بازیکنان و کادر فنی پای پلکان هواپیمای اعزامی به ترکیه رو به دوربین با لبخند، عکس یادگاری گرفتند و بعد سوار شدند. مهماندارها طبق پروتکلهای پرواز درهای ورود و خروج را نشان دادند و گفتند در صورت نیاز از بالای سر یک ماسک اکسیژن آویزان است و ... کاپیتان پرواز به کاروان ملیپوشان فوتبال خوشامد گفت و هواپیما آرام آرام از روی باند بلند شد. تهرانِ زیبا از آن بالا شهر آرامی به نظر میرسید که زیر آفتاب خوشایند 28 اردیبهشت لم داده.
این یک پرواز معمولی نبود. بازیکنانی که از سوی «امیر قلعهنویی» برای اردوی نهایی به ترکیه دعوت شدند حالا داشتند پایتخت را، ایران را، خانوادهها را و رفقای خط خورده را ترک میکردند. بعد از اردویی طولانی در تهران که در هالهای از بیم و امیدها و اخبارهای خوش و ناخوش طی شد، بعد از ساعتها تمرین کردن در مرکز ملی فوتبال، خوابیدن در هتل آکادمی، تکل زدن روی زمین چمنی که بوی باروت میداد ... بعد از زمزمههای چرکِ «میخواهند ایتالیا را جایگزین ایران کنند» حالا هواپیما داشت لای ابرها پنهان میشد.
تمام بازیکنان و کادر فنی بدون «اما و اگر» و سنگاندازی و مانع تراشی به آمریکا برسند، جایی که قرار است در مرحله مقدماتی سه دیدار حساس داشته باشیم و از همین حالا رویای صعود به مرحله دوم را در ذهن میبافیم.
مُشت فوتبال همیشه پر است از غافلگیریها. هر چقدر تکنیک و تاکتیک و برنامه و ... در آستین داشته باشید باز یکجا میتواند غافلگیرتان کند.
دعای هر کس که دل با «ایران» دارد بدرقه تیمی است که پسرانش مثل «سیاوش» نه رهسپار یک رویداد معمولی بلکه وارد «آتش» میشوند و امید که رستگار برگردند.
به قول حافظ:یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام.