افکارنیوز _ همه به نوعی با بازیگری و فیلم های علی مصفا آشنایی داریم و شاید به دنبال این باشیم که بدانیم این فرد چگونه توانست در عرصه فیلم و فیلم سازی موفق شود و به چهره ماندگار در میان مردم تبدیل شود. در خصوص علی مصفا نکات زیر جالب و خواندنی است
۱. در خانواده ای اهل ادب بزرگ شده. پدرش دکتر مظاهر مصفا از استادان مشهور ادبیات فارسی بوده و همین طور مادرش امیربانو کریمی که فرزند شاعر سرشناس امیری فیروزکوهی هست.
۲. خیلی ها تصور می کنند اولین بار در فیلم پری مقابل دوربین حاضر شده. اما قبل از این فیلم هم بازیگری را تجربه کرده و در آثار کم ارزشی مثل امید و همه دختران من هم حضور داشته است.
۳. بازیگر پر مدعایی نیست و تنها نقش هایی را که به آنها علاقه داشته باشد انتخاب و بازی می کند. خودش گفته «توانایی بازی در ژانرهای مختلف» را ندارد و نمی تواند از پس هر نقشی بر بیاید. کم حرف بودن، شمرده صحبت کردن، بی خیالی و بهره بردن از سکوت ویژگی های بازیگری اش محسوب می شوند.
۴. در میان ۱۰ فیلم برگزیده اش دو اثر از مرحوم علی حاتمی(سلطان صاحبقران، سوته دلان) وجود دارد، دو فیلم از داریوش مهرجویی(دایره مینا، درخت گلابی) و دو فیلم از عباس کیارستمی(گزارش، کلوزآپ). بین ده فیلم برگزیده خارجی اش هم دو فیلم از ورودی آلن(آنی هال، هانا و خواهرانش) به چشم می خورد. مستاجر پولانسکی و هشت و نیم فلینی را هم به شدت دوست دارد.
۵. در دهه ۸۰ همراه همسرش لیلا حاتمی در سینما جمهوری که متعلق به علی حاتمی بود کافه ای به نام آنتراکت به راه انداخت و جلسات نقد و تحلیل فیلم در آن برگزار کرد. در این کافه فیلم های کوتاه و مستندی که مجال اکران نداشتند به نمایش در آمدند. کافه آنتراکت در سال ۸۷ به دلیل آتش سوزی سینما جمهوری به کلی از بین رفت.
۶. برعکس بعضی از همکارانش از بازی در تلویزیون هراسی ندارد و تا به حال در دو سریال تلویزیونی حضور داشته است. کیف انگلیسی که به عنوان اولین تجربه به اثری ماندگار تبدیل شد و پریدخت که توفیق چندانی به دست نیاورد.
۷. در سال های اخیر تنها یکبار گرفتار حاشیه شده. تابستان امسال به دلیل شکایت فردی که مدعی بود مصفا او را به کلاه برداری متهم کرده به دادگاه فرا خوانده شد. اما همانطور که پیش بینی می شد در جلسه دادگاه تبرئه شد و گناهکار تشخیص داده نشد.
پله آخر
کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده: علی مصفا
فیلمبردار: علیرضا برازنده
صدابردار: امیرحسین رسولی
چهره پرداز: مهرداد میرکیانی
طراح صحنه و لباس: لیلا حاتمی
تدوین: فردین صاحب الزمانی
بازیگران: علی مصفا، لیلا حاتمی، علیرضا آقاخانی، احسان امانی، کیانوش گرامی، نظام الدین کیایی، اردشیر کاظمی، حامد بهداد، امیربانو کریمی
عکس: بهادر نعمتی
خلاصه داستان:
خسرو یک معمار به ظاهر موفق است که از زندگی با همسر بازیگرش لیلی رضایت ندارد. او بعد از اینکه به دلیل ساده جانش را از دست می دهد در قالب روحی سرگردان اوج و فرود زندگی خود را از گذشته تا به حال روایت می کند.
درباره کارگردان:
علی مصفا شاید اتفاقی به دام بازیگری افتاده باشد اما برای فیلمساز شدن حتماً برنامه مشخصی داشته و گام به گام خودش را به موقعیت ایده آلش رسانده است؛ ابتدا با ساخت فیلم های کوتاهی مثل همسایه و بعد با کارگردانی اولین فیلمش سیمای زنی در دور دست که هشت سال پیش ساخته شد و متاسفانه توفیقی در ارتباط با تماشاگران و منتقدان به دست نیاورد. مصفا بعد از این تجربه ناخوشایند فیلمنامه پله آخر را در سال ۸۴ نوشت اما وقتی دید هیچ تهیه کننده ای حاضر نمی شود بر روی آن سرمایه گذاری کند خودش دست به کار و تهیه کننده فیلم شد.
ویژگی مهم:
پله آخر روایت خود را به شیوه سیال ذهن پیش می برد و از قصه گویی سر راست پرهیز می کند. نریشن مهمترین ابزار مصفا برای ورود به دنیای ذهنی شخصیت های پیچیده فیلمش است. او برای طراحی ماجراهای فیلم و رسیدن به حس و حال مورد نظرش از داستان کوتاه مردگان جیمز جویس و داستان مرگ ایوان ایلیچ تولستوی تاثیر گرفته است. ردپای سینمای مدرن اروپا و برخی از فیلم های مهرجویی مثل لیلا و درخت گلابی هم در آن دیده می شود.
یک سکانس:
خسرو به تازگی علاقمند شده تا در خیابان های شلوغ تهران اسکیت سواری کند. یک روز وقتی با اسکیتش از سرپایینی خیابان سرازیر می شود با یکی از هم کلاسی های سابقش مواجه می شود. این هم کلاسی تنومند در گذشته قلدر کلاس بوده و در دوران مدرسه به خسرو سیلی زده بود. آن دو مسیری را با هم طی می کنند و در مورد حال و روز این روزهایشان از هم می پرسند. در حالیکه روابطشان ظاهراً دوستانه است خسرو موقع خداحافظی برای گرفتن انتقام دوران کودکی ناغافل مشت محکمی توی دماغ هم کلاسی سابقش می زند، به سرعت سوار ماشینش می شود و فرار می کند.
یک دیالوگ:
[بخشی از نریشن فیلم] زندگی خسرو بسیار خالی، بسیار معمولی و بسیار وحشتناک بود… وحشتناک. موجودی که تمام فکر و ذکرش صاف ساختن ساختمون ها بود. ساختمون های زشت، باب سلیقه کج و کوله دیگران. هیچ وقت مثل لیلی عاشق نشد یا مثل پسرکی که به خاطر اون مرده بود. هیچ وقت هیچ جراتی نداشت. تنها شاهکارش ساختن همین خونه بود که به میل خودش ساخت. با دقت و وسواس، بدون هیچ بی سلیقگی و خراب کاری. مگر البته یک خراب کاری بزرگ.
از زبان کارگردان:
در این فیلم سعی کردم تا حدودی از فیلم قبلی ام فاصله بگیرم و فیلمی بسازم که جنبه های داستانی پررنگ تر و مایه های معمایی بیشتری داشته باشد. فضای فیلم از حال و هوای شخصی خودم می آید. تصمیمی نگرفتم که در این حال و هوا فیلم بسازم و شاید در آینده بیشتر از چنین فضاهایی فاصله بگیرم. اما آنچه اکنون روی پرده می بینید تا حدودی در جریان ساخت خودش شکل گرفت و در تصرف و اختیار من نبوده است. پله آخر را با امکانات و سرمایه کمی ساختیم ولی نگارش فیلمنامه دشوارتر از تولید فیلم بود(منبع: ماهنامه فیلم)
از زبان عوامل:
لیلا حاتمی: اصولاً علی به شکل مسالمت آمیزی کارش را انجام می دهد. اینطور که من فهمیدم تجربه خودش در بازیگری همیشه همین بوده که بهترین کار در مرحله اول باز گذاشتن دست بازیگر و اتکا به داشته های خود بازیگر است و در مرحله بعدی است که بنا به نظر کارگردان حذف و اضافه هایی شکل می گیرد. من هم فکر می کنم همیشه اینطوری نتیجه بهتری به دست می آید. من اصولاً وقتی جلوی دوربین هستم کارم را انجام می دهم. ولی اتفاقاً در این کار به خصوص و بیشتر به خاطر مسئولیت های متعددی که هم من و هم علی سوای نقش هایی که بازی می کردیم داشتیم، فشار مسائل پشت دوربین را حس می کردم. ولی حتی اینجا هم اجازه
نمی دادم در برداشت های اصلی روی کارم تاثیر بگذارد(منبع: صنعت سینما)
حواشی:
پله آخر هر چقدر در خارج از ایران تحویل گرفته شد در داخل کشور مورد بی مهری قرار گرفت. اکران آن به دلیل مناقشات میان شورای صنفی نمایش و حوزه هنری بارها به تعویق افتاد و سینما دوستانی که مشتاق تماشای فیلم بودند سردرگم شدند. در این گیرودار علی مصفا، تهیه کننده فیلم، که به خاطر بازی در فیلم جدید اصغر فرهادی در پاریس به سر می برد، نتوانست حامی قدرتمندی برای پله آخر باشد. هدایت فیلم هم که به عنوان پخش کننده تمایلی به درگیری با شورای صنفی نداشت، سکوت اختیار کرد و تلاشی برای رفع مشکل فیلم انجام نداد.
پله آخر در جشنواره فجر سال گذشته برنده بهترین فیلمنامه اقتباسی شده است.
این جایزه به دلیل وجود نداشتن فضای رقابتی در بخش فیلمنامه های اقتباسی با اعتراض برخی از منتقدان مواجه شد. خصوصاً اینکه پله آخر به هیچ وجه اقتباسی وفادارانه از مردگان جویس و مرگ ایوان ایلیچ تولستوی محسوب نمی شود و زیاد از آنها الهام نگرفته است. پله آخر چند ماه بعد از جشنواره فجر در جشنواره کارلووی واری برنده جایزه بهترین بازیگری زن برای لیلا حاتمی و جایزه فیپرشی برای علی مصفا شد. دومین فیلم علی مصفا در جشنواره های باتومی گرجستان و کرالای هندوستان هم به نمایش در آمده است.
نسخه ای که این روزها از پله آخر روی پرده رفته با نسخه ای که در جشنواره فجر به نمایش درآمد تفاوت های اندکی دارد. علی مصفا قبل از اینکه برای بازی در فیلم جدید اصغر فرهادی راهی فرانسه شود ترجیح داد با توجه به بازخوردهایی که در جشنواره مشاهده کرده بود بعضی از سکانس ها مثل سکانس پایانی فیلم را تغییر دهد و نریشن بعضی از سکانس ها را هم زیاد یا کم کند.
حرف آخر:
پله آخر مخاطبش را دست کم نمی گیرد. او را وادار می کند در صحنه های فیلم که بدون نظم منطقی کنار هم قرار گرفته اند دقیق شود تا بتواند روح کلی اثر را درک کند. روایت سیال پله آخر مخاطب را به سفری غیرقابل پیش بینی دعوت می کند که اوج و فرودهایی زیاد اما لذت بخش دارد. مصفا از تمام اندوخته هایی که در سال های گذشته با کتاب خواندن و فیلم دیدن به دست آورده به بهترین شکل ممکن استفاده کرده و غنای مضمونی و فرمی فیلمش را تضمین کرده است.
حاصل پیوند مضمون مرگ آلود دو شاهکار ادبیات جهان، به جرات از یگانه ترین و ماندگارترین آثار تاریخ سینمای ایران است. مرگ ایوان ایلیچ به عنوان یکی از معدود آثار تاریخ ادبیات که خواننده را به بینشی ژرف و عمیق در باب ماهیت و چیستی مرگ مجهز می کند، و مردگان جویس به مثابه شاهکاری در شرح پیوند مرموز و ازلی عشق و مرگ، و مرگ خواهی نامحسوس و پنهان حاصل از درک و دریافت معنای راستین عشق، در اینجا با درایت و هنرمندی در هم می آمیزند و با گذر از دالان تودرتوی وهم و خیال و خاطره، چنگ در قلب و روان مخاطب اهل و آشنا می زنند.
شکل روایی نامنظم و پس و پیش فیلم، با روایت داستان از نظرگاه یک مرده، مردی که برای رقابت با معشوق دیرین و جوان مرگ همسر از دست رفته اش میل مرگ در او انگیخته می شود و می میرد، نه تنها توجیه، که سازمان می یابد و تبدیل به سیری دریغ ناک و مرموز در تمنیات، آرزوها، شکست ها و مهمتر از همه مفهوم عشق می شود.
نمایش عشق به مثابه امری دست نیافتنی و همچون آرزویی فرا رمانتیک، که با فرا خواندنش انگار مرگ نیز فرا خوانده می شود، و در یک کلام، تصویر پیوند شگرف، مرموز و تقدیری عشق و مرگ، هرگز در سینمای ایران بیانی چنین متناسب با ماهیت و اقتضای موضوع نداشته و چنین موثر و ملموس بیان نشده است. هنگام تماشای فیلم، لحظه هایی هست که مخاطب(بخوانید نگارنده) احساس می کند به جای مواجهه با فیلم، در حال به یاد آوردن آن است و دقایق و تصاویری هست که انگار بی پرده با ناخودآگاه او سخن می گویند.
چنین کیفیتی از سرگیجه هیچکاک تا سایه های نیاکان فراموش شده ما(پاراجانف) همواره از ویژگی های آثاری است که چنین دست مایه ای را بنیان روایت تراژیک خود قرار داده اند؛ و همین که هنگام سخن گفتن پله آخر نام چنان شاهکارهایی به ذهن متبادر می شود، شاید برای گرامی داشت و ارج گذاری اش کافی باشد. فیلم شارح تمنای بازگشت و میل به درهم شکستن زمان و ایستادگی در برابر گذر آن است.
در این مسیر گذشته از شکل روایی فیلم که همواره متمایل به بازگشت و رجعت و پرسه در زمان است، مکان و معماری هم به یاری فیلمساز آمده اند و در این کندوکاو نقش بازی کرده اند. از محل و معماری مکان فیلمبرداری فیلمی که همسر راوی در آن مشغول بازی است، تا بناها و درها و پنجره ها و درگاه ها و حتی آن پله ای که فرجام او را رقم می زند، همواره میعادگاه پرسه ها و سرکشی های فکر راوی، خراب آبادهایی از این دست است. و چه اشاره ای قدرتمندتر از حضور او در بخشی از این پرسه گردی ها در آن گورستانی که گویا محل دفن عیسی است… نوجوانی که روزگاری عاشق همسر او بوده و در این عشق جان سپرده است… و اغلب در
چنین مکان های فراموش شده و گرد همان درها و پنجره هاست که دوربین فیلمساز نرم و شیداوار شروع به گردش می کند و از بیننده طلب درنگ می کند تا او هم در حس راوی، آنگاه که مثلاً از نقش پررنگ و بنیادی شکل و نقش و نگار درها و پنجره ها در بازیابی گذشته خود می گوید، شریک شود… و تنها راوی نیست.
لیلی هم گاه این فرصت را دارد تا در این بازیابی گذشته نقش بازی کند و از حالات و احساسات خود بگوید و در این گذشته گرایی شریک شود… و نکته اینجاست که این تغییر در نظرگاه روایت و سیستم دو صدایی، هرگز در تضاد و تناقض با فرم روایی فیلم قرار نمی گیرد. اگر گاه لیلی است که به مثابه راوی به جای خسرو می نشیند و از منظر خود حالتی، حسی، یا ماجرایی را تعریف می کند، شاید از آنروست که خسرو به عنوان یک مرده، این توان را دارد که وارد ذهن شخصیت ها شود، آنچه را که دیگران می گویند و احساس می کنند، بفهمد، و آنها را وادارد که از زبان او سخن بگویند. و مهمتر اینکه در چنین وضعیتی است که فرم روایی
درهم ریخته و پس و پیش فیلم معنا پیدا می کند و ثمر می دهد.
شخصیت ها هر یک روایت خود را از ماجرا و رویدادی یکسان ارائه می دهند، و سپس با در هم آمیختگی این روایت ها و منظرهاست که ساختار فیلم در نهایت نظام مند می شود و به بار می نشیند. همچنان که این تمهید در خدمت وجه معمایی و کنجکاوی برانگیز فیلم نیز هست تا مخاطب کمتر شکیبا با غافلگیری هایی چند باره در دقایقی از فیلم، میل و شوق پیگیری ماجرا را هرگز از دست ندهد. شاید تنها سکانس پایانی فیلم در تناقض با جنس روایی و ساختاری آن باشد. رودست نهایی فیلم و آن تمهید فاصله گذارانه و کیارستمی وار که به ناگهان کل ماجرا را به فیلم در فیلم تبدیل می کند، از جنس این روایت دردناک و سرشار از حسرت و
دریغ نیست.
بودند لحظه هایی پیش از این سکانس که می توانستند نقطه ای زیباتر و دلپذیرتر برای ختم این داستان بدیع و هنرمندانه باشند… اما شاید بتوان جور دیگری به ماجرا نگاه کرد. تا یاد دلپذیر این روایت تلخ، بی هیچ خدشه ای در ذهنمان ماندگار شود… لحظه ای هست در فیلم که پیش از رفتن لیلی به صحنه فیلمبرداری، خسرو، نیمی نیمی به مزاح و نیمی به نیاز و تمنا، به او از آرزویش برای بازی در نقش روح همسر مرده اش می گوید… و حالا در پایان، انگار این آرزو محقق شده است… چه در یک آینده فرضی محال، و چه در تصورات و رویاهای لیلی… هر چه باشد، راوی مرده فیلم، تنها به نیروی خیال و خاطره زنده است! … و ما
نیز.
منبع : مجله سينمايي / مسعود ثابتي
شناسه خبر:
۱۸۲۲۷۱
۷ نکته درباره علی مصفا و فیلم پله آخر
خسرو یک معمار به ظاهر موفق است که از زندگی با همسر بازیگرش لیلی رضایت ندارد. او بعد از اینکه به دلیل ساده جانش را از دست می دهد در قالب روحی سرگردان اوج و فرود زندگی خود را از گذشته تا به حال روایت می کند.
۰