از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
روزنامه یواسای تودی در مقالهای تحلیلی به قلم جیمز ناوس، مورخ جنگ های صلیبی، هشدار داد که استفاده دونالد ترامپ از ادبیات مذهبی برای توجیه اقدام نظامی در ایران، اقدامی خطرناک است که به جای کاهش تنشها، به تشدید آن دامن خواهد زد. به نوشته این استاد تاریخ، ترامپ در پستهای شبکههای اجتماعی خود عباراتی چون «سبحان الله» را به کار برده و پیت هگست، وزیر دفاع، نیز نجات یک خلبان آمریکایی را با واژگان «رستاخیز» توصیف کرده است.
نویسنده با اشاره به خالکوبی عبارت لاتین «خدا میخواهد» بر بازوی هگست، این لفاظیها را یادآور شعار جنگجویان صلیبی قرون وسطی میداند و تأکید میکند که در جهان اسلام، تاریخ جنگهای صلیبی همچنان زنده است و هر بار که یک قدرت غربی به سرزمینهای اسلامی وارد میشود، این روایت تاریخی ورق میخورد. این مقاله به تجربه جرج بوش پس از ۱۱ سپتامبر اشاره می کند که به کار بردن واژه «جنگ صلیبی» با واکنش تند مسلمانان مواجه شد و به سرعت عقبنشینی کرد.
یواسای تودی در پایان هشدار میدهد که این لفاظی مذهبی عامدانه، متحدان مسلمان آمریکا را که میزبان پایگاه های نظامی واشنگتن هستند، در موقعیت دشواری قرار داده و موجب خواهد شد تا در تمدید این همکاریها تجدید نظر کنند. نویسنده تصریح میکند که این بار، این واژگان سهوی نیستند و دقیقاً به همین دلیل، خطرناکاند.
نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که جنگ ترامپ علیه ایران، از مرحله بمباران گسترده به یک جدال فرسایشی و پرتنش ارادهها بر سر تنگه هرمز تغییر شکل داده است. به نوشته این روزنامه آمریکایی، با تمدید نامحدود آتشبس از سوی ترامپ، اکنون رویارویی دو طرف به رجزخوانیهای متقابل در شبکههای اجتماعی، توقیف کشتیها و انتشار ویدئوهای عملیات نیروهای ویژه در دل دریا تبدیل شده است.
بر اساس این گزارش، ترامپ در شرایطی مدعی است «تمام وقت جهان» را در اختیار دارد که تحلیلگران میگویند او عملاً در باتلاقی گرفتار شده که تبعات اقتصادی آن، حزب جمهوریخواه را در آستانه انتخابات میاندورهای تهدید میکند.
نیویورک تایمز با اشاره به گزینههای محدود و عمدتاً فاجعهبار نظامی پیش روی واشنگتن، از جمله خطر غرق شدن ناوهای بزرگ آمریکایی و کشته شدن تفنگداران دریایی در عملیات زمینی، به نقل از تحلیلگران مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی نوشت که مقامات نظامی در هر دو پایتخت به رهبران خود گفتهاند که ابزار نظامی به راهحل دائمی منتهی نخواهد شد. در پایان این گزارش، با توجه به تداوم تنشها و تشدید بحران انرژی، شرایط کنونی سرزمینی ناشناخته و خطری به مراتب بزرگتر برای بازارهای جهانی توصیف شده است.
رسانه های عربی و منطقه ای
شبکه الجزیره در گزارشی به افزایش حضور نیروهای نظامی آمریکا در نزدیکی ایران پرداخت و نوشت: فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) روز جمعه از حضور سه ناو هواپیمابر در خاورمیانه خبر داد. این اقدام همزمان با اعلام سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به اسلام آباد، در بحبوحه تلاشهای مداوم برای از سرگیری مذاکرات با واشنگتن صورت می گیرد.
اعلامیه CENTCOM پس از ورود ناو هواپیمابر USS George H.W. Bush به منطقه و پیوستن به ناوهای هواپیمابر USS Abraham Lincoln و USS Gerald R. Ford منتشر شد.
این سه ناو هواپیمابر به طور همزمان و با همراهی اسکادرانهای هوایی خود شامل بیش از ۲۰۰ هواپیما و ۱۵۰۰۰ ملوان و تفنگدار دریایی آمریکایی در حال فعالیت هستند.
سیانان به نقل از منابع آگاه روز جمعه فاش کرد که مقامات نظامی آمریکا در حال کار بر روی طرحهای جدیدی برای هدف قرار دادن تواناییهای ایران در تنگه هرمز در صورت فروپاشی آتشبس هستند.
المیادین در گزارشی به تاثیر جنگ ایران بر اقتصاد آمریکا پرداخت و نوشت: قیمت بنزین در آمریکا مجددا به ۴.۰۶ دلار در هر گالن افزایش یافت.
قیمت بنزین در ایالات متحده روز جمعه با ۳ سنت افزایش به ۴.۰۶ دلار در هر گالن برای بنزین معمولی رسید. این بزرگترین افزایش روزانه از ابتدای ماه و دومین افزایش متوالی قیمت بنزین پس از دو هفته کاهش یا ثبات قیمت است. قیمت بنزین اخیراً در ۹ آوریل به ۴.۱۷ دلار در هر گالن رسید.
کارشناسان پیشبینی میکنند که ماهها طول خواهد کشید تا قیمت بنزین به سطح ۳ دلار در هر گالن یعنی به قیمت قبل از شروع جنگ با ایران بازگردد.
بهای بنزین در ایالات متحده به طور قابل توجهی تحت تأثیر افزایش قیمت جهانی نفت قرار گرفت که نزدیک به ۱۱۰ دلار در هر بشکه در طول تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تأثیر آن بر ترافیک کشتیرانی در تنگه هرمز، قرار گرفت.
المنار در گزارشی نوشته است: تجاوز آمریکا علیه ایران، نقطه کانونی در تحولات جاری در نظام بینالملل است. این تجاوز فراتر از یک رویداد نظامی صرف است و نشاندهنده عدم تعادل ساختار اتحادهای غربی و توازن قدرت جهانی است. جنگ علیه ایران، محدودیت قدرت آمریکا برای مدیریت بحرانهای بزرگ را در چارچوب یک اجماع منسجم غربی، با توجه به واگرایی فزاینده در دیدگاهها و منافع بین واشنگتن و متحدان سنتی آن، چه در داخل و چه در خارج از ناتو، آشکار کرده است.
این بحران، تغییر تدریجی در ماهیت نظام بینالملل از یک مدل رهبری تکقطبی به یک مسیر چندقطبیتر و پیچیدهتر را نشان میدهد که با افزایش نقش قدرتهای نوظهور مشخص میشود. به نظر نمیرسد که مواضع متفاوت در مورد بحران ایران صرفاً اختلافات جزئی باشند، بلکه نشانگر بازتعریف کارکردهای اتحادهای غربی و محدودیتهای تعهدات آنها در مدیریت امنیت بینالمللی هستند.
بحران مربوط به تجاوز آمریکا علیه ایران، در پرتو مشورت محدود واشنگتن با متحدان اروپایی تنش فزایندهای را در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) آشکار کرد، مساله ای که نشان دهنده تغییر در الگوی مدیریت بحران در مقایسه با چیزی است که در جریان آمادهسازی برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ اتفاق افتاد.
رسانههای چین و روسیه
تارک سیریل آماز، مورخ آلمانی، در یادداشتی در راشاتودی با تشبیه مانیفست الکس کارپ (مدیرعامل شرکت هوش مصنوعی پالانتیر) به عقاید نژادپرستانه هیتلر، آن را سندی هشداردهنده از «فاشیسم فناورانه» میداند. به باور او، کارپ در مانیفست ۲۲ مادهای خود آشکارا از مسابقه تسلیحاتی بیپایان در هوش مصنوعی، بازگشت نظامیگری به سبک آلمانی-ژاپنی عصر جنگ جهانی دوم، نژادپرستی مخفی در پشت نقاب واقعبینی فرهنگی و معافیت نخبگان جدید از مسئولیت دفاع میکند. آماز این طرز فکر را از نظر سبکی مضحک و آشفته توصیف میکند، اما محتوای آن را بسیار خطرناک میخواند.
شرکت پالانتیر که به عنوان شاخهای از سیا پس از ۱۱ سپتامبر تأسیس شده، اکنون به هیولایی خونین تبدیل شده که با ابزارهایی مانند گاتهام، فاندری و میون، در جاسوسی بیحدوحصر، جنگهای امپریالیستی و نسلکشی (مانند غزه) نقش دارد. آماز با اشاره به استفاده از فناوری پالانتیر توسط پلیس آلمان و بریتانیا و علیه مهاجران در آمریکا، میگوید شرکت مذکور در همه جا نفوذ کرده و حتی کارمندانش هم به شرور بودن خود شک کردهاند. آنها دست داشتن در حملات سایبری و نرم افزاری به ایران را نیز انکار نمی کنند.
نویسنده نتیجه میگیرد که پالانتیر یک «خطر آشکار و قریبالوقوع» است و تنها نقطه آسیبپذیر آن «تکبر» (hubris) است؛ همان تکبری که باعث میشود کارپ اهداف وحشتناکش را در مانیفستی به نام «ماین AI» (Mein AI) اعلام کند. آماز از جامعه جهانی میخواهد که این هشدارها را جدی بگیرند، چراکه پالانتیر به صراحت میگوید «به سراغ ما خواهد آمد».
راشا تودی در تحلیلی با اشاره به آرمان اولیه تئودور هرتزل مبنی بر ایجاد «پناهگاهی امن» برای یهودیان در اسرائیل که در عین حال نگهبان اماکن مقدس دیگران نیز باشد، وضعیت کنونی اسرائیل را در تناقض با این ایده میداند. علیرغم دستاوردهای نظامی و اقتصادی، اسرائیل در «ناامنی دائمی» به سر میبرد و ضربه ۷ اکتبر نشان داد که قدرت نظامی مطلق هم نمیتواند از فاجعه جلوگیری کند. نمونههایی مانند ممانعت از ورود کاردینال کاتولیک به کلیسای مقبره مقدس و تخریب مجسمه حضرت عیسی توسط سرباز اسرائیلی، ایده اسرائیل به عنوان «حافظ بی طرف» اماکن مذهبی را تضعیف کرده است.
نویسنده ریشه این بنبست را در نادیده گرفتن هشدارها قبل از ۷ اکتبر و ادامه ضعفهای امنیتی پس از آن (نفوذ به پایگاه نظامی و افشای اسناد طبقهبندی شده) میداند. او استدلال میکند که استراتژی اسرائیل در غزه و لبنان، به جای حل سیاسی مشکلات، بر «فشار نظامی صِرف» متمرکز شده و حماس را به عنوان شریکی «راحت» حفظ کرده است تا بهانهای برای اجتناب از مذاکره وجود داشته باشد. در لبنان نیز تخریب گسترده زیرساختها و آوارگی یک میلیون نفر، بیش از حزبالله به مردم عادی آسیب زده است.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که گورستان نظامی کوه هرتسل در آستانه تکمیل ظرفیت است و هزینههای انسانی جنگ اخیر علیه ایران به شدت افزایش یافته است. به رغم تضعیف ایران و حزبالله، چشمانداز صلح پایدار روشن نیست و سیاستهای فعلی (تخریب، آوارگی و نبود چارچوب سیاسی) ممکن است دقیقاً شرایطی را ایجاد کند که خشونت آینده را محتملتر میسازد، نه دورتر. اسرائیل در پاسخ به پرسش اصلی هرتزل - چگونه به امنیت پایدار برسیم؟ - هنوز پاسخی نیافته است.
اسپوتنیک در تحلیلی نوشت: ایران با اخذ عوارض برای تردد از تنگه هرمز، افزون بر کاستن از فشار تحریمها، یک منبع درآمد غیرنفتی برای خود فراهم کرده است. به گفته کارشناسان، ایران میتواند این اقدام را واکنشی به «محدودیت شدید ناشی از تحریمها و جنگ» توجیه کند.
استاد دانشگاه مالزی، پرفسور «اعظمی حسن»، میگوید جهان توان تحمل بسته شدن کامل تنگه هرمز را به دلیل تأثیر اقتصادی آن ندارد و همین مسئله به ایران اهرم قدرتمندی بخشیده است. این اهرم جغرافیایی به ایران کمک کرده تا از «حالت تحت محاصره» خارج شود و به دولتی بدل گردد که از موقعیت خود برای کسب درآمد بهره میبرد. تحلیلگر ژئوپلیتیک «طاهر ناظر» هم تأکید میکند که حتی اگر این درآمد به جای میلیاردها، صدها میلیون دلار باشد، برای پوشش هزینههای دریایی و ثبات در برابر نوسانات نرخ ارزِ خارج از سیستم مالی سوئیفت (SWIFT) حیاتی است. این درآمد، جایگزین نفت نیست، اما یک ابزار مکمل برای افزایش تابآوری مالی ایران محسوب میشود.
ریانووستی روسیه با اشاره به پاکسازی گسترده در ردههای بالای نظامی آمریکا (از جمله برکناری فرمانده نیروی دریایی) نتیجه میگیرد که واشنگتن در حال بازسازی ماشین جنگی خود بر اساس شکستهای آشکار در تنگه هرمز است. او ایده «ناوگان طلایی» (ساخت رزم ناوهای غولپیکر کلاس ترامپ با بودجه ۳۷۷ میلیارد دلاری) را شکستی فاحش و زمینهساز فساد میلیاردی توصیف میکند که اکنون متوقف شده است.
به باور نویسنده، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، درک صحیحی از ماهیت جنگ مدرن دارد و به دنبال جایگزینی این کشتیهای بزرگ و آسیبپذیر با ناوهای بدون سرنشین ارزانقیمت است. این تغییر استراتژی، دزدی دریایی سازمانیافته آمریکا علیه کشتیهای تجاری را ارزانتر و کارآمدتر میکند و جنگ دریایی را برای همیشه متحول خواهد ساخت. نویسنده هشدار میدهد که روسیه و چین باید خود را برای این نسل جدید از درگیریها آماده کنند، چراکه حاکمان فعلی آمریکا (از هگست تا پیتر تیل و شرکت جنگطلب هوش مصنوعی پالانتیر) به شدت رادیکال هستند. نتیجه نهایی این است که بدون توجه به شعارهای رسمی کاخ سفید، باید به اقدامات واقعی آنها نگاه کرد و آماده جنگ بود.
رسانههای رژیم صهیونیستی
تایمز اسراییل در تحلیلی به تمدید آتشبس میان آمریکا و ایران اشاره میکند و آن را نشانه ورود به مرحله «دیپلماسی قهرآمیز» میداند نه پایان جنگ. به اعتقاد او، تمدید آتشبس فرصتی است برای حفظ فشار هوشمندانه بر ایران بدون تشدید درگیری و ورود به یک جنگ تمامعیار. او سه محور اصلی برای حفظ فشار پیشنهاد میدهد: ۱) ادامه فشار دریایی در تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار اقتصادی بر ایران، ۲) جدا کردن جبهه لبنان (حزبالله) از مذاکرات با ایران و عدم آمیختن آن با آتشبس، و ۳) تشدید فشار اقتصادی، دیپلماتیک و اطلاعاتی بر رژیم، از جمله حمایت از براندازان در ایران و ایجاد شکاف در ساختار قدرت.
او به نتیجه مذاکرات اسلامآباد اشاره میکند که به توافق منجر نشد. نویسنده معتقد است آمریکا با دو راهبرد ساده اما پرخطر مواجه است: ازسرگیری جنگ یا ادامه آتشبس. او هر دو گزینه را دارای مشکل میداند؛ جنگ موفقیت قطعی ندارد و آتشبس نیز وضعیت خطرناک فعلی (ذخیره اورانیوم غنیشده و تهدید تنگه هرمز) را به نفع ایران تثبیت میکند. به باور او، دیپلماسی قهرآمیز نظری گزینه سومی است اما در عمل به دلیل اهرم نامتقارن ایران (تنگه هرمز) ضعیف عمل میکند. نتیجهگیری نویسنده این است که پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، توهم گزینههای آسان از بین رفته و آمریکا باید میان انتخابهای دشوار تصمیم بگیرد و هیچکدام پاسخ قطعی ندارد.
نحمان شای از نمایندگان کنست اسرائیل در تحلیلی در معاریو نوشت: برای اولین بار در زندگیاش مراسم روشن کردن مشعلهای روز استقلال اسرائیل را تماشا نکرده است. او این کار را نه به دلیل کاهش عشق به این رژیم، بلکه به عنوان اعتراض شخصی نسبت به آنچه اسرائیل به آن تبدیل شده انجام داده است. او عواملی مانند کودتای قضایی (تلاش برای تضعیف سیستم قضایی)، فاجعه امنیتی ۷ اکتبر و ناتوانی دولت در پذیرش مسئولیت، رها کردن ساکنان شمال اسراییل و بیتفاوتی نسبت به قتلهای درون جامعه عربی را دلایل این ناامیدی برمیشمارد.
نقطه عطف نهایی برای او، تصویر سرباز اسرائیلی بود که در حال شکستن مجسمه عیسی مسیح در یک روستای مسیحی در جنوب لبنان دیده شد. به گفته شای، این تصویر نشان داد که «دستهای ما» به دنبال کشتن، نابود کردن و بیرون راندن هستند. او این رفتار را نشانه شکست اخلاقی عمیق در جامعه اسرائیل میداند و از پدیده جنایتکاران یهودی در کرانه باختری (که به دنبال آتش زدن خانهها و حمله به فلسطینیان هستند) و انزوای روزافزون اسرائیل در جامعه جهانی انتقاد میکند. وی در پایان، به وضوح نسبت به آینده اخلاقی و سیاسی اسراییل ابراز نگرانی و ناامیدی عمیق میکند.