تقسیم کار ترامپ و نتانیاهو برای معادله سازی جدید در منطقه

« سعید پیرمحمدی» در ارتباط با عدم بازدارندگی توافقنامه بیروت- تل آویو و تفاهمنامه اسلام آباد از تداوم حملات رژیم صهیونیستی به لبنان گفت: پاسخ این موضوع را باید در نگاه دولت ترامپ به مذاکرات و تفاهم اسلام آباد جست‌وجو کرد. بر این مبنا، بند اول تفاهم اسلام آباد بیش از آنکه به هدف توقف فوری جنگ در تمامی جبهه‌ها کمک کند، در راستای متعهدسازی ایران به توقف حمایت از بازیگران مقاومت و همچنین جداسازی ساحات ( میدان‌های) درگیری سازماندهی شده بود. به همین دلیل، طرف آمریکایی با ایفای نقش مستقیم «مارکو روبیو» مذاکرات مستقیم لبنان- رژیم صهیونیستی را در دستورکار قرار داد که چنانچه خروجی این مذاکرات نشان داد، روندی موازی با تفاهم اسلام آباد به حساب می‌آمد.

این کارشناس با اشاره به تقسیم کار میان تروریست‌های آمریکایی و صهیونیستی در منطقه افزود: به موازات این رویکرد، رژیم صهیونیستی نیز به حملات خود به عمق خاک لبنان شدت بخشید تا اهرم فشار میدانی بر حزب الله حفظ شود. در این زمینه تقسیم کاری آشکار میان ترامپ و نتانیاهو وجود دارد. از یکسو ترامپ درصدد خارج سازی اهرم تنگه هرمز از کنترل ایران است و ایجاد مسیر عمانی- آمریکایی در جنوب تنگه و همچنین حملات روزهای اخیر به استان‌های خط ساحلی ایران در خلیج فارس با هدف معادله سازی در این زمینه انجام شده است. نتانیاهو نیز در این دستورکار مشترک، درصدد جداسازی پرونده لبنان از مسیر مذاکراتی ایران بوده است.

وی تصریح کرد: برآیند این تقسیم کار پشت پرده، تضعیف مواضع ایران در دو مبحث تعیین کننده و مورد اختلاف تنگه هرمز و لبنان است؛ اعتقاد ترامپ و تیم امنیت ملی وی بر این است که تضعیف موضع ایران در این دو مورد، به هدف نهایی «تسلیم ایران» کمک خواهد کرد.

پیرمحمدی تاکید کرد: در نهایت باید توجه داشت که آتش بس برقرار شده به موجب تفاهم اسلام آباد، در چارچوب سایر آتش بس‌های ناپایدار و بی ثبات ترامپ قابل تحلیل است. در چنین شرایطی، آتش بس بیش از آنکه مقدمه‌ای برای صلح پایدار باشد، به عرصه «صلح مسلح» تبدیل شده تا در بزنگاه فرصت، ضربات بعدی به طرف مقابل وارد آید.

این تحلیلگر مسائل غرب آسیا در پاسخ به این پرسش «چه وضعیتی به وجود آمده‌است که تل آویو خود را ملزم به توافقنامه خود با دولت بیروت نمی‌داند؟ » اظهار داشت: مفاد بیانیه «توافق چارچوب» (لبنان- رژیم صهیونیستی )که با میانجیگری آمریکا بین دو طرف به امضا رسید، عملاً حزب الله را به عنوان مشکل معرفی و به دولت لبنان برای حل این مشکل، احاله مسئولیت کرد لذا باید توجه داشت درباره توافقی صحبت می‌کنیم که مشکل و راه حل را اساساً برعکس تعریف کرده‌است. بر مبنای این توافق، حزب الله به عنوان مشکل وضعیت فعلی لبنان معرفی شده و طبیعتاً راه حل طراحی شده نیز اجرای طرح خلع سلاح از طریق زور با مشارکت همزمان آمریکا- رژیم صهیونیستی و حکومت لبنان است.

وی اضافه کرد: در چنین شرایطی، مقوله کلیدی اشغال خاک لبنان توسط رژیم صهیونیستی به‌عنوان عامل اصلی جنگ به حاشیه رانده شده‌است. در این زمینه چراغ سبز دولت ترامپ به نتانیاهو برای پیشبرد طرح‌‎های تهاجمی و یکجانبه در لبنان نیز عاملی تأثیرگذار است. با وجود انتشار برخی اخبار در خصوص وجود اختلافات نتانیاهو و ترامپ، عملاً نوعی هماهنگی میان آنها وجود داشته و بر مبنای آن، آزادی عمل رژیم صهیونیستی در صحنه میدانی حفظ شده و با وجود نقض بند اول تفاهم اسلام آباد توسط رژیم صهیونیستی، ترامپ عملاً فشاری به طرف اسرائیلی برای جلوگیری از نقض مفاد تفاهم وارد نکرد.

پیرمحمدی با بیان اینکه نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سطح داخلی مسئله لبنان را در پیوند مستقیم با بقای سیاسی خود می‌بیند، گفت: با تأیید برگزاری انتخابات کنست ( پارلمان رژیم اسرائیل)  در 5 آبان، هرگونه پذیرش آتش بس و عقب نشینی از خاک لبنان به منزله پایان عمر ائتلاف تحت رهبری نتانیاهو خواهد بود. این امر حتی می‌تواند عامل محرک بالقوه‌ای برای افزایش ماجراجویی‌های نتانیاهو در لبنان، ایران، غزه و کرانه باختری، عراق و یمن باشد. باید توجه داشت که نتانیاهو با وجود دستاوردهای کسب شده در میدان، همچنان در معرض اتهام ناشی از حمله 7 اکتبر( غافلگیری رژیم تل آویو در حمله مبارزان فلسطینی به سرزمین‌های اشغالی در 15 مهر 1402)  قرار دارد و در این میان، وعده وی برای پایان محور مقاومت در سال جاری عبری نیز توسط افکار عمومی رژیم صهیونیستی و مخالفان به تیزبینی خاصی دنبال می‌شود.

این کارشناس مسائل لبنان و غرب آسیا در پاسخ به سئوال دیگری مبنی براینکه راهکارهای حزب الله برای صیانت از حاکمیت ملی لبنان (پس از 60 روز سکوت نظامی ) کدام است؟ » گفت: هدف حزب الله از اتخاذ چنین رویکردی، حفظ وحدت داخلی لبنان و جلوگیری از سوق دادن کشور به سمت ناآرامی، صف آرایی خیابانی و حتی جنگ داخلی است.

وی افزود: این امر در سخنرانی اخیر شیخ «نعیم قاسم» دبیرکل حزب الله بوضوح قابل مشاهده است. در واقع، حزب الله به موازات آنکه اعلام کرده که توافق چارچوب واشنگتن را رد می‌کند اما همچنان نسبت به اجرای مفاد تفاهم اسلام آباد یعنی برقراری آتش بس و توقف فوری جنگ در تمامی جبهه‌ها خود را متعهد می‌داند اما لازم است در شرایطی که تمامی بندهای تفاهم اسلام آباد از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی نقض شده ودولت بیروت هم اصل کلیدی توافق طائف یعنی اجماع ملی را نقض کرده و با رویکردی طایفه‌ای به مقابله همه جانبه با حزب الله آمده، تغییراتی در این رویکرد به وجود آید.

وی افزود: بررسی محتوای توافق چارچوب ( بیروت- تل آویو) در این زمینه به تحلیل وضعیت کمک خواهد کرد. دولت لبنان در این توافق به طور رسمی خود را به خلع سلاح حزب الله متعهد ساخته و ارتش لبنان نیز تحت نظارت مستشاران آمریکا و با تأیید میدانی رژیم صهیونیستی، موظف به اجرای خلع سلاح شده‌است برهمین  اساس،  رویارویی ارتش لبنان با حزب الله در متن این توافق گنجانده شده و به جهت آنکه حزب الله به‌عنوان مشکل مشترک از سوی دولت لبنان و رژیم صهیونیستی شناسایی شده است لذا اعتقاد بر این است که ورود این توافق به مرحله اجرا (صرف نظر از امکان تحقق آن)، به منزله آغاز جنگ داخلی در لبنان خواهد بود.

پیرمحمدی تصریح کرد: بنابراین پیش فرض رهبری حزب الله در خصوص خنثی سازی توطئه جنگ داخلی، دغدغه‌ای بجا و قابل اعتناست. با وجود این، طراحی انجام شده در توافق واشنگتن عملاً لبنان را به سمت و سوی جنگ داخلی سوق خواهد داد. بویژه که در هفته‌های اخیر رویکرد عملی آمریکا نیز بر نقض تفاهمات بوده و لذا لازم است بر اساس شرایط زمانی و تغییرات در رویکرد طرف مقابل، حزب الله نیز در دستورکار سیاسی و عملیاتی خود تغییراتی به وجود آورد. در سطح سیاسی این امر از طریق تلاش برای تغییر موازنه سیاسی و آرایش شکل گرفته در تقابل با حزب الله معنا پیدا می‌کند و در سطح میدانی نیز بایستی معادله سازی در صحنه میدانی در دستورکار قرار گیرد تا ضمن جلوگیری از پیشروی رژیم صهیونیستی، معادلات در صحنه سیاسی نیز به تبع آن تغییر پیدا کند.

این تحلیلگر درباره تفاوت توافقنامه بیروت تل آویو با توافقنامه‌های قبلی گفت: توافقنامه از نظر محتوا، زبان و لحن، از تمامی ترتیبات و توافق‌نامه‌های قبلی لبنان و رژیم صهیونیستی از جمله توافقنامه آتش‌بس 1949، توافقنامه 17 مه 1983، قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل پس از جنگ 33 روزه و حتی توافقنامه نوامبر 2024 پس از جنگ 66 روزه متمایز است. این توافقنامه 14 ماده‌ای بر این اصل اساسی استوار شده که هرگونه عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان منوط به خلع سلاح حزب‌الله است. به علاوه متن توافق، مفهوم حاکمیت لبنان را بازتعریف کرده‌است. در گفتمان سیاسی لبنان، از زمان توافق طائف، حاکمیت ملی به نوعی با خاتمه دادن به اشغالگری رژیم پیوند خورده است در حالی‌که توافقنامه جدید، حاکمیت لبنان را به خلع سلاح حزب‌الله پیوند می‌زند.

پیرمحمدی افزود: توافقنامه بیروت- تل آویو، مرکز ثقل درگیری‌ها را از مرزها و دشمن خارجی به داخل لبنان منتقل می‌کند. در توافقات قبلی، عمده تعهدات مربوط به خطوط استقرار، عقب‌نشینی و نظارت بین‌المللی بود. این در حالی است که در توافق جدید، تعهدات بر حوزه داخلی از جمله برچیدن ساختار گروه‌های مسلح غیردولتی، سازماندهی مجدد نهادهای امنیتی و تشدید نظارت بر منابع مالی متمرکز است لذا توافقنامه بیروت – تل آویو  را نمی‌توان جدا از تلاش‌ها برای بازآرایی حوزه‌‎های نفوذ منطقه‌ای در شامات و بازتعریف نقش دولت لبنان در نظم جدید منطقه‌ای دانست. همچنین واگذاری  مسئولیت به ارتش لبنان در پرونده خلع سلاح از طریق زور، ساخت داخلی لبنان را وارد نوعی بازی حاصل جمع صفر خواهد کرد.

وی گفت: در چنین شرایطی، حزب الله باید با استفاده از ابزارهای مختلف خود در سطوح داخلی و منطقه‌ای با این توافق به مثابه یک برنامه عملیاتی طراحی شده علیه خود به گونه‌ای هوشمندانه مقابله کند. در این زمینه، بعد زمانی واکنش و طراحی لایه‌های اقدام به موازات طراحی و اقدام طرف مقابل حائز اهمیت است.

این کارشناس مسائل لبنان و غرب آسیا در پاسخ به این سئوال «در صورت تداوم حملات به لبنان چشم انداز تحولات منطقه و مقاومت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ » گفت: متن توافقنامه چارچوب ( بیروت تل آویو) انطباق چندانی با واقعی‌های سیاسی لبنان ندارد. این توافقنامه صرفاً تعهداتی را تحمیل کرده که فراتر از ظرفیت اجرای نهادهای لبنانی از جمله دولت و ارتش لبنان است. متعهدسازی دولت لبنان  فراتر از ظرفیت و توان آن، در عمل به منبع دیگری برای تنش داخلی تبدیل شده و به بحرانی بی‌پایان دامن خواهد زد. در رابطه با تفاهم اسلام آباد نیز با توجه به عزم ترامپ برای آغاز دور جدیدی از درگیری با هدف وادارسازی ایران به عقب نشینی راهبردی در موضوع تنگه هرمز و مسئله لبنان، درگیری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

وی تصریح کرد: در چنین شرایطی، معادله سازی در میدان، نقش محوری در شکل‌دهی به روندهای سیاسی بعدی خواهد داشت. مزیت محور مقاومت در وحدت ساحات ( میادین) و تلاش طرف مقابل بر جداسازی ساحات و عرصه‌های درگیری است. لذا طراحی‌های طرف مقابل بر تمرکز رژیم صهیونیستی بر حزب الله و تمرکز آمریکا بر تنگه هرمز قرار دارد. به موازات این رویکرد، ترامپ و نتانیاهو به اقتضای شرایط از سناریوهای غافلگیرکننده مانند ترورهای هدفمند و خرابکاری در حوزه‌های هسته‌ای و موشکی برای تضعیف محور مقاومت استفاده خواهند کرد. در این رابطه، وضعیت انسجام درونی محور مقاومت در قالب وحدت میادین در دو حوزه سیاسی و میدانی نقش کلیدی در آینده مقاومت خواهد داشت؛ شاخصی که با وجود افت و خیزهای فراوان از زمان 7 اکتبر، تاکنون به مثابه کلان راهبرد محور مقاومت حفظ شده‌است.