الجزیره نوشت: «ایالات متحده نمیتواند جنگ را بدون ایجاد عواقب فاجعهبار ادامه دهد. تشدید مجدد تنش احتمالاً منجر به تخریب زیرساختهای نفت، گاز و نمکزدایی منطقه خواهد شد و فاجعهای جهانی و طولانیمدت را رقم خواهد زد. ایران میتواند هزینههایی را تحمیل کند که ایالات متحده قادر به تحمل آن نیست.»
جفری ساکس و سیبیل فارِس دو تن از نویسندگان الجزیره با بیان این حقیقت افزودند: امپراتوری آمریکا نمیتواند با هزینههای مالی، نظامی و سیاسی قابل قبول در جنگ علیه ایران پیروز شود.
در این نوشتار آمده است: طرح جنگ آمریکا و (رژیم) اسرائیل، یک حمله حذف سیستم فرماندهی و کنترل در ایران بود که توسط بنیامین نتانیاهو نخستوزیر (رژیم) اسرائیل، و دیوید بارنیا مدیر موساد، به ترامپ فروخته شد. فرضیه این بود که یک بمباران مشترک و تهاجمی مشترک، ساختار کنترل و فرماندهی، برنامه هستهای و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را چنان تضعیف میکند که ایالات متحده و (رژیم) اسرائیل یک دولت انعطافپذیر را در تهران تحمیل خواهند کرد.
ترامپ ظاهرا متقاعد شده بود که می تواند همان مسیری را که در ونزوئلا طی کرده بود، در ایران دنبال کند. ایران از نظر تاریخی، فناوری، فرهنگی، جغرافیایی، نظامی، جمعیتی یا ژئوپلیتیکی ونزوئلا نیست. هر اتفاقی که در کاراکاس افتاد، ارتباط چندانی با آنچه در تهران رخ خواهد داد، نداشت.
دولت ایران دچار شکاف نشد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به هیچ وجه از هم نپاشید و با فرماندهی داخلی مستحکمتر و نقش گستردهتری در معماری امنیت ملی ظهور کرد. دفتر رهبری حفظ شد؛ نهاد مذهبی از آن حمایت کرد؛ و مردم علیه حمله خارجی متحد شدند.
با گذشت دو ماه از آغاز جنگ، ترامپ و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر (رژیم) اسرائیل هیچ دولت جانشین ایرانی را تحت کنترل خود ندارند، هیچ ایرانی برای پایان دادن به جنگ تسلیم نشده است و هیچ مسیر نظامی به سوی پیروزی وجود ندارد. تنها مسیر و مسیری که به نظر میرسد ایالات متحده در پیش گرفته است، عقبنشینی است، در حالی که ایران مسئول تنگه هرمز است و هیچ یک از مسائل دیگر بین ایالات متحده و ایران حل و فصل نشده است.
محاسبات اشتباه فاجعهبار آمریکا و موفقیتهای ایران چند دلیل دارد:
دلیل اول، رهبران آمریکا اساسا در مورد ایران قضاوت نادرستی داشتند. ایران تمدنی بزرگ با ۵ هزار سال تاریخ، فرهنگ عمیق، تابآوری ملی و غرور است. دولت ایران قرار نبود تسلیم قلدری آمریکا شود، به خصوص با توجه به این واقعیت که ایرانیان به یاد دارند که چگونه ایالات متحده در سال ۱۹۵۳ با سرنگونی یک دولت منتخب دموکراتیک و روی کار آوردن یک حکومت پلیسی که ۲۷ سال دوام آورد، دموکراسی ایران را نابود کرد. (اشاره نویسندگان به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با حمایت مالی آمریکا و انگلستان، است که محمد مصدق نخست وزیر وقت قانونی ایران را از قدرت برکنار کرد و محمدرضا شاه پهلوی را به عنوان شاه به قدرت بازگرداند.)
دوم، مقام های ارشد آمریکا به طرز چشمگیری پیچیدگیهای فناوری در ایران را دست کم گرفتند. ایران از نظر مهندسی و ریاضیات در رتبه ای مهم در سطح جهانی برخوردار است. این کشور یک پایگاه صنعتی دفاعی بومی با موشکهای بالستیک پیشرفته، صنعت پهپاد بومی و قابلیت پرتاب مداری بومی ایجاد کرده است. سابقه توسعه تکنولوژیکی ایران، که علیرغم ۴۰ سال تحریمهای فزاینده ایجاد شده است، یک دستاورد ملی حیرت انگیز است.
سوم، فناوری نظامی به نفع ایران تغییر کرده است. هزینه موشکهای بالستیک ایران بخش کوچکی از هزینه موشکهای رهگیر آمریکایی را که علیه آنها استفاده می شوند، تشکیل می دهد. پهپادهای ایرانی ۲۰ هزار دلار هزینه دارند؛ موشکهای رهگیر دفاع هوایی آمریکا ۴ میلیون دلار هزینه دارند. موشکهای ضد کشتی ایران، با هزینههایی بسیار پایین تر ناوشکنهای آمریکایی را که ۲ تا ۳ میلیارد دلار هزینه دارند، تهدید میکنند. شبکه ضد دسترسی و ممانعت منطقهای ایران در اطراف خلیج فارس، ظرفیت پدافند هوایی چند لایه، پهپاد و موشک، و قابلیت ممانعت دریایی در تنگه، هزینه عملیاتی تحمیلی آمریکا بر ایران را بسیار بیشتر از آن چیزی کرده که ایالات متحده بتواند تحمل کند،
چهارم، روند سیاستگذاری آمریکا غیرمنطقی شده است. جنگ ایران توسط حلقه کوچکی از وفاداران به ریاست جمهوری در مار-ئه-لاگو، تفریگاه ترامپ بدون هیچ فرآیند بین سازمانی رسمی و شورای امنیت، تصمیم گرفته شد. جو کنت، مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم ترامپ، در ۱۷ مارس (۲۶ اسفند) با نامهای عمومی استعفا داد و آن را اکو چمبر یا همان «اتاق پژواک» توصیف کرد که برای فریب رئیس جمهور استفاده میشد. این جنگ محصول یک سیستم تصمیمگیری بود که در آن دستگاه مشورتی خاموش شده بود.
این جنگ نه ضرورت بود و نه جنگ انتخاب. این جنگ هوی و هوس بود. فرضیه اصلی، هژمونی بود. ایالات متحده در تلاش بود تا سلطه جهانی خود را که دیگر ندارد حفظ کند و (رژیم) اسرائیل در تلاش بود تا سلطه منطقهای خود را که هرگز نخواهد داشت، برقرار کند.
الجزیره نوشت: با توجه به همه این موارد، پایان احتمالی این جنگ احتمالاً با بازگشت به چیزی نزدیک به وضع موجود قبل از آن خواهد بود، به جز سه واقعیت جدید در صحنه میدانی. اول، ایران کنترل عملیاتی بر تنگه هرمز خواهد داشت. دوم، موضع بازدارندگی ایران به طور قابل توجهی افزایش خواهد یافت. سوم، حضور نظامی بلندمدت ایالات متحده در خلیج فارس به طور قابل توجهی کاهش خواهد یافت. سایر مسائل به احتمال زیاد در همان جایی که در آغاز جنگ بودند، باقی خواهند ماند.
حتی با عقب نشینی آمریکا، ایران از برتری خود در برابر همسایگانش استفاده نخواهد کرد. ایران منافع استراتژیک بلندمدتی در همکاری با همسایگان خلیج فارس خود دارد، نه یک جنگ مداوم. ایران هیچ علاقهای به شروع دوباره جنگی که به تازگی با موفقیت به پایان رسانده، نخواهد داشت. ایران جنگ را متوقف خواهد کرد.
الجزیره نتیجه گرفت: ترامپ بدون شک سعی خواهد کرد عقب نشینی پیش رو را به عنوان یک پیروزی بزرگ نظامی و استراتژیک به تصویر بکشد. چنین ادعاهایی صحت نخواهد داشت. حقیقت این است که ایران بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که آمریکا درک میکرد؛ تصمیم برای جنگ غیرمنطقی بود. امپراتوری آمریکا نمیتواند جنگ علیه ایران را با هزینه مالی، نظامی و سیاسی قابل قبولی پیروز شود. با این حال، آنچه آمریکا میتواند دوباره به دست آورد، مقداری عقلانیت است. وقت آن رسیده است که ایالات متحده به قوانین و دیپلماسی بینالمللی بازگردد.