۱. ابرقدرتها مناسبات سهل و ممتنعی دارند. روابط آنها بویژه آن بخش نانوشتهاش در عین سادگی، پیچیده است. به همین دلیل میتوان گفت که الگوی دائمی و پارادایمیک (الگو وار) مناسباتشان را «رقابت و همکاری» تشکیل میدهد.
۲. چین بر خلاف ایالات متحده آمریکا از ثبات سیاسی و فکری منسجمتری در مسائل گوناگون داخلی و بین المللی، آنهم بر اساس الگوی توسعهای خود برخوردار است. به زبان ساده تر، کشوری چارچوب دار است و منافع ملی به معنی دقیق آن برایشان اولویت ذاتی دارد؛ بر خلاف ایالات متحده که عوامل متعدد داخلی و خارجی رفتار حاکمان آنها را تحت تاثیر قرار میدهند. در آمریکا خاستگاه حزبی دولتها و منافع حامیان و لابیها از یک طرف، و تعهد یا اجبار به تعهد در رعایت منافع کشور و رژیمی خارجی از طرفی دیگر، مجموعه رفتار خارجی آنها را تعریف یا گاه بازتعریف میکند.
۳. اینکه رئیس جمهور ایالات متحده پس از ۴۰روز حمله بیدلیل، بیهوده و ناکام به ایران - یکی از شرکای نزدیک چین- در عالیترین سطح به پکن سفر میکند خواستار کمک و مداخله «رقیب» برای خلاصی از مخمصه میشود، برای اژدهای آرام اما باهوش شرقی، خوشایند است. شاید پکن باوجود نهی اولیه و هشدار به ترامپ که حمله به ایران، جهان را با دشواری و پیچیدگی مواجه میکند، اینکه میبیند رقیبش دست به اشتباه زده است، خیلی نگران نشود و بر اساس قاعده «اگر دشمنت دارد اشتباه میکند مانع او نشو!» عمل میکند تا در جایگاهی ضعیفتر او را به حضور پذیرفته باشد.
۴. چین (و حتی روسیه) بهویژه در حمایتهای اعلامی و نیز اعمالی (وتوی پیشنویس قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد) از ایران نشان دادهاند باوجود آشنایی با قواعد بازی و رعایت آن، آنجا که رقیبی قصد ورود به حریم راهبردی آنها بویژه در زمینه کنترل شریانهای انرژی جهان را داشته باشد، بلدند چگونه او را متوقف کنند. به نظر میرسد چینیها به این درک راهبردی رسیدهاند که تنها کشوری در غرب آسیا و بویژه منطقه خلیج فارس که «توان نه گفتن» به آمریکا و تاب و توان ایستادگی عملی توام با هزینه برای این «نه گفتن» را دارد، تنها ایران است و چنانچه روزی سایر کشورهای منطقه با اشاره آمریکا صادرات انرژی به چین را متوقف نمایند، این تنها ایران است که میتواند به آمریکا «نه بزرگ» بگوید، نه آنها.
۵. ایران اما فارغ از بازی به اصطلاح بزرگان، استراتژی هوشمندانه مقاومت و جنگ نامتقارن و استفاده از همه ابزارهای درون زای خود را دنبال کرده و میکند. بر خلاف برخی تحلیلها و القائات، ایران هیچ نگاه، امید و حتی نگرانی از اینکه ابرقدرتها چگونه و بر سر چه موضوعاتی توافق میکنند یا نمیکنند، ندارد چون در دو جنگ اخیر نشان داد چقدر اعتماد به نفس داشته و به خود متکی است. اینکه جنگ جاری بطور دائمی پایان یابد، امری مطلوب است و هر کشوری به این هدف کمک کند خوشایند و مورد استقبال است، اما چگونگی خاتمه آن مهمتر است. جنگی که با اشتباه محاسباتی شروع شد باید با درس بزرگ برای جهان تمام شود.