آنچه «ونس» در مذاکرات اسلام‌آباد نگفت
اظهارات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، پس از ۲۱ ساعت مذاکره فشرده در اسلام‌آباد، در جمع خبرنگاران رسانه‌های مختلف، نمونه‌ای کلاسیک از وارونه‌سازی روایت است.
 
او می‌گوید: «خبر خوب گفت‌وگوهای قابل‌توجه بود، خبر بد به‌توافق‌نرسیدن است» و بلافاصله نتیجه را «برای ایران بسیار بدتر از آمریکا» ارزیابی می‌کند.
 
اما نمی‌توان از اعتراف به ترغیب شدید آمریکا برای توافق، نمایش محدودیت اختیارات معاون رئیس‌جمهور و تلاش برای قالب‌سازی شکست مذاکرات به‌عنوان «پیشنهاد نهایی ردشده» در پس اظهارات ونس به سادگی عبور کرد.
 
ونس هیچ‌گاه به صراحت نمی‌گوید که آمریکا با پذیرش پیش‌شرط‌های ایران پای میز مذاکره نشست. اما شرط اصلی تهران، «مذاکره بر اساس برابری و بدون فشار و برپایه پیشنهادات بدوی» بود و ورود آمریکا به مذاکره ۲۱ ساعته، یعنی پذیرش ضمنی این شرط.
 
هرچند که بدیهی است پذیرش پیش‌شرط طرف مقابل پیش از آغاز مذاکره، به منزله پذیرش چارچوب قدرت اوست اما ونس تلاش می‌کند این واقعیت را با ادعای «ما خطوط قرمز خود را کاملاً شفاف گفتیم» بپوشاند.
 
این دوگانگی در اینجا خلاصه نمی‌شود بلکه او از یک سو می‌گویند «با حسن نیت و انعطاف آمدیم»، از سوی دیگر می‌گویند «شرایط ما را نپذیرفتند»؛ در حالی که شرط اصلی ورود، پذیرش به اذعان آمریکایی‌ها چارچوب ایران بوده است.
 
ونس با افتخار می‌گوید: «بین 6 تا 12 بار با ترامپ تماس گرفتم و با وزیر جنگ و وزیر خارجه هماهنگ بودم.» این جمله با رد ادعای اختیار تام داشتن ونس نشان می‌دهد که وی اختیار تصمیم‌گیری در چارچوب مشخص دارد، اما ونس عملاً نقش پیام‌رسانی را بازی می‌کرده که مدام باید از کاخ سفید دستور بگیرد.
 
این رفتار نشان می‌دهد که تیم آمریکا اختیارات تفویض‌شده واقعی نداشته و ترامپ مذاکرات را از راه دور هدایت می‌کرده و به زعم برخی وی یک واسطه تلفنی بوده است.
 
ونس می‌گوید: «خبر خوب این است که گفت‌وگوهای قابل‌توجهی انجام شد.» در ادبیات دیپلماتیک، وقتی یک مقام ارشد از «قابل‌توجه بودن» گفت‌وگوها سخن می‌گوید، یعنی طرف مقابل پیشنهادات جدی داده و بحث‌ها به جزئیات رسیده است.
 
اگر ایران خواهان توافق نبود، مذاکره ۲۱ ساعته معنا نداشت.پس تاکید بر «طولانی بودن» و «قابل‌توجه بودن» مذاکرات، خود اعتراف ناخواسته به اشتیاق بالا برای رسیدن به نتیجه است. ونس می‌توانست به سادگی بگوید «مذاکرات خسته‌کننده و بی‌نتیجه بود»، اما او برعکس، ساعت‌ها و جزئیات تماس‌ها را برشمرد. این یعنی آمریکا بسیار بیشتر از ایران به توافق نیاز داشت (چه برای موفقیت دیپلماتیک ترامپ در آستانه انتخابات، چه برای کاهش فشارهای اقتصادی جهانی.)
 
ونس می‌گوید آمریکا به دنبال «تعهد قاطع و بلندمدت» است که ایران نه فقط به دنبال سلاح هسته‌ای نرود، بلکه «مسیرهای دستیابی سریع به آن را نیز کنار بگذارد». این جمله مبهم، هدفش حذف حق غنی‌سازی صلح‌آمیز ایران است؛
 
چرا که «مسیر دستیابی سریع» چیزی جز داشتن سانتریفیوژ و دانش هسته‌ای نیست. ونس از ابهام‌سازی استراتژیک استفاده می‌کند تا به مخاطب غربی بفهماند «ایران در آستانه بمب است».
 
در حالی که ایران بارها اعلام کرده ذیل NPT عمل می‌کند و سلاح هسته‌ای در دکترین دفاعی‌اش تعریف نشده، اما آمریکا حتی حق غنی‌سازی ۳.۶۷ درصدی را نیز برای ایران برنمی‌تابد؛ خواسته‌ای که هیچ رئیس‌جمهوری در ایران نمی‌تواند بپذیرد.
 
ونس در پایان می‌گوید: «ما با یک چارچوب تفاهم مذاکرات را ترک می‌کنیم که پیشنهاد نهایی و بهترین پیشنهاد آمریکاست.
 
باید دید ایران می‌پذیرد یا نه.» این جمله دو تکنیک شناختی را همزمان به کار می‌گیرد: تکنیک ضرب‌الاجل کاذب برای القای این که پنجره فرصت در حال بسته شدن است و تکنیک آخرین پیشنهاد برای فشار روانی به این منظور که طرف مقابل احساس کند اگر رد کند، مقصر اصلی خواهد بود.
 
اما سابقه رفتاری آمریکا ( خروج از برجام، حمله نظامی در میانه مذاکرات قبلی و تحریم‌های ظالمانه ) نشان می‌دهد که اعتبار وثاقت آمریکا نزد افکار عمومی جهان در پایین‌ترین سطح است. از این رو، «پیشنهاد نهایی» ونس بیش از آنکه یک هشدار جدی باشد، یک مانور رسانه‌ای برای توجیه شکست مذاکرات در افکار عمومی داخلی آمریکاست.
 
ونس می‌گوید ایران شروط آمریکا را نپذیرفته، اما، طرفی که سابقه نقض عهد دارد، نمی‌تواند طلب تعهد کند. آمریکا در سال ۲۰۱۸ به‌طور یک‌جانبه از برجام خارج و سردار سلیمانی را ترور کرد و در میانه مذاکرات قبلی دست به حمله نظامی زد. این الگوی رفتاری، قابلیت پیش‌بینی آمریکا را به صفر رسانده است.
 
در چنین شرایطی، هر توافقی بدون تضمین‌های راست‌آزمایی شده و ناظران بین‌المللی قوی، یک تله استراتژیک خواهد بود. بنابراین «نپذیرفتن شروط آمریکا» توسط ایران، نه یک موضع ایدئولوژیک که یک واکنش عقلانی به بدعهدی طرف مقابل است.
 
ونس تلاش کرد تصویر «آمریکای منعطف و ایران لجوج» را بسازد، اما شواهد درون‌متنی سخنان خودش این روایت را خنثی کرد و عملاً ضرب‌الاجل کاذب و «پیشنهاد نهایی» آمریکا را تبدیل به یک مانور روانی برای توجیه شکست کرد که باتوجه به سابقه بدعهدی آمریکا، هر تعهد جدید غیرقابل اتکا بی‌اعتبار است.
 
ایران در اسلام‌آباد نشان داد که نه تشنه توافق به هر قیمتی است و نه از تهدیدهای روایی ونس می‌ترسد. آنچه ونس «شکست برای ایران» می‌نامد، در واقع اولین گام برای تثبیت موازنه جدید قدرت در منطقه است؛ موازنه‌ای که در آن میدان و دیپلماسی در هم تنیده شده‌اند و آمریکا دیگر نمی‌تواند با روایت‌های از پیش ساخته، افکار عمومی را فریب دهد.
 
ونس گفت مذاکره قابل توجه بود؛ این یعنی ایران حرف‌های جدی برای گفتن داشت و گفت به توافق نرسیدیم؛ این یعنی ایران به خطوط قرمز خود پایبند ماند. برای یک تحلیلگر منصف، همین دو جمله برای قضاوت کافی است.