طرح شورای آتلانتیک برای تجاوز دوباره و ایجاد شورش در ایران

 ویلیام وکسلر، کارشناس سابق پنتاگون و رئیس کنونی مطالعات خاورمیانه در شورای آتلانتیک در یادداشتی تحلیلی، ضمن تشریح اوضاع کنونی از نگاه خود، از ترامپ می‌خواهد که با ایجاد اخلالات عامدانه در مسیر مذاکرات، آن را به درازا بکشاند تا بتواند ذخایر راهبردی را کاملاً احیا نماید.

او سپس ضمن اعتراف به وجود ارتباط میان اغتشاشگران و بخش‌هایی از قوای نظامی آمریکا، تأکید می‌کند باید موانع پیشین در این ارتباطات مرتفع شود و در آینده، ضمن آمادگی برای آغاز جنگی دوباره با ایران، مسیر تجهیز و هماهنگی اغتشاشگران با ارتش آمریکا هموار باشد.

تصمیمات غلطی که منطقه را در مسیر تغییر موازنه قدرت قرار داد

وکسلر با وجود اشاره به برخی تصمیمات پیشین ترامپ که آنها را درست ارزیابی می‌کند، معتقد است جنگ اخیر آمریکا با ایران و تفاهم‌نامه پس از آن، مجموعه‌ای از خطاهای راهبردی را آشکار کرده است. به نوشته او، واشنگتن نه به اهداف اعلامی خود در مهار توان موشکی، نیروهای هم‌پیمان و برنامه هسته‌ای ایران دست یافت و نه توانست واکنش قابل پیش‌بینی تهران در تنگه هرمز را مهار کند؛ در مقابل، توافق چهارده‌بندی به‌جای احیای آزادی کشتیرانی، خطر تثبیت نفوذ ایران بر هرمز و عقب‌نشینی آمریکا از سیاست سنتی خود در خلیج فارس را افزایش داده است. وکسلر از همین نقطه، مجموعه‌ای از پیشنهادها را برای اصلاح مسیر مذاکرات، بازسازی بازدارندگی آمریکا و محدودکردن اهرم‌های منطقه‌ای ایران مطرح می‌کند.

وکسلر، همانند بسیاری از دیگر کارشناسان صهیونیست یا تحت تأثیر لابی اسرائیلی مدعی می‌شود که تفاهم‌نامه آمریکا و ایران می‌تواند اعتماد شرکای منطقه‌ای واشنگتن، به‌ویژه کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل، را نیز تضعیف کند. او می‌نویسد موضع‌گیری‌های ترامپ درباره حملات ایران به زیرساخت‌های حیاتی امارات و دفاع او از وجود زرادخانه موشکی ایران، در ابوظبی و تهران به‌عنوان نشانه‌ای از کاهش تعهد آمریکا به بازدارندگی تعبیر شده است.

به گفته این کارشناس، پذیرش وضعیتی که در آن ایران بتواند علاوه بر استفاده از نیروهای هم‌پیمان، مستقیماً همسایگان خود را هدف قرار دهد، کشورهای خلیج فارس را به سمت احتیاط بیشتر، سازش سیاسی با تهران و تردید نسبت به اتکای امنیتی به آمریکا سوق می‌دهد؛ روندی که در نهایت موازنه منطقه‌ای را به سود ایران تغییر خواهد داد.

سه سناریوی نامطلوب پیش روی آمریکا

وکسلر در ارزیابی آینده پیش‌روی آمریکا و خاورمیانه، سه مسیر منفی و یک مسیر مطلوب‌تر را مطرح می‌کند. در سناریوی نخست، واشنگتن با تهران بر سر اجرای کامل مفاد طرح چهارده‌بندی به توافق می‌رسد؛ مسیری که نویسنده آن را یک شکست تاریخی برای منافع آمریکا می‌داند، زیرا به تثبیت نفوذ منطقه‌ای، توان مالی و موقعیت ایران در هرمز منتهی می‌شود.

سناریوی دوم، شکست مذاکرات و بازگشت شتاب‌زده آمریکا به جنگ است؛ وضعیتی که به‌ویژه پیش از احیای ذخایر نفت جهانی می‌تواند رکود بین‌المللی به بار آورد و زیرساخت‌های انرژی و آب دو سوی خلیج فارس را در معرض ویرانی قرار دهد.

در سناریوی سوم، آمریکا نه به توافق کامل می‌رسد و نه فوراً وارد جنگ می‌شود، اما با تضعیف تدریجی حضور نظامی خود و بازسازی توان ایران، زمینه درگیری دیگری را در آینده فراهم می‌کند؛ در این حالت، ایران جسورتر، شرکای منطقه‌ای آمریکا محتاط‌تر و متمایل‌تر به سازش با تهران و واشنگتن در جنگ بعدی حتی از نظر نظامی نیز آسیب‌پذیرتر خواهد شد. در مقابل، سناریوی مطلوب از نگاه وکسلر، جلوگیری از این سه مسیر مذکور، از طریق پیشنهاداتی زیر است.

پیشنهاد اول: آمریکا باید در مذاکرات وقت تلف کرده و ذخایر انرژی خود را احیا کند

وکسلر برای خروج از وضعیت کنونی، ابتدا پیشنهاد می‌کند دولت ترامپ هدف فوری خود را از دستیابی به توافق نهایی با ایران به طولانی‌کردن مذاکرات، بدون بازگشت به جنگ، تغییر دهد. او معتقد است واشنگتن باید از امکان تمدیدهای پیاپی مهلت ۶۰ روزه پیش‌بینی‌شده در تفاهم‌نامه استفاده کند و با به‌کارگیری روش‌هایی مانند تغییر محل و سطح مذاکرات، تمرکز بر موضوعات کم‌اهمیت‌تر، طولانی‌کردن روند پاسخ‌گویی و ارجاع تصمیم‌ها به پایتخت‌ها، زمان بخرد.
به باور او، تداوم گفت‌وگوها از یک سو مانع ورود دوباره آمریکا به جنگ می‌شود و از سوی دیگر فرصت لازم را برای استمرار جریان نفت، احیای ذخایر جهانی انرژی و کاهش فشار اقتصادی ناشی از بحران هرمز فراهم می‌کند؛ هم‌زمان نیز آمریکا باید از ابتکارهای منطقه‌ای برای کاهش تنش، از جمله ایده ایجاد سازوکار امنیتی مشابه کنفرانس امنیت و همکاری اروپا در خاورمیانه، پشتیبانی کند.

پیشنهاد دوم: آمریکا باید حضور خود را در منطقه خلیج‌فارس افزایش دهد

وکسلر سپس خواستار بازسازی فوری بازدارندگی نظامی آمریکا در خلیج فارس و تقویت پیوندهای امنیتی واشنگتن با شرکای منطقه‌ای شد. او توصیه می‌کند ترامپ به‌طور علنی متعهد شود که تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش همواره یک ناوگروه هواپیمابر در حوزه فرماندهی مرکزی آمریکا و در نزدیکی خلیج فارس مستقر باشد و هم‌زمان از بریتانیا، فرانسه و دولت‌های عربی خلیج فارس بخواهد حضور نظامی و حمایت سیاسی خود را تقویت کنند.

به زعم او، آمریکا باید پایگاه‌های خود در منطقه را به‌طور کامل بازسازی، تجهیز و در برابر تهدید موشکی و پهپادی مقاوم‌سازی کند؛ زیرا هرگونه علامت از کاهش یا «تغییر اندازه» حضور نظامی آمریکا، نگرانی شرکای عرب و تصور تهران از عقب‌نشینی واشنگتن را تقویت خواهد کرد. وکسلر همچنین بر ضرورت استفاده عملی از این توان برای عبور دریایی آمریکا از آب‌های بین‌المللی تنگه هرمز، رد ادعای ایران درباره وضعیت جدید در این آبراه و کمک به توسعه توانمندی‌های دفاعی و تهاجمی کشورهای خلیج فارس تأکید می‌کند.

پیشنهاد سوم: آمریکا باید مقدمات لازم برای جنگ بعدی را آماده کند

وکسلر در ترسیم راهبرد بلندمدت آمریکا، جنگ دیگری میان واشنگتن و تهران را در افق آینده محتمل می‌داند و از دولت آمریکا می‌خواهد از هم‌اکنون برای آن آماده شود. او تأکید می‌کند که پنتاگون باید عملکرد نظامی خود در جنگ اخیر، از جمله آسیب‌پذیری پایگاه‌ها در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، دشواری بازگشایی تنگه هرمز و خطاهای هدف‌گیری را بدون ملاحظات سیاسی بازبینی کند و بر اساس آن، پایگاه‌ها را مقاوم‌سازی و بخشی از دارایی‌های نظامی را در نقاط امن‌تر، از جمله در غرب منطقه، مستقر سازد.

او تأکید می‌کند آمریکا باید زمان لازم پیش از کاهش ذخایر جهانی نفت را به‌عنوان عامل تعیین‌کننده در برنامه‌ریزی جنگی در نظر بگیرد، وابستگی اقتصاد جهانی و شرکای منطقه‌ای به هرمز را از طریق توسعه خطوط لوله و مسیرهای جایگزین کاهش دهد و برای تشکیل ائتلافی گسترده‌تر از متحدان اروپایی و منطقه‌ای در هر درگیری احتمالی آماده شود؛ زیرا به باور وکسلر، ایران پس از جنگ، ضمن بازسازی توان خود و بهره‌گیری از تجربه‌های نظامی، انگیزه و ظرفیت بیشتری برای رویارویی مجدد خواهد داشت.

پیشنهاد چهارم: کاهش وابستگی آمریکا و شرکای آن به تنگه هرمز

وکسلر کاهش وابستگی اقتصاد جهانی و شرکای منطقه‌ای آمریکا به تنگه هرمز را یکی از الزامات اصلی برای مهار اهرم فشار ایران می‌داند. او پیشنهاد می‌کند واشنگتن با توسعه پروژه‌هایی که پیش‌تر در عربستان و امارات برای ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال نفت آغاز شده‌اند، ظرفیت خطوط لوله و کریدورهای زمینی میان کشورهای منطقه را گسترش دهد تا صادرات انرژی خلیج فارس در صورت بحران یا ناامنی در هرمز کاملاً متوقف نشود.

به باور او، ایجاد چنین شبکه‌ای از زیرساخت‌های جایگزین، علاوه بر کاهش آسیب‌پذیری بازار جهانی انرژی و محدودکردن خطر رکود ناشی از اختلال در جریان نفت، قدرت ایران برای استفاده از موقعیت جغرافیایی هرمز به‌عنوان ابزار فشار سیاسی و نظامی را نیز تضعیف خواهد کرد.

پیشنهاد پنجم: سرمایه‌گذاری بیشتر روی اغتشاشات در داخل ایران

وکسلر در پیشنهاد پایانی خود توضیح می‌دهد تغییر سیاسی در ایران موضوعی‌ست که باید بر ظرفیت‌های درون جامعه ایران، نه مداخله هوایی یا اتکای اصلی به گروه‌های خارج از کشور، استوار باشد.

او معتقد است واشنگتن باید برای هر موج احتمالی اعتراض (اغتشاش) در ایران، شناخت دقیق‌تری از شبکه‌های مخالف داخلی (گروه‌های تروریستی)، پیوندهای آنان با بخش‌هایی از قوای نظامی آمریکا و نیازهای ارتباطی‌شان به دست آورد و از هم‌اکنون برای تأمین ابزارهایی مانند ارتباطات ماهواره‌ای، تجهیزات و پشتیبانی مالی برنامه‌ریزی کند تا قطع اینترنت از سوی حکومت مانع سازماندهی اعتراضات (اغتشاشات) نشود.

نویسنده همچنین با رد تکرار سیاست تعامل با «میانه‌روهای» جمهوری اسلامی، تجربه دولت‌های پیشین آمریکا در جست‌وجوی چهره‌های معتدل در تهران را ناموفق توصیف می‌کند و می‌گوید واشنگتن نباید تصور کند تغییر پایدار در رفتار ایران از طریق توافق با جریان‌های درون حاکمیت به دست می‌آید؛ بلکه باید خود را هم‌زمان برای تحولات داخلی و رویارویی‌های احتمالی آینده آماده کند.