واشنگتن در مسیر عادی‌سازی ترور و تضعیف حاکمیت کشورها

  ژنرال ساجد فرید شاپو یک مقام ارشد امنیتی هند در پایگاه تحلیلی آسیا تامیز نوشت: ارزیابی دقیق تحولات اخیر و ادعاهای امنیتی مطرح‌شده از سوی واشنگتن نشان می‌دهد که مساله اساسی، اعتبارسنجی روایت‌های رسانه‌ای نیست؛ بلکه خطر اصلی، فرسایش ساختاری و خطیر یکی از محکم‌ترین هنجارهای بین‌المللی، یعنی «منع ترور و حذف هدفمند رهبران و مقامات سیاسی» است.

چارچوبی که از زمان پیمان وستفالی برای حفظ ثبات نظام بین‌الملل، محترم شمردن حاکمیت ملی و محدود ساختن درگیری‌ها به میدان نبرد میان نیروهای نظامی شکل گرفته بود، اکنون با دکترین‌های یک‌جانبه در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد.

در آن زمان، حاکمان علاقه‌ آشکاری به محافظت از یکدیگر در برابر خشونت شخصی داشتند و هنجارهای عرفی که از این آسیب‌پذیری متقابل پدید آمده بودند، سرانجام در کنوانسیون‌های لاهه در سال ۱۸۹۹ تدوین و در پروتکل الحاقی اول کنوانسیون‌های ژنو تقویت شدند که قتل «خائنانه» و اعمال «خیانت» علیه پرسنل دشمن را ممنوع می‌کرد. اگرچه بندهای قانونی هرگز بدون ابهام نبودند اما نیروی سیاسی آنها کاملا واضح بود.

از مداخلات دهه ۹۰ تا نقطه عطف ترور شهید سلیمانی

روند تضعیف این هنجار سه‌قرن از دهه ۱۹۹۰ و با طرح شعارهای انحرافی همچون «مداخله بشردوستانه» برای تغییر رژیم‌ها در خاورمیانه آغاز شد؛ استدلال‌هایی که تجربه تلخ عراق و لیبی، بطلان و پیامدهای ویرانگر آن را در فروپاشی دولت‌ها، بروز جنگ‌های داخلی و بحران‌های بی‌سابقه‌ی انسانی به اثبات رساند اما نقطه عطف و بدعت آشکار در پذیرش و علنی‌سازی این رفتار مجرمانه، ترور رسمی قاسم سلیمانی ۱۳ دی ۱۳۹۸ در بغداد توسط آمریکا بود.

واشنگتن با توسل به مفاهیم خودخوانده‌ای نظیر «دفاع پیش‌دستانه»، راهبرد «حذف هدفمند» را از یک اقدام استثنایی به رویکردی رسمی و عملیاتی در دکترین نظامی خود بدل ساخت.

آنچه ترور (شهید) سلیمانی را از دیگران متمایز می‌کرد، عمل اذعان عمومی به این قتل بود. ایالات متحده نه تنها آن را اعلام کرد، بلکه علناً از آن دفاع نیز کرد و نظریه حقوقی دفاع مشروع پیشگیرانه را به عنوان توجیه ارائه داد.

این لحظه‌ای بود که قدرت بزرگ هنجارگذار آشکارا نشان داد که می‌توان یک مقام ارشد یک کشور مستقل را در غیاب یک جنگ اعلام‌شده، بدون برانگیختن هیچ واکنش بین‌المللی هدف قرار داد.

با چنین سابقه‌ای، هزینه اعتبار اقدامات مشابه توسط سایر کشورها به میزان قابل توجهی کاهش یافت. هنجاری که از قبل هم دست و پا گیر بود، اکنون در حال فروپاشی بود

ترکیب فناوری‌های نوین و تسریع بحران‌های بین‌المللی

تثبیت این رویکرد خطرناک و تبدیل آن از یک اقدام موردی به بخشی از راهبردهای کلان نظامی، در کنار توسعه سریع فناوری‌های هوشمند و پهپادی، جاذبه ترورهای هدفمند را برای متجاوزان افزایش داده است.

پیشبرد این دکترین‌های خودخوانده، اصل برابری حاکمیت کشورها را فرسوده کرده، راهکارهای دیپلماتیک را به انسداد کشانده و احتمال تلافی‌جویی‌های متقابل را به‌شدت بالا برده است؛ امری که می‌تواند بحران‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را سریع‌تر از هر زمان دیگری به رویارویی‌های مستقیم و بی‌کنترل نظامی تبدیل کند.