. سپاه ۱۵۰ هزار نیروی زمینی، ۲۰ هزار نیروی دریایی و ۱۵ هزار نیروی هوایی دارد، علاوه بر بسیج که نیروی شبه‌نظامی گسترده‌ای است. این نیرو به تنهایی توان آن را دارد که تنگه هرمز را با مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و پهپادهای دریایی مسدود کند. تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان است؛ روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از این مسیر عبور می‌کند، آن هم در پهنه‌ای که در باریک‌ترین نقطه فقط ۳۳ کیلومتر عرض دارد.

علاوه بر این، حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از همین گذرگاه انجام می‌شود». تفاوت بسیار مهم دیگر آن است که به باور نویسنده، ایران بر اساس تجربیات جنگ ۱۲ روزه بخوبی نشان داد زرادخانه‌ای دارد که این‌بار بسیار قوی‌تر از آن علیه اسرائیل استفاده خواهد کرد و همین امر باید آمریکا را به فکر کردن مجدد به اقدام نظامی علیه ایران وادار کند: «اما شاید بزرگ‌ترین تفاوت ایران با ونزوئلا همین باشد: اگر ایران برای دومین‌بار هدف موشک‌های آمریکا و اسرائیل قرار گیرد، واکنشش مثل گذشته نخواهد بود. ایران چنین حمله‌ای را نه یک «هشدار محدود» برای وادار کردنش به مذاکره، بلکه یک حمله موجودیتی علیه کل جمهوری اسلامی تفسیر خواهد کرد؛ بخشی از همان راهبردی که به باور تهران، در پی مسلح کردن شورش داخلی ژانویه[دی] بوده و حکومت تازه از آن عبور کرده است. در چنین شرایطی، پاسخ ایران دیگر در چارچوب «کنترل‌شده» یا «قابل مدیریت» باقی نمی‌ماند. ایران احتمالاً وارد یک واکنش گسترده خواهد شد. ایران دلیلی برای خویشتنداری نمی‌بیند. برآورد فرمانده سابق سنتکام، ژنرال کنت مک‌کنزی این است که ایران بیش از ۳۰۰۰ موشک کوتاه‌برد و میان‌برد در اختیار دارد و اگر این بار وارد درگیری شود، هیچ‌یک را کنار نخواهد گذاشت».

نقش هشدارهای بسیار جدی نظامی و دیپلماتیک کشورمان علیه کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه نیز بخوبی در این متن و اثری که بر تصمیمات غربی‌ها گذاشته روشن است. او می‌نویسد: «دیپلمات‌های ارشد ایران هم پیشاپیش گفته‌اند پاسخ‌شان «نامتقارن» خواهد بود و حتی شرکای منطقه‌ای اسرائیل مثل امارات و جمهوری آذربایجان می‌توانند به عنوان اهداف جدی در نظر گرفته شوند. عربستان سعودی هم که بعد از دهه‌ها تنش، اکنون روابطش با ایران بهتر شده، نگران است حمله به ایران خیلی سریع به جنگی تبدیل شود که مثل آتش در سراسر خلیج‌فارس پخش شود و این نگرانی، هرگز بی‌دلیل نیست».

به باور سردبیر میدل ایست آی، آغاز چنین جنگی، کابوسی است که فراگیر خواهد شد و کسی دوست ندارد برای چنین جنگی، جای برنامه‌ریز نظامی آن باشد و آغاز این جنگ شاید با ترامپ باشد ولی بی‌تردید با خواست او به پایان نخواهد رسید: «جنگی از این جنس اصولاً چیزی نیست که بتوان آن را از نظر جغرافیایی محدود نگه داشت. ایران دامنه نفوذ و دسترسی‌ای دارد که از قفقاز تا یمن امتداد می‌یابد، از لبنان تا افغانستان. درست است محور مقاومت با از دست رفتن سوریه ضربه جدی خورده اما اجزای اصلی آن همچنان پابرجاست؛ در لبنان، عراق و یمن هنوز ستون‌های اصلی این شبکه فعالند. واقعیت این است که اگر قرار باشد ترامپ همان‌طور که دستور داده، مجموعه‌ای «کوتاه و محدود» از حملات هوایی را طراحی کند، هیچ‌کس دوست ندارد جای برنامه‌ریز پنتاگون باشد که باید چنین سناریویی را جنگ‌سازی و شبیه‌سازی کند. شروع جنگ سوم خلیج‌فارس شاید در توان ترامپ و نتانیاهو باشد اما متوقف کردنش دیگر در اختیار هیچ‌کدام‌شان نخواهد بود».

یکی از بهترین بخش‌های این متن، تحلیلی است که او از درگیری ترامپ و ایران دارد. به باور او، مساله ترامپ بر سر کشیدن شیره ایران و بازی با برگ نفت است. او می‌خواهد سرمایه ملت ایران را چپاول کند، همان‌گونه که آمریکا ۷۳ سال پیش چنین کرد و برای اثبات ادعای خود به تاریح ایران نقب می‌زند: «این مسیر برخورد و تقابل برای جمهوری اسلامی چیز تازه‌ای نیست. ایران حافظه تاریخی عمیق‌تری از چیزی دارد که در ذهن ترامپ با روایت‌های فاکس‌نیوزی شناور است. این داستان دست‌کم به ۷۳ سال قبل برمی‌گردد. از سال ۱۹۵۴، یعنی یک سال پس از کودتای سازمان‌یافته توسط سیا و MI6 علیه نخست‌وزیر منتخب ایران، محمد مصدق، تا انقلاب ۱۹۷۹، کنترل نفت ایران در اختیار کنسرسیومی بود که به «هفت خواهران نفتی» معروف بودند: شرکت نفت انگلیس-ایران، شرکت‌های بزرگ آمریکایی (که بعدها موبیل، شورون، اکسون و تکزاکو شدند)، شل، شرکت فرانسوی نفت (توتال امروز) و چند شرکت کوچک‌تر آمریکایی و چقدر این وضعیت شبیه چیزی است که ترامپ امروز با نام‌هایی مثل «هیات صلح» تصور می‌کند. شاه ایران، محمدرضا پهلوی، در قرارداد ۱۹۵۴ فقط نصف سود را دریافت می‌کرد اما حتی او هم تا سال ۱۹۷۳ از این وضعیت خسته شده بود. در نهایت یک قرارداد تازه ۲۰ ساله امضا شد که کنترل عملیاتی را به شرکت ملی نفت ایران داد اما دیگر دیر شده بود؛ موج اعتصاب‌های کارگری آغاز شد و انقلاب از راه رسید».

بهترین فراز متن او، پرسش‌های اصولی و درخشان است که در قالب محاجه می‌پرسد و ترامپ را به خواندن تاریخ دعوت می‌کند: «حالا آیا کسی واقعاً فکر می‌کند ایران، کشوری با ۳ هزار سال تاریخ، دوباره آرام و بی‌صدا به دوران سلطه خارجی برگردد؟ این بار با نسخه ترامپیِ همان «هفت خواهران»؟ آیا کسی تصور می‌کند انقلابی که ۸ سال جنگ را پشت سر گذاشته، آن هم با حملات شیمیایی صدام، با تحریم‌ها، با ترورها حالا قرار است در برابر ترامپ مثل یک خانه کارت فروبریزد؟ آیا کسی جدی فکر می‌کند ایران قرار است راه عراق را برود؟ آن هم در شرایطی که از ۲۲ مه ۲۰۰۳، با دستور اجرایی جورج بوش، تمام درآمدهای نفت عراق مستقیماً به حسابی در بانک فدرال‌رزرو نیویورک منتقل شده است؟ ترامپ فقط آخرین نسخه از همان زورگویی استعماری است که ایران به‌خوبی آن را می‌شناسد. ترامپ بهتر است تاریخ را بخواند، پیش از آنکه مرتکب پرهزینه‌ترین اشتباه سیاست خارجی دوران ریاست‌ جمهوری‌اش شود».