یک تفاهمنامه (MOU) برای تمدید آتشبس بین ایالات متحده و ایران امضا شده است، اما موضوع آتش بس لبنان به عنوان یک چالش جدی برای آن مطرح است.
اندیشکده آمریکایی «استیمسون» در مقالهای مینویسد: بر اساس پستهای رسانههای اجتماعی و اظهارات مقامات آمریکایی و ایرانی، این سند دو صفحهای شامل توافقی بر سر ازسرگیری تردد دریایی بدون عوارض در تنگه هرمز، لغو فوری محاصره دریایی آمریکا، و آتشبس در تمام جبههها از جمله لبنان است.
این تفاهمنامه همچنین خواستار آغاز دورهای ۶۰ روزه برای مذاکره درباره توافقی جامعتر بین ایالات متحده و ایران شده است که عمدتاً بر پرونده هستهای متمرکز خواهد بود. تا زمان انتشار متن، مشخص نیست که آیا موضوعات دیگر - از جمله برنامه موشکهای بالستیک ایران و حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای - در دستور کار گنجانده خواهد شد یا خیر.
همچنین گزارشهای ضدونقیضی در مورد نوع کمک مالی که ایران برای بازگشایی تنگه از پیشتر دریافت خواهد کرد، از جمله آزادسازی وجوه مسدود شده یا لغو تحریمها، و اینکه آیا پرداختها به دستاوردهای ملموس ایران مرتبط با توافق هستهای گستردهتر گره خورده است یا نه، وجود دارد.
مذاکرات توسط تیمی از کشورهای چندمنطقهای به رهبری پاکستان و با مشارکت عربستان سعودی، قطر، مصر و ترکیه میانجیگری شد. این نشاندهنده تحولی جدید در میانجیگری منطقهای است.
در حالی که مذاکرات منجر به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ نیز چندجانبه بود - شامل فرانسه، آلمان، بریتانیا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه - تیم میانجیگر جدید، پایتختهای منطقهای را به میز مذاکره و فرآیند تصمیمگیری آورد.
کشورهای عربی که در آن سوی خلیج فارس با ایران روبهرو هستند و مجبور بودند با پیامدهای جنگی که بدون مشورت با آنها آغاز شد، کنار بیایند، اکنون باید راهکارهایی برای ادغام مجدد ایران در معادلات خود بیابند.
حملات ایران به زیرساختهای غیرنظامی آنها زخمهای عمیقی بر مردمشان برجای گذاشته و هرگونه اعتماد اندکی که پیش از جنگ از طریق سیاستهای مستمر نزدیکی با تهران میان رهبرانشان در حال شکلگیری بود را از بین برده است. یکی از درسهای اصلی در پایتختهای منطقهای این است که نه آمریکا و نه اسرائیل متحدان قابل اعتماد و قابل پیشبینی نیستند. حفاظت آمریکا اکنون مشروط و ناقص تلقی میشود.
در همین حال، اسرائیل نیز با بیاعتمادی نگریسته میشود و به عنوان (رژیمی) تحت رهبری گروهی از سیاستمداران افراطی و مسیحاگونه دیده میشود که عمدتاً توسط اکثریت جامعهای حمایت میشوند که تمایلی به انجام مصالحههای اساسی لازم برای دستیابی به صلح با همسایگان خود ندارند.
پیمانها و موافقتنامههایی که برخی از کشورهای عربی را به اسرائیل پیوند میدهد، به قوت خود باقی خواهند ماند. اما به جز در صورت تغییر چشمگیر در پویاییهای داخلی اسرائیل، بعید است کشورهای عربی دیگر به زودی به روند عادیسازی روابط بپیوندند. در آینده، باید انتظار داشت که کشورهای حوزه خلیج فارس تواناییهای دفاع هوایی مستقل و شرکای امنیتی خود را تقویت کنند.
ایران همچنین به عنوان تهدیدی برای امنیت و مهمتر از آن، برای سبک زندگی و آینده اقتصادی آنها تلقی میشود. آنها هنوز در حال ارزیابی این هستند که پس از جنگ با چه نوع رهبری ایرانی سروکار خواهند داشت - نظامی عملگرا که مذاکرات، دیپلماسی و ادغام اقتصادی با همسایگان را در اولویت قرار میدهد؛ نظامی تندرو که بر دخالت منطقهای و حمایت از شبهنظامیان غیردولتی میافزاید؛ یا دولتی ضعیف و تکهتکه شده که در آینده قابلپیشبینی به چالشهای داخلی مشغول است، اما همچنان منبع بیثباتی در منطقه به شمار میرود. در کوتاهمدت، رویه پیشفرض کشورهای عربی، تعامل دیپلماتیک با تهران در انتظار نتیجه مذاکرات آمریکا و ایران خواهد بود.
لبنان همچنان مسئلهای بهویژه پرتنش باقی مانده است. گفته میشود که تفاهمنامه خواستار آتشبس در لبنان بدون قید و شرط خروج نیروهای اسرائیلی که به عمق این کشور نفوذ کردهاند، است.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، متعهد شده است که این نیروها برای حفظ یک منطقه امنیتی در لبنان باقی خواهند ماند و مقامات آمریکایی اظهار میدارند که سربازان اسرائیلی حق دفاع از خود و پاسخ به حملات حزبالله به مواضع و شهرکهای اسرائیل را حفظ میکنند.
در همین حال، حزبالله از تفاهمنامه استقبال کرد و آن را به تابآوری و ایستادگی ایران و همچنین حمایت از نیروهای نیابتی مقاومت منطقهای نسبت داد. حزبالله ادعاهای رسمی اسرائیل مبنی بر اجازه تفاهمنامه برای تداوم آزادی عمل اسرائیل در لبنان را رد کرد.
دولت لبنان اکنون بین رهبری اسرائیل که میخواهد اشغال بخش قابل توجهی از جنوب این کشور - که بیش از یک میلیون لبنانی از آن آواره شدهاند - را حفظ کند، و تیم حزبالله-ایران که مقاومت نظامی خارج از کنترل دولت لبنان را تنها راه وادار کردن اسرائیل به خروج از لبنان میداند، گرفتار شده است.
مذاکرات مستقیم بین لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا با هدف دستیابی به توافقی برای پایان دادن به وضعیت خصومت بین دو کشور، خروج نیروهای اسرائیلی، خلع سلاح حزبالله و حل و فصل اختلافات مرزی آغاز شد.
دور پنجم آن برای ۲۲-۲۳ ژوئن برنامهریزی شده است. در حالی که دولتهای لبنان و آمریکا بر جدایی مسیرهای مذاکره ایران-آمریکا و لبنان-اسرائیل اصرار دارند، به نظر میرسد تفاهمنامه اعتبار این تفکیک را تضعیف میکند.
مقامات ایرانی استدلال میکنند که این دو مسیر به هم مرتبط هستند و آتشبس در لبنان و خروج نیروهای اسرائیلی بخشی از دورهای آتی مذاکره با آمریکا خواهد بود. آیا اگر اسرائیل حملات به حومه جنوبی بیروت را از سر بگیرد، ایران از این مذاکرات خارج خواهد شد؟ آیا دونالد ترامپ، رئیسجمهور، از اهرم خود برای جلوگیری از چنین حملاتی و به بیراهه نرفتن مذاکرات آتی استفاده خواهد کرد؟
رهبری اسرائیل برای آزمایش هر دوی این سوالات تشویق خواهد شد، در حالی که تهران بر عزم خود برای حفظ منافع نیابتهای خود و ادامه معرفی خود به عنوان محافظ آنها تاکید میکند. اعلام تفاهمنامه تبادل آتش جاری بین حزبالله و نیروهای اسرائیلی در جنوب اشغالی لبنان را متوقف نکرد.
از میان تمام ذینفعان درگیر در این مجموعه مذاکرات پیچیده، دولت لبنان ضعیفترین است. لبنان در مذاکرات آتشبس بین آمریکا و ایران کنار گذاشته شد و مذاکرات با اسرائیل نیز بعید است در کوتاهمدت به خروج اسرائیل منجر شود.
لبنان درگیر بحران اقتصادی طولانیمدتی است و در عین حال با بحران آوارگی داخلی مواجه است که بعید است به زودی حل شود. در حالی که دولت لبنان سیاستهایی را برای بازپسگیری کنترل انحصار بر استفاده از زور - از جمله سلاحهای حزبالله - در پیش گرفته است، دولت فاقد ابزارهای لازم برای اجرای آنهاست.
ایالات متحده، کشورهای حوزه خلیج فارس و اتحادیه اروپا کمک به دولت لبنان را منوط به خلع سلاح حزبالله و اصلاحات اقتصادی کردهاند. در غیاب دستاوردهای کوتاهمدت در مورد خروج نیروهای اسرائیلی و آتشبس پایدار، تصمیم دولت برای ورود به مذاکرات مستقیم با اسرائیل با مخالفتهای فزاینده داخلی روبهرو خواهد شد.
یکی از استدلالهایی که توسط صداهای نزدیک به اردوگاه حزبالله ترویج میشود این است که ایران آتشبس را به لبنان تحویل داده است، و اکنون زمان آن رسیده است که آیا دولت عون میتواند از طریق دیپلماسی خروج اسرائیل را تضمین کند - با دانستن کامل این موضوع که رهبری اسرائیل به این زودیها قصد تسلیم کردن ندارد.
حزبالله نیز به زودی با آزمون بزرگی روبهرو خواهد شد. بیش از یک میلیون لبنانی آواره عمدتاً شیعه هستند که بخش بزرگی از آنها حامیان حزبالله هستند. برخلاف جنگهای قبلی بین حزبالله و اسرائیل که مردم پس از اعلام آتشبس به خانههای خود بازمیگشتند، این بار نیروهای اسرائیلی اطمینان حاصل میکنند که خانهای برای بازگشت وجود ندارد.
کل روستاها تخریب شدهاند و همچنان تخریب میشوند. با ادامه درگیری و عمیقتر شدن بحران آوارگی داخلی، این محکومیتها به نارضایتی عمومی بیسابقهای تبدیل شد. اما اشغال نظامی طولانیمدت اسرائیل در بخشهای وسیعی از جنوب، تداوم سرعت کنونی حملات به غیرنظامیان و تخریب خانهها و زیرساختها، همراه با مقاومت اسرائیل در برابر امتیازدهی در مذاکرات، اثری معکوس خواهد داشت.
حزبالله اکنون تلاش خواهد کرد تا مسئولیت بحران آوارگی را متوجه دولت لبنان کند، دولتی که در میان فشارهای امنیتی و اقتصادی جاری، منابع محدودی برای ارائه راهحلی دائمی دارد.
حزبالله همچنین به طور فزایندهای اعتبار ادامه مسیر مذاکرات دوجانبه با اسرائیل را که به خروج اسرائیل منجر نمیشود، زیر سوال خواهد برد، در حالی که به دنبال از سرگیری نقشی است که در آن بیشترین راحتی را احساس میکند - مقاومت در برابر اشغال اسرائیل. با اعلام اسرائیل مبنی بر حفظ آزادی عمل، وضعیت امنیتی در سراسر جنوب شکننده باقی خواهد ماند و در معرض نقضهای مداوم خواهد بود.
یک سناریوی محتمل، بازگشت به دوران ۱۹۸۲-۲۰۰۰ از درگیری با شدت کم در جنوب لبنان است، شامل منطقهای به طور دائمی اشغال شده توسط اسرائیل و مقاومت نظامی به رهبری حزبالله.