راهبرد قدیمی ایرانی که ترامپ را در جنگ گرفتار کرد

 در حالی که در ادبیات سیاسی، راهبرد ایران در مواجهه با فشارهای خارجی اغلب به «بافتن فرش» تشبیه می‌شود—فرآیندی آهسته، دقیق و مبتنی بر صبر—تحولات اخیر بار دیگر این استعاره را زنده کرده است. به‌ویژه اکنون که جنگ پس از حملات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد مرحله‌ای پیچیده شده و نشانه‌ای از پایان سریع آن دیده نمی‌شود.با گذشت بیش از دو هفته از آغاز درگیری، آنچه قرار بود یک عملیات سریع و تعیین‌کننده باشد، به جنگی فرسایشی تبدیل شده است. اگرچه حملات سنگین هوایی آمریکا و رژیم اسرائیل موجب ترورها و آسیب‌ها و خساراتی شده، اما به اذعان چندین باره منابع غربی، ساختار حاکمیتی ایران هیچ آسیبی ندیده و همچنان پابرجاست و نشانه‌هایی از فروپاشی یا تسلیم فوری دیده نمی‌شود. در مقابل، تهران با تکیه بر تجربه تاریخی خود در جنگ‌های طولانی، به‌ویژه جنگ هشت‌ساله با عراق، به‌نظر می‌رسد وارد فاز «مدیریت زمان» شده است.در سوی دیگر، دونالد ترامپ با چالشی جدی روبه‌رو شده است. او که بدون هماهنگی گسترده با متحدان، وارد این جنگ شد، اکنون برای پایان دادن به آن با دستاوردی ملموس تحت فشار قرار دارد. تهدیدهای اخیر او علیه چین و حتی متحدان غربی، نشان‌دهنده تنگ‌تر شدن دایره گزینه‌های واشنگتن است. ترامپ حتی به لغو دیدار خود با شی جین‌پینگ تهدید کرده، مگر آنکه پکن در تأمین امنیت تنگه هرمز مشارکت کند.در برابر لحن تند و پر طمطراق ترامپ و نتانیاهو در ابتدای جنگ—که تلاش داشتند آن را نبردی «آخرالزمانی» برای شکست «امپراتوری شر» جلوه دهند—اکنون پس از دو هفته، از آن هیاهو و شعارهای ایدئولوژیک خبری نیست.

 
 
اهداف آمریکا و اسرائیل در ابتدای تجاوز، شامل بهره‌برداری تبلیغاتی از جنگ، فروپاشی حکومت ایران یا وادار کردن آن به تسلیم، مشابه آنچه در ونزوئلا رخ داد، بود؛ زمانی که نیروهای آمریکایی نیکولاس مادورو را ربودند و ترامپ پیروزی سریعی اعلام کرد. پس از آن، روند عادی‌سازی با معاون او دلسی رودریگز آغاز شد و آمریکا نفت ونزوئلا را تصاحب کرد. برخی معتقدند این سناریو با نوعی «کودتای داخلی» و تحویل مادورو از درون حاکمیت ممکن شد. ترامپ تصور می‌کرد که تکرار چنین الگویی در ایران نیز آسان خواهد بود. او حتی بارها به این موضوع اشاره کرده بود که قصد دارد قدرت را به افرادی از درون نظام ایران منتقل کند تا نوعی شکاف ایجاد شود و کار به‌سرعت یکسره گردد.اکنون اما این مباحث با گذشت 16 روز از جنگ دیگر محلی از اعراب ندارند. نه برخی اختلافات داخلی به فروپاشی منجر شده و نه اعتراضات گسترده‌ای تحت بمباران شکل گرفته است. این موضوع نشان‌دهنده ارزیابی نادرست آمریکا و اسرائیل از پویایی‌های داخلی ایران است.همزمان، تلاش برای کشاندن سازمان ناتو به این درگیری نیز با استقبال محدودی مواجه شده است. کشورهایی مانند آلمان، فرانسه، ژاپن و استرالیا تاکنون از مشارکت مستقیم در بازگشایی تنگه هرمز خودداری کرده‌اند. آلمان، ایتالیا و ژاپن صارحتا گفته‌اند که جنگ با ایران جنگ آن‌ها نیست.
 
 
نکته قابل توجه اینجاست، اگر این کشورها ذره‌ای امید به پیروی آمریکا در جنگ داشتند، نه یک ناو بلکه دهها ناو به تنگه هرمز اعزام می‌کردند تا در کیک پیروزی سهمی داشته باشند، چنان که در جنگ عراق کردند، -برخی کشورها حتی 100 نیروی نظامی فرستادند تا سهمی از عراق بعد جنگ داشته باشند-، اما اکنون آن‌ها صحنه را می‌بینند و بی برنامگی ترامپ و نتانیاهو در برابر ایستادگی ایران برایشان کاملا مکشوف است.در عین حال، گزینه‌های پیش روی واشنگتن محدودتر شده‌اند. از یک سو، ادامه جنگ می‌تواند به تشدید هزینه‌های اقتصادی و سیاسی منجر شود و حتی متحدان آمریکا را نگران کند؛ از سوی دیگر، عقب‌نشینی بدون دستیابی به اهداف اعلام‌شده، به‌منزله شکست تلقی خواهد شد.رسانه‌های آمریکایی و اسرائیلی اکنون به‌طور جدی از احتمال طولانی شدن جنگ سخن می‌گویند. این ارزیابی بر اساس افزایش نیروهای نظامی، گسترش تولیدات دفاعی و تخصیص بودجه‌های بیشتر برای تسلیحات از سوی اسرائیل است.طبق گزارش‌ها، پنتاگون پیش‌بینی کرده که جنگ ممکن است بیش از ۱۰۰ روز ادامه داشته باشد و حتی تا سپتامبر نیز کشیده شود. فرماندهی مرکزی آمریکا نیز خواستار اعزام نیروهای اطلاعاتی بیشتر برای پشتیبانی از عملیات شده است.در روزهای ابتدایی جنگ، مقامات آمریکایی و اسرائیلی از عملیات کوتاه‌مدت سخن می‌گفتند—چند هفته، نه چند ماه. برخی حتی زمان آن را سه تا شش هفته اعلام کرده بودند. با این حال، اکنون ارتش اسرائیل برنامه‌ریزی کرده که دست‌کم سه هفته دیگر به عملیات ادامه دهد و حتی تاریخ‌هایی مانند اوایل آوریل به‌عنوان زمان احتمالی پایان جنگ مطرح شده است.
 
روزنامه نیویورک تایمز نیز نوشته است که آمریکا با گزینه‌های دشواری روبه‌روست: یا ادامه جنگ با هزینه‌های بالا و نگرانی متحدان، یا خروج بدون دستیابی به اهداف. تحلیلگران هشدار داده‌اند که این جنگ می‌تواند پیامدهای منفی گسترده‌ای در حوزه‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک نه تنها برای آمریکا بلکه برای تمامی جهان غرب داشته باشد. برخی نیز معتقدند که نشانه‌های یک شکست تحقیرآمیز برای آمریکا در حال شکل‌گیری است. گزارش‌هایی نیز حاکی از آن است که این جنگ از همان ساعات اولیه از مسیر اصلی خود منحرف شده و به درگیری‌ای باز و کنترل‌ناپذیر تبدیل شده است.در مجموع، به‌نظر می‌رسد جنگ ایران وارد مرحله‌ای شده که نه پیروزی سریع برای آمریکا قابل تحقق است و نه پایان سیاسی روشنی برای آن متصور است. این وضعیت، بیش از هر چیز یادآور همان راهبرد ایران موسوم به «بافتن فرش» است؛ روندی آهسته که در نهایت، طرف مقابل را در پیچیدگی‌ها و بافت‌های در هم تنیده خود گرفتار می‌کند.