شکست پروژه مهار ایران در بستر بن‌بست با پکن

کانال تلگرامی واکاوی جنگ نوشت:

سفر دونالد ترامپ به پکن در شرایطی انجام شد که واشنگتن نیروی کافی برای گشودن جبهه‌ای جدید در غرب آسیا را تجمیع کرده، اما با خلأ راهبردی در همراه‌سازی قدرت بزرگ شرق مواجه است. نتایج این سفر نشان می‌دهد «متغیرهای سیاسی و اطلاعاتی» جایگزین «متغیرهای صرفاً نظامی» شده‌اند. شکست ترامپ در همراه‌سازی چین علیه ایران، نه‌تنها اهرم فشار واشنگتن را تضعیف کرده، بلکه هم‌زمان ریسک وقوع یک بحران کنترل‌نشده در تایوان را افزایش داده است.

۱. چرا سفر به چین شکست خورد؟

تحلیل سفر ترامپ در پرتو «تجمیع نیروهای آمریکا در منطقه» صورت می‌گیرد. اگرچه پنتاگون گشت‌های رزمی و شناسایی را با هدف اشراف اطلاعاتی بر مقامات و آماده‌سازی برای سناریوی ترور/حمله افزایش داده، اما دسترسی اطلاعاتی به اهداف، به‌تنهایی برای آغاز درگیری کافی نیست. نگاه کاخ سفید این بود که چین به‌عنوان شریک تجاری اصلی ایران، حلقه حیاتی فشار اقتصادی باشد.

 

نتایج سفر اما خلاف این را نشان داد:

 

عدم همراهی در تنگه هرمز: ترامپ در حالی به پکن رفت که نیروی دریایی آمریکا به دنبال بین‌المللی‌سازی بحران تنگه هرمز است. چین اما صریحاً حق اعمال حاکمیت ایران بر این آبراه را به رسمیت شناخت. این یعنی ائتلاف تحریمی و عملیاتی آمریکا علیه ایران در شرق آسیا فروپاشیده است.

اخطار تایوان: در سوی دیگر، پکن نه‌تنها امتیازی به آمریکا نداد، بلکه ترامپ را تهدید به حمله نظامی در تایوان کرد. این یک نقطه ضعف مهلک برای رئیس‌جمهوری است که ارتشش در غرب آسیا گرفتار شده و توانایی بازدارندگی در شرق آسیا را از دست داده است.

۲. تغییر پارادایم تهدید: از جنگ نظامی تا آشوب داخلی

با توجه به ناامیدی ترامپ از فشار چین بر ایران، گزینه‌های جایگزین آمریکا فعال خواهد شد. شواهد حاکی از آن است که واشنگتن از آستانه تهاجم گسترده عبور کرده و به سمت «جنگ ترکیبی نامتقارن» می‌رود:

۱. هدف اصلی حمله جدید: نه اشغال نظامی، بلکه تشدید نارضایتی اجتماعی و اختلاف سیاسی داخلی در ایران است. تجمیع نیروها صرفاً یک نمایش قدرت برای پوشش عملیات اطلاعاتی و ایجاد آشوب داخلی تلقی می‌شود.

۲. تردید جدی ترامپ: با وجود لفاظی‌ها، ترامپ عمیقاً از فرو رفتن در باتلاق جنگی جدید در سال انتخاباتی نگرا است. شکست در کسب تضمین از چین، تردید او را برای دستور حمله مستقیم دوچندان کرده است.

۳. تحلیل ژئوپلیتیکی: بازی دوگانه اقتصادی و شکاف امنیتی

اگرچه ترامپ در حوزه اقتصادی (جلوگیری از جنگ تجاری مجدد) با شی‌جین‌پینگ به یک آتش‌بس شکننده رسید، اما این توافق شکننده است. توافقات شامل فلزات کمیاب و فناوری‌های پیشرفته نمی‌شود؛ این یعنی اهرم حیاتی چین علیه صنایع نظامی آمریکا همچنان پابرجاست.

چین خواستار تضعیف این پیمان آگوس شد و ترامپ نپذیرفت. این شکاف نشان می‌دهد ائتلاف‌سازی امنیتی آمریکا علیه چین فعال است، اما در قبال ایران خنثی شده است. سکوت در برابر تایوان خطرناک‌ترین بخش توافق ضمنی است. ترامپ «عقیده دارد شی حمله خواهد کرد» اما «قصد دارد مسکوت بگذارد». این به معنای چراغ سبز ضمنی یا پذیرش ناتوانی در دفاع هم‌زمان از دو جبهه است.

۴. جمع‌بندی و چشم‌انداز

متغیرهای سیاسی و اطلاعاتی اکنون تعیین‌کننده‌تر از آرایش نظامی هستند. طی روزهای آینده، به دلیل ناامیدی ترامپ از مسیر دیپلماسی و نیاز به جبران شکست در چین، احتمال اقدامات ماجراجویانه اطلاعاتی (ترور، خرابکاری) یا تحریک به آشوب داخلی به شدت افزایش یافته است.

آمریکا بدون همراهی چین، توانایی ریسک یک جنگ تمام‌عیار جدید را ندارد. لذا از تجمیع نیروها به عنوان «اهرم ارعاب» برای پوشش عملیات براندازانه نرم و حملات محدود استفاده خواهد کرد. سفر ترامپ به چین ثابت کرد که واشنگتن در برابر ایران تنهاست. تهدید چین به حمله به تایوان، بحران را به حیاط خلوت آمریکا کشانده و توازن قوا را به شدت به ضرر منافع آمریکا در غرب آسیا تغییر داده است.