اولین بداهه‌سرایی شاعران حلقه "مجاز"

به گزارش افکار نیوز ، شاعران و اعضای حلقه ادبی مجاز، در تازه ترین فعالیت جمعی خود، بصورت کاملا خودجوش اقدام به بداهه سرایی جمعی با موضوع شهادت حضرت صدیقه طاهره؛ فاطمه زهرا سلام الله علیها نموده اند. در این برنامه که به صورت مجازی برگزار شد، قریب به 250 بیت شعر فاطمی در موضوع مدح و مرثیه حضرت زهرا سلام الله علیها سروده شد. از اصلی ترین مضامینی که در ابیات سروده شده در این بداهه سرایی جمعی به چشم می خورد می توان به شهادت طلبی و ولایت پذیری حضرت زهرا (س) ، حق باوری و ظلم ستیزی سرور بانوان عالم، تفهیم جایگاه حضرت زهرا سلام الله علیها در دو جهان و حق شفاعت ایشان در حق شیعیان خویش و بیان مصائب امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) اشاره کرد.

اسامی برخی از شاعران حاضر در این بداهه سرایی به شرح زیر است :

محمدرسولی، پیمان طالبی ، فاطمه افشاریان، نفیسه سادات موسوی، ریحانه ابراهیم زادگان، صهبارحیمی، مهدیه نژادابراهیم، زینب ملایی، محمدحسین حیدرزاده، هادی اشراقی، امیرحسام یوسفی، لیلازمانی، فاطمه سمیعی، عباس حق خواه، سمیرا فرهی، فاطمه ناظریان، حمیدرضاعباسی میلاد رحیمی، سیددانیال موسوی، مهتاب پناه علیپور، لیلا علیزاده، علی بهاری، حمیدرضاجعفرخونویی، نجمه یوسفی، سیدمحسن حسینی، مبینا گل‌صفتان، مونانصیری، سعیدابوالحسنی، فتانه پاینده، رضاپوراکرمی، حسین شاهقلی سجادصدرنی، محمدصادق حسینی، علی شوندی، میثم کبیری، سیدعلیرضاخاتمی، فائزه عربی، ایمان تبریزی، محمدصادق باقی زاده، فاطمه حق بین، زینب کریمی فر، هدیه آنتوتن، زینب سعیدیان، نصیبا مرادی، آلما اصلانی و سیده محدثه موسوی

گزیده ای از ابیات سروده شده در این بداهه سرایی جمعی را در قالب قصیده ای در ادامه می خوانید :

چون سیره ائمه چراغ هدایت است

درس بزرگ فاطمه، حفظ ولایت است

درس ولایت از لب کوثر شنیدنی است

کوثر چراغ حق ولایت به امت است

در ابتدای خلقت آدم خدا نوشت

زهرا برای هر دو جهانم کفایت است

با برتری به مریم و حوا و آسیه

معلوم می شود که سرآمد به خلقت است

پیراهن عروسی اش انفاق شد، بلی!

یک عمر کار فاطمه بذل سخاوت است

زهرا همان کسی ست که شأن مقدسش

مصداق بی بدیل شکوه و نجابت است

پاکان همه به خاطر او اهل جنت اند

وقتی مقام فاطمه برتر ز عصمت است

این نکته در اصول شریعت بیان شده

قول رسول، مستند این روایت است

مبنای دین فاطمه بر پنج ویژگی است

خمس و زکات و حج و نماز و ولایت است

آنگونه ای که حضرت صادق صریح گفت

تاکید بر ولایت، شرطِ دیانت است

زهرا به آن مقام که در حد فهم نیست

پیش علی ببین که سراپا اطاعت است

با خون نوشت،درس ولایت به روی در

کوثر که خود معلم فن بلاغت است

درکی ندارم از سکناتش ولی یقین

او لایق شفاعت اهل شفاعت است

تا پایِ جان کنارِ علی ماند و شد فدا

آئین شیعه پیروی از این رشادت است

الگوی بانوان شهیده ست فاطمه

او اولین شهیده ی راه ولایت است

زهرای مرضیه نه فقط همسر علیست

او رهنمای امت و امّ امامت است

از جان خود گذشت و گذر از علی نکرد

این راه عشق و رسم مرام و مودت است

میراث آدم است پیمبر شدن ،ولی

میراث خانواده زهرا شهادت است

تنها کسی که بارِ علی را به شانه بُرد

صدیقه بوده و سندش هم روایت است

اول شهید راه علی، فاطمه ست، پس

پایان راه فاطمیون هم شهادت است

هرچند آیه آیه کوثر خضاب شد

کوثر خودش مسبب اسباب خلقت است

زهرا همان کسی ست که زینب ز نسل اوست

ارثش جلال و منقبت و حسن و شوکت است

فرموده اند اگر نشناسی امام خود

مرگت شبیه مردن در جاهلیت است

از جان گذشت تا که بگوید فقط علی

شایسته مقام و ردای ولایت است

هر کس برای فاطمه ،مولا  نمیشود

هر تختِ بی علی که نه جای امامت است

حیدر ز امر فاطمه یا فاطمه ز او؟

معلوم نیست کار کدامین اطاعت است

پرسید از وجود و علی در جواب گفت

بانوی من جواب معمای خلقت است

در خانه اى که صاحب آن مرتضى على ست

این را بدان که پختن نان هم عبادت است

هر زن که پیروی بکند از حجاب او

با چادرش مدافع راه ولایت است

هرگز نبوده است کسی نوکرش مگر

مشمول ذره پرورى و لطف حضرت است

زهرا برای هر دو جهان می رسد به داد

چشم امید شیعه به صبح شفاعت است

ما قطره ایم، ذره ذره ولی رود می شویم

رودی که در مسیر شریف ولایت است

چادر تکاند و گرد و غبارش شدیم ما

زیباترین بهانه ی دنیای خلقت است

هرکس شده ست خادم او، معتبر شود

کاین خادمی به جمله خلائق سیادت است

دنیا اگرچه مظهر الطاف فاطمه است

اوج هنرنمایی او در قیامت است

فردای حشر غم به دل نوکران  که نیست

زهرا کریمه ایست که اهل شفاعت است

بی شک که در بهشت شود همنشین او

هرکس که گرد دایره ی این محبت است

راهِ رسیدنِ به جنان حبِّ فاطمه ست

این وعده است و وعده یِ صادق کفایت است

او آشنای غربت روز قیامت است

با اینکه خود شهیده ی مظلوم غربت است

او مادر است بر همه ی شیعیان خویش

این لطف کردگار برایم سعادت است

بد کرده ام اگرچه رهایم نکرده است

مادر همیشه کار نگاهش حمایت است

لا یمکن الفرار ز احسان فاطمه

هر کس که در رکاب علی مست خدمت است

هر کس که سید است بدهکار فاطمه است

از مادر است هرچه دلیل سیادت است

این ذره ی کم از جلواتش که دیده شد

بی‌شک برای عالم خلقت کفایت است

پوشیده شد به اهل زمین قدر و شان او

گمنامی از خصائص اهل ولایت است

آن خطبه ای که فاطمه خوانده ست، خطبه نیست

سرمشقی از رشادت و درس شهامت است

سبحان من الذی وجناتش شبیه ماه

این ماه نیم سوخته معنای غربت است

با درد فاطمه همه غمها ز یاد رفت

این رستخیز خاص که عین قیامت است

چشمی که اشک روضه در آن جمع میشود

زهرا اگر قبول کند ... غرق رحمت است

در فقهِ ما میانِ تمامِ مطهرات

رنگِ کبود و خون رگه ای از طهارت است

این قصه می رسد به دری که شکسته بود

این تازه بخشی از همه ی این روایت است

بعد از پیامبر که همه کور و کر شدند

زهرا یگانه حامی حقّ و عدالت است

چون بسته شد به پیش نگاهش ید علی!

رنجی که برد فاطمه تا بی نهایت است

ارثی نبوده بلکه به زهرا هدیّه داد

غصب فدک  بهانه ی حب سیاست است

حتی برای سمت پدر پرکشیدنش

در انتظار اذن علی و اجازت است

خیبر شکن شکست و ولیکن سکوت کرد

این واقعه نشانگر حد بصیرت است

یک قصه بیش نیست غم غربت علی

از هر زبان که میشنوی یک حکایت است

مادر در اوج معرکه تنها سپاه اوست

وقتی که در مدینه دگر قحط غیرت است

می‌داند او که دست علی اسم اعظم است

جانی دگر گرفتن او یک اشارت است

زهرا که رفت ناد علی ها شروع شد

همدرد چاه بودن او عین غیرت است

آتش به در گرفت و در از پای کنده شد

آن در که باب خانه ی وحی و رسالت است

فضه شنید فاطمه می گفت پشت در

منت خدای را! سر حیدر سلامت است

با زخم سینه در پی حیدر دوید و گفت

غصب ولایت علی اصل جنایت است

شمشیرشان علیه علی بود این وسط

یک زن برای حقِّ ولی با شهامت است

او جان عالم است که بر لب رسیده است

با قدِّ خم،دعا به لبش فکر امت است

در راه حفظ دین و ولایت، نثار جان

باشد ادای دین و هم اوج سعادت است

اتش برای غنچه زهرا کفایت است

بر حرف های نازده ی در چه حاجت است؟

گرد غم علی است نشسته به چادرش

دینِ بدون عشق ولایت ، ضلالت است

پهلو شکستن و در و دیوار و چادرش

تفسیر  باحیایی و مفهوم غیرت است

خورشید مشرقی وسطِ دود و شعله ها

وقت نماز میشود و این، چه آیت است؟

ای یار نُه بهار! کمی بیشتر بمان

بعد از تو؛ همکلام علی چاه غُربت است

چشم و دلش که سیر شد از این جهان ولی

شوق علی به ماندن تو بی نهایت است

هر دو جوانِ اهل جنان پیر می شوند

از این مصیبتی که خلاف عدالت است

پرسیده از برادر ارشد، برادرش

دیده حسن ولی به بیانش چه حاجت است

پهلو گرفت کشتی عشق علی ولی

دریاست غرق آنکه دلش بی نهایت است

پهلو گرفت کشتی عشق علی ولی

این جمله، تازه اول ذکر مصیبت است

"ثم قست قلوبکم" از بعد فاطمه

کرب‌و‌بلا و شام، ورای قساوت است

از روضه ها به کرب و بلا وصل می‌شویم

زهرا شروعِ قصه ی دردِ ولایت است

"از آب هم مضایقه...." آبی که مهر توست

لعنت بر آن کسی که چنین بی مروت است

تکرار حرفِ اصلیِ تاریخ می‌شود

جایی که سیلی آینه ای بر شباهت است

زینب مقرب است به درگاه فاطمی

جام بلا شبیه کبودی صورت است

ما شاعران به محضر زهرا مودبیم

این بیت ها به نیت عرض ارادت است

در سایه سار رحمت اُمّ الفضائلیم

نوریّه ی خدا کَرَمَش بی نهایت است

ما در بساط عشق به شاعر ملقبیم

این هدیه ای ز فاطمه است، از عنایت است

از فاطمیه است به مسجد رسیده ایم

این منبرِ بلندِ تو ما را هدایت است

هر سال فاطمیه زمین سبز می شود

وقتی که اشک هست به باران چه حاجت است؟

ای هم تراز و حامی تنهای بوتراب!

بر چادر تو خاک چو مهر عبادت است

با خون خود زمین و زمان را بهم زدی

در راه عشق طبع تشیّع مناعت است

آری خدا برای تو دردی بزرگ خواست

مرضیه ای و اوج صفاتت رضایت است

وقتی تو مادری و مثال علی پدر،

کار پسر به معرکه غیر از رشادت است؟

خورشیدى و تلالو نورت ندیدنى ست

اى انکه کودک تو؛ چراغ هدایت است

اى جان مرتضى که شدى پشت در فدا!

ذکر لب محب تو (جانم فدایت) است

ای آنکه در اطاعت محضی و چهره ات

مصداق زاهدی همه دم در عبادت است

در شان نام پاک تو این بس که در "صحیح"

این گونه از نبی مکرم روایت است :

فرموده اند "فاطمهُ بضعهُ النبی"

یعنی که روی دوش تو بار رسالت است

بانو نظر نما به دلی که امید آن

تنها به سوی گوشه ی چشمی عنایت است

یافاطمه! نظر به سوی عاشقان بکن

چشم امید ما به شما و شفاعت است

کاری به اینکه از تو چه خواهم نداشتم

مثل خدا، کریمی و کارت اجابت است

کارَت برای سینه زنان روز واهمه

با دست های ساقی عطشان، شفاعت است

دستم تهی است روز حساب و کتاب، لیک

زهرا شفیعه ی عرصات و قیامت است

دستی که نیست بند نخ چادر شما

در روز حشر بنده ی بند ندامت است

باید ائمه را به تو -مادر- قسم دهیم

نامت کلید مطمئن عرض حاجت است

چون ما گدای فاطمه هستیم از ازل

چشم امید آخرمان یک عنایت است

بیچاره آن که در دل او نیست مهر تو

عمرش بدون شک همه غرق بطالت است

غربت اگر به دست شهادت رسد، خوش است

با ما همیشه خواهش فیض شهادت است

بی بی برای تو سر و جان را فدا کنیم

در راه تو فدایی ِ جان بی نهایت است

کاری به اینکه از تو چه خواهم نداشتی

مثل خدا کریمی و کارت اجابت است

دست مرا بگیر و مرا انتخاب کن

بانو همین برای سعادت کفایت است

بانوی بی مزار! دل شیعیان تو

چشم انتظار لحظه ی ناب زیارت است

دل آب شد ز غصه و سرریز شد ز چشم

چشمِ به راه مانده ی ما حوض حسرت است

قبری که بی نشانه ترین حجت خداست

تدبیر روشنی سر راه ضلالت است

باید میان صحن و سرای تو سینه زد

عمری ست شیعه منتظر این عنایت است

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

تا کار خیر یک شب جمعه زیارت است

با یک غزل بداهه نشد وصف او کنم

توصیف او که ملزم صدها روایت است

گفتم برایتان غزلی دست و پا کنم

بانو ببخش ... شاعرتان کم بضاعت است

شعرى نگفته ام که شود حق تو ادا

با این حساب قافیه تنها (خجالت) است

برای مشاهده سایر ابیات، هشتگ #بداهه_مجاز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید یا به نشانی @majaaz96 در شبکه های اجتماعی مراجعه نمایید.