"مجتبی توانگر" پژوهشگر اقتصادی در یادداشتی با عنوان "در پی جایگزینهایی برای هرمز" نوشت: «برخی تصور میکنند با چند مسیر جایگزین میتوان شوک ناشی از اختلال یا انقطاع عملیاتی در تنگه هرمز را جمع کرد و مانع تدبیر ایران برای استفاده اقتصادی از این تنگه پراهمیت شوند، درحالیکه اعداد، تصویر متفاوتی نشان میدهند:
۱- پیش از بحران، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده از تنگه هرمز عبور میکرد؛ ۱۴ میلیون نفت خام و میعانات و حدود ۶ میلیون فرآورده.
در مقابل، مجموع ظرفیت سه خط لوله جایگزین تنگه هرمز کمتر از ۹ میلیون بشکه در روز است. یعنی شکاف حداقل ۱۱ میلیون بشکهای وجود دارد که پر کردن آن عملا غیرممکن است و بازار جهانی با کمبود قابل توجهی روبهروست.
۲- حتی این ظرفیت اسمی هم در عمل کامل قابل بهرهبرداری نیست:
- خط لوله شرق به غرب عربستان با طول حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و ظرفیت ۷ میلیون بشکه، پیش از بحران تنها ۸۵۰ هزار بشکه در روز انتقال میداد و حالا به حدود ۳.۱ میلیون رسیده است.
- خط حبشان به فجیره امارات با ظرفیت ۱.۵ میلیون بشکه، صادراتش از حدود ۱.۲۳ به ۱.۷۶ میلیون بشکه رسیده و فشار عملیاتی روی آن بالاست.
- خط کرکوک به جیهان که به سمت ترکیه میرود با ظرفیت ۱.۶ میلیون بشکه، فعلاً تنها ۲۵۰ هزار بشکه در روز جابهجا میکند؛ چون به میادین اصلی جنوب عراق متصل نیست. این یعنی وقتی مخازن بصره پر شود، تولید ناچار کاهش مییابد یا متوقف میشود.
۳- استفاده بیشتر از این خطوط بهعنوان راه حل، بیش از حد خوشبینانه است؛ زیرا هر مسیر خود به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل میشود.
زیرساختهای انرژی در سراسر خلیجفارس هدف حملات و اخلالهای متناوب بودهاند؛ مانند آسیب به تأسیسات نفتی فجیره، حمله به میدان نفتی شیبه عربستان نزدیک مرز امارات و اختلال در پالایشگاه سامرف در ساحل دریای سرخ عربستان. این واقعیت نشان میدهد مسیرهای جایگزین زمینی و دریایی هم امن نیستند و نمیتوان روی آنها حساب کرد.
به عبارت دیگر، تصور بر این بوده که با افزایش استفاده از این خطوط میتوان کمبود را جبران کرد، درحالیکه هر کدام از این مسیرها خودشان به یک گلوگاه جدید تبدیل میشوند. وقتی یک خط چند میلیون بشکهای را ناگهان با فشار بالا میبری، ریسک اختلال و توقف افزایش پیدا میکند. تجربه سال ۲۰۱۹ نشان داد که چند حمله محدود به ایستگاههای پمپاژ میتواند کل مسیر را از مدار خارج کند؛ حالا همین وضعیت را در مقیاس بزرگتر در نظر بگیرید.
۴- مسیر دریای سرخ نیز یک گلوگاه پرریسک است. نفتی که از ینبع صادر میشود باید از بابالمندب عبور کند و هر انتقال نفت از هرمز به این مسیر، نقطه فشار جدیدی ایجاد میکند. علاوه بر این، خطوط لوله و ایستگاههای پمپاژ بهدلیل ماهیت ثابت و آسیبپذیر، به اهداف باارزش ثابت تبدیل شدهاند؛ کوچکترین اختلال میتواند جریان نفت را بهشدت مختل کرده و بازارهای جهانی را در معرض شوک قرار دهد.
۵- در فجیره هم ظرفیت بندر و تجهیزات ذخیرهسازی تحتفشار است. صادرات از ۱.۲۴ به ۱.۷۶ میلیون بشکه افزایش یافته، اما کوچکترین اختلال در مخازن یا اسکلهها میتواند بخش عمدهای از این ظرفیت را از دست بدهد. این مسیرها عملاً تابآوری کافی در برابر شوکهای پی در پی ندارند و نمیتوان آنها را بهعنوان جایگزینی مطمئن تلقی کرد.
۶- حتی حمل و نقل جادهای بیشتر یک سناریوی فرضیست تا راه حل عملی. یک کامیون استاندارد روزانه تنها ۳۰۰ تا ۵۰۰ بشکه میتواند جابهجا کند، یعنی برای جابهجایی یک میلیون بشکه به هزاران کامیون نیاز است. تصور جابهجایی ۱۰ میلیون بشکه، به دهها هزار کامیون، مصرف سوخت بسیار بالا، استهلاک و هماهنگی پیچیده در مسیرهای طولانی نیاز دارد. نتیجه، تبدیل به یک بحران لجستیکی و عملیاتی میشود که پر کردن شکاف بازار را غیرممکن میکند و فشار بر قیمتها و صنایع جهانی ادامه خواهد یافت.
تحلیل جریان کالا و انرژی در خلیج فارس نشان میدهد که کاهش روزانه چند میلیون بشکه نفت و محدودیت ظرفیت مسیرهای جایگزین، نهتنها نوسان شدید قیمت نفت و گاز را ایجاد کرده، بلکه ثبات بازارهای کالایی، صنایع انرژیبر، زنجیرههای تأمین صنعتی و حتی بازارهای مالی جهانی را تحتتأثیر قرار داده است؛ استمرار این وضعیت بدون تمکین به شروط ایران برای رژیم حقوقی جدید تنگه هرمز، باعث افزایش هزینههای تولید، کاهش اعتماد سرمایهگذاران و آسیب به کارکرد زنجیرههای جهانی کالا و انرژی میشود؛ بنابراین از منظر اقتصادی و مدیریت ریسک، تنها راه پایدارسازی جریان منابع و تثبیت بازارهای صنعتی و کالایی، پذیرش شروط ایران و ایجاد یک چارچوب حقوقی شفاف و قابل اجراست که هم امنیت مسیرها را تضمین کند و هم ثبات عرضه و تقاضا را در سطح جهانی حفظ نماید.
یاد شهید علیرضا تنگسیری، که امنیت تنگهها و خطوط حیاتی - دریایی کشور را پاس میداشت، به ما یادآوری میکند که ثبات اقتصادی و امنیت ملی جداییناپذیرند.