درماندگی اسرائیل در لبنان

 در پی استراتژی غافلگیرکننده مقاومت لبنان در نبرد ضد دشمن صهیونیستی از ابتدای مارس گذشته تاکنون و سپس ورود پهپادهای فیبر نوری که تبدیل به کابوس بزرگ صهیونیست‌ها شده و حتی با کمک آمریکا هم نتوانسته‌اند راهکار موفقی برای مقابله با آنها پیدا کنند، ناظران امور معتقدند که توسعه‌ای که حزب‌الله در مفهوم "جنگ نامتقارن" ایجاد کرده، از چندین جنبه قابل مشاهده است؛ به طوری که برخی از آنها به ابزارها و امکانات مربوط می‌شوند و برخی دیگر به نحوی با عوامل کمکی مورد نیاز در نبرد شدید با دشمن مرتبط هستند.

مفهوم جنگ نامتقارن در دکترین نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی

در این میان، ایالات متحده آمریکا پیشگام در اتخاذ مفهوم "جنگ نامتقارن" و اولین کشوری است که یک استراتژی ملی برای مقابله با این جنگ تدوین کرد؛ جنگی که به اعتقاد آمریکایی‌ها خطر بزرگی برای امنیت ملی و گسترش نیروهایشان در بسیاری از مناطق جهان خواهد بود.

هیئت ارزیابی در وزارت جنگ آمریکا "پنتاگون" پس از پایان "عملیات طوفان صحرا" در فوریه 1991، یک ارزیابی موقعیت در مورد خطراتی که قوی‌ترین کشور جهان ممکن است با آن روبرو شود، منتشر کرد.

این ارزیابی به این نتیجه رسید که دشمنان آمریکا در آینده قادر نخواهند بود از طریق استفاده از روش "جنگ سنتی" و حتی از طریق جنگ چریکی یا با استفاده از ابزارهای تکنولوژیکی مدرن به آن حمله کنند. بنابراین، هر کس که می‌خواهد با آمریکا مقابله کند، باید ابزارهای جدیدی را کشف کند که او را قادر سازد منافع و نیروهای این کشور را تهدید کند.

بر اساس این ارزیابی موقعیت، ژنرال "هنری شلتون"، رئیس اسبق ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، صفت "جنگ نامتقارن" را به مجموعه چالش‌ها و خطراتی که در ارزیابی موقعیت فوق‌الذکر به آن اشاره شده بود، اطلاق کرد. او تعریفی واضح از این جنگ ارائه داد که به شرح زیر است:

"جنگ نامتقارن به معنای تلاش طرفی که با ایالات متحده آمریکا دشمنی می‌کند، برای دور زدن قدرت آن و بهره‌برداری از نقاط ضعف آن است؛ با تکیه بر ابزارهایی که کاملاً متفاوت از ابزارهای مورد استفاده در آن نوع عملیات قابل پیش‌بینی هستند. این بدان معناست که از انرژی جنگ روانی و شوک و ناتوانی همراه آن استفاده شود تا ابتکار عمل، آزادی حرکت و اراده از دست ما گرفته شود، و با روشی که بر ابزارهای نوآورانه، تاکتیک‌های غیرسنتی، و سلاح‌ها و فناوری‌هایی که با تفکر در موارد غیرمنتظره و غیرمعقول به دست آمده‌اند، تکیه دارد، و سپس آن را در تمام سطوح جنگ، از استراتژی تا برنامه‌ریزی، تا عملیات در صحنه‌های مختلف به کار گیرد."

این تعریف از جنگ نامتقارن به طور گسترده در دکترین نظامی رژیم صهیونیستی پذیرفته شد و این رژیم نیز با شرایطی بسیار مشابه با آنچه در ارزیابی موقعیت آمریکا به آن اشاره شده بود، مواجه گشت و به مفهوم جدیدی برای مقابله با حملاتی که گروه‌های مقاومت در فلسطین و به ویژه لبنان علیه آن انجام دادند، نیاز پیدا کرد.

یکی از مهمترین ویژگی‌های "جنگ نامتقارن" این است که در صحنه عملیاتی واضح و از طریق تاکتیک‌های جنگی شناخته شده از برنامه‌های دفاعی و تهاجمی انجام نمی‌شود، و مانورهای نظامی سنتی را که بر غافلگیری یا دور زدن خطوط دشمن تکیه دارند، اجرا نمی‌کند.

همچنین، طرف‌های درگیر در این جنگ، به روش‌ها و ابزارهایی مانند آنچه در جنگ سنتی مرسوم است، پایبند نیستند، زیرا یک طرف که می‌خواهد حمله خاصی را انجام دهد، می‌تواند روشی نوآورانه را ابداع کند که قبلاً استفاده نشده است- چه در زمینه ابزارها و چه در زمینه تاکتیک‌های رزمی.

علاوه بر آن، جنگ نامتقارن، با عدم توازن در کیفیت سلاح یا قدرت تأثیر آن متمایز می‌شود، و به ضرورت برخورداری طرف ضعیف در آن از اراده‌ای فولادین که او را از فروپاشی در نتیجه خساراتی که ممکن است متحمل شود، نجات دهد، و همچنین به بسیج انسانی گسترده از مبارزان برای مقابله با برتری حریف، نیاز دارد.

مقاومت فلسطین در جنگ نامتقارن با صهیونیست‌ها

به گزارش المیادین، از زمان تأسیس رژیم جعلی صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین، گروه‌های مقاومت فلسطینی و عربی برای مقابله با این اشغالگری به روش "جنگ چریکی" متکی بودند و به انجام موج‌های متحرک و پراکنده از عملیات نظامی علیه نیروهای اشغالگر روی آوردند.

این روش به نیروهای دشمن خسارات سنگینی وارد ساخت و آنها را مجبور به عقب‌نشینی در بسیاری از جبهه‌ها کرد، اما در مورد فلسطین به طور خاص کافی نبود، زیرا رژیم اشغالگر صهیونیستی در نتیجه حمایت نامحدود غرب و خیانت و کوتاهی بسیاری از رژیم‌ها و دولت‌های عربی، اشغالگری خود را در فلسطین تثبیت و وجود خود را با آهن و آتش در سرزمین فلسطین تحمیل کرد.

به این ترتیب رژیم صهیونیستی مرزهای اشغالگری خود را تا مناطق جغرافیایی دیگری غیر از جغرافیای فلسطین از جمله در در سوریه، مصر یا لبنان گسترش داد. پس از سال‌ها اشغالگری صهیونیست‌ها در سراسر منطقه، گروه‌های مقاومت در فلسطین و لبنان استراتژی جنگی خود را تغییر دادند و برای دستیابی به دستاوردهای بزرگتر و افزایش تلفات در میان نیروهای دشمن، به استفاده از روش "جنگ نامتقارن" روی آوردند.

در آن زمان، مقاومت در فلسطین به "عملیات‌های شهادت‌طلبانه" متوسل شد که سیستم امنیتی اسرائیل و بافت اجتماعی صهیونیستی را به شدت تحت تأثیر قرار داد. علاوه بر این، مقاومت فلسطین به سمت "مبارزه مسلحا نه" در مقیاس وسیع، به ویژه پس از آغاز "انتفاضه الاقصی" حرکت کرد.

این امر به چیزی شبیه به جنگ فرسایشی تبدیل شد که با تاکتیک‌های تک‌تیراندازی، بمب‌های کنار جاده‌ای، کمین‌ها و حمله به شهرک‌ها و اردوگاه‌های ارتش صهیونیستی مشخص شد و حتی به حذف نمادهای سیاسی سطح اول مانند و"رحبعام زئیوی" زیر گردشگری وقت رژیم اشغالگر در جریان انتفاضه الاقصی رسید.

مهارت حزب‌الله لبنان در جنگ نامتقارن که دشمن را شوکه کرد

اما در جبهه لبنان، حزب‌الله نیز نبرد خود را با دشمن صهیونیستی با تکیه بر بخش بزرگی از اصول "جنگ نامتقارن" انجام داد، چه قبل از عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 و چه در طول جنگ جولای 2006؛ با تکیه بر توانایی‌های نظامی کیفی خود و دکترین رزمی بالای رزمندگانش، علاوه بر شرط‌بندی بر ضعف جبهه داخلی دشمن از یک سو و کمبود اطلاعات دشمن از سوی دیگر.

بسیاری از مراکز تحقیقاتی اسرائیلی که به موضوع جنگ جولای با حزب‌الله پرداختند، اذعان کردند که این جنگ بسیاری از کاستی‌ها را در هسته دکترین امنیتی اسرائیل آشکار کرد و نشان داد که مصونیت جامعه شهرک‌نشین صهیونیستی بسیار شکننده بوده و زیرساخت‌های اسرائیل پایین‌تر از حد استاندارد بوده است.

مراکز تحقیقاتی رژیم صهیونیستی همچنین اعتراف کردند که علاوه بر آن ضعف توانایی اجرایی اکثر شاخه‌های ارتش اسرائیل، به ویژه نیروی زمینی، و در نهایت از دست دادن اصل فرماندهی و کنترل توسط رهبری سیاسی و نظامی در دوره‌های طولانی و سرنوشت‌ساز نبرد، در جنگ جولای کاملا آشکار بود.

بر اساس بسیاری از اطلاعات که پس از "حادثه پیجرها" در جریان نبرد طوفان الاقصی و ترور رهبران رده اول حزب‌الله، تا شهادت حضرت سید حسن نصرالله، در روزنامه‌ها و وب‌سایت‌های اسرائیلی منتشر شد، اسرائیل در طول هجده سالی که پایان جنگ جولای و آغاز نبرد حمایت از غزه و درگیری‌های پس از آن را از هم جدا می‌کرد، بر تدوین استراتژی جدیدی برای مقابله با حزب‌الله کار کرد.

این استراتژی رژیم صهیونیستی مقابل حزب‌الله، در بخش اصلی خود بر جمع‌آوری اطلاعات دقیق و جزئی و محروم کردن این جنبش از مهمترین نقاط قوت خود مانند زنجیره فرماندهی و کنترل، سیستم ارتباطات زمینی، علاوه بر جلوگیری از استفاده حزب‌الله از تمام زرادخانه موشکی دوربرد خود، که بزرگترین چالش پیش روی اسرائیل بود، متکی بود.

اما پس از تبدیل جنگ پشتیبانی غزه به رویارویی مستقیم بین رژیم صهیونیستی و حزب‌الله، این رژیم خسارات سنگینی به حزب‌الله وارد کرد که به طور قابل توجهی بر قدرت نظامی و انسجام واحدهای رزمی آن تأثیر گذاشت. این امر به طور چشمگیری بر اثربخشی عملیات‌های تهاجمی حزب‌الله تأثیر گذاشت، که اگرچه تا زمان اجرایی شدن اولین توافق آتش‌بس در نوامبر 2024، سرعت متوسطی از عملیات‌ها را حفظ کرد، اما بخشی از شتابی را که قبل از شروع جنگ انتظار می‌رفت، از دست داد.

حزب‌الله بیش از پانزده ماه به آتش‌بس پایبند بود و در این مدت حداکثر خویشتن‌داری را به خرج داد و هزاران نقض توسط رژیم صهیونیستی را نادیده گرفت. در طول آن دوره، شک و تردید به دل بسیاری از حامیان و طرفداران حزب‌الله در داخل و خارج لبنان راه یافت، و حتی این شک به بخشی از پایگاه مردمی آن نیز رسید که همواره بیشترین فداکاری را به دلیل حمایت از حزب‌الله و تأیید رویکرد آن در مقابله با دشمن پرداخته بود. حتی برخی در توانایی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل جدید حزب‌الله در رهبری حزب و رساندن کشتی آن به ساحل امن شک کردند.

این وضعیت تا زمانی ادامه یافت که حزب‌الله نبرد اخیر خود را در دوم مارس گذشته در پاسخ به نقض‌های مداوم اسرائیل آغاز کرد. این عملیات‌های حزب‌الله ضد رژیم صهیونیستی پس از تجاوز صهیونیستی-آمریکایی علیه ایران آغاز شد. قدرت و شدتی که حزب‌الله در این عملیات‌های خود نشان داد، علاوه بر دشمنان، دوستان را هم غافلگیر کرد.

اما در نبرد کنونی که فصول آن هنوز در جریان است، حزب‌الله بسیاری از تاکتیک‌های رزمی جدید را معرفی کرده و از ابزارهای اضافی استفاده کرده است که به نظر می‌رسد برخی از آنها را در طول دوره آتش‌بس به دست آورده است؛ زیرا این ابزارها مانند پهپادهای انتحاری کوچک، غافلگیری بزرگی برای دشمن ایجاد کرده و تاکنون در یافتن راه‌حل‌های مناسب برای مقابله با آنها ناکام بوده است.

تاکتیک‌های غافلگیرکننده حزب‌الله که از اصول جنگ نامتقارن هم فراتر رفت

این تاکتیک‌های حزب‌الله در برخی جزئیات خود از اصول "جنگ نامتقارن" فراتر رفتند که دشمن قبلاً موفق شده بود با بخشی از آن مقابله کند. این امر مستلزم به‌روزرسانی و توسعه این اصول بود تا دشمن صهیونیستی از دستیابی به کنترل مطلق یا دستاورد چشمگیر و قاطعی که مقامات نظامی و سیاسی‌اش همواره وعده آن را می‌دادند، بازداشته شود.

توسعه‌ای که حزب‌الله در مفهوم "جنگ نامتقارن" ایجاد کرده است، از چندین جنبه قابل مشاهده است. برخی از این جنبه‌ها به ابزارها و امکانات مربوط می‌شود و برخی دیگر به نحوی با عوا مل کمکی مرتبط است که نبرد شدید به آن‌ها نیاز دارد و می‌تواند پیامدهای بلندمدتی، به‌ویژه بر جغرافیای لبنان، داشته باشد.

در نبرد کنونی، حزب‌الله مفهوم "جنگ نامتقارن" را در رویارویی‌های خود با اسرائیل بازتعریف نموده و این مفهوم را از چیزی شبیه به جنگ چریکی به یک استراتژی فرسایش هوشمند و بازدارندگی از طریق خسته کردن دشمن تبدیل کرده است. حزب‌الله با بهره‌برداری از نقاط ضعف دشمن اسرائیلی در مواضع کنونی که به آن پیشروی کرده بود، راه را برای سلاح جدید خود یعنی پهپادهای انتحاری و موشک‌های ضدزره خود باز کرد تا بیشترین تلفات را به صفوف نظامیان دشمن وارد کند.

پس از چندین هفته رویارویی سخت و دشوار در روستاهای مرزی لبنان با فلسطین اشغالی، رزمندگان حزب‌الله یک عقب‌نشینی تاکتیکی انجام دادند، به‌ویژه اینکه بمباران هوایی اسرائیل روستاهای لبنان را کاملا از روی زمین محو کرده بود و این امر تا حدی توانایی رزمندگان را برای پنهان شدن و استتار محدود ساخته بود.

این عقب‌نشینی میدانی عمدی و سازمان‌یافته، استراتژی دفاع از یک منطقه خاص از زمین را به یک استراتژی فرسایش بلندمدت برای نیروهای دشمن، بر اساس روش "جنگ نامتقارن" مدرن، تبدیل کرد. این روش به شکلی است که در آن عقب‌نشینی میدانی به معنای از دست دادن فضای نبرد یا حتی از دست دادن ابتکار عمل نیست، بلکه فضا و فرصت‌های بیشتری را برای نیروهای مدافع فراهم می‌کند تا موفقیت‌های بیشتری کسب کنند و تلفات بیشتری را در صفوف نیروهای مهاجم وارد کنند.

دکترین پهپادی حزب‌الله که معادله جدیدی را به دشمن تحمیل کرد

در معادله جدیدی که حزب‌الله در پیش گرفت، سلاح موشک‌های کوتاه‌برد و خمپاره‌ها را، که به دلیل ماهیت تهاجمی کور خود و وابستگی به رصد و ردیابی و تعیین مختصات فرضی مواضع دشمن، درصد موفقیت بالایی برای مقابله با نیروهای دشمن نداشتند، با سلاح جدیدی به نام پهپادهای انتحاری جایگزین کرد.

این پهپادها، اگرچه قدرت تخریبی موشک‌ها و خمپاره‌ها را ندارند، اما ویژگی اصابت دقیق به هدف را پس از رصد مستقیم و لحظه‌ای دارا هستند، که این امر احتمال شکست آن‌ها در اصابت به اهدافشان را تقریباً به صفر می‌رساند، مگر در صورت سرنگونی آن‌ها قبل از رسیدن به هدف، که تاکنون امکان‌پذیر به نظر نمی‌رسد.

در مورد جغرافیا، حزب‌الله روستاها و شهرهایی را که نیروهای دشمن در جنوب لیتانی به آن‌ها پیشروی کرده بودند، به کمین‌گاه‌های مرگ علیه اشغالگران تبدیل کرد؛ با تمایل آشکار به دفاع انعطاف‌پذیر و نامنظم، و به دور از درگیری‌های با مدت زمان نسبتاً طولانی، به طوری که دشمن را از شناسایی مکان‌های رزمندگان مقاومت و سپس هدف قرار دادن آن‌ها با نیروی هوایی بازمی‌دارد.

برتری هوایی رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان چگونه به چالش کشیده شد؟

از طریق این روش، دشمن از بهره برداری برتری هوایی خود، به‌ویژه در مورد پهپادهای جاسوسی و تهاجمی، و از امکانات تکنولوژیکی مدرن خود محروم شد؛ امکاناتی که در دوره گذشته به او امکان داده بود بخش قابل توجهی از رزمندگان حزب‌الله، علاوه بر بخشی از سیستم رزمی آن، به‌ویژه آن‌هایی که دارای امضای حرارتی بالا بودند، را هدف قرار دهد.

در نسخه جدید "جنگ نامتقارن" که حزب‌الله در حال حاضر بر آن تکیه دارد، نقش اتاق‌های عملیات مرکزی دشمن به حداقل ممکن کاهش یافته است؛ زیرا روش قدیمی که اساساً بر توزیع وظایف از طریق این اتاق‌ها بر اساس اطلاعات دریافتی از تیم‌های رصد و ردیابی متکی بود، امکان هدف قرار دادن مواضع حزب‌الله را فراهم و ممکن ساخته بود، به‌ویژه پس از روی آوردن دشمن اسرائیلی به استفاده از پهپادهای جاسوسی با تصویربرداری حرارتی، با بهره‌گیری از حمایت آمریکا و انگلیس در این زمینه. این امکانات قبلا به رژیم صهیونیستی امکان رصد و ردیابی سیگنال‌های تماس تلفنی شبکه زمینی حزب‌الله را می‌داد.

اما این نقطه ضعف حزب‌الله از طریق بازگشت به ارتباط از طریق "پیام‌رسان‌های انسانی" بدون نیاز به تجهیزات الکترونیکی، و با تکیه بر تیم‌های رزمی کوچک که وظایف خود را از قبل می‌دانند، بدون نیاز به اتاق‌های عملیات اصلی مگر در زمان نیاز، برطرف شد.

همه موارد فوق، علاوه بر داده‌های دیگری که مجال ذکر آن‌ها نیست، باعث شد که ارتش اشغالگر پس از غرق شدن در باتلاق جنوب لبنان، به شدت رنج ببرد.

این امر را اوری مسگاف، نویسنده روزنامه عبری هاآرتص با گفتن: "این غیرقابل تحمل است" بیان کرد. حجم تلفات روزانه در صفوف نیروهای اسرائیلی فعال در جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی هم بر این واقعیت تأکید می‌کند.

به هر حال، بدون نیاز به نشانه‌های بیشتر که نشان‌دهنده توانایی حزب‌الله در به‌روزرسانی و توسعه نظریه "جنگ نامتقارن" در چارچوب رویارویی خود با دشمن صهیونیستی است، و در سایه عدم اطمینان از نزدیک بودن پایان نبرد کنونی، چه نبرد جاری در لبنان، و چه در صورت تجدید رویارویی با ایران، منطقه در آستانه تغییراتی قرار دارد که ممکن است سرنوشت‌ساز باشد و می‌تواند آغاز فروپاشی و از هم پاشیدگی محور شر آمریکایی-صهیونیستی باشد؛ محوری که بیشتر گزینه‌های تاکتیکی خود را، در کنار توانایی‌های نظامی‌اش، به پایان رسانده و تاکنون نتوانسته بخش عمده‌ای از اهداف استراتژیک خود را محقق کند.

درست است که این تغییرات ممکن است به زمان، تلاش، خستگی و فداکاری‌های زیادی نیاز داشته باشد، اما در نهایت بدون شک این نور را خواهد دید؛ نوری که از دستان قهرمانان در لبنان، فلسطین، یمن، ایران و عراق می‌درخشد و همه حامیان محور مقاومت در منطقه و جهان منتظر آن هستند.