عدالت مرز ندارد

ما از آغاز، خواستار بهره‌گیری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای بوده‌ایم؛ نه برای تسلط، که برای توانمندی؛ نه برای تهدید، که برای درمان، توسعه و ایستادن بر پای خویش.در دستگاه فکری ما، سلاحی که مرگ جمعی می‌آفریند، نه ابزار اقتدار، که نشانه شکست اخلاق است.ما به فناوریِ صلح، به‌عنوان حقی انسانی نگریسته‌ایم؛ حقی که نمی‌تواند در انحصار قدرت‌ها باقی بماند.

اما بهای این «نه» گفتن چه بود؟

دهه‌ها تحریم؛ فشاری که نه صرفا بر ساختارهای سیاسی، که بر زندگی روزمره انسان‌ها فرود آمد.دارو، حمل و نقل، دغدغه معیشت، نیازهایی ساده که به پیچیده‌ترین دغدغه‌ها بدل شدند.این رنج‌ها، محصول انتخابی ساده بودند: «تسلیم نشدن».

ما از حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت خود حمایت کردیم؛ نه برای مداخله، بلکه برای پاسداشت کرامت انسانی.با این حال، روایت‌ها به‌گونه‌ای دیگر نوشته شدند چنان‌که گویی استقلال، خود جرمی نابخشودنی است.

اکنون، به نقطه‌ای رسیده‌ایم که نمی‌توان از آن با سکوت عبور کرد.

رهبر و مرجع دینی ما و مردم عزیز و رجال سیاسی، دانشمندان و مسئولان کشوری و نظامی، انسان‌هایی شریف، موثر و محبوب مردم با بمب‌های آمریکایی و صهیونیستی جان خود را از دست داده‌اند. این‌ها فقط آمار نیستند؛ هر کدام، جهانی بودند که خاموش شدند.

اما آنچه این فقدان را سنگین‌تر می‌کند، نه فقط خود این حوادث،بلکه سکوتی است که پیرامون آن‌ها شکل گرفت.

چرا وقتی جان انسان‌ها گرفته می‌شود، جهان یک‌صدا نمی‌شود؟چرا برخی دردها جهانی می‌شوند و برخی دیگر، محلی باقی می‌مانند؟آیا عدالت، مرز دارد؟یا این توازن نابرابر قدرت است که تعیین می‌کند کدام صدا شنیده شود و کدام در هیاهو گم گردد؟

این پرسش‌ها، بیش از آنکه سیاسی باشند، اخلاقی‌اند.آزمونی برای صداقت جهان در برابر ارزش‌هایی که مدعی آن است.

در چنین جهانی، تصمیمات نیز ساده نیستند.وقتی امنیت، از مسیرهایی تهدید می‌شود که به بیرون از مرزها گره خورده،وقتی زیرساخت‌های حیاتی هدف قرار می‌گیرند، واکنش، دیگر انتخابی صرف نیست، ضرورتی است در چارچوب بقا.اما حتی در این ضرورت‌ها نیز، مرزی وجود دارد: مرز انسانیت.

راه رهایی از این چرخه سوء‌تفاهم و بی‌اعتمادی، نه در قدرت بیشتر، که در فهم عمیق‌تر است.فهمی که از دل مطالعه، آگاهی و رهایی از روایت‌های یک‌سویه زاده می‌شود.جهان، بیش از هر زمان، به گوش‌هایی نیاز دارد که بشنوند و ذهن‌هایی که پیش از داوری، بیندیشند.

تا زمانی که رسانه‌ها، نهادها و سازوکارهای بین‌المللی در مدار قدرت بچرخند،عدالت، مفهومی ناتمام باقی خواهد ماند و در چنین وضعی، مسئولیت هر انسان، از همیشه سنگین‌تر است:

این دلنوشته، دعوت به همدلی کور نیست؛دعوت به دیدن است؛ بی‌واسطه، بی‌پیش‌داوری.

اگر این سطور، سؤالی ایجاد کرد، آن را دنبال کن و اگر سکوتی را شکست، آن را ادامه بده.

محسن پیرهادی