نظارت خارجی بر غزه، فشار برای پیمان امنیتی با دمشق و تهدید صریح درباره قطر، عملاً امکان عملیات یکجانبه اسرائیل را کاهش داد. این مهار تدریجی، پیامد نارضایتی واشنگتن از رفتار بیمحابای نتانیاهو بود.
در مارس ۲۰۲۵، اسرائیل آتشبس با حماس را شکست و بار دیگر شعلههای جنگ در غزه را برافروخت؛ و در ژوئن همان سال، با حمله به ایران و بهرهگیری از پشتیبانی مستقیم آمریکا، تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی ایران را بمباران کرد. سرانجام، در سپتامبر، جنگندههای اسرائیلی مجموعهای را در قطر که بهعنوان محل استقرار رهبران حماس شناخته میشد، هدف بمباران قرار دادند.
از آزادی کامل عمل تا مهار کامل: چرخش بیسابقه در کنترل رفتار نظامی اسرائیل
بازیگری که میتوانست اسرائیل را مهار کند، «دونالد ترامپ» رئیسجمهور ایالات متحده بود و او دقیقاً همین نقش را ایفا کرد. با این حال، ترامپ بهجای آنکه صرفاً شخص بنیامین نتانیاهو را تحت فشار قرار دهد یا او را بابت ماجراجوییهایش بازخواست کند، مجموعهای از ترتیبات دیپلماتیک و استقرارهای نظامی را مهندسی کرد که در عمل، حاشیه مانور ارتش اسرائیل را بهشدت تنگ و محدود ساخت.
این تغییر موازنه در نوار غزه بیش از هر جای دیگر خود را نشان میدهد. زمانی که ترامپ در ژانویه گذشته نتانیاهو را وادار به پذیرش آتشبس کرد، تنها چند هفته طول کشید تا توافق فروبپاشد و اسرائیل بار دیگر حملات خود را از سر بگیرد. اما این بار، ترامپ از تجربه خود درس گرفته بود. آتشبس جدید و طرح صلح ۲۰ مادهای او نهتنها چارچوب آینده غزه را ترسیم کرده، بلکه با وارد کردن حضور فیزیکی آمریکا و چند کشور دیگر در روند اجرا، عمق نظارت خارجی بر رفتار اسرائیل را بهطور کمسابقهای افزایش داده است.
«مرکز هماهنگی غیرنظامی–نظامی» که در نزدیکی غزه تأسیس شده، مأموریت دارد اجرای توافق را از فاصلهای بسیار نزدیک پایش کند، اختلافها را حلوفصل نماید و مهمتر از همه، بر روند ارسال کمکهای بشردوستانه به غزه نظارت مستقیم داشته باشد. حاصل این سازوکار آن است که هرچند ارتش اسرائیل هنوز حدود نیمی از نوار غزه را در اشغال خود نگه داشته، اما عملاً دستانش بسته شده است؛ توان ارتش برای واکنش نظامی به هر نقض آتشبس از سوی حماس و همچنین امکان نتانیاهو برای تحریک حماس به ازسرگیری جنگ، بهشدت محدود شده است. اسرائیل دیگر نمیتواند ارسال کمکهای انسانی را متوقف کند و از آن بهعنوان اهرم فشار سیاسی و نظامی بهره ببرد.
اگر ترامپ در پیشبرد هدف خود موفق شود، ارتش اسرائیل عملاً کنترل امنیتی نوار غزه را به یک «نیروی بینالمللی تثبیت» واگذار خواهد کرد. حتی اگر این نیروی چندملیتی حماس را بهطور کامل خلع سلاح نکند، صرفِ حضور آن و خطر درگیری مستقیم با آن، امکان انجام عملیات نظامی گسترده از سوی اسرائیل را تقریباً از بین میبرد. ترامپ با این سازوکار، پرونده غزه را از سطح یک منازعه صرفاً اسرائیلی–فلسطینی خارج کرده و آن را به موضوعی بینالمللی تبدیل کرده است؛ وضعیتی که در آن، اسرائیل دیگر نمیتواند یکجانبه و بدون درنظر گرفتن ملاحظات شرکای خارجی دست به اقدام بزند.
تغییر معادله؛ فشار مستقیم واشنگتن برای پیوند امنیتی میان اسرائیل و دولت الشرع
وضعیتی مشابه اینبار در سوریه، در حال شکلگیری است. اسرائیل همچنان بخشهایی از خاک این کشور را در اشغال دارد، در ژوئیه گذشته در نزاع داخلی میان دروزیها و بدویها مداخله نظامی کرد و هر از گاهی نیز دست به عملیاتهایی در داخل خاک سوریه میزند. از منظر تلآویو، ادامه وضع موجود و حفظ کنترل نظامی در مرزها، گزینهای امنتر از تکیه بر یک توافق سیاسی با دمشق برای تأمین امنیت اسرائیل تلقی میشود.
با امضای توافق، بهنظر میرسد ترامپ هیچ قصدی ندارد اجرای آن را به «حسن نیت» اسرائیل واگذار کند. خبرگزاری رویترز در گزارشی اخیر فاش کرده که ایالات متحده برنامه دارد در یک پایگاه هوایی نزدیک دمشق استقرار نظامی تازهای ایجاد کند. برخلاف دیگر نیروهای آمریکایی مستقر در سوریه که مأموریت اصلیشان رصد و مهار فعالیتهای داعش است، مأموریت این یگان جدید، نظارت بر پایبندی اسرائیل به مفاد توافق خواهد بود.
خشم ترامپ از بازیهای خطرناک نتانیاهو
سومین نقطهای که اسرائیل در آن عملاً با نوعی «مهار سخت» روبهرو شده، قطر است. آمریکا از اوایل دهه ۲۰۰۰ حضور نظامی گستردهای در پایگاه «العدید» قطر برقرار کرده است. اما پس از حمله نافرجام اسرائیل به رهبران حماس در خاک قطر، ترامپ بهشدت خشمگین شد و در ۲۹ سپتامبر با صدور یک فرمان اجرایی اعلام کرد که «هرگونه حمله مسلحانه به سرزمین، حاکمیت یا زیرساختهای حیاتی دولت قطر، تهدیدی علیه صلح و امنیت ایالات متحده تلقی خواهد شد»؛ عبارتی که عمداً به بند دفاع جمعی ناتو شباهت دارد. به بیان دیگر، رهبران حماس در دوحه اکنون نه فقط زیر چتر امنیتی قطر، بلکه عملاً تحت حفاظت مستقیم ترامپ در برابر هرگونه حمله احتمالی اسرائیل قرار گرفتهاند.
از نگاه واشنگتن، خاورمیانه همواره صحنهای بوده است که در آن، بحرانها نه برای حلوفصل نهایی، بلکه برای «مدیریت» از طریق حمایت از متحدان و مهار دشمنان سامان داده میشد. در این چارچوب، اسرائیل هر بار که وارد جنگی میشد، ناگزیر بود با احتیاط نیمنگاهی به موضع آمریکا داشته باشد؛ چرا که دیر یا زود، واشنگتن از آن میخواست پیشروی خود را متوقف کرده و بخشی از نیروهایش را عقب بکشد تا از بیثباتی بیشتر در منطقه جلوگیری شود.
با این حال، نکته کلیدی آن است که ایالات متحده تا پیش از امروز هرگز تلاشی منسجم و سازمانیافته برای ایجاد یک شبکه از محدودیتهای پیشینی با هدف جلوگیری از اقدام نظامی اسرائیل انجام نداده بود؛ سازوکاری که در دوره ترامپ برای نخستین بار، بهطور جدی در دستور کار قرار گرفت و عملاً شکل تازهای از مهار شریک استراتژیک آمریکا در خاورمیانه را رقم زد.
اینکه دولت ترامپ از ابتدا و آگاهانه چنین سازوکار مهارکنندهای برای اسرائیل طراحی کرده باشد، روشن نیست. بیشتر بهنظر میرسد این وضعیت، محصول مجموعهای از واکنشهای تدریجی به افراطکاریهای پیدرپی اسرائیل بوده است؛ روندی که حمله نافرجام به قطر آخرین و تعیینکنندهترین نقطه آن بود. یکی از افرادی که بهگفته پولیتیکو از نزدیک با تیم امنیت ملی ترامپ در ارتباط است، در توصیف این فضا میگوید: «هر بار که دارند پیشرفت میکنند، بهنظر میرسد او (نتانیاهو) میرود و کسی را بمباران میکند. به همین دلیل است که رئیسجمهور و مشاورانش اینقدر از نتانیاهو ناراضیاند.»
با این همه، ترامپ در اصل با توسل به نیروی نظامی مشکلی ندارد؛ همانطور که اجازه داد جنگ غزه پس از آتشبس ژانویه، بخش بزرگی از سال ۲۰۲۵ را در آتش درگیری بسوزاند و نیز بیهیچ تردیدی از قدرت نظامی آمریکا بهره گرفت.
در میان سه صحنهای که احتمال رودررویی آمریکا و اسرائیل بر سر انتخاب میان «دیپلماسی یا جنگ» در آنها مطرح است، پرونده لبنان کمترین سهم را از سرمایهگذاری سیاسی و عملی کاخ سفید برده است. نشانههای فزایندهای وجود دارد مبنی بر اینکه اسرائیل در حال بررسی اجرای یک عملیات نظامی تازه برای جلوگیری از احیای توان تسلیحاتی حزبالله است، اما دستکم در ظاهر، واشنگتن تاکنون هیچ هشدار جدی و علنی در اینباره خطاب به تلآویو صادر نکرده است. در همین چارچوب، میتوان حمله هوایی اخیر اسرائیل که بدون اطلاع قبلی آمریکا انجام شد و به کشته شدن «علی طباطبایی»، نفر دوم حزبالله، انجامید را تلاشی از سوی تلآویو برای سنجش مرز تحمل و میزان حساسیت دولت ترامپ تعبیر کرد.