چه چیزی در راهبرد دفاعی ایران تغییر کرد؟

 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ را باید در تاریخ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نقطه عطف ثبت کرد. نه به دلیل صدور احکام فرماندهان جدید، بلکه به این دلیل که در این روز، دکترین دفاعی کشور از حالت تدافعی به سمت یک رویکرد فعال و بازدارنده تغییر کرد.

احکامی که از سوی آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای، رهبر انقلاب و فرمانده کل قوا صادر شد، علاوه بر تکمیل فرایند جانشینی فرماندهان شهید، حاکی از یک راهبرد جدید با هدف تنبیه و مجازات متجاوز را دنبال می‌کند.

این راهبرد، حاصل تجربه دو جنگ تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه و عهدشکنی‌های مکرر آمریکا و رژیم صهیونیستی است. دشمنی که نشان داد نه به قواعد اخلاقی و حقوق بین‌الملل پایبند است و نه حتی به توافق‌هایی که خود امضا کرده تعهدی دارد. در چنین شرایطی، صبر استراتژیک نه تنها کارایی خود را از دست داده بلکه ممکن است به ضعف تعبیر شود و زمینه‌ساز تجاوزات بعدی باشد. بنابراین زمان آن رسیده که نیروهای مسلح، نه تنها از خاک خود دفاع کنند بلکه متجاوز را تا سر حد تنبیه و پشیمانی، تعقیب نمایند. همان‌گونه که رهبر شهید انقلاب گفته بود: دوران بزن در رو تمام شده است.

تغییر دکترین؛ از صبر استراتژیک تا تنبیه متجاوز

دکترین دفاعی ایران در طول چهار دهه گذشته، بر محور بازدارندگی از طریق قدرت پاسخگویی استوار بود. این رویکرد که در ادبیات راهبردی کشور به قدرت ضربه دوم معروف شده، بر این اصل متکی بود که پس از هر حمله دشمن، ایران توان و اراده لازم برای پاسخ متقابل را داراست. اما آنچه در ۱۹ مرداد امسال رقم خورد، فراتر از تایید این اصل بود؛ این بار سخن از ضربه اول و کنش پیش‌دستانه در میان است.

به تعبیر یعقوب ربیعی، ایران در طول تاریخ معاصر خود با چهار پارادایم نظامی روبه‌رو بوده است: نخست، قدرت واکنشی ناتوان از دوره قاجار تا ۱۳۴۸ که کشور همواره مورد تهاجم قرار می‌گرفت بدون آنکه توان پاسخگویی داشته باشد.

دوم، قدرت کنشی وابسته که با دکترین دو ستونی نیکسون از ۱۳۴۸ آغاز شد و ایران را به ژاندارم منطقه در کنار عربستان تبدیل کرد.

سوم، قدرت ضربه دوم از ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۴ که بر پاسخ واکنشی پس از حمله دشمن متکی بود و اکنون، قدرت ضربه اول که با تاکید شهیدان شمخانی و امیر موسوی اعلام شد. در این پارادایم جدید، ایران به جای انتظار برای حمله دشمن، به محض شناسایی تهدید، پاسخ پیش‌دستانه و تهاجمی می‌دهد.

راهبرد ایران؛ حمله پیشگیرانه

نمونه عملی این رویکرد، حمله اخیر ایران به چهار سایت نظامی آمریکا در پایگاه هوایی ازرق اردن و یک مرکز فرماندهی و کنترل بود. حمله‌ای که به وضوح نشان داد تهران دیگر منتظر تجمع نیروهای آمریکایی و آغاز عملیات از سوی آنها نمی‌نشیند، بلکه در لحظه شناسایی مقدمات تجاوز، دست به اقدام لازم متقابل می‌زند.

همان‌طور که علی‌اکبر دارینی، پژوهشگر مرکز مطالعات استراتژیک، تاکید می‌کند: در قالب این دکترین اگر آمریکا یک قدم تشدید تنش بردارد، ایران دو قدم تشدید تنش خواهد برداشت.

این تغییر دکترین، ریشه در تجربه جنگ‌های اخیر دارد. دشمن در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نشان داد که نه به آتش‌بس پایبند است و نه به قواعد انسانی. در چنین شرایطی، تنها تنبیه و مجازات متجاوز است که می‌تواند او را از ادامه تجاوز منصرف کند.

ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران، در تحلیل خود از منطق انتصابات اخیر، سه دلیل عمده را برمی‌شمارد؛‌ نخست، قرار گرفتن ایران در وضعیت جنگ ناتمام و لزوم آمادگی برای سطوح جدید منازعه. دوم، شهادت طیف گسترده‌ای از فرماندهان ارشد و ضرورت ترمیم ساختار فرماندهی و سوم، تلاش دشمن برای ایجاد بی‌دولتی از طریق ترور رهبران سیاسی و نظامی که نیازمند انسجام‌بخشی ساختاری است.

تمرکز بر فرماندهی واحد با ادغام ستاد کل و قرارگاه خاتم‌الانبیاء

یکی از مهم‌ترین تحولات ساختاری پس از انقلاب اسلامی، نحوه سازماندهی فرماندهی نیروهای مسلح بود. پس از پایان دفاع مقدس، ساختار فرماندهی به سه شاخه اصلی تقسیم شد. سپاه پاسداران با ماهیت انقلابی، ارتش جمهوری اسلامی به عنوان نیروی تخصصی و نیروی انتظامی.

فرماندهی کل قوا نیز با رعایت اصل تفکیک قوا، فراتر از دو نهاد ستاد کل نیروهای مسلح (مسئول سیاستگذاری کلان) و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء (مسئول مدیریت عرصه عملیاتی) قرار گرفت. دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز به عنوان حلقه وصل میان این دو نهاد و فرماندهی کل قوا عمل می‌کرد.

اما آنچه در انتصابات ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ رخ داد، یک تحول ساختاری بنیادین بود. ادغام ستاد کل و قرارگاه خاتم‌الانبیاء تحت یک فرمانده واحد. سرلشکر خلبان پاسدار علی عبداللهی که پیش از این فرماندهی قرارگاه خاتم‌الانبیاء را بر عهده داشت، با حفظ سمت، به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب و مسئولیت تکمیل فرآیند ادغام به او محول شد.

حرکت به سمت تمرکز سلسله مراتبی

این تصمیم، پاسخی به خلاءهای مدیریتی بود که در جریان جنگ ۱۲ روزه آشکار شد. در آن مقطع، تفکیک بین سیاستگذاری و عملیات، گاه باعث کندی در تصمیم‌گیری می‌شد. اکنون با ادغام این دو نهاد، فرماندهی واحد و متمرکز، امکان واکنش سریع‌تر و هماهنگ‌تر را فراهم می‌آورد.

در کنار این ادغام، سه تغییر مهم دیگر نیز رخ داد. نخست، انتصاب سرتیپ کیومرث حیدری، فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش، به عنوان جانشین رئیس ستاد کل که نشان‌دهنده تداوم سنت توزیع مناصب بین ارتش و سپاه است (وقتی رئیس ستاد از سپاه باشد، جانشین از ارتش انتخاب می‌شود).

دوم، حذف دبیر شورای دفاع که پس از جنگ ۱۲ روزه به عنوان یک لایه محافظتی اضافه شده بود و اکنون دیگر ضرورتی ندارد و سوم، تمرکز بیشتر قدرت در دست فرماندهانی که هم تجربه میدانی دارند.

این ساختار جدید، حرکت به سمت تمرکز سلسله مراتبی را نشان می‌دهد. به این معنا که تصمیم‌گیری‌های کلان نظامی، از سطح رهبری به سطح فرماندهان ارشد نظامی منتقل می‌شود. این امر نشانه اعتماد رهبری به فرماندهان جدید و توانایی آنها در مدیریت بحران‌های پیچیده است.

۶ فرمانده، یک پیام

۶ فرمانده جدید، هر یک نماد یک ویژگی راهبردی هستند؛ سرلشکر علی عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح است. وی در کارنامه خود معاون سابق شهید موسوی در ستاد کل بوده که در طول جنگ ۱۲ روزه، عملا مدیریت ستاد را بر عهده داشت. انتصاب او نشان‌دهنده تداوم سلسله مراتب رهبری و اعتماد به تجربه او در ادغام نهادهای نظامی است. سه ماموریت اصلی او عبارتند از افزایش آمادگی دفاعی، تضمین پاسخگویی موثر به تهدیدات سنتی و مدرن (از جمله جنگ شناختی و هیبریدی)، و تکمیل ادغام ستاد کل با قرارگاه خاتم‌الانبیاء.

سرتیپ کیومرث حیدری که به عنوان جانشین رئیس ستاد کل منصوب شد نیز پیش از این فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش بوده و نماد پل ارتباطی بین ارتش و سپاه است. ماموریت او تجهیز نیروهای زمینی ارتش و سپاه، افزایش آمادگی رزمی، و توسعه قابلیت‌های دفاعی و امنیتی است. انتخاب او نشان می‌دهد که رهبری به دنبال تقویت یگان‌های زمینی و ایجاد هماهنگی بیشتر بین دو نیروی اصلی است.

سرلشکر احمد وحیدی،فرمانده کل سپاه پاسداران جانشین شهید محمد پاکپور در دوران جنگ بود که مدیریت سپاه را بر عهده داشت. در حکم انتصاب او، رهبری به وضوح بر حداکثر بازدارندگی و آمادگی هوشمندانه برای انجام عملیات تهاجمی قوی علیه دشمن تاکید کرده است. این عبارت، بیانگر صریح تغییر دکترین به سمت تهاجم است. وحیدی همچنین موظف به تقویت مهارت‌های مدیریتی و ایدئولوژیک در سلسله مراتب سپاه شده است.

سرلشکر مصطفی ایزدی، جانشین فرمانده کل سپاه است. وظیفه او افزایش آمادگی سازمانی و توزیع نقش‌ها بر اساس دستورالعمل‌های فرمانده کل قوا است. این انتصاب نشان می‌دهد که سپاه در حال بازآرایی درونی برای انطباق با شرایط جدید است.

دریادار علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه هم پیش از شهادت شهید علیرضا تنگسیری، معاون او بوده که در بحبوحه تنش‌های تنگه هرمز، مسئولیت حیاتی‌ترین نقطه جغرافیایی استراتژیک کشور را بر عهده می‌گیرد. تنگه هرمز، شریان اصلی انرژی جهان و اهرم فشار ایران در مذاکرات بین‌المللی است. ماموریت عظمایی، توسعه تجهیزات، آموزش‌ها و هماهنگی بین نیروی دریایی سپاه و ارتش است. بنابراین انتظار می‌رود فعالیت‌های ایران در این تنگه، تشدید شود.

و در آخرین انتصاب حسین طائب به عنوان رئیس بسیج منصوب شد. او با سابقه طولانی در ریاست دستگاه اطلاعاتی سپاه، ماموریت بازگرداندن بسیج از یک چارچوب صرفا سازمانی به ماهیت اصلی‌اش به عنوان نیروی مقاومت را بر عهده دارد. شعار هر ایرانی یک بسیجی، نشان‌دهنده مبتنی‌تر کردن امنیت بر مشارکت مردمی است. طائب همچنین موظف به تقویت شبکه اطلاع‌رسانی مردمی، گسترش فعالیت‌های مسجدمحور، و استفاده از فناوری‌های نوین برای مقابله با تهدیدات شده است.

تهران دیگر منتظر نمی‌ماند

تغییرات صورت گرفته در ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، پیامدهای متعددی در سطوح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی دارد.

در سطح داخلی، انسجام ساختاری نیروهای مسلح و تمرکز فرماندهی، امکان تصمیم‌گیری سریع‌تر در شرایط بحرانی را فراهم می‌آورد. انتخاب فرماندهانی با تجربه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، نشان‌دهنده تاکید بر تداوم نسلی و انتقال تجربه است. همچنین تقویت نقش بسیج به عنوان شبکه مردمی-امنیتی، عمق استراتژیک کشور را در برابر تهدیدات هیبریدی افزایش می‌دهد.

در سطح منطقه‌ای نیز تغییر دکترین از پاسخ متقابل به ضربه اول، معادلات بازدارندگی را به نفع ایران تغییر می‌دهد. دشمنان منطقه‌ای اکنون باید این واقعیت را بپذیرند که هر تجمع نظامی یا نشانه‌ای از مقدمات تجاوز، با پاسخ پیش‌دستانه روبه‌رو خواهد شد. تقویت نیروی دریایی سپاه و تمرکز بر تنگه هرمز، اهرم‌های چانه‌زنی ایران در مذاکرات احتمالی را افزایش می‌دهد.

همچنین در سطح بین‌المللی، این تغییرات، به طور مستقیم بر محاسبات استراتژیک آمریکا و متحدانش تاثیر می‌گذارد. تهران دیگر منتظر نمی‌ماند تا واشنگتن نیروهایش را بسیج کند و عملیاتی را آغاز کند. موضوعی که هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را به شدت افزایش می‌دهد. همان‌طور که اسماعیل کوثری، مشاور سابق فرمانده کل سپاه، تاکید می‌کند: دشمنان جمهوری اسلامی باید به این جمع‌بندی برسند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، هزینه‌ای سنگین و غیرقابل تحمل خواهد داشت.

بازدارندگی واقعی در گرو اقتدار عملی

با توجه به این موارد، آنچه در ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ رقم خورد، صرفا یک تغییر اداری نبود بلکه اعلام رسمی یک تحول راهبردی بود. ایران از یک بازدارندگی تدافعی که متکی بر صبر استراتژیک و پاسخ متقابل بود به سمت یک بازدارندگی تهاجمی حرکت کرده است که بر تنبیه متجاوز و ضربه پیش‌دستانه متکی است.

این تحول، پاسخی منطقی به عهدشکنی‌های مکرر دشمنان و نشانه‌ای از اعتماد به نفس راهبردی جمهوری اسلامی است. شش فرمانده جدید، نه تنها تجربه و تخصص لازم برای این ماموریت خطیر را دارند بلکه نماد وفاداری به آرمان‌های انقلاب و آمادگی برای دفاع همه‌جانبه از کشور هستند.

اکنون دشمنان ایران باید این واقعیت را بپذیرند که هرگونه ماجراجویی نظامی، با شکست روبه‌رو خواهد شد و متجاوز را تا سر حد تنبیه و پشیمانی تعقیب خواهد کرد. این همان بازدارندگی واقعی است که تنها از مسیر اقتدار عملی و اراده پاسخگویی حاصل می‌شود.